نقد و بررسی
نقد خانواده اشرافی تننبام (The Royal Tenenbaums) | 2001
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانهای که دیگر خانه نیست «خانوادهٔ تننبامها» قصهٔ بازگشت پدری به زندگی فرزندانش است؛ اما بازگشت، در این فیلم، راهحل سادهای برای سالها فاصله و رنج نیست. رویال و اتلین سه فرزند بااستعداد پروراندهاند، اما درخشش کودکی آنان به بزرگسالیِ آشفته و ناکامیهای شخصی انجامیده است.
هنگامی که خانواده دوباره زیر یک سقف جمع میشود، گذشته نیز به خانه بازمیگردد: خاطرات شیرین و تلخ، دلخوریهای فرسودهنشده و این پرسش که سهم هر کس در شکلگیری زخمهای دیگری چقدر بوده است. فیلم از همان ابتدا تأکید میکند که با یک درام خانوادگی متعارف طرف نیستیم. جهان داستان حالتی افسانهگون و ساختگی دارد و شخصیتها نه با زندگی روزمره، بلکه با گذشتهای بزرگشده و پررنگشده تعریف میشوند.
همین فاصله، به فیلم امکان میدهد هم از خانوادهای نامتعارف حکایت کند و هم دربارهٔ تجربهای آشنا حرف بزند: دشواریِ دوستداشتن کسانی که بیش از همه میشناسیم و بیش از همه از آنان رنجیدهایم. خانواده بهمثابه مجموعهای از نقشها هر یک از فرزندان تننبام در کودکی با هویتی درخشان شناخته شدهاند؛ استعدادهایی که گویی قرار بوده مسیر زندگیشان را روشن کنند، اما در بزرگسالی به باری بر دوششان بدل میشوند.
فیلم در پسِ این تصویر، فاصلهٔ میان «آنچه از ما انتظار میرود» و «آنچه واقعاً از پسش برمیآییم» را میکاود. شهرت زودهنگام یا نبوغ، بهتنهایی نه آرامش میآورد و نه بلوغ؛ گاهی حتی فرصتِ معمولی شکستخوردن و دوباره آغازکردن را از آدم میگیرد. شخصیتها بیش از آنکه در قالب قهرمانانِ تحولیافته ظاهر شوند، مجموعهای از عادتها، خصلتها و زخمهای قدیمیاند.
« فیلم از همان ابتدا تأکید میکند که با یک درام خانوادگی متعارف طرف نیستیم. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب برای برخی تماشاگران جذاب است، چون آدمهای فیلم را باورپذیر و پرجزئیات میکند؛ برای برخی دیگر ممکن است فاصلهای عاطفی بسازد. فیلم از ما نمیخواهد همهٔ آنان را دوست داشته باشیم، بلکه دعوت میکند رفتارهایشان را در پیوند با خانوادهای ببینیم که هم پناهگاهشان بوده و هم منشأ بخشی از آسیبهایشان.
پدری که مرکز ثقل ماجراست رویال، با بازی جین هکمن، نیروی محرک فیلم است؛ مردی که شوخطبعی و جسارتش در کنار خودخواهی و بیثباتیاش قرار میگیرد. جذابیت نقش از این نمیآید که شخصیتش همیشه دوستداشتنی یا قابلدفاع است، بلکه از تناقضهایش سرچشمه میگیرد. او میتواند مجلس را به خنده بیندازد و لحظهای بعد، سنگینیِ آسیبی را آشکار کند که رفتارهایش بر دیگران گذاشته است.
هکمن در اجرای خود بهجای آنکه رویال را به تیپِ یک پدر شرور یا دلقکی دوستداشتنی تقلیل دهد، هر دو سوی او را زنده نگه میدارد. پشتِ اعتمادبهنفس نمایشیاش، ترس از بیاهمیتشدن و میل به بازگشت به مرکز توجه دیده میشود. این نقشآفرینی به فیلم جان میدهد، اما کار بازیگران دیگر نیز در ساختن خانوادهای باورپذیر تعیینکننده است.
هر شخصیت زبان بدن، سکوت و شیوهٔ فاصلهگرفتن خاص خود را دارد؛ گویی اعضای خانواده حتی هنگام گفتوگو نیز هنوز با خاطراتی حرف میزنند که هرگز حلوفصل نشدهاند. طنز، اندوه و لحن دوگانه یکی از امتیازهای مهم فیلم، آمیختن طنز با اندوه است؛ طنزی که معمولاً از خودبزرگبینی، ناشیگری یا نامتناسببودن واکنشها شکل میگیرد، نه از شوخیهای پرهیاهو.
« جذابیت نقش از این نمیآید که شخصیتش همیشه دوستداشتنی یا قابلدفاع است، بلکه از تناقضهایش سرچشمه میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
بسیاری از موقعیتها خندهدارند، اما خنده بهسادگی به آسودگی نمیانجامد. زیرِ ظاهر بامزهٔ صحنهها، حس شکست، تنهایی یا فرصتهای ازدسترفته جاری است. این دوگانگی در برخورد با شخصیتها نیز دیده میشود. فیلم آنان را به سبب رفتارهایشان مسخره نمیکند، اما رنجشان را هم بهانهای برای تبرئهٔ کاملشان قرار نمیدهد.
همین تعادل، لحظههای کمیک را از تلخی جدا نمیسازد و لحظههای احساسی را نیز به احساساتگراییِ بیمهار نمیکشاند. حاصل، فضایی است که گاه تماشاگر را به خنده میاندازد و اندکی بعد، معنای همان خنده را دگرگون میکند. جهان بصریِ دقیق و خاطرهانگیز ظاهر فیلم بخشی جداییناپذیر از روایت آن است.
