نقد و بررسی
نقد File not found. (Violent City) | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری که از اعتماد تهی است «Violent City» ساختهٔ سرجو سولیما، بیش از آنکه تصویری پرهیاهو از خشونت خیابانی باشد، روایتی سرد و بدگمان از جهانی است که در آن اعتماد ارزشی ناپایدار و آدمها ابزار بازی قدرتاند. جف هستون، آدمکشی کارکشته با بازی چارلز برانسون، در آغاز فیلم از سوءقصدی مرگبار میگریزد و درمییابد که زنی که به او دل بسته و مردانی که زمانی به آنان نزدیک بوده، در شبکهای از خیانت و محاسبه جای دارند.
اما فیلم به انتقامجویی سرراست بسنده نمیکند؛ هرچه جف بیشتر میکوشد موقعیت خود را بفهمد، مرز میان دشمن، همپیمان و قربانی مبهمتر میشود. سولیما، که پیشتر در وسترنهای ایتالیایی تجربهاندوزی کرده بود، اینجا به سراغ تریلری شهری میرود که ضرباهنگش نه از گفتوگوهای توضیحی، بلکه از نگاهها، مکثها و کنشهای ناگهانی نیرو میگیرد.
حاصل، فیلمی است که گاه بهعمد تماشاگر را از اطلاعات کامل محروم میکند؛ نه برای آنکه هر ابهامی را به معما بدل سازد، بلکه برای آنکه حس ناامنی و بیثباتی را در خودِ تجربهٔ تماشا جاری کند. برانسون؛ چهرهای کمحرف در جهان بیرحم نقشآفرینی برانسون بر اقتصاد بیان استوار است. جف مردی نیست که احساساتش را با سخنرانی شرح دهد؛ خشم و رنج او بیشتر در چهرهٔ سنگی، نگاه سنجیده و حرکتهای حسابشدهاش خوانده میشود.
این سکوت به شخصیت وجهی رازآمیز میبخشد، اما همزمان فاصلهای میان او و تماشاگر ایجاد میکند: جف را میبینیم که تصمیم میگیرد و عمل میکند، ولی دسترسی محدودی به جهان درونی او داریم. این محدودیت، در فیلمی دربارهٔ بیاعتمادی، میتواند انتخابی معنادار باشد؛ بااینحال گاه مانع از آن میشود که انگیزههای عاطفی شخصیت به اندازهٔ کنشهایش روشن و اثرگذار شوند.
« برانسون؛ چهرهای کمحرف در جهان بیرحم نقشآفرینی برانسون بر اقتصاد بیان استوار است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تلّی ساوالاس در نقش آل وبر، نقطهٔ مقابل مناسبی برای خویشتنداری برانسون است. حضور او ترکیبی از شوخطبعی، تهدید و اعتمادبهنفسی نمایشی دارد؛ مردی که قدرتش را نه فقط با خشونت، بلکه با تواناییاش در ادارهٔ فضا و آدمها به رخ میکشد. رویارویی این دو بازیگر از جذابیتهای اصلی فیلم است: یکی با کمترین کلام، دیگری با حضوری پررنگ و چیرهگر.
جیل ایرلند نیز در نقش ونسا به داستان نیرویی محاسبهگر میدهد، هرچند فیلم بیش از آنکه به او مجال استقلال روانشناختی گسترده بدهد، او را در مرکز کشمکشهای مردان پیرامونش قرار میدهد. تعقیبوگریز؛ افتتاحیهای دقیق و پرتنش آغاز فیلم، بیآنکه به توضیحهای طولانی متکی شود، تماشاگر را مستقیماً وارد خطر میکند.
تعقیبوگریز نخستین با تدوین تند، حرکت در فضا و تهدیدی که از هر سو نزدیک میشود، هم مهارت حرفهای جف را نشان میدهد و هم جهان فیلم را معرفی میکند: جایی که حتی فرارکردن نیز به معنای رهایی نیست. صحنه بهجای آنکه صرفاً نمایش تواناییهای بدنی قهرمان باشد، کیفیتی بیقرار و خفقانآور دارد؛ جف زنده میماند، اما بهای این بقا، ورود عمیقتر به شبکهای از سوءظن است.
