نقد و بررسی
نقد شبکه (Network) | 1976
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اثری که از دلِ پخش زنده فریاد میزند «Network» ساختهٔ Sidney Lumet، با فیلمنامهای از Paddy Chayefsky، از آن فیلمهایی است که زمان نهتنها فرسودهشان نمیکند، بلکه گاه تیزیشان را آشکارتر میسازد. قصه با بحرانی در یک شبکهٔ تلویزیونی آغاز میشود: هاوارد بیل، گویندهٔ قدیمی اخبار، پس از بیستوپنج سال کار قرار است کنار گذاشته شود.
در برنامهٔ خداحافظیاش حرفی هولناک میزند و واکنشی برمیانگیزد که مدیران شبکه را وادار میکند تصمیم خود را از نو بسنجند. همین موقعیت ساده، بهسرعت به بستری برای پرسشی بزرگتر تبدیل میشود: وقتی خشم و درماندگی به سرگرمی بدل شوند، چه کسی از آنها سود میبرد؟ (فیلم را Sidney Lumet کارگردانی کرده و Peter Finch، Faye Dunaway و William Holden از بازیگران اصلی آن هستند.) رسانه؛ آینه یا کارخانهٔ واقعیت؟
فیلم تلویزیون را صرفاً ابزار انتقال خبر نمیبیند؛ آن را نهادی میداند که میتواند احساسات را قالببندی کند، توجه را به کالا بدل سازد و حتی اعتراض را در خدمت خود بگیرد. در جهان «Network»، ارزش یک صدا به حقیقت یا ژرفای اندیشهاش وابسته نیست، بلکه به میزان تماشاگرانی بستگی دارد که جذب میکند.
خشم، اگر مخاطب بیاورد، از اختلالی ناخوشایند به محصولی قابلفروش تبدیل میشود. این نگاه، هستهٔ ماندگار اثر است. فیلم بهجای آنکه تنها رسانهای فریبکار را محکوم کند، رابطهٔ دوطرفهٔ آن با جامعه را زیر ذرهبین میبرد: شبکه برای جلب نگاه مردم افراط میکند، اما مردم نیز به آنچه نگاهشان را میرباید پاسخ میدهند.
« خشم، اگر مخاطب بیاورد، از اختلالی ناخوشایند به محصولی قابلفروش تبدیل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، مرز میان بهرهکشی و مشارکت، میان تولیدکننده و مخاطب، عمداً مبهم میشود. تلخی فیلم از همینجا میآید؛ هیچکس بیرون از چرخهای نیست که آن را نقد میکند. آدمها در برابر منطق سازمان شخصیتهای فیلم فقط مهرههایی برای رساندن پیام نیستند؛ هرکدام نمایندهٔ نوعی سازگاری یا مقاومت در برابر دستگاه تلویزیونیاند.
هاوارد بیل با صدایی که دیگر نمیتواند در قالب معمول اخبار باقی بماند، به چهرهٔ بحرانی بدل میشود که هم واقعی است و هم بهسرعت قابلیت بستهبندی پیدا میکند. او میان انسانی آسیبپذیر و پدیدهای نمایشی در نوسان است؛ همین دوگانگی مانع میشود که تماشاگر بهسادگی او را قهرمان یا صرفاً قربانی بداند.
در سوی دیگر، دیانا کریستنسن با بازی فِی داناوی، تجسم ذهنی است که جهان را از دریچهٔ برنامه، بازار و جذب مخاطب میبیند. فیلم او را به هیولایی تکبعدی تقلیل نمیدهد؛ سردی و کارآمدیاش از منطقی شغلی میآید که پاداش را به نتیجه میدهد، نه به تأمل اخلاقی. مکس شوماخر، با بازی ویلیام هولدن، نقطهٔ مقابل این شتاب است: مردی که هنوز به تجربه، پیوند انسانی و مسئولیت حرفهای وزن میدهد، اما درمییابد که ارزشهایش در ساختاری تازه چهقدر شکنندهاند.
تنش میان این شخصیتها، بحث اجتماعی فیلم را به تجربهای شخصی بدل میکند. بازیگری میان واقعگرایی و خطابه بازیها از بزرگترین داشتههای «Network» هستند. پیتر فینچ نقش هاوارد بیل را با نیرویی نامتعارف پیش میبرد؛ اجرای او پرشور و نمایشی است، اما در لحظههای آرامتر نیز رگهای از فرسودگی و اندوه را حفظ میکند.
« در نتیجه، مرز میان بهرهکشی و مشارکت، میان تولیدکننده و مخاطب، عمداً مبهم میشود. »
شخصیتها و اجرا
فینچ نمیگذارد شخصیت به مجموعهای از سخنرانیهای پرهیاهو تقلیل یابد؛ پشت فریادها، انسانی دیده میشود که تعادلش را از دست داده و دیگران از این وضع بهره میگیرند. فِی داناوی نیز به دیانا نوعی انرژی بیوقفه میبخشد. نگاه متمرکز، ریتم تند گفتار و حضور مسلط او کمک میکنند تا جاهطلبی شخصیت نه صرفاً گفته شود، بلکه در شکل بازی احساس شود.
هولدن، در مقابل، با خویشتنداری و مکثهایش فضایی برای فرود آمدن هیجان فراهم میکند. تقابل این سبکها به فیلم تنوع میدهد، هرچند گاهی شدت اجراها و حجم گفتوگوها چنان بالا میرود که تماشاگر برای فاصله گرفتن از آشوب صحنهها فرصتی کم مییابد. زبان تیز؛ طنز سیاه و اغراق فیلمنامهٔ Paddy Chayefsky در ساختن دیالوگهای ماندگار مهارت دارد.
