نقد و بررسی
نقد You Get Me | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تعلیق برآمده از یک تصمیم نسنجیده «You Get Me» در آغاز بر موقعیتی آشنا بنا میشود: مشاجرهای میان تایلر و آلی، رابطهای که در آستانه فروپاشی قرار میگیرد و آشنایی ناگهانی تایلر با هالی. این برخورد، بهجای آنکه حادثهای گذرا بماند، مسیر فیلم را به سوی تریلری درباره میل، وابستگی و پیامدهای پنهان انتخابهای عاطفی میبرد.
برت بوناکورسو از همان ابتدا میکوشد فضای ناامن و پرتنشی بسازد؛ تنشی که از فاصله میان چیزی که شخصیتها میگویند و آنچه پنهان میکنند شکل میگیرد. امتیاز بالقوه این مقدمه، سادگی آن است. یک تصمیم عجولانه کافی است تا رابطهای نسبتاً معمولی به بحران کشیده شود و رازهای تازه سر برآورند.
فیلم بهخوبی میداند که برای ایجاد تعلیق لازم نیست از همان لحظه نخست حادثهای بزرگ رخ دهد؛ کافی است تماشاگر احساس کند وضع موجود شکننده است و هر گفتوگو ممکن است معنای دیگری داشته باشد. بااینحال، همین الگوی ساده در ادامه با اغراقهایی همراه میشود که گاه بهجای افزایش اضطراب، باورپذیری را تضعیف میکنند.
مثلثی عاطفی، نه چندان متوازن هسته داستان بر رابطه سه شخصیت استوار است: تایلر، آلی و هالی. تایلر در مرکز ماجرا قرار دارد، اما فیلم در پرداخت او چندان موفق نیست که وزن درام را بهتنهایی تحمل کند. تصمیمهایش محرک بسیاری از اتفاقها هستند، ولی انگیزهها و تردیدهایش به اندازه کافی ژرف نمیشوند.
« یک تصمیم عجولانه کافی است تا رابطهای نسبتاً معمولی به بحران کشیده شود و رازهای تازه سر برآورند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، او بیش از آنکه شخصیتی با جهان درونی روشن باشد، گاه وسیلهای برای پیشبردن بحران به نظر میرسد؛ کسی که با انتخابهای کمتأمل خود راه را برای حادثههای بعدی باز میکند، بیآنکه فیلم همیشه پیامد اخلاقی این انتخابها را دقیق بررسی کند. آلی نیز در میان نقشهای مکمل داستان گرفتار محدودیت مشابهی است.
او ظرفیت آن را دارد که نماینده رابطهای پیچیدهتر از «دوستدخترِ رنجیده» باشد؛ اما فیلم کمتر فرصت میدهد که استقلال، خواستهها و تناقضهایش بهروشنی شکل بگیرند. ازاینرو، رابطه او با تایلر بیشتر به قطبی در معادله داستان تبدیل میشود تا پیوندی زنده و چندوجهی. درام میخواهد از فاصله میان اعتماد و خیانت بهره ببرد، اما برای آنکه این فاصله واقعاً دردناک باشد، باید خود رابطه را پیشتر باورپذیرتر ساخته باشد.
هالی؛ نیروی محرک و مسئله بازنمایی هالی شخصیت محوری تعلیق است؛ حضورش داستان را از کشمکش عاشقانه به قلمرو تهدید و وسواس میکشاند. بلا تورن با انرژی و شدت قابلتوجهی نقش را اجرا میکند و در لحظاتی که هالی میان جذابیت و ناآرامی تغییر حالت میدهد، به فیلم نیرویی میبخشد که در بخشهایی از آن کمیاب است.
اجرای او نشان میدهد چگونه یک شخصیت میتواند با لحن، نگاه و مکث، فضای یک صحنه را دگرگون کند؛ حتی هنگامی که متن، مواد کافی برای ساختن شخصیتی پیچیده در اختیارش نمیگذارد. بااینحال، هالی در مقام شخصیتپردازی بیش از حد به سوی الگوی آشنای «زن خطرناک و غیرقابلپیشبینی» رانده میشود. فیلم به جای آنکه رفتارهای او را در بستری روانشناختی و اجتماعی بگستراند، بیشتر از تکانهها و شدت واکنشهایش برای تولید هیجان استفاده میکند.
