نقد و بررسی
نقد Amuck! | 1972
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ویلایی که راز را در خود حبس میکند «Amuck!» یا «Alla ricerca del piacere» ساختهٔ سیلویو آمادیو، از آن فیلمهایی است که پیش از آنکه معمایی دربارهٔ یک ناپدیدشدن باشد، مطالعهای دربارهٔ قدرت، میل و بازیِ نگاههاست. گرتا، زنی جوان که در پی یافتن حقیقتِ ناپدیدشدن سالی به ویلای منزویِ نویسندهای به نام ریچارد استوارت و همسرش الئونورا میرود، بهتدریج درمییابد که این خانه صرفاً محل کار تازهاش نیست؛ صحنهای است که میزبانانش قواعد آن را تعیین میکنند و هر کنجکاوی میتواند به دام بدل شود.
فیلم این وضعیت را نه با شتابِ یک تریلر پرحادثه، بلکه با مکث، سوءظن و تنشی خزنده پیش میبرد. از همان آغاز، ویلای جزیرهای نقشی فراتر از پسزمینه دارد. فاصلهاش از شهر و نظارت بیرونی، شخصیتها را در فضایی بسته و بیپناه قرار میدهد؛ جایی که اطلاعات بهندرت کامل و اعتماد تقریباً ناممکن است.
گرتا وارد خانهای میشود که ظاهراً نظم و آداب خاص خود را دارد، اما در زیر این سطحِ آراسته، مناسباتی ناپایدار و تهدیدآمیز جریان دارد. فیلم از این تضاد بهره میگیرد: خانه هم مجلل و دلفریب است و هم همچون قفسی که راه خروج از آن آسان نیست. معما و ریتم روایی هستهٔ داستان، پرسشی روشن و مؤثر دارد: بر سر سالی چه آمده است؟
گرتا با انگیزهای شخصی وارد خانهٔ استوارتها میشود و همین انگیزه، تحقیق او را از کنجکاوی معمول یک شخصیت معمایی متمایز میکند. او در پی کشف سرنوشت زنی است که برایش اهمیت داشته؛ بنابراین جستوجویش صرفاً تلاشی برای حل یک پرونده نیست، بلکه مواجههای عاطفی با فقدان و بیخبری است. راز گذشته، اکنونِ فیلم را پیوسته آلوده میکند و هر نشانه، پرسش تازهای به وجود میآورد.
« فیلم این وضعیت را نه با شتابِ یک تریلر پرحادثه، بلکه با مکث، سوءظن و تنشی خزنده پیش میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم در پیشبرد این معما محتاطتر از آن است که برای برخی تماشاگران خوشایند باشد. روایت بیشتر بر فضای انتظار تکیه دارد تا بر زنجیرهای پرتعداد از رویدادهای پرشتاب. گفتوگوها، نگاههای معنادار و موقعیتهای دوپهلو گاه جای کنش را میگیرند و داستان برای مدتی طولانی در مدار سوءظن میچرخد.
این کندی، در بهترین لحظهها به تعلیق و حس محاصره کمک میکند؛ اما در بخشهایی نیز سبب میشود کشش روایی افت کند و تماشاگر احساس کند فیلم بیش از اندازه در حال آمادهسازی برای رخدادی است که دیر از راه میرسد. معمای فیلم نیز بیش از آنکه بر پیچیدگی منطقی و سرنخگذاری دقیق استوار باشد، از ابهام و پنهانکاری شخصیتها نیرو میگیرد.
افشاگریها آنقدر که باید غافلگیرکننده نیستند و برخی گرهها با قدرتی محدود باز میشوند. از همین رو، ارزش «Amuck!» را بهتر است نه فقط در پاسخ نهایی به پرسش مرکزی، بلکه در نحوهٔ ساختن فضای بیاعتمادی و در کشمکشهای میان شخصیتها جستوجو کرد. گرتا و موقعیت زنِ ناظر باربارا بوچت در نقش گرتا، مرکز ثقل فیلم است.
حضور او ترکیبی از جذابیت، هشیاری و آسیبپذیری دارد؛ شخصیتی که هم برای کشف حقیقت به خانه آمده و هم ناچار است در محیطی ناآشنا، پیوسته رفتار دیگران را بخواند. بوچت به گرتا نوعی هوشیاری ظاهراً آرام میبخشد: او میکوشد پرسشهایش را کنترل کند و خود را با قواعد خانه سازگار نشان دهد، اما در پس این خویشتنداری، اضطرابِ کسی احساس میشود که میداند کوچکترین خطا ممکن است به زیانش تمام شود.
