نقد و بررسی
نقد Mythica: The Iron Crown | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در مجموعه «Mythica: The Iron Crown» چهارمین بخش از مجموعهٔ فانتزی «Mythica» است؛ فیلمی که جهان آشنای این مجموعه را نه با گسترش آرام افسانهها، بلکه با شتاببخشیدن به ماجراجویی و رویاروییهایش پیش میبرد. داستان حول مارک و همراهانش شکل میگیرد: گروهی نامتعارف که آخرین تکهٔ دارکاسپور نفرینشده را به دست میآورند و میکوشند آن را از دست زورلوک، جادوگر سیاه، دور نگه دارند.
ارابهٔ جنگی بخارپیمایی که در مسیرشان قرار میگیرد، بهسرعت به محور تعقیبوگریزی بدل میشود که نیروهای گوناگونی را در پی گروه میکشاند. فیلم برای مخاطبی که قسمتهای پیشین را دیده، از همان ابتدا سرمایهای آماده دارد: آشنایی با شخصیتها، روابطشان و تهدیدی که دارکاسپور برای جهان زندگان پدید میآورد.
بااینحال، اثر چندان درنگ نمیکند تا این زمینه را دوباره شرح دهد. اولویت اصلیاش حرکت است؛ پس اگر کسی بدون آشنایی قبلی به سراغ آن برود، ممکن است بعضی پیوندها و بار عاطفی رخدادها را کمتر دریافت کند. «تاج آهنین» بیش از آنکه دروازهای مستقل به جهان خود باشد، فصلی پرحادثه در روایتی دنبالهدار است.
تعقیبوگریز بهمثابه ساختار روایت ساختار فیلم ساده و سرراست است: قهرمانان باید از چنگ تعقیبکنندگان بگریزند، از دارکاسپور محافظت کنند و راهی برای رساندن آن به مقصد امن بیابند. این الگو به اثر نیروی محرک میدهد و اجازه نمیدهد ماجرا برای مدتی طولانی از حرکت بازبماند. حملهها، گریزها و تغییر مسیرها پیدرپی از راه میرسند و هر مرحله گروه را با مانعی تازه روبهرو میکند.
« بااینحال، اثر چندان درنگ نمیکند تا این زمینه را دوباره شرح دهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نتیجه، فیلمی است که تماشایش آسان و سرگرمکننده است؛ بهویژه برای بینندهای که از فانتزی ماجراجویانه و نبردهای متوالی لذت میبرد. اما همین انتخاب، محدودیت اصلی روایت را نیز آشکار میکند. فیلم بهقدری به تعقیبوگریز متکی است که گاه فرصت نمییابد پیامدهای رخدادها را به اندازهٔ کافی بپروراند.
شخصیتها از خطری به خطر دیگر میرسند، بیآنکه همیشه مجال داشته باشند دربارهٔ ترسها، انگیزهها یا معنای انتخابهایشان مکث کنند. درام در نتیجه بیشتر از آنکه از کشمکش درونی و تحول تدریجی نیرو بگیرد، بر تداوم حرکت و تهدید بیرونی تکیه دارد. این شتاب برای سرگرمی سودمند است، اما گاهی از عمق عاطفی داستان میکاهد.
مارک و مسئلهٔ اعتمادبهنفس مرکز عاطفی فیلم، مارک است؛ جادوگری جوان و جسور که باید در میانهٔ بحران به تواناییهای خود اعتماد کند. اهمیت این مسیر در آن است که مهارت جادویی بهتنهایی برای قهرمانبودن کافی نیست. مارک باید بیاموزد مسئولیت تواناییهایش را بپذیرد و در لحظههایی که سرنوشت همراهانش به تصمیم او وابسته است، از تردید عبور کند.
این مضمون با جهان پرخطر فیلم تناسب دارد و به ماجرا وجهی شخصیتر از صرفاً حفظ یک شیء جادویی میبخشد. بااینحال، شتاب روایت مجال چندانی برای کاوش کامل این دگرگونی باقی نمیگذارد. اعتمادبهنفس مارک بیشتر در قالب لحظههای عمل و واکنش شکل میگیرد تا گفتوگوهای درونی یا صحنههایی که تناقضهای او را بهتفصیل بگشایند.
