نقد و بررسی
نقد Cactus Flower | 1969
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دروغی کوچک که به زنجیرهای از دردسرها میانجامد «گل کاکتوس» از همان سازوکار آشنای کمدی موقعیت نیرو میگیرد: دروغی که برای گریز از یک تعهد گفته میشود، بهجای آنکه راه فرار باشد، تعهدهای تازهای میسازد. جولیان وینستون، دندانپزشکی میانسال، برای حفظ رابطهای بیدردسر وانمود میکند متأهل است و سه فرزند دارد.
اما وقتی دلبستهٔ تونی میشود و میخواهد با او ازدواج کند، ناچار است دروغ نخست را با نقشهای مفصلتر بپوشاند؛ نقشهای که استفانی، دستیار وفادارش، را نیز وارد ماجرا میکند. فیلم از این نقطه سوءتفاهمها را یکی پس از دیگری میچیند و از فاصلهٔ میان آنچه شخصیتها میگویند و آنچه واقعاً میخواهند، کمدی میسازد.
این الگو تازه نیست و فیلم نیز ادعای نوآوری بنیادی ندارد. جذابیتش بیش از آنکه در غافلگیریِ طرح باشد، در چگونگی اجرای آن و در برخورد شخصیتهایی است که هر یک با تصوری متفاوت وارد یک موقعیت میشوند. تماشاگر معمولاً زودتر از شخصیتها درمییابد که کدام حرف پوششی برای پنهانکردن حقیقت است؛ بنابراین لذت اصلی نه در کشف راز، بلکه در انتظار برای دیدن پیامدهای هر دروغ و واکنشهای ناگزیر به آن شکل میگیرد.
کمدیِ موقعیت و ریتم روایت Gene Saks فیلم را با ضرباهنگی چابک پیش میبرد و اجازه نمیدهد رشتهٔ اصلی ماجرا برای مدتی طولانی از حرکت بازبماند. صحنهها بر پایهٔ ورود و خروج شخصیتها، جابهجایی اطلاعات و سوءتفاهمهای کوچک شکل میگیرند؛ هر گفتوگو یا برخورد، امکان تازهای برای پیچیدهترشدن ماجرا فراهم میآورد.
« جولیان وینستون، دندانپزشکی میانسال، برای حفظ رابطهای بیدردسر وانمود میکند متأهل است و سه فرزند دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از این نظر، فیلم به سنت کمدیهای صحنهای نزدیک است: موقعیتها بهدقت چیده شدهاند و خنده اغلب از آنجا میآید که شخصیتها برای حفظ ظاهر، ناچارند به بداههگویی و واکنشهای فوری پناه ببرند. بااینحال، همین وابستگی به ترفندهای آشنا محدودیت فیلم نیز هست. بخشهایی از قصه به این نیاز دارند که شخصیتها حقیقتی را نگویند، یا سخنی را درست نفهمند، درحالیکه راهی سادهتر برای روشنکردن ماجرا در دسترس به نظر میرسد.
این تصنع، در کمدیِ فارسیِ موقعیت بخشی از قرارداد بازی است؛ اما هرچه دروغها بیشتر روی هم انباشته میشوند، باورپذیریِ رفتارها اندکی کاهش مییابد. فیلم در لحظات موفق، این ضعف را با انرژی بازیگران و سرعت اجرا جبران میکند، نه با منطق کاملاً استوار پیرنگ. سه چهره، سه جنس کمدی Walter Matthau در نقش جولیان، طنزی خشک و خونسرد به فیلم میآورد.
او مردی را بازی میکند که میخواهد همهچیز را زیر کنترل داشته باشد، اما هرچه بیشتر نقشه میکشد، بیشتر در پیامدهای آن گرفتار میشود. چهره و مکثهای او بخشی از کمدیاند: جولیان گاه پیش از آنکه حرفی بزند، با نگاه درماندهاش نشان میدهد که محاسباتش از دستش خارج شده است. این بازی، شخصیت را از یک فریبکار صرف به مردی گرفتار در خودفریبی تبدیل میکند؛ کسی که سرانجام باید با فاصلهٔ میان تصویری که از خود ساخته و خواستهٔ واقعیاش روبهرو شود.
