نقد و بررسی
نقد Prometheus | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان جستوجوی آفرینش و وحشت کیهانی «پرومتئوس» در ظاهر سفر گروهی از دانشمندان و کاوشگران به سیارهای دورافتاده است؛ اما در ژرفای خود، روایتی درباره میل دیرپای انسان به یافتن سرچشمه خویش و مواجهه با حقیقتی است که شاید تاب تحملش را نداشته باشد. سرنخی باستانی پژوهشگران را به سوی پاسخهایی درباره خاستگاه بشر میکشاند، ولی فیلم از همان آغاز روشن میکند که این جستوجو نه سفری آرام و علمی، بلکه ورود به قلمرویی ناشناخته و تهدیدآمیز است.
عنوان فیلم نیز یادآور اسطورهای است که در آن دستبردن در راز آفرینش بهایی سنگین دارد. اثر بهجای آنکه صرفاً بر معمای یک مأموریت فضایی تکیه کند، پرسشهایی بزرگتر پیش میکشد: آفریننده چه نسبتی با آفریده دارد؟ آیا دانستن حقیقت الزاماً رهاییبخش است؟ و اگر انسان به سرچشمه وجودش برسد، با پاسخ روبهرو خواهد شد یا با پرسشی دهشتناکتر؟
همین افق فلسفی به فیلم بلندپروازی میبخشد، هرچند همیشه به انسجام روایی آن کمک نمیکند. جهانی که با تصویر ساخته میشود یکی از برجستهترین امتیازهای «پرومتئوس» توانایی آن در ساختن جهانی دیدنی و ملموس است. سفینه، محیطهای ناشناخته، سازههای عظیم و آثار تمدنی که گروه با آنها روبهرو میشود، همگی با دقتی طراحی شدهاند که حس مقیاس و قدمت را منتقل میکند.
« عنوان فیلم نیز یادآور اسطورهای است که در آن دستبردن در راز آفرینش بهایی سنگین دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فضاها صرفاً پسزمینهای برای تعقیبوگریز یا گفتوگو نیستند؛ گویی هر کدام نشانی خاموش از تمدنی پیشین و رویدادی فراموششده در خود دارند. فیلم بهخوبی از تضاد میان فناوری پیشرفته و محیط بیگانه بهره میبرد. ابزارهای انسانی ممکن است دقیق و پیچیده باشند، اما در برابر گستره و غرابت مکانهایی که به آنها قدم میگذارند، کوچک و ناتوان به نظر میرسند.
این تضاد تصویری، حس تنهایی و آسیبپذیری گروه را تقویت میکند. طراحی صحنه و جلوههای بصری، بهویژه در نمایش سازههای عظیم و محیطهای ناشناخته، چشمنوازند؛ بااینحال، ارزششان تنها در زیبایی نیست. آنها فضای رازآلود فیلم را میسازند و به تماشاگر میقبولانند که با مکانی روبهرو است که قوانین آشنای زندگی در آن چندان معتبر نیستند.
اتمسفر، تعلیق و ترس از ناشناخته «پرومتئوس» بیش از آنکه بر وحشت ناگهانی متکی باشد، از اضطراب تدریجی تغذیه میکند. راهروهای کمنور، سکوتهای طولانی، نشانههای مبهم و فاصله میان اعضای گروه، فضایی میسازند که در آن هر کشف تازه میتواند نوید خطر بدهد. ترس در این فیلم غالباً از چیزی میآید که هنوز بهدرستی دیده یا شناخته نشده است؛ از این گمان که محیط، پیش از ورود انسان نیز تاریخ و منطق خود را داشته است.
« فیلم بهخوبی از تضاد میان فناوری پیشرفته و محیط بیگانه بهره میبرد. »
شخصیتها و اجرا
این رویکرد در بسیاری از لحظهها مؤثر است. فیلم به تماشاگر فرصت میدهد جزئیات را ببیند و درباره معنای آنها حدس بزند، بیآنکه فوراً همهچیز را توضیح دهد. تاریکی و سکون، در کنار موسیقی و طراحی صدا، حس تهدید را پیوسته زنده نگه میدارند. بااینهمه، تعلیق همیشه به یک اندازه کارآمد نیست.
گاه مکثها و انتظارهای طولانی، بهجای آنکه بر فشار روانی بیفزایند، ریتم را از حرکت بازمیدارند. مرز میان تأمل و کشآمدن در بخشهایی از فیلم باریک میشود و اثر همیشه موفق نیست از آن سوی این مرز بازگردد. اندیشههای بزرگ و پاسخهای نیمهتمام فیلم ایدههایی را مطرح میکند که ظرفیت یک داستان علمیتخیلی تأملبرانگیز را دارند.
کنجکاوی درباره خاستگاه انسان، رابطه آفریننده و آفریده، جایگاه ایمان در برابر علم و میل به جاودانگی، در تار و پود روایت حضور دارند. فیلم از پاسخگویی شتابزده پرهیز میکند و در عوض، پرسشها را در ذهن تماشاگر باقی میگذارد. این انتخاب گاهی به سود اثر است؛ زیرا راز را به مسئلهای زنده بدل میکند، نه معمایی که با توضیحی ساده تمام شود.