« اما همین انتخاب، محدودیت اصلی روایت را نیز آشکار میکند. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، مسیرش قابلفهم است، اما همیشه به ژرفایی که ظرفیتش را دارد نمیرسد. فیلم دستکم این امتیاز را دارد که قهرمان خود را صرفاً تماشاگر حوادث نمیکند؛ مارک در تصمیمها و خطرها سهمی فعال دارد و پیوند میان انتخابهایش و سلامت گروه روشن میماند. گروهی که با شوخی زنده میماند یکی از دلپذیرترین ویژگیهای فیلم، رابطهٔ میان اعضای گروه است.
شوخیها، کلکلها و واکنشهای متفاوت قهرمانان به خطر، به فضای فانتزی گرما میبخشد و مانع میشود لحن اثر یکسره در تیرگی و جدیت فرو رود. این شوخطبعی نه صرفاً وقفهای برای سبککردن فضا، بلکه بخشی از هویت جمعی شخصیتهاست: آنها با وجود اختلافها و ترسهایشان، در کنار هم معنا پیدا میکنند.
این جنبه همچنین کمک میکند فیلم از قالب ماجراجویی صرف بیرون بیاید. تماشاگر فقط دنبال نمیکند که چه کسی به کدام دشمن حمله میکند؛ بلکه به واکنشهای گروه، اعتماد میان اعضا و تواناییشان برای ادامهدادن در وضعی آشفته نیز توجه میکند. البته چون روایت پیوسته به سوی خطر بعدی میرود، بعضی رابطهها بیشتر به نشانههایی کوتاه از صمیمیت محدود میشوند.
با این همه، همین لحظات پراکنده برای ایجاد حس همراهی کافیاند و به فیلم سرزندگی میبخشند. دشمنان و وزن تهدید در سوی مقابل، شخصیتهای منفی از کمعمقترین عناصر فیلماند. زورلوک و نیروهای وابسته به او نمایندهٔ تهدیدی بزرگاند، اما انگیزهها و لایههای شخصیتیشان چندان بسط پیدا نمیکند.
« در نتیجه، مسیرش قابلفهم است، اما همیشه به ژرفایی که ظرفیتش را دارد نمیرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم بیش از آنکه به این بپردازد که دشمنان چه میخواهند و چرا، بر خطر فوریِ رسیدن آنان به دارکاسپور تأکید دارد. این رویکرد در داستانی پرشتاب قابلدرک است، ولی از امکان ساختن تقابلی پیچیدهتر میان قهرمانان و مخالفان میکاهد. تعدد گروههای درگیر، از مزدوران بیرحم تا دیوان، به گوناگونی تهدیدها میافزاید و باعث میشود تعقیبوگریز یکنواخت نشود.
بااینحال، وقتی دشمنان بیشتر کارکردی روایی برای بهحرکتدرآوردن داستان پیدا میکنند تا شخصیتهایی با خواست و منطق مستقل، خطر گاه بیش از آنکه از یک نیروی دراماتیک نیرومند برخیزد، محصول پیدرپیآمدن حملهها به نظر میرسد. فیلم در طراحی موقعیتهای پرخطر موفقتر از پرداخت روانی کسانی است که این خطرها را پدید میآورند.
طراحی جهان و جلوههای فانتزی ارابهٔ جنگی بخارپیمای فیلم، یکی از عناصر تصویری شاخص آن است. پیوند فناوری بخار با جهان شمشیر و جادو، به ماجرا رنگی نامتعارف میدهد و به تعقیبها هویتی متمایز میبخشد. وسیلهٔ نقلیه در اینجا تنها ابزاری برای جابهجایی نیست؛ خودش به بخشی از صحنهپردازی و منطق اکشن تبدیل میشود.