Goldie Hawn در نقش تونی، سرزندگی و انعطاف بیشتری به فیلم میبخشد. تونی در ظاهر جوان، هیجانزده و زودباور است، اما اجرای Hawn او را به تیپی ساده و یکبعدی فرو نمیکاهد. تغییرهای سریع حالت چهره و واکنشهای بدنی او، لحظههای کمیک را برجسته میکنند؛ در عین حال، آسیبپذیری شخصیت نیز در پسِ شور و بازیگوشیاش احساس میشود.
« بااینحال، همین وابستگی به ترفندهای آشنا محدودیت فیلم نیز هست. »
شخصیتها و اجرا
او نیروی محرک بسیاری از آشفتگیهای داستان است، اما صرفاً وسیلهای برای گرفتارکردن جولیان نیست: حساسیتش به صداقت، محور اخلاقی ماجرا را شکل میدهد. Ingrid Bergman در نقش استفانی، سویهای آرامتر و پختهتر از کمدی را عرضه میکند. او زنی منضبط و کمحرف است که سالها در حاشیهٔ زندگی حرفهای جولیان ایستاده و به نیازهای دیگران پاسخ داده است.
جذابیت نقش در آن است که دگرگونیاش نه با تغییر ناگهانیِ شخصیت، بلکه با نمایانشدن تدریجی خواستهها و اعتمادبهنفس پنهانش شکل میگیرد. Bergman میان وقار، خویشتنداری و رگههایی از طنز فاصلهای دلپذیر ایجاد میکند و به فیلم عمقی میبخشد که در طرح پررفتوآمد آن همیشه حاضر نیست. عشق، صداقت و نابرابری رابطهها زیر لایهٔ شوخیها، فیلم دربارهٔ ترس از تعهد و پیامدهای رابطههایی است که بر پایهٔ نابرابریِ اطلاعات شکل گرفتهاند.
جولیان از همان ابتدا حقیقت را به سود خود مدیریت میکند: او قواعد رابطه را تعیین میکند و تونی را در موقعیتی میگذارد که بر اساس اطلاعاتی ناقص تصمیم بگیرد. دروغ او، هرچند با لحنی سبک و کمیک عرضه میشود، مسئلهای واقعی دربارهٔ اعتماد پدید میآورد. فیلم این مسئله را به خطابه تبدیل نمیکند، اما بارها نشان میدهد که نیت خوب، بهتنهایی، دروغ را بیضرر نمیکند.
تونی در برابر این منطق، خواهان رابطهای روشن و بیپرده است. همین تفاوت، بخشی از کشمکش میان او و جولیان را میسازد: یکی میکوشد با کنترل روایت، خطر را کاهش دهد و دیگری صداقت را شرط امکان عشق میداند. استفانی نیز در جایگاهی متفاوت قرار دارد؛ او نه صرفاً ناظر ماجراست و نه فقط ابزار نقشهٔ جولیان.
« Ingrid Bergman در نقش استفانی، سویهای آرامتر و پختهتر از کمدی را عرضه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضورش این پرسش را پیش میکشد که چه زمانی وفاداری به دیگری به نادیدهگرفتن نیازهای خود تبدیل میشود. فیلم پاسخ خود را با ظرافت کامل نمیپروراند، اما همین سه زاویهٔ متفاوت به کمدی آن لایهای انسانی میدهد. آغاز ناموزون و مسئلهٔ لحن نخستین بخش فیلم، بهویژه در پرداخت ماجرای اقدام تونی به خودکشی، از نظر لحن لغزنده است.
موضوعی جدی با شتابی چنان سبک و موقعیتی چنان تصنعی وارد روایت میشود که صحنه بیش از آنکه از دل تجربهٔ شخصیت برآید، شبیه تمهیدی برای بهحرکتدرآوردن داستان به نظر میرسد. فیلم پس از آن بهسرعت به فضای کمدی بازمیگردد، اما این گذار کاملاً طبیعی نیست و ممکن است تماشاگر را نسبت به تعادل عاطفی اثر مردد کند.
این مسئله بهتنهایی فیلم را از کار نمیاندازد، زیرا اجرا در ادامه گرمتر و روانتر میشود؛ بااینهمه، آغاز نشان میدهد که «گل کاکتوس» همیشه در یافتن مرز میان امر تلخ و موقعیت خندهآور موفق نیست. فیلم بیشتر به مهارتهای کمدیِ بازیگران و سرزندگی صحنهها تکیه میکند تا به پرداخت روانشناختیِ دقیقِ لحظههای حساس.
