نقد و بررسی
نقد چاقوی شگفتانگیز (It's a Wonderful Knife) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای میان کریسمس و کابوس «It's a Wonderful Knife» از برخورد دو سنت سینمایی نامتجانس نیرو میگیرد: قصههای کریسمسیِ سرشار از امید و اسلشرهایی که تعطیلات را به صحنهای برای تهدید و خشونت بدل میکنند. فیلم با ارجاعی روشن به «It's a Wonderful Life» ساختهٔ Frank Capra، پرسشی آشنا را به قلمرو وحشت میبرد: اگر قهرمان داستان هرگز وجود نداشت، جهان اطرافش چه شکلی پیدا میکرد؟
پاسخ فیلم، برخلاف الگوی گرم و نوستالژیک نمونهٔ کلاسیک، جهانی موازی و آشفته است؛ جایی که نبودنِ وینی نه آرامش، بلکه خلأیی خطرناک بهجا گذاشته است. این ایده از ابتدا ظرفیت طنز تلخ و تعلیق را در خود دارد. فیلم میخواهد همزمان ادای دین کند، شوخی کند و تماشاگر را بترساند؛ همین بلندپروازی در بهترین لحظههایش به آن هویتی مستقل میدهد.
بااینحال، الهام گرفتن از یک اثر کلاسیک بهتنهایی برای ساختن درامی منسجم کافی نیست. فیلم در مسیر گسترش ایدهاش گاه میان قواعد فانتزی، منطق اسلشر و کمدی نوجوانانه مردد میماند و از یکپارچگیای که طرح اولیه وعده میدهد فاصله میگیرد. از نجات شهر تا سوگ حلنشده وینی پیشتر در شب کریسمس شهرش را از دست قاتلی مرموز نجات داده، اما پیروزیاش به معنای بازگشت ساده به زندگی عادی نیست.
« این ایده از ابتدا ظرفیت طنز تلخ و تعلیق را در خود دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
یک سال گذشته و اطرافیانش میکوشند به روال روزمره برگردند، در حالی که او هنوز با فقدان و انزوای خود دستوپنجه نرم میکند. فیلم از این شکاف، نقطهٔ آغاز مناسبی برای داستان میسازد: میان تصویری که دیگران از «قهرمان» دارند و تجربهٔ درونی کسی که پس از حادثه نتوانسته به زندگی پیشین بازگردد.
این بخش از روایت میتوانست به کاوشی عمیقتر دربارهٔ سوگ و احساس نادیدهگرفتهشدن تبدیل شود. وینی فقط به دنبال حل یک معمای تازه نیست؛ میل او به محو شدن از جهانی که ظاهراً از دردش عبور کرده، ریشه در تجربهٔ عاطفی مشخصی دارد. هرچه فیلم به این انگیزه وفادارتر میماند، ماجراجویی فانتزیاش معنای بیشتری پیدا میکند.
اما داستان در مقاطعی از همین محور دور میشود و بهجای پرورش تدریجی زخم عاطفی شخصیت، سراغ رخدادها و توضیحهای تازه میرود. جهان موازی؛ آینهای کج و هراسآور ورود وینی به جهانی که در آن حضور نداشته، امکان جذابی برای بازآرایی روابط و نقشها فراهم میکند. شخصیتهای آشنا در شرایطی متفاوت دیده میشوند و فضای شهر، که پیشتر با تزئینات جشن و ظاهر دلپذیرش شناخته میشد، حالا سایهای تهدیدآمیز بر خود دارد.
« این بخش از روایت میتوانست به کاوشی عمیقتر دربارهٔ سوگ و احساس نادیدهگرفتهشدن تبدیل شود. »
شخصیتها و اجرا
این دگرگونی، تضاد میان تصویر آرمانی تعطیلات و خشونت پنهان زیر سطح آن را به بخشی از فضاسازی بدل میکند. بااینحال، قواعد این جهان همیشه بهاندازهٔ کافی روشن نیستند. فیلم از تماشاگر میخواهد تغییرات را بپذیرد و معما را دنبال کند، ولی گاه اطلاعات را بهگونهای عرضه میکند که پرسشهای تازه بیش از آنکه کنجکاویبرانگیز باشند، سردرگمی میآفرینند.
برخی عناصر فانتزی و توضیحهای مربوط به وضعیت جدید، چنان ناگهانی وارد روایت میشوند که انسجام درونی اثر را سست میکنند. این آشفتگی برای فیلمی که قرار است هم رازآلود باشد و هم سرگرمکننده، هزینه دارد: هرچه مخاطب بیشتر درگیر فهم قواعد داستان شود، فرصت کمتری برای همراهشدن با ترس و احساس شخصیتها باقی میماند.
کمدی، خشونت و ریتم روایت یکی از امتیازهای فیلم، آمادگیاش برای آمیختن لحظههای خشن با شوخیهای تلخ است. برخوردِ فضای پرزرقوبرق کریسمس با تهدیدی که در دل آن کمین کرده، خودبهخود زمینهٔ طنز میسازد؛ فیلم نیز از این تضاد برای سبککردن لحن استفاده میکند. نتیجه، در صحنههایی، اثری خوشریتم و بازیگوش است که نه میخواهد وحشت را کاملاً جدی بگیرد و نه کمدی را به تزئینی بیاثر تبدیل کند.
