نقد و بررسی
نقد Spiral | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در ژانر وحشت «Spiral» به کارگردانی Kurtis David Harder، فیلمی وحشتآمیز و رازآلود است که از موقعیتی آشنا آغاز میکند: خانوادهای به محلهای کوچک و آرام نقل مکان میکند تا زندگی تازهای بسازد. Malik و Aaron، زوجی همجنسگرا، همراه دختر نوجوان Aaron، Kayla، امیدوارند در محیطی امنتر روزگار بگذرانند؛ اما خوشنمایی محله بهتدریج ترک برمیدارد و رفتارهای عجیب همسایگان، خانهٔ جدید را از پناهگاه به فضایی مشکوک بدل میکند.
فیلم با تکیه بر تعلیق روانشناختی و هراس اجتماعی، بیش از آنکه از ابتدا بر وحشت صریح و پرهیاهو بنا شود، میکوشد حس ناآرامی را در جزئیات روزمره بپروراند. آرامش ظاهری و اضطراب پنهان یکی از دستاوردهای فیلم، استفاده از تضاد میان ظاهر دلانگیز محله و احساس ناامنی درونی شخصیتهاست. خانهها مرتباند، همسایهها در برخورد نخست مؤدب و پذیرا به نظر میرسند و زندگی روزانه ظاهراً از نظمی آرام پیروی میکند؛ بااینحال، فیلم از همان ابتدا اجازه نمیدهد این آرامش کاملاً باورپذیر شود.
مکثها، نگاههای کوتاه و رفتارهایی که در لحظه شاید توضیح سادهای داشته باشند، کمکم وزن تهدیدآمیز پیدا میکنند. تماشاگر، مانند Malik، ناچار میشود میان نشانههای پراکنده رابطه برقرار کند و از خود بپرسد آیا واقعاً خطری در کار است یا ترس، ادراک او را دگرگون کرده است. این تعلیقِ مبتنی بر تردید، در بخشهایی بسیار مؤثر است.
خطر نه فقط از یک چهره یا رویداد مشخص، بلکه از خود فضای اجتماعی برمیخیزد؛ فضایی که در آن پذیرش و صمیمیت ممکن است نقابی برای طرد و خشونت باشد. بدینترتیب، فیلم از محیط حومهنشین تصویری دوگانه میسازد: مکانی که وعدهٔ امنیت میدهد، اما همین وعده را به منشأ سوءظن تبدیل میکند. مسئلهٔ زمان و ریتم روایت آغاز آرام فیلم با منطق دراماتیک آن تناسب دارد: برای آنکه ناامنی بهتدریج حس شود، باید ابتدا فرصتی برای شناخت خانواده و محیط زندگیشان فراهم آید.
« این تعلیقِ مبتنی بر تردید، در بخشهایی بسیار مؤثر است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما این انتخاب همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. نیمهٔ نخست گاه بیش از اندازه در معرفی موقعیت و تکرار حس بدگمانی درنگ میکند؛ چنانکه برخی صحنهها بهجای افزودن لایهای تازه به تعلیق، تنها همان انتظار قبلی را طولانیتر میسازند. در نتیجه، کندی آغاز برای بخشی از مخاطبان بهجای تعلیق سازنده، ملالآور میشود.
بااینحال، فیلم در ادامه انرژی بیشتری مییابد. نشانهها به یکدیگر نزدیک میشوند، رابطهٔ میان خانواده و همسایگان پیچیدهتر میگردد و روایت از سکون اولیه فاصله میگیرد. این تغییر آهنگ میتواند برای تماشاگرانی که با حوصله وارد فضای فیلم شدهاند رضایتبخش باشد؛ اما گذار از مکثهای طولانی به رویدادهای فشرده، همیشه کاملاً هموار نیست.
گاهی به نظر میرسد فیلم میخواهد ناگهان شتابی را جبران کند که پیشتر از دست داده است. خانواده، هویت و تنهایی اجتماعی حضور زوجی همجنسگرا در مرکز داستان، به فیلم امکان میدهد ترس را با تجربهٔ زیستن در جایگاهی بیرون از هنجار مسلط پیوند دهد. Malik و Aaron صرفاً قربانیان یک راز ترسناک نیستند؛ آنها خانوادهایاند که باید همزمان از رابطهٔ خود، دختر نوجوانشان و حق برخورداری از آرامش دفاع کنند.