« آلی نیز در میان نقشهای مکمل داستان گرفتار محدودیت مشابهی است. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب شاید در کوتاهمدت تعلیق ایجاد کند، اما در بلندمدت به کلیشهای فرسوده تکیه دارد: زنی که میل و رنجش او بهسرعت به تهدید بدل میشود. پرسش مهمتر این است که آیا فیلم میخواهد این الگو را نقد کند یا صرفاً از آن برای پیشبرد یک تریلر نوجوانانه بهره ببرد؛ پاسخ اثر چندان روشن نیست.
بازیگری و فاصله میان ظاهر و سن شخصیتها بازیها در لحظات پرتنش، بهویژه زمانی که حسادت و بیاعتمادی آشکار میشود، گاه اثرگذارند؛ اما هماهنگی کلی گروه یکدست نیست. هالستون سیج در نقش آلی وقار و خویشتنداری مناسبی دارد، ولی نقش مجال کافی برای عبور از واکنشهای سطحی به لایههای پیچیدهتر به او نمیدهد.
تیلور جان اسمیت نیز تایلر را با نوعی بیقراری بازی میکند، اما گاهی فاصله میان رفتار شخصیت و منطق عاطفی او محسوس میشود. نتیجه آن است که تماشاگر ممکن است بیشتر از آنکه نگران سرنوشت شخصیتها باشد، از تصمیمهایشان کلافه شود. یکی از دشواریهای فیلم، فاصله میان بازیگران و جهان دبیرستانی داستان است.
این فاصله تنها به ظاهر یا سن بازیگران محدود نمیشود؛ شیوه زندگی، مناسبات خانوادگی و فضای پیرامونی نیز گاه بیشتر به جهان بزرگسالان مرفه شباهت دارد تا تجربهای ملموس از نوجوانی. فیلم از مخاطب میخواهد بحرانهایش را جدی بگیرد، اما جزئیات محیطی و رفتارها همیشه آن اندازه طبیعی نیستند که این جدیت را پشتیبانی کنند.
« نتیجه آن است که تماشاگر ممکن است بیشتر از آنکه نگران سرنوشت شخصیتها باشد، از تصمیمهایشان کلافه شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
وقتی دنیای داستان مصنوعی به نظر برسد، حتی بازی قابلقبول نیز نمیتواند کاملاً تماشاگر را در آن مستقر کند. ریتم و طراحی تعلیق از نظر ساختار، فیلم بهسرعت وارد بحران میشود و پس از آن پیوسته نشانههایی از خطر را در مسیر داستان قرار میدهد. این شتاب در آغاز به سود اثر است: تماشاگر زود درمییابد که برخورد اولیه، پیامدی فراتر از یک ماجرای عاشقانه دارد.
همچنین فیلم با اطلاعات ناقص و تغییر تدریجی نگاه ما به شخصیتها، حس انتظار میسازد؛ نوعی کنجکاوی که میپرسد چه چیزی پنهان مانده و مرز میان سوءتفاهم و تهدید کجاست. اما تعلیق پایدار تنها با افزودن رخدادهای تازه ساخته نمیشود. هر گام باید از گام پیشین برآید و واکنش شخصیتها نیز باید با موقعیت سازگار باشد.
«You Get Me» در بخشهایی از مسیر، به جای آنکه بحران را از دل شخصیتها بپروراند، به تصادفها و تصمیمهای نامعقول تکیه میکند. از همین رو، ریتمی که ابتدا پرکشش به نظر میرسد، گاهی به کشآمدن ماجرا میانجامد: فیلم همچنان حرکت میکند، اما شدت هیجان با هر اتفاق تازه به همان نسبت افزایش نمییابد.
کنجکاوی باقی میماند، ولی الزاماً به اضطرابی عمیقتر تبدیل نمیشود. لحن، فضا و محدودیتهای فیلمنامه فیلم میان درام نوجوانانه و تریلر روانشناختی در رفتوآمد است. این ترکیب میتوانست ثمربخش باشد: روابط روزمره دبیرستانی بستری فراهم میکنند تا حسادت، ترس از طردشدن و میل به مالکیت به شکلی ملموستر دیده شوند.