از همین رو، آنچه در میانهٔ فیلم دلنشین و سبکبال جلوه میکند، در آغاز اندکی بیمقدمه و ساختگی به نظر میرسد. طراحی صحنه و جهان شهری فیلم از فضای بستهٔ مطب و خانهها فراتر میرود و با جابهجایی میان مکانهای شهری، به روایت مجال تنفس میدهد. این گسترش برای اثری با ریشههای نمایشی اهمیت دارد: شهر فقط پسزمینهای تزئینی نیست، بلکه فضایی است که شخصیتها در آن با نقشهای گوناگون ظاهر میشوند، پنهانکاری میکنند و ناخواسته با یکدیگر برخورد میکنند.
« حضورش این پرسش را پیش میکشد که چه زمانی وفاداری به دیگری به نادیدهگرفتن نیازهای خود تبدیل میشود. »
قوتها و کاستیها
صحنههای باشگاه و دیگر مکانهای عمومی، تضادی میان نظم ظاهری جولیان و آشفتگی درونی موقعیتها میسازند. موسیقی و فضای بصری فیلم نیز به حالوهوای سبک و شهریِ اثر کمک میکنند. رنگ و جنبوجوش محیط، آن را از کمدیهای کاملاً محصور در یک اتاق دور میسازد؛ بااینحال، جلوههای دورهای فیلم گاه بیشتر نشانههایی از زمانهاند تا عناصری که در معنا یا پیشبرد روایت نقشی اساسی داشته باشند.
نقطهٔ قوت اصلی همچنان تعامل بازیگران است: فضاها به آنها مجال میدهند که از قالب گفتوگوی صرف بیرون بیایند و کمدی را با حرکت، نگاه و واکنش بسازند. پایانبندی و میراث کمدی در بخش پایانی، فیلم میکوشد رشتههای متعدد روابط و دروغها را به هم پیوند دهد و برای هر شخصیت جایگاهی روشن پیدا کند.
این جمعبندی از نظر عاطفی با قرارداد کمدی رمانتیک سازگار است، اما بهسبب تعدد گرههایی که پیشتر ایجاد شدهاند، کمی کشدار و ناموزون میشود. فیلم برای ساماندادن به ماجرا ناچار است از همان سازوکارهایی بهره بگیرد که در میانه سرگرمکننده بودند؛ اما تکرار آنها در مرحلهٔ حلوفصل، از تازگی و ظرافتشان میکاهد.
این بخش بدون افشای نتیجهٔ داستان، نشان میدهد که اثر در آغاز و میانه از پایانبندیِ خود مطمئنتر است. با وجود این نابرابری، «گل کاکتوس» همچنان بهواسطهٔ بازیهای اصلیاش به یاد میماند. رابطهٔ میان طنز خشک Matthau، انرژی Hawn و وقار Bergman ترکیبی میسازد که از مواد آشنای داستان چیزی زندهتر پدید میآورد.
« صحنههای باشگاه و دیگر مکانهای عمومی، تضادی میان نظم ظاهری جولیان و آشفتگی درونی موقعیتها میسازند. »
جمعبندی
فیلم شاید از نظر ساختار روایی بینقص نباشد، اما در بهترین لحظههایش میفهمد که کمدی فقط حاصل پیچیدگیِ نقشه نیست؛ به شخصیتهایی نیاز دارد که تماشاگر از همراهی با آنان لذت ببرد. جمعبندی «گل کاکتوس» کمدی رمانتیکی خوشریتم و بازیگرمحور است که با طرحی آشنا، بر پایهٔ دروغهای کوچک و سوءتفاهمهای پیدرپی بنا شده است.
ضعفهایش روشناند: آغاز ناموزون، اتکای زیاد به ترفندهای قراردادی و جمعبندیای که برای بستن همهٔ رشتهها بیش از اندازه مکث میکند. بااینحال، حضور پرجاذبهٔ بازیگران، بهویژه دگرگونی آرام و دلنشین استفانی در اجرای Bergman و سرزندگی تونی با بازی Hawn، به فیلم گرما و ماندگاری میبخشد.
حاصل، اثری سبک و سرگرمکننده است که زیر ظاهر شوخطبعانهاش، دربارهٔ صداقت، ترس از تعهد و دشواریِ دیدن خواستههای واقعی خود سخن میگوید.



ثبت دیدگاه