نقد و بررسی
نقد تدارک کریسمس (Fixing Up Christmas) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نقد و بررسی فیلم «Fixing Up Christmas» «Fixing Up Christmas» محصول سال ۲۰۲۱، کمدیرمانتیکی تلویزیونی به کارگردانی Jessica Harmon است؛ فیلمی که از همان عنوان و فضای آغازینش وعدهٔ روایتی آشنا میدهد: کریسمس، همکاری ناگزیر دو آدم متفاوت، چند سوءتفاهم و عشقی که در میانهٔ تدارکات جشن جوانه میزند.
هالی، برنامهریز مهمانی و بهاصطلاح «حلکنندهٔ مشکلات» مشتریان دشوار، مأمور میشود جشن بزرگی برای شرکت معماری تئو ترتیب دهد. هدف فقط برگزاری مراسمی چشمگیر نیست؛ موفقیت آن باید به جلب نظر شهردار و حفظ آیندهٔ شرکت نیز کمک کند. این چارچوب، ظرفیت یک کمدی موقعیت دلپذیر را دارد، اما فیلم بیش از آنکه آن را گسترش دهد، به مسیر امن و قابلپیشبینی ژانر تکیه میکند.
قصهای آشنا با مقصدی روشن فیلم از الگوی محبوب داستانهای کریسمسی پیروی میکند: دو شخصیت با نگاههای متفاوت به کار و زندگی کنار هم قرار میگیرند؛ اصطکاک اولیه به شناخت متقابل میرسد و رابطهای عاطفی شکل میگیرد. «Fixing Up Christmas» از این قراردادها فاصلهٔ چندانی نمیگیرد. از همان ابتدا میتوان حدس زد که همکاری هالی و تئو صرفاً پروژهای حرفهای نخواهد ماند و موانع پیشرو نیز سرانجام به شکلی نسبتاً بیدردسر کنار خواهند رفت.
این پیشبینیپذیری الزاماً برای همهٔ مخاطبان نقطهضعف نیست. بخشی از جذابیت فیلمهای مناسبتی در همین اطمینان خاطر نهفته است: بیننده میداند با جهانی روبهروست که قرار نیست اضطراب یا پیچیدگی زیادی تحمیل کند. مسئله زمانی پدید میآید که آشنایی به تکرار بدل شود. در اینجا، طرح داستانی کمتر لحظهای میآفریند که نگاه مخاطب را تغییر دهد یا کنجکاوی او را واقعاً برانگیزد.
« هدف فقط برگزاری مراسمی چشمگیر نیست؛ موفقیت آن باید به جلب نظر شهردار و حفظ آیندهٔ شرکت نیز کمک کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بیش از آنکه غافلگیر کند، با سرعتی آرام به مقصدی میرود که از آغاز پیداست. همکاری حرفهای؛ زمینهای برای عاطفه ایدهٔ مرکزی، یعنی همراهی برنامهریز مهمانی با یک معمار، امکان تقابل جالبی میان دو شیوهٔ اندیشیدن فراهم میآورد. هالی به اهمیت تجربهٔ حضوری، جزئیات اجرایی و تأثیر عاطفی یک رویداد باور دارد؛ تئو در برابر، به ارائهٔ دیجیتال و راهحلهای حرفهایتر و کمتشریفاتتر گرایش نشان میدهد.
در ظاهر، اختلافشان دربارهٔ این است که چگونه باید شهردار را تحتتأثیر قرار داد؛ در لایهٔ زیرین، فیلم از این اختلاف برای نمایش دو تصور متفاوت از موفقیت و ارتباط انسانی بهره میگیرد. این ظرفیت در لحظههایی که دو شخصیت ناچارند ایدههای خود را به هم توضیح دهند، بهخوبی به کار میافتد.
جشن کریسمس بهانهای میشود تا مسئلهٔ طراحی و معماری از سطح نقشه و مدل فراتر برود و به تجربهای جمعی پیوند بخورد. بااینحال، تقابل میان دو رویکرد به اندازهای بسط نمییابد که به بحثی معنادار دربارهٔ خلاقیت، کسبوکار یا مسئولیت حرفهای تبدیل شود. اختلافها بیشتر نقش چرخدندهای روایی دارند تا موضوعی مستقل برای کاوش؛ هر بار که داستان به مکث و گفتوگویی جدی نیاز دارد، دوباره به مسیر عاشقانه بازمیگردد.