« این دگرگونی، تضاد میان تصویر آرمانی تعطیلات و خشونت پنهان زیر سطح آن را به بخشی از فضاسازی بدل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی لحظهها عمداً اغراقآمیزند و همین اغراق به آنها انرژی میدهد. اما تعادل میان این دو لحن همیشه برقرار نمیماند. گاهی شوخی درست زمانی سر میرسد که صحنه به مکث یا تشدید اضطراب نیاز دارد؛ در لحظههایی دیگر، خشونت چنان سریع از راه میرسد که مجال شکلگیری ترس واقعی پیدا نمیشود. حتی در بخشهایی که تعقیبوگریز یا تهدیدِ قاتل میتواند تنش بسازد، تدوین و پیشروی داستان گاه شتابزده است.
در مقابل، بعضی گذرگاهها بیش از اندازه کش میآیند و ضرباهنگ را پایین میآورند. حاصل، فیلمی است که لحظههای سرگرمکنندهٔ فراوان دارد، اما پیوستگی انرژیاش ثابت نیست. بازیگران و شخصیتپردازی بازی Jane Widdop در نقش وینی، بار اصلی روایت را بر دوش دارد. او باید هم آسیبپذیری شخصیت را منتقل کند و هم نیروی لازم برای پیشبرد داستان پرحادثه را داشته باشد.
حضورش در بخشهای عاطفی، بهویژه زمانی که فاصلهاش با اطرافیان برجسته میشود، به فیلم مرکز ثقل انسانی میدهد. Jess McLeod نیز در نقش برنی، همراهی مناسبی برای اوست؛ رابطهٔ میان این دو، در دل فضای نامتعارف داستان، از لحظههای گرمتر و قابللمستر فیلم به شمار میآید. Justin Long با تکیه بر بازی اغراقآمیز و حضوری حسابشده، به شخصیت خود کیفیتی مضحک و در عین حال تهدیدآمیز میبخشد.
« برخی لحظهها عمداً اغراقآمیزند و همین اغراق به آنها انرژی میدهد. »
قوتها و کاستیها
تضاد میان ظاهر نمایشی او و خطر واقعیای که از شخصیت برمیخیزد، با لحن هجوآمیز فیلم سازگار است. بازیگران دیگر نیز به فضای گروهی داستان جان میدهند، هرچند همهٔ شخصیتها فرصت کافی برای فاصلهگرفتن از تیپهای آشنا پیدا نمیکنند. فیلم نشانههایی از علاقه به تنوع هویتی و تجربههای کوییر دارد؛ این حضور برای چنین فیلمی ارزشمند است، اما گاهی بیشتر در حد بخشی از بافت کلی باقی میماند تا عنصری که با ظرافت در شخصیتپردازی و مسیر درام تنیده شده باشد.
خشونت، تمثیل و محدودیتهای اثر خون و ابزارهای کریسمسی در این فیلم صرفاً برای شوک بصری به کار نمیروند؛ تقابل میان نمادهای آشنای آسایش و خشونت، به آن جلوهای هجوآمیز میبخشد. فضای شهر نیز میان کارتپستالی بودن و کابوسوار شدن در نوسان است. این تضاد، بهخصوص برای مخاطبی که از اسلشرهای مناسبتی لذت میبرد، جذابیت روشنی دارد.
فیلم از شکل ظاهری تعطیلات بهره میگیرد تا احساس امنیتی را که معمولاً با آن همراه است وارونه کند. بااینهمه، تمثیل اجتماعی و عاطفی اثر به اندازهٔ ایدهٔ اولیهاش پرداخت نمیشود. فیلم به موضوعاتی چون نادیدهگرفتهشدن، فقدان، قدرت و تأثیر حضور یک فرد بر زندگی دیگران اشاره میکند، اما معمولاً شتاب دارد که به رخداد بعدی برسد.
« تضاد میان ظاهر نمایشی او و خطر واقعیای که از شخصیت برمیخیزد، با لحن هجوآمیز فیلم سازگار است. »
جمعبندی
در نتیجه، برخی مفاهیم بیشتر به صورت طرحهایی امیدوارکننده باقی میمانند تا مضمونهایی که روایت تا انتها با آنها درگیر شده باشد. این محدودیت را نباید با فقدان جذابیت یکی دانست: فیلم همچنان لحظههای سرگرمکننده دارد، ولی میان چیزی که میتواند باشد و آنچه واقعاً روی پرده شکل میگیرد، فاصلهای محسوس باقی میماند.
جمعبندی «It's a Wonderful Knife» اثری نامتعارف و ناهموار است که از پیوند کریسمس، اسلشر، کمدی و فانتزی بهره میبرد. ایدهٔ محوریاش جذاب است، بازی Jane Widdop به روایت تکیهگاهی عاطفی میدهد و Justin Long نیز با حضوری پررنگ به بخشهای هجوآمیز فیلم جان میبخشد. در سوی دیگر، کندی مقطعی، قواعد داستانی نهچندان روشن و جابهجایی نامتوازن میان ترس و شوخی، مانع شکلگیری تجربهای منسجمتر میشوند.
فیلم بیش از آنکه یک درام فانتزی دقیق یا اثری واقعاً هراسآور باشد، یک سرگرمی فصلیِ خونین و بازیگوش است؛ اثری که گاهی از شلوغی خودش آسیب میبیند، اما برای مخاطبی که ترکیب نامتعارف ژانرها را میپذیرد، لحظههایی بهیادماندنی فراهم میکند. بهترین راه مواجهه با آن، انتظار داستانی بینقص نیست، بلکه پذیرش فیلمی است که میان شوخی، وحشت و احساس در رفتوآمد است و در این مسیر، هم به هدف میزند و هم گاه از آن دور میشود.



ثبت دیدگاه