نقد و بررسی
نقد Awkward. | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهٔ مرکزی و جهان سریال «Awkward.» با سوءتفاهمی آغاز میشود که زندگی جنا همیلتون، نوجوانی پانزدهساله و نسبتاً نادیدهگرفتهشده در دبیرستان، را ناگهان به مرکز توجه میکشاند. این توجه، برخلاف رؤیای معمول نوجوانانه، هدیهای رهاییبخش نیست؛ بیشتر شبیه نوری تند است که عیبها، ترسها و تناقضهای او را پیش چشم دیگران میگذارد.
سریال از همین وارونگی، موتور اصلی کمدی خود را میسازد: دیدهشدن همیشه به معنای فهمیدهشدن نیست، و شهرتی که از یک برداشت اشتباه برمیآید میتواند به همان اندازه که فرصت میآفریند، آدم را گرفتار کند. روایت داستان نیز از خلال نوشتههای وبلاگی جنا شکل میگیرد؛ وسیلهای که هم به او امکان میدهد تجربههایش را صورتبندی کند و هم فاصلهای طنزآمیز میان رخداد و واکنش او بسازد.
طنزِ شرمندگی و تجربهٔ نوجوانی نام سریال وعدهای روشن میدهد: قرار است با لحظههایی روبهرو شویم که در آنها آدم نمیداند کجا بایستد، چه بگوید یا چگونه از نگاه دیگران بگریزد. «Awkward.» این شرمندگی را نه صرفاً بهصورت شوخیهای کوتاه، بلکه بهمنزلهٔ یکی از تجربههای بنیادین نوجوانی به کار میگیرد.
شایعه، رابطههای مبهم، رقابتهای مدرسهای و حساسیت افراطی به داوری همسالان، موقعیتهایی میسازند که برای مخاطب آشنا هستند؛ حتی اگر جزئیات زندگی دبیرستانی سریال به زمان و فرهنگ خاص خود تعلق داشته باشند. طنز مجموعه غالباً از شکاف میان آنچه جنا در ذهن میپروراند و آنچه در بیرون اتفاق میافتد زاده میشود.
« طنز مجموعه غالباً از شکاف میان آنچه جنا در ذهن میپروراند و آنچه در بیرون اتفاق میافتد زاده میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
صدای درونی او میتواند حادثهای معمولی را به فاجعهای تمامعیار بدل کند، یا در دل یک موقعیت تلخ، نکتهای خندهدار پیدا کند. این نگاه، به سریال هویتی مشخص میبخشد: خنده از تحقیر شخصیت نمیآید، بلکه از آگاهی او نسبت به وضعیت مضحک خودش سرچشمه میگیرد. بااینحال، همهٔ شوخیها به یک اندازه تازه نیستند.
گاهی تکیه بر سوءتفاهم، خجالت اجتماعی یا رفتار اغراقآمیز شخصیتها آنقدر تکرار میشود که مخاطب پیش از رسیدن موقعیت به نقطهٔ اوج، مسیر شوخی را حدس میزند. جنا؛ راویِ نامطمئن اما صمیمی جنا مهمترین دارایی سریال است، زیرا جهان داستان بیش از آنکه مجموعهای از رخدادهای مدرسهای باشد، بازتاب ذهن اوست.
او نه قهرمانی بینقص است و نه صرفاً قربانی شرایط. گاهی خودمحور، شتابزده و گرفتار برداشتهای نادرست میشود؛ گاهی نیز با نوعی صداقت بیپیرایه، ضعفهایش را آشکار میکند. این ترکیب، او را به شخصیتی باورپذیر بدل میسازد: نوجوانی که هنوز نمیداند چه کسی میخواهد باشد و در همین ندانستن، بارها تصمیمهای ناپخته میگیرد.
روایت اولشخص به سریال امکان میدهد میان تصویر بیرونی جنا و تفسیر درونی او فاصله بیندازد. همین فاصله سرچشمهٔ بسیاری از موقعیتهای کمدی است، اما کارکردی عاطفی نیز دارد؛ تماشاگر بهجای آنکه تنها دربارهٔ جنا داوری کند، از دریچهٔ تردیدها و امیدهایش به او نزدیک میشود. وبلاگ در این میان صرفاً ابزار توضیح داستان نیست.
« بااینحال، همهٔ شوخیها به یک اندازه تازه نیستند. »
شخصیتها و اجرا
نوشتن برای جنا نوعی کوشش برای بازیابی اختیار است: وقتی دیگران داستان زندگی او را به زبان خود تعریف میکنند، او میکوشد روایت خویش را پس بگیرد. این ایده ظرفیت چشمگیری دارد، هرچند گاهی صدای توضیحگر او بیش از اندازه مرتب و حاضر به پاسخگویی است؛ چنانکه گویی هر آشفتگی زندگی، بهسرعت به جملهای خوشساخت برای وبلاگ تبدیل میشود.
بازیگری و پویایی گروه اجرای Ashley Rickards در نقش جنا، بر ظرافت واکنشها و تغییرات سریع میان اعتمادبهنفس و دستپاچگی استوار است. او میتواند شخصیتی را به تصویر بکشد که هم میخواهد مستقل و متفاوت باشد و هم در برابر فشار همسالان بهشدت آسیبپذیر است. این نوسان مانع از آن میشود که جنا به الگوی آشنای «دختر نامحبوبی که ناگهان محبوب میشود» تقلیل یابد.