هالی و تئو؛ شیمی نابرابر هالی با انرژی، مهارت اجتماعی و آمادگی برای دستوپنجه نرمکردن با موقعیتهای دشوار وارد قصه میشود. حرفهاش به او اجازه میدهد آشفتگی را به برنامه و بینظمی را به مراسمی منسجم تبدیل کند؛ ویژگیای که در ساختار فیلم هم کارکرد دارد، زیرا او معمولاً نیروی پیشبرندهٔ اتفاقهاست.
« فیلم بیش از آنکه غافلگیر کند، با سرعتی آرام به مقصدی میرود که از آغاز پیداست. »
شخصیتها و اجرا
بازی Natalie Dreyfuss در آغاز ممکن است کمی نامتعارف یا بیشازحد پرتحرک به نظر برسد، اما با گذشت زمان میتوان به ریتم اجرایش عادت کرد. هالی از آن شخصیتهایی است که حضورش به فیلم جنبوجوش میدهد، هرچند نوشتار گاهی او را بیشتر به مجموعهای از خصلتهای دوستداشتنی محدود میکند تا شخصیتی با تناقضهای پررنگ.
تئو، با بازی Marshall Williams، در سوی دیگر قرار دارد؛ اما فیلم برای ساختن تصویری قانعکننده از او به اندازهٔ کافی زمینه فراهم نمیکند. گاه چنان به نظر میرسد که اطرافیان بیدلیل در برابرش نرمش نشان میدهند یا بیش از اندازه نگران اویند. این برداشت میتواند از بازی بازیگر، از نحوهٔ کارگردانی یا از کمبود اطلاعاتی ناشی شود که به مخاطب کمک کند بفهمد چرا دیگران چنین واکنشی دارند.
در نتیجه، رابطهٔ دو شخصیت در لحظههای شیرین کار میکند، اما توازن عاطفی آن همیشه برقرار نیست: هالی معمولاً روشنتر و ملموستر به چشم میآید، در حالیکه تئو گاهی از انگیزههای دراماتیکش جدا میماند. حالوهوای کریسمسی و شیرینی سبک مهمترین امتیاز فیلم، فضای گرم و مناسبتی آن است. تزیینات، رنگها و گردهماییهای کریسمسی، جهان داستان را به محیطی امن و دلپذیر تبدیل میکنند؛ جهانی که حتی وقتی گرهای پیش میآید، خطر چندانی متوجه شخصیتها نیست.
این گرما برای مخاطبی که در جستوجوی سرگرمی سبک و بیتنش است، ارزش واقعی دارد. فیلم قرار نیست کریسمس را به استعارهای پیچیده یا بحرانی بزرگ بدل کند؛ کافی است حس جشن و صمیمیت را حفظ کند تا بخش مهمی از کارکردش را انجام داده باشد. شوخیها نیز غالباً ساده و کمخطرند. گاهی از اختلاف سلیقهٔ شخصیتها یا از رفتارهای اغراقشدهٔ اطرافیان موقعیتهای بامزهای شکل میگیرد.
« گاه چنان به نظر میرسد که اطرافیان بیدلیل در برابرش نرمش نشان میدهند یا بیش از اندازه نگران اویند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این لحظهها به فیلم سبکی و خوشتماشایی میبخشند، ولی کمتر به کمدیای بدل میشوند که بهتنهایی در ذهن بماند. خندهها بیشتر از جنس لبخندهای گذرا هستند تا موقعیتهایی با ضرباهنگ دقیق و غافلگیرکننده. در نتیجه، فیلم برای تماشای راحت مناسب است، اما نیروی کمدیاش بهندرت از محدودهٔ دلنشینی فراتر میرود.
اجرا، ریتم و محدودیتهای تولید «Fixing Up Christmas» محصولی کمخرج به نظر میرسد و این محدودیت گاهی در حس کلی صحنهآرایی و اندازهٔ رویدادها آشکار میشود. فیلم از جشن بزرگی حرف میزند که باید شهردار را تحتتأثیر قرار دهد و برای شرکت قراردادی مهم به همراه بیاورد، اما تصویر آن همیشه با بزرگی ادعای داستان هماهنگ نیست.