« بااینحال، فیلم در پیشبرد این معما محتاطتر از آن است که برای برخی تماشاگران خوشایند باشد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از منظر گرتا، تماشاگر را در جایگاه مشاهدهگری قرار میدهد که اطلاعاتش از دیگران کمتر است. هر بار که او به نشانهای مشکوک میشود، امکانِ درستبودن برداشتش با احتمالِ فریبخوردنش همراه است. این وضعیت به فیلم ظرفیت روانشناختی میدهد؛ اما فیلمنامه همیشه از این ظرفیت بهخوبی بهره نمیبرد.
گرتا گاهی بیش از آنکه تصمیمگیرندهای فعال باشد، در برابر نقشهها و تمایلات دیگران واکنش نشان میدهد. در نتیجه، انگیزهٔ محوری او روشن است، ولی شخصیتپردازیاش در تمام لحظات به همان اندازه عمق نمییابد. با وجود این، بازی بوچت به شخصیت انسجام میدهد. او بدون آنکه هر حالت را به نمایش اغراقآمیز بدل کند، میان جسارتِ جستوجو و هراسِ فزاینده تعادل برقرار میکند.
حضورش باعث میشود ضعفهای گاهوبیگاه متن کمتر به چشم بیاید و مسیر عاطفی فیلم، حتی در بخشهای کمحادثه، پابرجا بماند. زوج استوارتها و بازی قدرت الئونورا، با بازی روزالبا نری، یکی از جذابترین عناصر فیلم است. او در عین جذابیت اجتماعی، رفتاری مسلط و رازآلود دارد و حضورش در صحنهها نوعی بیثباتی ایجاد میکند: دشوار است دریابیم کدام برخورد از سر صمیمیت است و کدامیک بخشی از بازیای حسابشده.
نری به این شخصیت نیرویی میبخشد که گاه از گفتوگوها فراتر میرود؛ مکثها و نگاههایش چناناند که گویی همیشه اطلاعاتی بیش از آنچه میگوید در اختیار دارد. ریچارد، با بازی فارلی گرنجر، در سوی دیگر این بازی ایستاده است. او نویسندهای صاحبخانه است که هم از امتیاز موقعیتش برخوردار است و هم از قدرت روایتکردن.
« فیلم از منظر گرتا، تماشاگر را در جایگاه مشاهدهگری قرار میدهد که اطلاعاتش از دیگران کمتر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ویژگی معنایی دراماتیک پیدا میکند: ریچارد نهفقط بر فضای خانه، بلکه بالقوه بر شیوهای که دیگران رویدادها را تفسیر میکنند نیز نفوذ دارد. گرنجر در ترکیبِ متانت و بدگمانیِ پنهان، شخصیتی میسازد که دلپذیریاش نمیتواند نگرانی را از میان ببرد. رابطهٔ این سه نفر بر کشاکش میان نظارت و سلطه استوار است.
گرتا میخواهد مشاهده کند و حقیقت را از دل رفتار میزبانان بیرون بکشد؛ اما آنها نیز او را میسنجند و میکوشند مسیر حرکتش را شکل دهند. فیلم در این زمینه بهخوبی از تغییر جایگاه نگاهها استفاده میکند: کسی که در یک لحظه ناظر به نظر میرسد، ممکن است لحظهای بعد موضوعِ نظارت و کنترل باشد.
بااینحال، برخی رفتارها و تصمیمها برای پیشبرد تعلیق طراحیشده به نظر میرسند و از منطق روانیِ قانعکننده فاصله میگیرند. فضا، تصویر و موسیقی یکی از موفقترین جنبههای «Amuck!» ساختن فضایی وسوسهانگیز و درعینحال ناآرام است. فیلمبرداری آلدُو جوردانی از ترکیبِ فضای داخلیِ عمارت، جزئیات دکور و محیط بیرونی بهره میگیرد تا احساس بستهبودن و آسیبپذیری را تقویت کند.
قابها گاه با فاصلهگذاری میان شخصیتها، تنش پنهان در روابطشان را برجسته میکنند؛ گویی حتی وقتی در یک اتاق حضور دارند، هر یک در قلمرو جداگانهای به سر میبرند. رنگ و طراحی بصری نیز به جهان فیلم هویتی مشخص میبخشد. عمارت با ظاهر آراستهاش وعدهٔ آسایش میدهد، اما همین تجمل بهتدریج کیفیتی تهدیدآمیز پیدا میکند.
