نقد و بررسی
نقد Camouflage | 2001
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در کارنامهٔ کمدی جنایی «Camouflage» ساختهٔ James Keach، کمدی جناییای است که از همان آغاز میان دو گرایش متفاوت معلق میماند: از یک سو میخواهد قصهٔ کارآگاهی و توطئهای پرخطر را پیش ببرد و از سوی دیگر، از موقعیتهای نامتعارف و طنز ابزورد برای خنداندن تماشاگر بهره میگیرد.
حاصل، فیلمی است که نه کاملاً به یک معمای جنایی جدی تبدیل میشود و نه به کمدیای یکدست و پرشتاب. همین دوگانگی، هم سرچشمهٔ جذابیتهای پراکندهٔ آن است و هم دلیل اصلی ناپایداریاش. محور قصه Marty Mackenzie، بازیگری ناموفق با رؤیای کارآگاهی است؛ کسی که به خیال خود میتواند تجربههای نمایشیاش را در کار واقعی به کار بگیرد.
او در کنار Jack Potter، کارآگاهی کهنهکار و عبوس، وارد پروندهای در شهری کوچک و نابسامان میشود. سفر این دو به Beaver Ridge، جایی که توطئهای علیه صاحب ثروتمند یک معدن شنوماسه شکل گرفته، قرار است خیال رمانتیک مارتی از کارآگاهی را با واقعیت خشنتر و آشفتهتر آن روبهرو کند. فیلم از همین تقابل، هم برای ساختن کمدی استفاده میکند و هم برای پیشبردن ماجرا.
دوگانهٔ مارتی و جک نیروی زندهٔ فیلم بیش از آنکه از معمای مرکزی یا حادثههای جناییاش برخیزد، از برخورد دو شخصیت اصلی میآید. مارتی با شور و اعتمادبهنفسی که با توانایی واقعیاش تناسب ندارد، نمایندهٔ خیالپردازی و خودنمایی است؛ جک، در مقابل، خسته، کمحرف و بدبین به نظر میرسد. یکی هنوز کارآگاهی را نقش جذابی میپندارد و دیگری با جنبههای ملالآور و خطرناک این حرفه زندگی کرده است.
« حاصل، فیلمی است که نه کاملاً به یک معمای جنایی جدی تبدیل میشود و نه به کمدیای یکدست و پرشتاب. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بنابراین رابطهٔ آنها ظرفیت طنزی طبیعی دارد: هر بار که مارتی میخواهد موقعیت را به صحنهای نمایشی تبدیل کند، واقعیت جکوارِ ماجرا سد راهش میشود. Lochlyn Munro به نقش مارتی انرژی و بیقراری لازم را میبخشد و Leslie Nielsen در نقش جک، خویشتندارتر از تصویری است که بسیاری از تماشاگران از کمدیهای شناختهشدهاش در ذهن دارند.
نیلسن اینجا بیشتر به کارآگاهی تلخ و فرسوده نزدیک میشود تا به مردی که صرفاً با اداهای اغراقآمیز موقعیت را به شوخی میگیرد. تفاوت ریتم و خلقوخوی این دو بازیگر به فیلم جان میدهد؛ حتی در بخشهایی که فیلمنامه بهاندازهٔ کافی دقیق نیست، همراهی آنها نوعی کشش و صمیمیت ایجاد میکند. بازی با تصویر کارآگاه یکی از ایدههای جذاب فیلم، فاصلهای است که میان تصور مارتی از کارآگاهی و تجربهٔ واقعی آن ساخته میشود.
او این حرفه را همچون نقشی میبیند که میتوان آموخت، تمرین کرد و با چند ژست مطمئن اجرا کرد. اما پروندهٔ بیور ریج آرامآرام نشان میدهد که کارآگاهی نه صحنهای برای خودنمایی، بلکه مجموعهای از مشاهدههای جزئی، تصمیمهای ناخوشایند و مواجهه با آدمهایی پیشبینیناپذیر است. این مسیر، در سطح تماتیک، به فیلم اجازه میدهد دربارهٔ مرز میان اجرا و واقعیت شوخی کند؛ شوخیای که با پیشینهٔ نمایشی مارتی تناسب دارد.