ترکیببندیهای منظم، رنگهای متمایز، لباسهای شاخص و طراحیِ جزئیات، جهانی میسازند که هم مرتب و دلنشین است و هم اندکی مصنوعی. این نظم بصری به معنای نظم درونی شخصیتها نیست؛ برعکس، ظاهر کنترلشدهٔ قابها اغلب در تضاد با آشفتگی عاطفی و خانوادگی قرار میگیرد. خانهٔ تننبامها نیز صرفاً پسزمینهای برای ماجرا نیست.
فضای آن، با حسِ گذشتهزدگی و انباشتهبودن از خاطره، به تصویری از خود خانواده بدل میشود: مکانی که هر گوشهاش چیزی را به یاد میآورد و بهسختی میتوان از آن بیتأثیر گذشت. این طراحیِ سبکمند ممکن است برای بعضی تماشاگران بسیار چشمنواز باشد، اما برای برخی دیگر فاصلهای میان جهان فیلم و واقعگراییِ مورد انتظارشان ایجاد کند.
« بسیاری از موقعیتها خندهدارند، اما خنده بهسادگی به آسودگی نمیانجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در هر حال، فیلم بهراحتی از یاد نمیرود، چون تصویر و شخصیت در آن به یک اندازه هویت دارند. ریتم و مسئلهٔ ورود به جهان فیلم آغاز فیلم با معرفی شخصیتها و گذشتهٔ آنان پیش میرود و همین بخش میتواند کند به نظر برسد. اطلاعات فراوانی عرضه میشود، اما عاطفهٔ اصلی داستان هنوز مجال کافی برای شکلگرفتن پیدا نکرده است.
اگر تماشاگر در همان ابتدا با لحنِ قصه همراه نشود، احتمال دارد این معرفیها را طولانی و کمتحرک بیابد. در ادامه نیز ریتم همیشه یکدست نیست. بعضی بخشها مکث میکنند و بیش از آنکه داستان را بهسرعت جلو ببرند، بر حالوهوای شخصیتها و جزئیات جهانشان تکیه دارند. این کندی برای تماشاگرانی که از روایت شخصیتمحور و فضای تأملی لذت میبرند، فرصتی برای ماندن در جهان فیلم است؛ اما برای کسانی که انتظار پیشرفت پیوستهٔ پیرنگ دارند، ممکن است کشدار و حوصلهسربر باشد.
فیلم آشکارا بهجای شتاب، بر لحن و شخصیتپردازی تکیه میکند و این انتخاب، هم منشأ جذابیت آن است و هم محدودیتش. فاصلهٔ عاطفی و قصهای کمفرازونشیب قصه در برخی مقاطع چنان به خلقوخو و موقعیت شخصیتها وابسته است که ممکن است تخت جلوه کند. رویدادها همیشه با نیرویی فزاینده بهسوی نقطهای اوجگیرنده حرکت نمیکنند؛ گاهی فیلم بیشتر تماشاگر را در کنار آدمهایش نگه میدارد تا آنکه با پیچشهای داستانی او را پیش ببرد.
برای همین، ارتباط با شخصیتها اهمیت زیادی دارد. اگر تماشاگر با شوخیهای خشک، رفتارهای خودویرانگر یا عاطفهٔ مهارشدهٔ آنان همراه نشود، ممکن است زیباییِ سبک فیلم بهتنهایی برای حفظ علاقهاش کافی نباشد. بااینحال، فاصلهٔ عاطفیِ فیلم لزوماً به معنای بیاحساسی نیست. احساسات اغلب زیرِ رفتارهای نمایشی و گفتوگوهای نامتعارف پنهان میمانند و تماشاگر باید آنها را از میان اشارهها و مکثها دریابد.
« در هر حال، فیلم بهراحتی از یاد نمیرود، چون تصویر و شخصیت در آن به یک اندازه هویت دارند. »
قوتها و کاستیها
این شیوه به فیلم ظرافت میبخشد، ولی ممکن است اثرگذاریِ آن را برای کسانی که انتظار بیان روشنتر و مستقیمتری از اندوه دارند، کاهش دهد. جمعبندی «خانوادهٔ تننبامها» اثری شخصیتمحور و سبکپرداز است که خانواده را نه بهعنوان پناهگاهی بینقص، بلکه بهمثابه پیوندی پیچیده از محبت، دلخوری و خاطره تصویر میکند.
بازی درخشان جین هکمن، گروه بازیگران هماهنگ، جهان بصریِ خاص و آمیزش طنز و اندوه، فیلم را به تجربهای متمایز بدل میکنند. در برابر این امتیازها، شروع طولانی، ریتم نامتوازن و فاصلهٔ احتمالی از شخصیتها قرار دارد؛ نکاتی که میتوانند مانع همراهیِ بخشی از تماشاگران شوند. ارزش فیلم بیش از آنکه در پیشبرد پرشتاب داستان باشد، در لحن و نگاهش به آدمهایی است که هنوز از سایهٔ کودکی، خانواده و ناکامیهای گذشته بیرون نیامدهاند.
برای تماشاگر مشتاقِ شخصیتهای عجیب، طنز تلخ و قابهای حسابشده، این بازگشت به خانه تجربهای هم خندهدار است و هم اندوهبار؛ برای کسی که به روایت تند و همدلیِ فوری نیاز دارد، ممکن است راهی طولانیتر از انتظار باشد.



ثبت دیدگاه