« وقتی دنیای داستان مصنوعی به نظر برسد، حتی بازی قابلقبول نیز نمیتواند کاملاً تماشاگر را در آن مستقر کند. »
قوتها و کاستیها
نورپردازی و فضای صحنهها نیز در برخی لحظات میکوشند تضادی میان ظاهر آراسته و زیرلایه ناآرام داستان بسازند. بااینحال، فیلم در تعیین لحن قطعی خود تردید دارد؛ گاهی میخواهد بحران را جدی و تلخ نشان دهد و گاهی به اغراقهایی نزدیک میشود که آن را ناخواسته مضحک میکنند. فیلمنامه بن اپستین بیش از آنکه به کاوش دقیق روابط بپردازد، در پی رساندن شخصیتها به موقعیتهای پرتنش است.
در نتیجه، بعضی گفتوگوها کارکردی توضیحی یا نمایشی پیدا میکنند و شخصیتها بیشتر به محرک رخدادها بدل میشوند تا انسانهایی با منطق پیوسته. این مسئله بهویژه در داستانی مهم است که بخش عمده جذابیتش باید از فهم تدریجی انگیزهها بیاید. هرچه رفتارها کمتر باورپذیر باشند، تماشاگر کمتر میتواند میان نگرانی واقعی و صرفاً انتظار برای حادثه بعدی تمایز بگذارد.
نسبت فیلم با کلیشههای ژانر «You Get Me» در خانواده آثاری قرار میگیرد که رابطهای ظاهراً عادی را به کابوسی خصوصی تبدیل میکنند. چنین الگوهایی زمانی ماندگار میشوند که از دل موقعیتی مشخص، حرفی تازه درباره اعتماد، مسئولیت یا آسیبپذیری بزنند. این فیلم از ظرفیت اولیه چنین حرفی برخوردار است: تایلر نمیتواند تصمیم خود را جدا از پیامدهایش ببیند، و پنهانکاری به مسئلهای فعال در روایت تبدیل میشود.
اما اثر بیش از آنکه این مسئولیت را با دقت بکاود، گاه از آن بهعنوان سوختی برای پیشبرد تعلیق بهره میگیرد. همین کمبود در پرداخت آلی و هالی نیز دیده میشود. شخصیتهای زن گاه در چارچوب تقابل میان معشوقه مطلوب و زن تهدیدگر محدود میشوند؛ تقابلی که پیچیدگی تجربه هر دو را کاهش میدهد.
« نورپردازی و فضای صحنهها نیز در برخی لحظات میکوشند تضادی میان ظاهر آراسته و زیرلایه ناآرام داستان بسازند. »
جمعبندی
در عوض، بهترین لحظات فیلم زمانی شکل میگیرند که این تقسیمبندی ساده برای لحظهای از هم میپاشد و تماشاگر ناچار میشود درباره مسئولیت، میل و مرزهای رابطه دوباره بیندیشد. حیف که فیلم این لحظات را به یک نگاه منسجمتر تبدیل نمیکند. جمعبندی «You Get Me» تریلری نوجوانانه با مقدمهای مؤثر، فضایی گاه پرتنش و اجرای پرانرژی بلا تورن است؛ اما این امتیازها زیر فشار فیلمنامهای قرار میگیرند که برای ساختن بحران، بیش از اندازه به اغراق و تصمیمهای کماعتبار تکیه میکند.
فیلم میتواند تماشاگر را کنجکاو نگه دارد، ولی کمتر موفق میشود شخصیتهایش را به اندازهای زنده و باورپذیر بسازد که سرنوشتشان اهمیت عاطفی پیدا کند. حاصل، اثری است که ایده مرکزی جذابی دارد و گهگاه به تعلیقی سرگرمکننده میرسد، اما میان درام رابطه، وحشت روانشناختی و ملودرام نوجوانانه تعادل پایداری نمییابد.
برای مخاطبی که از تریلرهای ساده و پرتنش لذت میبرد، تماشایی گذراست؛ برای کسی که به شخصیتپردازی دقیق و روابط واقعگرا نیاز دارد، احتمالاً تجربهای ناهموار خواهد بود.
« حیف که فیلم این لحظات را به یک نگاه منسجمتر تبدیل نمیکند. »



ثبت دیدگاه