جک نیز بخشی از همین بازی است، اما از سوی دیگر آن قرار دارد. او در ظاهر کارآگاهی است که عادتها و ترفندهای حرفهای را میشناسد، بااینحال فیلم گاه او را نیز به شخصیتی کمابیش نمایشی بدل میکند. فاصلهٔ میان لحن جدی او و موقعیتهای مضحک اطرافش، بالقوه زمینهٔ طنز خوبی است. فیلم در بهترین لحظاتش از همین تضاد بهره میبرد: جک تلاش میکند جدی بماند، در حالی که جهان داستان هر لحظه شکل تازهای از آشفتگی را پیش رویش میگذارد.
« او این حرفه را همچون نقشی میبیند که میتوان آموخت، تمرین کرد و با چند ژست مطمئن اجرا کرد. »
شخصیتها و اجرا
طنز نامتعارف و فضای بیور ریج بیور ریج فقط محل وقوع پرونده نیست؛ بخش مهمی از هویت عجیب فیلم را میسازد. شهر کوچک، ساکنان غریب و حادثههایی که گاه از منطق واقعگرایانه فاصله میگیرند، فضایی کاریکاتوری ایجاد میکنند. حضور جزئیات نامعمول، از جمله الاغ دوسر، نشان میدهد که فیلم قصد ندارد در محدودهٔ یک داستان کارآگاهی مرسوم باقی بماند.
این محیط با منطق یک ماجرای عامهپسندِ آشفته پیش میرود: هرچه مارتی بیشتر میکوشد اوضاع را بفهمد، شهر بیشتر به هزارتویی از آدمها و رفتارهای عجیب بدل میشود. یکی از شوخیهای بهیادماندنی فیلم بر تضاد میان ظاهر و واقعیت تکیه دارد: جک وانمود میکند دائمالخمر است، اما بهجای نوشیدنی الکلی پپسی مینوشد.
این شوخی، در عین سادگی، به شخصیت او رنگ میدهد و از آن طنزهایی است که بهجای تکیه بر یک جملهٔ بامزه، از شناخت تماشاگر نسبت به رفتار و منش او نیرو میگیرد. در مقابل، برخی شوخیها صرفاً به عجیببودن موقعیت متکیاند و چون زمینهچینی یا پرداخت کافی ندارند، اثر چندانی نمیگذارند. به همین علت، فیلم گاه سرگرمکننده و گاه صرفاً شلوغ به نظر میرسد.
معمایی که به اندازهٔ شخصیتها جان نمیگیرد پروندهٔ اصلی میتوانست ستون محکمی برای فیلم باشد: توطئهای برای قتل، شهری پر از چهرههای مشکوک و دو کارآگاه با تجربه و انگیزههایی متفاوت. اما معما نه از پیچیدگی سنجیدهای برخوردار است و نه آنقدر به شخصیتها گره میخورد که تماشاگر پیگیر حل آن شود.
« طنز نامتعارف و فضای بیور ریج بیور ریج فقط محل وقوع پرونده نیست؛ بخش مهمی از هویت عجیب فیلم را میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بهجای آنکه هر سرنخ، شناختی تازه از آدمها یا فضای شهر فراهم کند، قصه گاهی تنها از حادثهای به حادثهٔ بعد میپرد. نتیجه آن است که خطرهای داستانی وجود دارند، اما وزن دراماتیکشان بهخوبی احساس نمیشود. این ضعف بر ریتم هم اثر میگذارد. فیلم در بخشهایی با سرعت از یک اتفاق به اتفاق دیگر میرود، بیآنکه فرصت کافی برای ساختن تعلیق یا روشنکردن انگیزهها فراهم کند.
در بخشهای دیگر، شوخیها و انحرافهای فرعی مسیر پرونده را از تمرکز میاندازند. تماشاگر ممکن است از حالوهوای نامتعارف شهر لذت ببرد، اما همزمان احساس کند که خود معما برای این همه رفتوآمد و آشوب، تکیهگاه محکمی نیست. از این رو، کشش داستانی بیش از آنکه بر کنجکاوی دربارهٔ سرنوشت پرونده متکی باشد، بر انتظار برای برخورد بعدی مارتی و جک است.
بازیها و دشواریِ حفظ لحن بازی نیلسن از نکات قابلتوجه فیلم است، بهویژه چون جک را نه یک نسخهٔ ساده از شخصیتهای مشهور کمدی او، بلکه مردی بدخلق و تا حدی فرسوده ترسیم میکند. بااینحال، صدای روایتگر و حضور شناختهشدهٔ بازیگر همچنان یادآور نقشهای طنزآمیز پیشین اوست؛ بنابراین تماشاگر ممکن است پیوسته میان جدیگرفتن جک و انتظار برای شوخی بعدی معلق بماند.
