نقد و بررسی
نقد Effie Gray | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و افق روایت «Effie Gray» درام تاریخیای است که به سراغ یکی از ازدواجهای پرابهام انگلستان ویکتوریایی میرود: پیوند میان اِفی گری و جان راسکین، منتقد هنری نامدار، و تأثیر حضور نقاش جوان، جان اورت میلی، بر زندگی آنان. فیلم را ریچارد لَکستون کارگردانی کرده و فیلمنامهاش را اما تامپسون نوشته است؛ تامپسون خود نیز در نقش لیدی ایستلیک ظاهر میشود.
اثر بهجای بازسازی پرشتاب یک رسوایی اجتماعی، بر تجربهٔ زنی تمرکز میکند که در چارچوب ازدواج و مناسبات طبقاتی و جنسیتی روزگار خود، مجال اندکی برای بیان خواستههایش دارد. همین انتخاب، هم سرچشمهٔ نیروی انسانی فیلم است و هم یکی از محدودیتهای آن: جهان داستان را بیشتر از دریچهٔ رنج و انزوای اِفی میبینیم تا از خلال تصویری کامل از جامعهای که این رنج را ممکن میکند.
ازدواج بهمثابه فضای محصور فیلم از همان آغاز، ازدواج اِفی و راسکین را نه پناهگاهی عاطفی، بلکه فضایی سرد و غریب ترسیم میکند. فاصلهٔ میان زن و شوهر فقط فاصلهای جسمانی نیست؛ شکافی است در فهم آنان از صمیمیت، وظیفه و زندگی مشترک. امتناع راسکین از نزدیکشدن به اِفی، همراه با سلطهٔ خانوادهٔ او بر فضای خانه، سبب میشود که قهرمان داستان در محیطی قرار گیرد که در آن حتی حضورش نیز بهسادگی پذیرفته نمیشود.
پرداخت این وضعیت از نظر عاطفی مؤثر است، زیرا فیلم تحقیر و تنهایی را غالباً در رفتارهای روزمره نشان میدهد: در سکوتها، نگاههای فروخورده و نادیدهگرفتن نیازهای سادهٔ اِفی. بااینحال، سردی رابطه چنان پیوسته و یکدست باقی میماند که گاهی به جای ساختن پیچیدگی، به الگویی تکرارشونده بدل میشود.
« فاصلهٔ میان زن و شوهر فقط فاصلهای جسمانی نیست؛ شکافی است در فهم آنان از صمیمیت، وظیفه و زندگی مشترک. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اثر بهروشنی نشان میدهد اِفی در چه وضعی گرفتار است، اما کمتر میکوشد لایههای متناقض و متغیر رابطهٔ او و راسکین را بکاود. بازی داكوتا فنینگ و حضور زنانه داکوتا فنینگ در نقش اِفی، نقطهٔ اتکای اصلی فیلم است. بازی او بر نمایشهای پرهیاهو استوار نیست؛ بیشتر با تغییرهای ظریف در حالت بدن، جهت نگاه و میزان جسارت شخصیت پیش میرود.
در آغاز، اِفی هنوز میکوشد با قواعد خانه و انتظارات اطرافیان سازگار شود. بهتدریج، فرسودگی و بیپناهی در چهره و حرکاتش آشکارتر میشود و همین دگرگونی آرام، یکی از قانعکنندهترین دستاوردهای بازی فنینگ است. اهمیت این بازی در آن است که اِفی را تنها به قربانیای منفعل تقلیل نمیدهد. حتی وقتی اختیار چندانی ندارد، شخصیت راههایی برای مشاهده، سنجیدن و بهتدریج بازپسگرفتن صدای خود پیدا میکند.
البته فیلم همیشه به اندازهٔ بازیگرش به درون شخصیت نزدیک نمیشود. گاه اِفی بیشتر حامل معنای رهایی و اعتراض است تا انسانی با تردیدها، خطاها و خواستههای گوناگون. بنابراین، بازی فنینگ از متن جلو میزند و عمقی عاطفی میآفریند که فیلمنامه در همهٔ لحظهها توان حفظ آن را ندارد. راسکین و شخصیتهای پیرامونی راسکین شخصیتی دشوار و بالقوه بسیار جذاب است: مردی صاحب اعتبار فکری که در زندگی خصوصی خود از صمیمیت میگریزد و رفتارش بر اِفی سایه میاندازد.