« گرنجر در ترکیبِ متانت و بدگمانیِ پنهان، شخصیتی میسازد که دلپذیریاش نمیتواند نگرانی را از میان ببرد. »
قوتها و کاستیها
تضاد میان زیبایی سطحی و خطر زیرپوستی، با لحن اروتیک و رازآلود فیلم هماهنگ است. آمادیو به جای آنکه پیوسته به شوکهای ناگهانی متوسل شود، میکوشد حس ناامنی را در خودِ فضا جای دهد؛ هرچند تعلیق حاصل از این شیوه در همهٔ صحنهها به یک اندازه مؤثر نیست. موسیقی تئو اوسوئلی نیز در ساخت حالوهوا سهم دارد.
ملودیهای آن گاه کیفیتی سبک و غریب دارند و با فضای آمیخته به هوس و خطر فیلم جور درمیآیند؛ گاه نیز فاصلهای میان موسیقی و جدیت موقعیت پدید میآورند. این ناهماهنگی میتواند برای برخی تماشاگران بخشی از جذابیت سبکپردازانهٔ فیلم باشد و برای برخی دیگر، از شدت تعلیق بکاهد. در مجموع، صدا و تصویر بیش از آنکه داستان را به پیش برانند، جهان خاص فیلم را شکل میدهند.
اروتیسم، خطر و مرزهای اخلاقی «Amuck!» از سنت تریلرهای اروتیک ایتالیایی و سینمای جالو بهره میگیرد؛ اما تنش آن تنها از معمای جنایی ناشی نمیشود. میل، بدن و قدرت در این فیلم پیوندی تنگاتنگ دارند. جذابیت ظاهریِ روابط، زیر سایهٔ کنترل و تهدید قرار میگیرد و آنچه در آغاز ممکن است بازیای بیخطر به نظر برسد، بهتدریج صورت خشنتری پیدا میکند.
فیلم از این تضاد برای ایجاد بیقراری استفاده میکند: لذت و خطر در جهان آن بهسادگی از یکدیگر جدا نمیشوند. بااینحال، نگاه فیلم به این مناسبات همیشه پیچیده و انتقادی نیست. بعضی صحنهها بیش از آنکه شخصیتها را از نظر روانی گسترش دهند، بر وجه نمایشی و تحریکآمیز موقعیت تکیه میکنند.
« تضاد میان زیبایی سطحی و خطر زیرپوستی، با لحن اروتیک و رازآلود فیلم هماهنگ است. »
جمعبندی
این امر ممکن است در چارچوب سینمای عامهپسند زمانهاش قابل فهم باشد، اما برای تماشاگر امروز گاهی آشکارا محدودکننده به نظر میرسد. فیلم بهندرت پیامدهای عاطفی و اخلاقیِ بازیهای قدرت را با همان دقتی دنبال میکند که برای ساختن تصویر و فضا به خرج میدهد. از این منظر، اروتیسم در «Amuck!» هم ابزار تعلیق است و هم بخشی از هویت ژانری آن؛ اما همیشه به عنصری معنادار در تحول شخصیتها تبدیل نمیشود.
همین دوگانگی، هم به فیلم رنگوبویی منحصربهفرد میدهد و هم یکی از محدودیتهایش را آشکار میکند. جایگاه ژانری و کاستیها این فیلم بیش از آنکه جالویی پرتحرک و متکی بر قتلهای پیدرپی باشد، تریلری رازآلود با تمرکز بر فریب، مناسبات جنسی و تهدید روانی است. از مؤلفههای آشنای جالو، یعنی راز مرکزی، سوءظن و فضای نامطمئن، بهره میبرد؛ اما بهجای شتاب و خشونتِ پیوسته، ریتمی آرامتر و تأکیدی بیشتر بر روابط درون عمارت دارد.
بنابراین، تماشاگرانی که انتظار زنجیرهای متراکم از تعقیب، قتل و سرنخهای جنایی دارند، ممکن است با ضرباهنگ آن کنار نیایند. ضعف اصلی فیلم در پیوند میان تعلیق و منطق روایی است. گاه شخصیتها برای آنکه راز حفظ شود یا خطر به تعویق بیفتد، رفتاری میکنند که چندان طبیعی نیست. در مواردی نیز روایت نشانههایی را مطرح میکند که ظرفیت برانگیختن پرسش دارند، اما از آنها برای ساختن معمایی واقعاً چندلایه استفاده نمیکند.
همین امر باعث میشود برخی افشاگریها اثر مورد انتظار را نگذارند و پایانبندی، دستکم از نظر قدرت غافلگیری، از فضای پررمزوراز فیل
« همین دوگانگی، هم به فیلم رنگوبویی منحصربهفرد میدهد و هم یکی از محدودیتهایش را آشکار میکند. »



ثبت دیدگاه