همین توالی در عین حال معیار انتظاری را شکل میدهد که فیلم در ادامه همواره برآورده نمیکند. افتتاحیه چنان پرانرژی است که ممکن است بیننده انتظار اثری پر از زدوخوردهای پیدرپی داشته باشد؛ حال آنکه سولیما بخش بزرگی از زمان را به ردیابی، مراقبت، ملاقات و بازسازی تدریجی مناسبات اختصاص میدهد.
« تلّی ساوالاس در نقش آل وبر، نقطهٔ مقابل مناسبی برای خویشتنداری برانسون است. »
شخصیتها و اجرا
این تفاوت میان انتظار ژانری و ریتم واقعی فیلم، هم میتواند بخشی از جذابیت آن باشد و هم سرچشمهٔ ناامیدی. روایتی تکهتکه و بازی با اطلاعات ساختار روایی فیلم خطی و کاملاً شفاف نیست. بازگشتها، حذفهای زمانی و جابهجاییهای ناگهانی، اطلاعات را بهتدریج و گاه نامنظم در اختیار مخاطب میگذارند.
این شیوه، ما را به موقعیت جف نزدیک میکند: او نیز در جهانی حرکت میکند که قواعدش آشکار نیست و هر نشانه ممکن است معنایی متفاوت از برداشت نخست داشته باشد. تماشاگر ناچار است میان قطعات پراکنده ارتباط برقرار کند و در تشخیص انگیزهها محتاط بماند. بااینحال، ابهام همیشه به تعلیق ثمربخش نمیانجامد.
در بعضی بخشها، پیچیدگی داستان بهجای آنکه لایههای تازهای به شخصیتها بیفزاید، فهم مسیر ماجرا را دشوار میکند. جابهجایی زبانها نیز، بهویژه در نسخههایی که زیرنویس یا دوبلهٔ یکدستی ندارند، ممکن است این سردرگمی را بیشتر کند. مسئله صرفاً تفاوت زبان نیست؛ گاهی خودِ فیلم نیز اطلاعات را چنان با تأخیر عرضه میکند که بیننده بهجای کنجکاوی، ناچار به حدسزدن دربارهٔ پیوندهای پایهای داستان میشود.
ریتم و خشونت؛ فاصلهٔ عنوان و تجربه عنوان «شهر خشن» نوید اثری آکنده از خشونت آشکار میدهد، اما فیلم بیش از آنکه بر نمایش مداوم خشونت تکیه کند، بر تهدیدِ خشونت و انتظار وقوع آن متمرکز است. خشونت در اینجا اغلب ناگهانی و کارکردی است؛ ابزار قدرت و بقاست، نه spectacle پیوستهای برای تحریک تماشاگر.
« این تفاوت میان انتظار ژانری و ریتم واقعی فیلم، هم میتواند بخشی از جذابیت آن باشد و هم سرچشمهٔ ناامیدی. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از این رو، فیلم برای مخاطبی که از عنوانش اکشنی بیوقفه یا خشونتی پررنگ انتظار دارد، ممکن است کمخشونتتر و آرامتر از تصور باشد. پس از افتتاحیه، ریتم بهتدریج کندتر میشود. این آرامش گاهی امکان میدهد فضای بدگمانانهٔ فیلم جا بیفتد و نگاهکردن و انتظار، خود به بخشی از تنش بدل شود.
اما در بخشهایی، مکثها طولانیتر از ظرفیت دراماتیک صحنه به نظر میرسند و روایت کش میآید. این کندی با خویشتنداری جف همخوان است، ولی همیشه به عمق بیشتر نمیانجامد. فیلم میان تریلری پرشتاب و درامی سرد دربارهٔ قدرت معلق میماند و این دو وجه، گاه بهجای همافزایی، با یکدیگر اصطکاک پیدا میکنند.