بازیگران دیگر نیز به فضای زندهٔ دبیرستان کمک میکنند؛ روابط دوستانه و رقابتها از طریق مکثها، کنایهها و واکنشهای کوچک شکل میگیرند، نه فقط با توضیح مستقیم. شخصیتهای پیرامون جنا، در بهترین لحظهها، بازتابهایی متفاوت از ناامنی و میل به پذیرفتهشدناند. روابط او با دوستان، همکلاسیها و خانواده نشان میدهد که فشار نوجوانی به محیط مدرسه محدود نمیشود؛ خانه نیز میتواند میدان دیگری برای سوءتفاهم و فاصلهٔ نسلی باشد.
بااینهمه، این توازن همیشه برقرار نمیماند. برخی شخصیتهای فرعی بیشتر برای پیشبردن شوخی یا ایجاد مانع در مسیر جنا حضور دارند تا آنکه جهان درونی مستقلی پیدا کنند. در نتیجه، بخشی از روابط از ظرفیت دراماتیک خود کمتر بهره میبرد و گاه به نقشهای آشنای کمدی نوجوانانه نزدیک میشود. ریتم، ساختار و دگرگونی شخصیت ساختار اپیزودیک سریال برای روایت موقعیتهای متعدد دبیرستانی مناسب است.
« این نوسان مانع از آن میشود که جنا به الگوی آشنای «دختر نامحبوبی که ناگهان محبوب میشود» تقلیل یابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هر قسمت میتواند بحرانی تازه پیش بکشد، در حالی که پیامدهای عاطفی و اجتماعی قسمتهای پیشین نیز در پسزمینه باقی میمانند. این ترکیب به مجموعه انرژی و حرکت میدهد؛ سوءتفاهمها زنجیرهای از واکنشها میسازند و تماشاگر را بهسرعت از یک بحران کوچک به بحران بعدی میبرند. در سوی دیگر، همین الگو گاهی به تکرار میانجامد: جنا با موقعیتی تازه روبهرو میشود، آن را بیش از اندازه تحلیل میکند و سپس با پیامدهایی مواجه میشود که تا حدی قابل پیشبینیاند.
ریتم سریال نیز یکنواخت نیست. لحظههای تند و شوخطبعانه میتوانند ناگهان جای خود را به بخشهایی بدهند که کشدارتر از نیاز داستان به نظر میرسند. این کندی، بهویژه زمانی محسوس است که کشمکش عاطفی بهجای آنکه با تصمیم یا تغییر مشخصی پیش برود، دور خود میچرخد. بااینحال، تماشای رشد جنا فقط در حلشدن یا نشدن بحرانهای روزمره خلاصه نمیشود.
اهمیت مسیر او در این است که بهتدریج میآموزد میان تصویری که دیگران از او میسازند و تصویری که خودش میخواهد از خود داشته باشد، تمایز بگذارد؛ مسیری نامنظم و گاه عقبگرددار، درست به اندازهٔ سنوسالش. نگاه اجتماعی و محدودیتهای مجموعه «Awkward.» در سطحی فراتر از کمدی مدرسهای، به سازوکار برچسبزنی میپردازد.
یک حادثه یا شایعه میتواند هویت فرد را در نگاه جمع تعریف کند، حتی اگر واقعیت پیچیدهتر باشد. مدرسه در این جهان، نظامی کوچک از قدرت و منزلت است: محبوبیت، ظاهر، رابطههای عاشقانه و دسترسی به گروههای اجتماعی بر این اثر میگذارند که چه کسی دیده شود و چگونه دربارهاش حرف بزنند. سریال بهخوبی نشان میدهد که نوجوانان نه فقط از خودِ رخدادها، بلکه از تفسیر دیگران دربارهٔ آنها آسیب میبینند.
« بااینحال، تماشای رشد جنا فقط در حلشدن یا نشدن بحرانهای روزمره خلاصه نمیشود. »
قوتها و کاستیها
اما این نگاه انتقادی همیشه تا پایان پیگیری نمیشود. گاهی مجموعه همان کلیشههایی را که میتواند به پرسش بگیرد، برای تولید شوخی و پیشبرد سریع قصه به کار میاندازد. شخصیتهای فرعیِ کمپرداخته نیز باعث میشوند بعضی موقعیتها بیشتر کارکردی باشند تا انسانی. افزون بر این، تکیهٔ مکرر بر سوءتفاهم و کشمکشهای عاشقانه ممکن است برای مخاطبی که خواهان تحول روانشناختی عمیقتر است، محدودکننده باشد.
با وجود این، انرژی اجرایی و صمیمیت صدای جنا اجازه نمیدهد این ضعفها تماماً بر تجربهٔ تماشا سایه بیندازند. جمعبندی «Awkward.» مجموعهای سرزنده دربارهٔ دشواریِ نوجوانبودن است؛ دورهای که در آن هر لغزش میتواند در ذهن فرد به بحرانی عظیم بدل شود و هر نگاه دیگران معنایی بیش از اندازه پیدا کند.
نقطهٔ قوت اصلی آن، پیوند طنز با صدای شخصی جنا و بازی باورپذیر Ashley Rickards است. سریال در ساخت موقعیتهای آشنا و حفظ حالوهوایی سبک موفق عمل میکند، اما گاه به شوخیهای تکراری، کشآمدن بعضی کشمکشها و شخصیتپردازی کمعمق برخی چهرههای فرعی تن میدهد. ارزش مجموعه بیش از آنکه در تازگی همهٔ پیرنگهایش باشد، در نحوهٔ نگاهکردنش به شرمندگی و میل به تعلق داشتن نهفته است.
«Awkward.» میفهمد که نوجوانی همزمان مضحک، دردناک و جدی است؛ تجربهای که بعدها شاید کوچک به نظر برسد، اما برای کسی که درون آن زندگی میکند، سراسر جهان را در بر میگیرد.
« اما این نگاه انتقادی همیشه تا پایان پیگیری نمیشود. »



ثبت دیدگاه