نقد و بررسی
نقد And Now for Something Completely Different | 1971
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم: نه یک داستان، که بیانیهای طنزآمیز «And Now for Something Completely Different» بیش از آنکه فیلمی داستانمحور باشد، ویترینی سینمایی از جهان کمدی مانتی پایتون است: گزیدهای از طرحهای دو فصل نخست مجموعهٔ تلویزیونی «سیرک پرندهٔ مانتی پایتون» که برای پردهٔ سینما بازآفرینی شدهاند.
Ian MacNaughton کارگردانی فیلم را بر عهده دارد و گروه اصلی، از جمله Graham Chapman، John Cleese، Terry Gilliam، Eric Idle، Terry Jones و Michael Palin، همان منطق بازیگوش و هنجارشکن خود را به این قالب تازه میآورند. فیلم در سال ۱۹۷۱ ساخته شد؛ زمانی که این گروه هنوز در حال تثبیت زبان کمدی ویژهٔ خود بود.
عنوان اثر، که از عبارت آشنای برنامه گرفته شده، وعدهای دقیق برای تجربهای است که پیش رو میگذارد: هر بار که مخاطب گمان میکند قاعدهای پیدا کرده، فیلم مسیر را عوض میکند. این تغییر مسیر نه حادثهای فرعی، بلکه اصل سازماندهندهٔ اثر است. فیلم به جای آنکه بیننده را به سفری روایی ببرد، او را در معرض زنجیرهای از موقعیتها، شخصیتها و منطقهای نامتعارف قرار میدهد؛ گویی خودِ پیوستگی و انتظارِ معمول، موضوع شوخیاند.
منطق ابزورد؛ خنده از دلِ جدیت هستهٔ کمدی فیلم در برخورد میان امر نامعقول و رفتار کاملاً جدی شخصیتها شکل میگیرد. موقعیتها ممکن است از بنیاد بیمنطق باشند، اما آدمهای درون آنها با چنان اطمینان و رسمیتی رفتار میکنند که گویی همهچیز طبیعی است. همین تضاد، طنز را میسازد: جهان از هم گسیخته است، ولی ساکنانش حاضر نیستند این آشفتگی را به رسمیت بشناسند.
« فیلم در سال ۱۹۷۱ ساخته شد؛ زمانی که این گروه هنوز در حال تثبیت زبان کمدی ویژهٔ خود بود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مانتی پایتون در اینجا تنها به شوخیهای کلامی یا بازی با واژهها بسنده نمیکند. منطق روزمره، زبان رسمی، آداب اجتماعی و حتی شیوهٔ روایت را به ابزار کمدی بدل میسازد. گفتوگوها گاه چنان در دور باطل میافتند که استدلال به جای روشن کردن موضوع، آن را پیچیدهتر میکند. موقعیتهای ساده نیز میتوانند به نمایشهایی طولانی از سوءتفاهم، خودفریبی یا لجاجت بدل شوند.
خنده از اینجا میآید که مخاطب همزمان پوچی ماجرا را میبیند و جدیت شخصیتها را باور میکند. این طنز، بهخصوص در برخورد با اقتدار و تشریفات اجتماعی، نیرویی رهاییبخش دارد. فیلم به جای آنکه از بیرون به ساختارهای رسمی بتازد، آنها را از درون به بازی میگیرد: قواعد همچنان برقرارند، اما چنان بیمعنا اجرا میشوند که خودبهخود مضحک به نظر میرسند.
ساختار اپیزودیک و مسئلهٔ انسجام بزرگترین امتیاز و در عین حال محدودیت فیلم، ساختار اپیزودیک آن است. هر طرح جهان کوچک و مستقلی دارد و فیلم الزام چندانی برای پیوند دادن آنها به یکدیگر احساس نمیکند. گذار از یک موقعیت به موقعیت دیگر میتواند ناگهانی باشد؛ همین گسست، بخشی از روح اثر است، اما در قالب یک فیلم بلند، گاهی حس پراکندگی ایجاد میکند.
این ساختار برای تماشای گزیدهوار مناسب است. هر بخش فرصتی تازه برای تغییر لحن و نوع شوخی فراهم میآورد و مخاطب کمتر در یک فضای ثابت گرفتار میشود. با این حال، پیوند عاطفی یا رواییای که معمولاً فیلم بلند را یکپارچه میکند، در اینجا کمرنگ است. برخی طرحها با ضرباهنگی مؤثر آغاز و تمام میشوند، اما بعضی دیگر بیش از آنکه به نتیجهای نمایشی برسند، با تکرار یا کشدادن ایدهٔ مرکزی پیش میروند.
« مانتی پایتون در اینجا تنها به شوخیهای کلامی یا بازی با واژهها بسنده نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
بنابراین تماشاگر ممکن است از یک بخش به وجد آید و در بخش بعدی احساس کند فیلم هنوز مشغول همان شوخی است. این پراکندگی را باید بخشی از ماهیت اثر دانست، نه صرفاً نقصی تصادفی. با این همه، نیت آگاهانه از کاستی اجرایی نمیکاهد: گاهی فیلم میان «آزادی از قاعده» و «نبودِ ریتم» مرز روشنی نمیگذارد.
بازیگری و حضور گروهی یکی از لذتهای فیلم، تماشای توانایی بازیگران در تغییر سریع چهره و لحن است. اعضای گروه از شخصیتهایی کاملاً متفاوت به یکدیگر میرسند؛ گاه با اندک تغییری در پوشش، صدا یا حالت بدن، هویتی تازه میسازند. این دگرگونیها تنها نمایش مهارت فردی نیستند، بلکه به کیفیت گروهی اثر کمک میکنند: هر بازیگر باید آمادگی داشته باشد که در لحظهای کوتاه از نقش محوری کنار برود و فضا را به دیگری بسپارد.