این ابهام گاهی به نفع فیلم تمام میشود، زیرا شخصیت را چندلایهتر جلوه میدهد، اما گاهی هم مانع شکلگیری لحنی منسجم میشود. مونرو با پرجنبوجوشی خود نقطهٔ مقابل نیلسن است و بخش مهمی از شیمی میان این دو را شکل میدهد. رابطهٔ آنها بهتدریج از همراهیای صرفاً کاربردی فراتر میرود و به محور عاطفی سبک فیلم بدل میشود، بیآنکه به دوستینمایی پررنگ و تصنعی تبدیل شود.
« نتیجه آن است که خطرهای داستانی وجود دارند، اما وزن دراماتیکشان بهخوبی احساس نمیشود. »
قوتها و کاستیها
بازیگران مکمل نیز به ساختن فضای نامتعارف شهر کمک میکنند، اما فیلمنامه فرصت یکسانی برای پرداخت شخصیتهای فرعی فراهم نمیآورد. بسیاری از آنها بیشتر بهمنزلهٔ بخشی از منظرهٔ عجیب بیور ریج عمل میکنند تا افرادی با مسیر و انگیزهٔ مستقل. فیلمنامه و مسئلهٔ پراکندگی «Camouflage» از ایدههایی برخوردار است که هرکدام بهتنهایی میتوانستند به فیلمی سرحالتر منجر شوند: بازیگر ناموفقی که وارد دنیای کارآگاهی میشود، کارآگاهی خسته که با همکار تازهکارش کنار میآید، شهری پر از آدمهای نامتعارف و پروندهای دربارهٔ توطئه و قتل.
دشواری در این است که فیلم نمیداند کدامیک از این ایدهها باید مرکز ثقل باشد. گاه بر کمدیِ شخصیتها تکیه میکند، گاه به داستان جنایی نزدیک میشود و گاه از فضای روستاییِ گروتسک برای ساختن شوخی استفاده میکند. این جابهجاییها بهجای آنکه لایههای یک اثر واحد را بسازند، اغلب حس وصلهپینه و پراکندگی میآفرینند.
به همین دلیل، فیلم با وجود لحظههای بهیادماندنی، تصویری ماندگار و کامل از خود بر جا نمیگذارد. شوخیها کیفیت یکسانی ندارند، برخی موقعیتها بیش از اندازه کش میآیند و معمای جنایی نیز قدرت لازم را برای جمعکردن اجزای پراکنده پیدا نمیکند. با این همه، رابطهٔ مرکزی دو شخصیت و چند لحظهٔ ابزورد، اثر را از تبدیلشدن به تجربهای کاملاً بیروح نجات میدهد.
تماشای آن بیشتر شبیه همراهی با ماجرایی نامنظم اما گاه دلنشین است تا دنبالکردن یک کمدی جنایی دقیق و حسابشده. جمعبندی «Camouflage» فیلمی است با هستهای دوستداشتنی و ساختاری لرزان. همراهی مارتی و جک، تفاوت خلقوخوی بازیگران و فضای عجیب بیور ریج به آن انرژی میدهد؛ شوخی پپسی و وانمودکردن جک به دائمالخمری نیز نمونهای از طنزی است که از دل شخصیت بیرون میآید، نه صرفاً از اغراق بیهدف.
« بسیاری از آنها بیشتر بهمنزلهٔ بخشی از منظرهٔ عجیب بیور ریج عمل میکنند تا افرادی با مسیر و انگیزهٔ مستقل. »
جمعبندی
در سوی دیگر، معمای اصلی کمجان میماند، شوخیها بهطور یکنواخت کار نمیکنند و فیلمنامه در انتخاب لحن و مرکز توجه خود تردید دارد. برای تماشاگر، ارزش فیلم بیش از آنکه در کشف راز پرونده باشد، در دیدن برخورد دو شخصیت ناسازگار و گذر از فضای نامعمول آن شهر کوچک نهفته است. اثری بینقص یا بسیار ماندگار نیست، اما لحظههایی دارد که نشان میدهند اگر فیلمنامه تمرکز و بازنویسی بیشتری مییافت، همین ترکیب ناهمگون میتوانست به کمدی جنایی منسجمتر و بهیادماندنیتری بدل شود.



ثبت دیدگاه