تصویر، فضا و موسیقی موریکونه یکی از سرمایههای ماندگار فیلم، موسیقی انیو موریکونه است. موسیقی او صرفاً همراهیکنندهٔ صحنهها نیست؛ ضربان پنهان جهان فیلم را میسازد و به سکوتها، حرکتها و انتظارهای طولانی کیفیتی تهدیدآمیز میدهد. ملودیها و بافت صوتی اثر، حس تعقیبشدن و بیثباتی را تقویت میکنند، بیآنکه همیشه نیاز به توضیح یا تأکید آشکار داشته باشند.
در صحنههایی که گفتوگو کمرنگ است، موسیقی بهتنهایی میتواند وزن دراماتیک موقعیت را بالا ببرد. تصویرپردازی آلدُو تونتی نیز بر محیطهای واقعی و فضاهای شهری تکیه دارد. مکانها تزئینی نیستند؛ خیابان، مسیر و ساختمان بخشی از میدان تهدیدند. فیلم با قاببندیهای سنجیده و توجه به فاصلهها، جف را گاه در برابر محیطی بزرگتر و بیاعتناتر از خودش قرار میدهد.
« پس از افتتاحیه، ریتم بهتدریج کندتر میشود. »
قوتها و کاستیها
این نگاه بصری، خشونت را از سطح درگیری فردی فراتر میبرد و شهر را به سازوکاری سرد تبدیل میکند که آدمها در آن زیر نظرند، جابهجا میشوند و حذفپذیرند. تعلیق، بیاعتمادی و معنای قدرت تعلیق «Violent City» بیش از آنکه بر پرسش سادهٔ «چه کسی مجرم است؟» بنا شود، از این تردید تغذیه میکند که چه کسی واقعاً بر اوضاع مسلط است.
جف برای رسیدن به هدفش ناچار است به سرنخها و آدمها اعتماد کند، اما فیلم پیوسته امکان اعتماد را تضعیف میکند. رابطهها بر مبنای مهر یا وفاداری پایدار شکل نمیگیرند؛ بیشتر شبیه قراردادهایی موقتاند که تا لحظهٔ سودمندبودن دوام دارند. این جهانبینی، فیلم را از داستان انتقامجویی معمولی جدا میکند.
انتقام در اینجا پاسخی ساده به خیانت نیست؛ کنشی است که جف را در همان منطق قدرتی فرو میبرد که او را زخمی کرده است. فیلم در بهترین لحظاتش نشان میدهد که حرفهایبودن و خونسردی، لزوماً به معنای کنترلداشتن نیست. مهارت میتواند فرد را از خطرهای فوری نجات دهد، اما در برابر شبکهای که همهچیز را به معامله بدل کرده، تضمینی برای رهایی فراهم نمیکند.
جمعبندی «Violent City» تریلری جنایی خوشساخت و بدبینانه است که بیش از اکشن پیوسته، بر فضای تهدید، شخصیت کمحرف برانسون و موسیقی بهیادماندنی موریکونه تکیه دارد. آغاز پرتنش، حضور جذاب برانسون و ساوالاس، و بازی فیلم با اعتماد و اطلاعات، آن را به اثری دیدنی بدل میکنند. در برابر، افت ریتم پس از افتتاحیه، پارهای کشآمدگیها و روایت گاه گیجکننده، مانع از آن میشود که همهٔ اجزایش به یک اندازه قانعکننده باشند.
« جف برای رسیدن به هدفش ناچار است به سرنخها و آدمها اعتماد کند، اما فیلم پیوسته امکان اعتماد را تضعیف میکند. »
جمعبندی
تماشاگرانی که انتظار اکشنی پرسرعت و خشونتی بیوقفه دارند، ممکن است با تجربهای آرامتر و سردتر روبهرو شوند. اما برای مخاطبی که از تریلرهای جناییِ مبتنی بر سوءظن، فضای ناآرام و قهرمانان کمحرف استقبال میکند، فیلم سولیما همچنان جذابیت ویژهای دارد: شهری که در آن خطر فقط در کوچهها کمین نکرده، بلکه در خودِ رابطهها خانه کرده است.
« تماشاگرانی که انتظار اکشنی پرسرعت و خشونتی بیوقفه دارند، ممکن است با تجربهای آرامتر و سردتر روبهرو شوند. »



ثبت دیدگاه