اما فیلم رازآلودگی او را بیشتر حفظ میکند تا آنکه به آن معنا ببخشد. انگیزهها و تناقضهایش بهاندازهای روشن نمیشوند که بتوانیم او را ورای نقشِ شوهر سرد و قدرتمند بشناسیم. این ابهام میتواند بخشی از تجربهٔ اِفی باشد، اما در سطح درام، گاهی به کمعمقی شخصیت میانجامد. اعضای خانوادهٔ راسکین نیز عمدتاً در مقام نیروهای محدودکننده ظاهر میشوند.
« بازی داكوتا فنینگ و حضور زنانه داکوتا فنینگ در نقش اِفی، نقطهٔ اتکای اصلی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
جولی والترز در نقش مادر راسکین حضوری پررنگ دارد و میتواند فضای خفقانآور خانه را ملموس کند، اما نقش او نیز بیش از آنکه به شخصیتی چندوجهی بدل شود، کارکردی در مسیر فشار بر اِفی دارد. در سوی دیگر، لیدی ایستلیک با بازی اما تامپسون، امکان نوع دیگری از حمایت را وارد روایت میکند: زنی که به محدودیتهای زمانه واقف است و با شنیدن صدای اِفی، به او امکان میدهد موقعیت خود را از منظری تازه ببیند.
میلی نیز بیش از آنکه صرفاً نیرویی عاشقانه باشد، افق دیگری از زندگی را نمایندگی میکند. با این همه، رابطههای اصلی فیلم گاه چنان سریع به نشانههای معنایی تبدیل میشوند که فرصت کافی برای شکلگیری عاطفی و باورپذیر نمییابند. تصویر و فضای تاریخی از چشمگیرترین امتیازهای «Effie Gray» طراحی صحنه و لباس آن است.
رنگها، پارچهها و جزئیات خانهها به فیلم هویتی بصری میدهند و فضای تاریخی را بینیاز از توضیحهای طولانی پیش چشم میآورند. چشماندازهای اسکاتلند و ونیز نیز تضادی دلپذیر با اتاقهای بسته و محافل رسمی لندن میسازند: بیرونِ جهانِ خانگی گاه وعدهٔ گشودگی میدهد، اما آزادی مکانی بهتنهایی برای پایاندادن به محدودیتهای اجتماعی کافی نیست.
فیلم از تصویرپردازی برای تقویت حس انزوا بهره میگیرد. فضای داخلی خانهها اغلب سنگین و کنترلشده است و اِفی در میان آنها چون مهمانی دیده میشود که نه بهدرستی جای خود را یافته و نه حق دارد آن را از نو تعریف کند. در مقابل، مناظر طبیعی و شهرهای دیگر امکان تنفس بصری فراهم میکنند، بیآنکه بهانهای برای نمایشگری صرف باشند.
« میلی نیز بیش از آنکه صرفاً نیرویی عاشقانه باشد، افق دیگری از زندگی را نمایندگی میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، زیبایی قابها همیشه در خدمت پیشبرد درام نیست. گاهی فیلم چنان به شکوه محیط و لباسها تکیه میکند که ظاهر تاریخی بر حرکت درونی داستان غلبه مییابد. ریتم و ساختار دراماتیک ریتم فیلم آرام است؛ این آرامش در بخشهایی با موضوع آن تناسب دارد، زیرا بیمیلی و فرسایش اِفی را بهصورت زمانی ممتد تجربهپذیر میکند.
مکثها و سکوتها گاهی از دیالوگها رساترند. اما کندی همیشه به انباشت معنا منجر نمیشود. برخی صحنهها حالت تکراری پیدا میکنند و همان موقعیت عاطفی را بیآنکه چشمانداز تازهای بگشایند، دوباره عرضه میکنند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است میان دقت در مشاهده و احساس ایستایی سرگردان بماند.