همین ترکیب خیالانگیز، در کنار طلسمها و نبردهای جادویی، به فیلم حسی ماجراجویانه و گاه استیمپانکی میبخشد. جلوههای جادویی نیز در خدمت همین لحناند. آنها جهان را پرجنبوجوشتر میکنند و میان مبارزهٔ فیزیکی و نیروی فراطبیعی رفتوآمدی دیداری پدید میآورند. البته برخی لحظهها از نظر اجرایی به یک اندازه باورپذیر نیستند.
« فیلم در طراحی موقعیتهای پرخطر موفقتر از پرداخت روانی کسانی است که این خطرها را پدید میآورند. »
قوتها و کاستیها
بهویژه فرود گلایدرها در آب مصنوعی و نامقنع جلوه میکند و برای مدتی کوتاه تماشاگر را از فضای داستان بیرون میبرد. چنین لغزشی یادآور محدودیتهای تولید است، اما آنقدر فراگیر نیست که سراسر تجربهٔ بصری فیلم را زیر سایه ببرد. ریتم، لحن و تجربهٔ تماشا ریتم سریع «تاج آهنین» هم نقطهٔ قوت آن است و هم سرچشمهٔ بخشی از کاستیهایش.
فیلم با تأخیر اندک وارد ماجرا میشود و در ادامه نیز پیوسته مخاطب را به موقعیت تازهای میبرد. این ضرباهنگ برای اثری که بر سفر، گریز و مقابله با نیروهای گوناگون بنا شده، کارآمد است. همچنین لحن سبکتر و شوختر فیلم، در کنار تهدیدی که دارکاسپور نمایندگی میکند، تعادلی فراهم میآورد که تماشاگر را از سنگینی بیوقفهٔ فضای آخرالزمانی دور نگه میدارد.
بااینهمه، سرعت به بهای مکث و تأمل تمام میشود. فیلم در بعضی لحظهها میتوانست از حرکت بازایستد تا یک انتخاب، یک رابطه یا پیامد یک فقدان اثر عمیقتری بر مخاطب بگذارد. تماشاگرانی که انتظار فانتزیای با جهانسازی گسترده و تحول شخصیتها با جزئیات فراوان دارند، احتمالاً از این شتاب رضایت کامل نخواهند داشت.
اما آنهایی که از ماجراجوییهای گروهی، خطرهای پیاپی و آمیزهای از جادو و فناوری لذت میبرند، در همین شتاب انرژی و جذابیت خواهند یافت. جمعبندی «Mythica: The Iron Crown» فیلمی ماجراجویانه و سرزنده است که با محور قراردادن یک تعقیبوگریز طولانی، سرگرمی را بر پرداخت مفصل داستان و دشمنان ترجیح میدهد.
« چنین لغزشی یادآور محدودیتهای تولید است، اما آنقدر فراگیر نیست که سراسر تجربهٔ بصری فیلم را زیر سایه ببرد. »
جمعبندی
ارابهٔ بخارپیمای نبردی، صحنههای جادویی و شوخیهای میان قهرمانان به آن شخصیت میبخشند؛ در مقابل، شتاب روایی و کمعمقی نیروهای منفی مانع میشوند همهٔ ظرفیتهای دراماتیکش شکوفا شود. جلوهٔ نامقنع بعضی لحظهها نیز یادآور محدودیتهای بصری فیلم است، هرچند طراحی خیالانگیز جهان همچنان جذابیت خود را حفظ میکند.
در نهایت، این اثر بیش از آنکه فصلی آرام و تأملی در مجموعه باشد، سفری پرحادثه و خوشریتم است؛ فیلمی که قوت اصلیاش در حرکت، حالوهوای گروهی و تخیل دیداری نهفته است. برای مخاطب آشنا با جهان «Mythica»، ادامهای سرگرمکننده و پرجنبوجوش به شمار میآید؛ برای تماشاگر تازهوارد نیز تجربهای قابلپیگیری است، هرچند بخشی از پیوندهای داستانیاش در پرتو آشنایی با قسمتهای پیشین روشنتر میشود.



ثبت دیدگاه