همین فاصله میان اهمیت اعلامشدهٔ مراسم و مقیاس آنچه روی پرده میبینیم، ممکن است برای بعضی تماشاگران اندکی عجیب یا ناخواسته خندهدار جلوه کند. ریتم روایت نیز بیشتر بر حفظ جریان سادهٔ قصه استوار است تا ساختن تعلیق. فیلم بهندرت اجازه میدهد مسئلهای برای مدتی طولانی باز بماند؛ گرهها معمولاً در چارچوبی آشنا و با سرعتی متناسب با قالب تلویزیونی جمع میشوند.
این انتخاب، تجربه را سبک نگه میدارد، اما فرصت پرداخت بیشتر به رابطهها و کشمکشهای حرفهای را هم محدود میکند. گاهی فیلم چنان بیعجله و بیفشار پیش میرود که میتوان آن را هنگام انجام کارهای دیگر تماشا کرد؛ کیفیتی که برای سرگرمی پسزمینهای مناسب است، اما از میزان درگیری عاطفی مخاطب میکاهد.
« این لحظهها به فیلم سبکی و خوشتماشایی میبخشند، ولی کمتر به کمدیای بدل میشوند که بهتنهایی در ذهن بماند. »
قوتها و کاستیها
کارگردانی و هویت ژانری Jessica Harmon فیلم را در محدودهٔ قراردادی کمدیرمانتیک کریسمسی نگه میدارد. انسجام کلی اثر از همین انتخاب میآید: تزیینات جشن، گفتوگوهای سبک و حرکت داستان به سوی نزدیکی دو شخصیت، همگی در خدمت لحنی هستند که قصد ندارد تلخی یا پیچیدگی فراوانی وارد کند. این ثبات، بهویژه برای مخاطبی که دقیقاً همین جنس فیلم را میخواهد، مزیت به شمار میآید.
اما هویت ژانری گاهی به قیدوبند تبدیل میشود. فیلم چنان وفادار به انتظارات آشنا میماند که مجال چندانی برای یافتن بیان شخصی پیدا نمیکند. نه جهان بصری آن بهروشنی از دیگر آثار مشابه جدا میشود و نه داستان از الگوی رایج فاصله میگیرد. در نتیجه، «Fixing Up Christmas» بیش از آنکه اثری با امضای متمایز باشد، نمونهای قابلشناسایی از سرگرمی مناسبتی است: آشنا، گرم و بیادعا، اما نه چندان ماندگار.
جمعبندی «Fixing Up Christmas» فیلمی سبک و گرم برای دوستداران داستانهای عاشقانهٔ کریسمسی است؛ اثری که از ایدهٔ همکاری میان برنامهریز مهمانی و معمار، زمینهای شیرین برای شکلگیری رابطه میسازد و با شوخیهای ملایم و فضای جشن، تماشایی راحت فراهم میآورد. در مقابل، قصه از ابتدا مسیر خود را آشکار میکند، شخصیت تئو گاهی بهاندازهٔ کافی باورپذیر از کار درنمیآید و محدودیتهای تولید، مقیاس جشن و ظاهر کلی فیلم را کوچکتر از ادعای داستان نشان میدهد.
فیلم نه میکوشد ژانرش را دگرگون کند و نه در پی درامی پرتنش است. ارزشش در سادگی و حالوهوای دلنشین آن نهفته است، نه در تازگی یا عمق روایی. برای یک تماشای آرام در روزهای تعطیل انتخابی پذیرفتنی است؛ اما اگر از یک کمدیرمانتیک انتظار شخصیتپردازی پیچیده، غافلگیری یا شوخیهای ماندگار داشته باشیم، احتمالاً چیزی بیش از یک همراهی خوشایند و زودگذر نخواهد بود.
« کارگردانی و هویت ژانری Jessica Harmon فیلم را در محدودهٔ قراردادی کمدیرمانتیک کریسمسی نگه میدارد. »



ثبت دیدگاه