ضعف دیگر، شتاب در جمعکردن پیامدهای دراماتیک در بخش پایانی است. فیلم تا آنجا که بر فشارهای روزمره تمرکز دارد، توجهی انسانی و سنجیده نشان میدهد، اما در لحظات تعیینکننده، گاه بیش از اندازه به نتیجهگیری نزدیک میشود و مجال کافی برای پیامدهای اخلاقی و عاطفی تصمیمها باقی نمیگذارد.
این مسئله نه به معنای نیاز به افشای بیشتر است و نه به معنای الزام به پایانبندی توضیحی؛ مسئله آن است که دگرگونیهای روایت میتوانستند با پیوستگی بیشتری از تجربهٔ شخصیتها برآیند. نقدهای همزمان نیز به کندی، کمپرداختگی بعضی شخصیتها و شتاب در فرجام داستان اشاره کردهاند. رهایی، بدون سادهسازی در هستهٔ فیلم، پرسشی اجتماعی و همچنان قابل تأمل قرار دارد: زنی که در ساختار حقوقی و اخلاقی زمانهٔ خود قدرت محدودی دارد، چگونه میتواند از وضعیتی که برایش تعیین شده فاصله بگیرد؟
« بااینحال، زیبایی قابها همیشه در خدمت پیشبرد درام نیست. »
قوتها و کاستیها
پاسخ فیلم بیش از آنکه بر قهرمانی ناگهانی متکی باشد، بر اهمیت دیدهشدن و جدی گرفتهشدن استوار است. حمایت لیدی ایستلیک و آشنایی اِفی با میلی به روایت راههایی برای تصور زندگیای دیگر میبخشند، اما سرچشمهٔ اصلی تحول، رشد تدریجی تشخیص و ارادهٔ خود اِفی است. فیلم در بهترین لحظههایش، رهایی را ساده و بیهزینه نشان نمیدهد.
اِفی ناچار است میان وظیفهای که از او انتظار میرود و حق او برای زیستن، انتخابی دشوار را تشخیص دهد. بااینحال، اثر میتوانست این کشمکش را با پیچیدگی بیشتری به جامعهٔ ویکتوریایی پیوند بزند. جهان پیرامون او گاه به مجموعهای از موانع تبدیل میشود، نه شبکهای زنده از قواعد، باورها و منافع.
به همین دلیل، پیام انسانی فیلم روشن است، ولی زمینهٔ اجتماعی آن همیشه به همان اندازه ژرف و ملموس نمیشود. جمعبندی «Effie Gray» فیلمی تاریخی با نگاهی همدلانه به زنی است که در ازدواجی سرد و در جامعهای محدودکننده میکوشد اختیار زندگی خود را به دست آورد. بازی ظریف داكوتا فنینگ، طراحی چشمنواز صحنه و لباس و توجه به رنج خاموش اِفی، اثر را در بخشهای مهمی به تجربهای تأثیرگذار بدل میکنند.
در مقابل، ریتم یکنواخت، شخصیتپردازی نابرابر و پرداخت شتابزدهٔ برخی گرههای دراماتیک مانع از آن میشوند که داستان به تمامی به ظرفیت عاطفی و تاریخی خود برسد. این فیلم بیش از آنکه پرترهای جامع از راسکین یا بازسازی کاملی از محیط هنری عصر ویکتوریا باشد، روایتی دربارهٔ دیدهشدن و یافتن صدایی شخصی است.
« پاسخ فیلم بیش از آنکه بر قهرمانی ناگهانی متکی باشد، بر اهمیت دیدهشدن و جدی گرفتهشدن استوار است. »
جمعبندی
دستاوردش در همین تمرکز نهفته است؛ محدودیتش نیز از آنجا میآید که جهان پیرامون قهرمان را گاه تنها تا اندازهای میسازد که رنج او را توضیح دهد. حاصل، اثری خوشساخت و انسانی است که تأثیرش در لحظههای سکوت و بازی فنینگ پررنگتر از جمعبندی روایی آن باقی میماند.



ثبت دیدگاه