« این رویکرد در بسیاری از لحظهها مؤثر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما پرسشبرانگیز بودن با مبهم ماندن یکی نیست. «پرومتئوس» چندین سرنخ و امکان تفسیری میگشاید، ولی برخی از آنها را چنان رها میکند که تماشاگر ممکن است نداند با ابهامی حسابشده روبهرو است یا با رشتههای رواییِ بازمانده. فیلم در پی گشودن دری به جهان و گذشتهای بزرگتر است، اما همیشه به اندازه کافی روشن نمیکند که کدام پرسشها عمداً بیپاسخ ماندهاند و کدامیک در مسیر روایت به حاشیه رفتهاند.
در نتیجه، پایانبندی روایی برای بعضی مخاطبان بیش از آنکه رضایتبخش باشد، دعوتی به ادامه فکر کردن یا حتی سردرگمی است. شخصیتها و بازیها در میان بازیگران، Michael Fassbender حضوری برجسته دارد. نقشآفرینی او ظرافتی سرد و کنترلشده دارد و به فیلم امکان میدهد درباره هویت، تقلید و فاصله میان ظاهر انسانی و تجربه انسانی پرسشهایی مطرح کند.
حضور او اغلب حالوهوای صحنه را تغییر میدهد؛ نه با اغراق، بلکه با خویشتنداری و جزئیاتی که شخصیت را هم جذاب و هم ناآرامکننده میسازد. او به یکی از کانونهای اصلی جذابیت فیلم بدل میشود، حتی زمانی که روایت پیرامونش از انسجام کافی برخوردار نیست. شخصیتهای دیگر درگیر پرسشهای متفاوتیاند: برخی در پی کشف علمیاند، برخی به دنبال معنایی شخصی یا اعتقادی، و برخی مأموریت را از زاویهای عملگرایانه میبینند.
« اما پرسشبرانگیز بودن با مبهم ماندن یکی نیست. »
قوتها و کاستیها
این تنوع بالقوه میتوانست برخوردهای دراماتیک پرباری ایجاد کند، اما همه شخصیتها به یک اندازه پرداخت نمیشوند. چند تن از اعضای گروه بیشتر کارکردی روایی دارند تا هویتی مستقل؛ ازاینرو، تصمیمهایشان گاه شتابزده یا ناموجه جلوه میکند. چنین لحظههایی از باورپذیری خطرها میکاهد، زیرا تماشاگر بهجای آنکه فقط نگران پیامدها باشد، ممکن است از خود بپرسد چرا شخصیتها چنین رفتاری نشان میدهند.
ریتم و ساختار روایت فیلم با حوصله جهان و پرسشهایش را بنا میکند و دیر به مرحلهای میرسد که کشمکش اصلی نیروی خود را آشکار سازد. این کندی در آغاز میتواند برای تماشاگرانی که از فضاسازی و انتظار لذت میبرند، بخشی از جذابیت باشد؛ اما برای کسانی که انتظار پیشروی پیوسته داستان را دارند، احتمالاً به تجربهای فرساینده بدل میشود.
گاهی فیلم چنان در ساختن اتمسفر و چیدن نشانهها مکث میکند که حرکت رواییاش کمجان به نظر میرسد. بااینحال، شتاب دادن به روایت نیز لزوماً راهحل تمام دشواریهای آن نیست. «پرومتئوس» به فضایی نیاز دارد که مخاطب در آن با ناشناخته روبهرو شود؛ مشکل آنجاست که بعضی مکثها به کشف یا تعمیق شخصیتها نمیانجامند.
« این تنوع بالقوه میتوانست برخوردهای دراماتیک پرباری ایجاد کند، اما همه شخصیتها به یک اندازه پرداخت نمیشوند. »
جمعبندی
از سوی دیگر، وقتی رویدادها سرانجام سرعت میگیرند، برخی تغییرها و تصمیمها فرصت کافی برای آمادهسازی ندارند. حاصل، ساختاری است که از یک سو بلندپرواز و رازآمیز است و از سوی دیگر، در پیوند دادن همه اجزایش همیشه موفق عمل نمیکند. جمعبندی «پرومتئوس» فیلمی است که بیش از آنکه پاسخهای یکدست عرضه کند، تماشاگر را به سوی پرسشهایی درباره آفرینش، شناخت و محدودیتهای انسانی سوق میدهد.
جلوههای بصری چشمگیر، طراحی محیطهای فراموشنشدنی و فضای تاریک و رازآلودش، تجربهای سینمایی میسازند که حتی پس از پایان نیز در ذهن میماند. بازی Michael Fassbender نیز به فیلم حضوری متمایز میبخشد و بخشی از جذابیت فکری و عاطفی آن را بر دوش میکشد. در مقابل، ریتم کند، شخصیتهای فرعی کمپرداخت و پرسشهایی که بیپاسخ یا نیمهتمام میمانند، مانع از آن میشوند که همه بلندپروازیهای اثر به روایتی کاملاً منسجم بدل شوند.
با وجود این کاستیها، فیلم را نمیتوان به مجموعهای از جلوههای تماشایی فروکاست: هویت اصلی آن در همان برخورد ناآرام میان زیبایی و تهدید، علم و ایمان، و میل به دانستن و ترس از پاسخ نهفته است. «پرومتئوس» شاید همه معماهایش را حل نکند، اما در بهترین لحظههایش کاری میکند که تماشاگر پس از تماشا همچنان به آنها بیندیشد.
« از سوی دیگر، وقتی رویدادها سرانجام سرعت میگیرند، برخی تغییرها و تصمیمها فرصت کافی برای آمادهسازی ندارند. »



ثبت دیدگاه