John Cleese بهویژه در نقشهایی که جدیت خشک و آراسته را با موقعیتی بیمعنا پیوند میدهند، حضوری شاخص دارد. Michael Palin و Eric Idle نیز با انعطاف کلامی و توانایی تغییر لحن، به طرحها انرژی میبخشند. اما نیروی اصلی فیلم در جمع است؛ اعضا به جای آنکه نمایش را به ویترین ستارههای منفرد بدل کنند، به یکدیگر امکان میدهند تا تضادهای کمیک را کامل کنند.
اجرای گروهی باعث میشود حتی وقتی ایدهای آشنا یا کمجان است، بازی و زمانبندی آن گاه بتواند لحظهای تازه بیافریند. تصویر، تدوین و انیمیشن فیلم زبان بصری خود را از تلویزیون میآورد، اما صرفاً ثبتِ سادهٔ اجراهای صحنهای نیست. قاببندیها و برشها میکوشند ضرباهنگ شوخی را حفظ کنند و گاه با مداخلهای ناگهانی، انتظار مخاطب را برهم بزنند.
« بنابراین تماشاگر ممکن است از یک بخش به وجد آید و در بخش بعدی احساس کند فیلم هنوز مشغول همان شوخی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور Terry Gilliam در بخشهای انیمیشنی اهمیت ویژه دارد؛ تصویرهای او با منطق کلاژگونه و ترکیبهای نامنتظر، راهی بصری برای همان بیقاعدگیای فراهم میکنند که در بازی و گفتوگو دیده میشود. در این لحظهها، فیلم از محدودیت اجرای زنده فراتر میرود و طنز را به سطح تصویر میکشاند. انیمیشن نه تزئینی جداافتاده، بلکه امتداد جهان ذهنی گروه است: اشیا و بدنها میتوانند از کارکرد معمول خود بیرون بیایند و در ترکیبهایی تازه قرار گیرند.
البته این میانپردهها نیز برای هر مخاطبی یکسان کار نمیکنند. اگر کسی خواهان پیوستگی بصری کلاسیک یا داستانی روشن باشد، ممکن است آنها را بیش از حد آزاد و پراکنده بیابد؛ اما برای تماشاگر مشتاقِ تجربههای فرمی، همین سرگردانی بخشی از جذابیت است. شوخیهای ماندگار و شوخیهای کماثر فیلم از تنوع لحن سود میبرد: شوخیهای موقعیتی، هجو زبان رسمی، هجو نهادها، بازیهای لفظی، مبالغهٔ جسمانی و لحظات موسیقایی در کنار هم قرار میگیرند.
به همین دلیل، اثر حتی در بخشهایی که یک ایده بهتنهایی چندان عمیق نیست، میتواند با تغییر ناگهانی مسیر یا اجرای پرانرژی بازیگران مخاطب را غافلگیر کند. برخی قطعهها چنان روشن و فشردهاند که پس از پایان نیز در ذهن باقی میمانند؛ برخی دیگر بیشتر به هواداری از جهان مانتی پایتون وابستهاند تا نیروی مستقل خود.
این تفاوت در واکنش به فیلم طبیعی است. مخاطبی که با کمدی ابزورد و بیاعتنایی به منطق متعارف همراه باشد، احتمالاً از آزادی آن لذت میبرد؛ در مقابل، تماشاگرانی که شوخیهای موجز، انسجام روایی یا ظرافت روانشناختی را ترجیح میدهند، ممکن است بعضی بخشها را کشدار یا تکراری احساس کنند. فیلم اصرار ندارد برای همه جذاب باشد و حتی نوعی بیاعتنایی به پسند عمومی را به بخشی از شخصیت خود بدل میکند.
« در این لحظهها، فیلم از محدودیت اجرای زنده فراتر میرود و طنز را به سطح تصویر میکشاند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «And Now for Something Completely Different» را بهتر است نه بهعنوان داستانی سینماییِ یکپارچه، بلکه بهمثابه نمایشگاه زندهای از روش کمدی مانتی پایتون دید. ارزش آن در قدرت دگرگونکردن امر عادی، بیاعتبار کردن جدیتهای قراردادی و ساختن خنده از برخورد میان نظم و آشوب است. فیلم در بهترین لحظاتش، با جسارت و بازیگوشی، نشان میدهد که چگونه یک گفتوگوی ظاهراً معمولی یا یک قاعدهٔ اجتماعی میتواند به دستگاهی برای تولید absurdity بدل شود.
در عین حال، پراکندگی ساختار و نوسان کیفیت طرحها مانع از آن است که اثر در تمام مدت نیرویی یکسان داشته باشد. برخی شوخیها بهسرعت میدرخشند و برخی دیگر بیش از اندازه در ایدهٔ خود میمانند. با این همه، همین ناهمواری بخشی از تجربهٔ فیلم است: مجموعهای از برخوردهای کمیک که نه برای ساختن جهانی منظم، بلکه برای بههمزدن نظمِ انتظار طراحی شدهاند.
برای آشنایی با روح سرکش و آوانگارد مانتی پایتون، این اثر دریچهای جذاب است؛ برای تماشاگر خواهان روایتی پیوسته، تجربهای عامدانه نامتعارف و گاه نابرابر خواهد بود.
« در عین حال، پراکندگی ساختار و نوسان کیفیت طرحها مانع از آن است که اثر در تمام مدت نیرویی یکسان داشته باشد. »



ثبت دیدگاه