جملهها اغلب چنان برنده و فشردهاند که بهتنهایی میتوانند مضمون یک صحنه را تثبیت کنند. اما ارزش متن فقط در عبارتهای نقلپذیر نیست؛ گفتوگوها سازوکار قدرت را آشکار میکنند. زبان مدیران، تهیهکنندگان و گویندگان نشان میدهد چگونه میتوان حتی بحران را با واژگان حرفهای، برنامهریزی و سنجش مخاطب بیخطر جلوه داد.
طنز سیاه فیلم نیز از همین تناقض تغذیه میکند. رخدادهایی که باید نگرانکننده باشند، در منطق شبکه به فرصتی برای افزایش توجه تبدیل میشوند. خندهٔ تماشاگر گاه از شناختن پوچی موقعیت برمیخیزد، اما بلافاصله با این پرسش تلخ روبهرو میشود که آیا خودِ خنده هم بخشی از همان نمایش نیست؟ البته فیلم همیشه به ظرافت طعنه نمیزند.
« فِی داناوی نیز به دیانا نوعی انرژی بیوقفه میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در برخی لحظهها، حرفش را چنان مستقیم بیان میکند که مخاطب مجال کمتری برای کشف معنا مییابد؛ پیام گاهی از دل صحنه بیرون نمیآید، بلکه آشکارا بر آن تحمیل میشود. کارگردانی و ریتم؛ نیروی صحنه و خستگیِ فریاد کارگردانی Lumet به فیلم ساختاری پرتحرک میدهد، بیآنکه آن را به نمایش پرزرقوبرق بدل کند.
محیطهای اداری، استودیوها و اتاقهای تصمیمگیری در خدمت ایدهٔ اصلیاند: در این جهان، زندگی خصوصی و رویداد عمومی بهآسانی به محتوای قابلپخش تبدیل میشوند. دوربین و تدوین، اغلب بهجای آنکه با جلوهگری توجه را به خود جلب کنند، اجازه میدهند کلمات و واکنشها میدان اصلی را در اختیار بگیرند.
بااینحال، شدت مداوم فیلم همیشه به سود آن نیست. صحنههایی که با فریاد و فوران کلامی پیش میروند، پس از مدتی ممکن است اثر یکدیگر را کاهش دهند. برخی گفتوگوها نیز بیش از آنکه داستان را جلو ببرند، مضمون را دوباره تأکید میکنند؛ از همین رو، بخشهایی از فیلم کشدار به نظر میرسند. این کندی، بهویژه در مقایسه با انرژی انفجاری لحظههای مشهورتر، محسوس است.
اما همین ناهمواری تا اندازهای با موضوع فیلم تناسب دارد: تماشاگر نیز زیر هجوم پیامها و اجراهای پیدرپی قرار میگیرد، هرچند این تناسب، خستگی را کاملاً برطرف نمیکند. طنین امروزین، بیآنکه به پیشگویی فروکاسته شود نگاه امروزی به «Network» آسان است که آن را پیشگویی رسانههای معاصر بخوانیم؛ اما قدرت فیلم تنها در شباهتهای ظاهری به روزگار ما نیست.
« بااینحال، شدت مداوم فیلم همیشه به سود آن نیست. »
قوتها و کاستیها
اهمیتش در تشخیص سازوکاری بنیادیتر است: هرگاه توجه به معیار اصلی ارزش تبدیل شود، مرز میان خبر، نمایش و بهرهکشی سست میشود. فناوریها و قالبها ممکن است دگرگون شوند، اما وسوسهٔ تبدیل هیجان عمومی به منفعت اقتصادی باقی میماند. از این منظر، فیلم نه بیانیهای ساده علیه تلویزیون، بلکه هشداری دربارهٔ فرهنگی است که برای جلب نگاه، شدت را بر معنا ترجیح میدهد.
البته نگاه بدبینانهٔ آن گاه چنان فراگیر میشود که امکان مقاومت یا اصلاح را کمرنگ میسازد. فیلم بیشتر به کالبدشکافیِ سازوکارها علاقه دارد تا ترسیم راهحل؛ همین امر هم به تلخیاش میافزاید و هم ممکن است برای مخاطبی که انتظار پیچیدگی متعادلتری دارد، رنگی شعاری به بعضی بخشها بدهد.
جمعبندی «Network» فیلمی پرانرژی، تلخ و آگاهانه اغراقآمیز است؛ اثری که از دلِ یک بحران تلویزیونی، دربارهٔ ارزشگذاری بر توجه، خشم و انسان سخن میگوید. بازیهای نیرومند، بهویژه اجرای فِی داناوی و پیتر فینچ، و دیالوگهای برنده، آن را سرپا نگه میدارند؛ در مقابل، فریادهای مکرر، ریتم نابرابر و بیان مستقیم برخی پیامها میتوانند تماشاگر را خسته کنند.
با وجود این کاستیها، فیلم همچنان ذهن را درگیر میکند، زیرا پرسش اصلیاش به یک دوره یا یک رسانه محدود نیست: وقتی هر احساس انسانی امکان تبدیلشدن به نمایش را دارد، چه چیزی از خودِ تجربهٔ انسانی باقی میماند؟
« فناوریها و قالبها ممکن است دگرگون شوند، اما وسوسهٔ تبدیل هیجان عمومی به منفعت اقتصادی باقی میماند. »



ثبت دیدگاه