همین موقعیت، پرسشی مهم را پیش میکشد: چه زمانی استقبال یک جامعه واقعاً پذیرش است و چه زمانی تنها شکلی آراسته از کنترل و نظارت؟ فیلم در طرح این پرسش جسورانه عمل میکند، اما گاه در پرداخت آن به اندازهٔ ایدهاش دقیق نیست. برخی وجوه تجربهٔ شخصیتها بهخوبی در بافت داستان تنیده میشوند، درحالیکه بعضی دیگر بیشتر کارکردی نمادین پیدا میکنند.
« اما این انتخاب همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
از این رو، اثر در بهترین لحظاتش میان وحشت فردی و اضطراب اجتماعی پیوندی واقعی برقرار میسازد، اما در لحظاتی دیگر ممکن است احساس شود که مضمونها بهسرعت در خدمت پیشبرد معما قرار گرفتهاند. با وجود این نابرابری، انتخاب چنین خانوادهای برای مرکز روایت، به فیلم هویتی متمایز میبخشد. بازیها و پیوندهای عاطفی Jeffrey Bowyer-Chapman در نقش Malik، ستون عاطفی فیلم است.
بازی او بر حساسیت و آسیبپذیری شخصیتی تکیه دارد که میکوشد نشانههای تهدید را جدی بگیرد، بیآنکه یقین داشته باشد برداشتش درست است. این تردید، نقشی اساسی در تعلیق دارد: ترس Malik فقط از آنچه بیرون از خانه میگذرد ناشی نمیشود، بلکه از دشواری اعتمادکردن به داوری خودش نیز نیرو میگیرد.
بازیگر، این فشار را با ترکیبی از خویشتنداری و آشفتگی تدریجی منتقل میکند. Ari Cohen در نقش Aaron و June Laporte در نقش Kayla نیز به ایجاد حس خانوادهای باورپذیر کمک میکنند. رابطهٔ میان این سه نفر به داستان بُعدی انسانی میدهد که مانع میشود فیلم صرفاً به معمایی دربارهٔ همسایگان عجیب فروکاسته شود.
اهمیت این پیوندها بهویژه در لحظاتی آشکار است که تهدید، امنیت خانه و اعتماد اعضای خانواده به یکدیگر را همزمان تحت فشار میگذارد. بااینهمه، محدودیتهای فیلمنامه گاهی فرصت گسترش کافی به شخصیتهای فرعی نمیدهد و شماری از روابط بیشتر در حد نشانه باقی میمانند. تصویر، رنگ و ساختن هراس فضاسازی، از نقاط قوت اصلی «Spiral» است.
« با وجود این نابرابری، انتخاب چنین خانوادهای برای مرکز روایت، به فیلم هویتی متمایز میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم میکوشد با قاببندیها و تأکید بر سکوتهای کوتاه، محیط را به حضوری فعال در روایت بدل کند؛ محله فقط پسزمینهٔ رویدادها نیست، بلکه مانند شبکهای از نگاهها و حدسها بر شخصیتها فشار میآورد. چنین رویکردی با هراس اجتماعی داستان تناسب دارد، زیرا تهدید را در خانهها، خیابانهای آشنا و مناسبات ظاهراً معمول جای میدهد.
در مقابل، انتخابهای رنگی و بصری ممکن است برای همه خوشایند نباشد. گاه حس تصنع یا ناهماهنگی در تصویر، از غوطهوری تماشاگر در جهان داستان میکاهد. بااینحال، فیلم در ساخت چند لحظهٔ ماندگار موفق است؛ لحظههایی که نه لزوماً بهدلیل نمایش مستقیم خشونت، بلکه بهسبب آمادهسازی درست و حس انتظار در ذهن میمانند.
همین توانایی در نگهداشتن تماشاگر میان توضیحهای ممکن، یکی از امتیازهای کارگردانی است. پیچیدگی معما و محدودیت پاسخها «Spiral» با پخشکردن نشانهها و تغییر مسیرهای روایی میکوشد تماشاگر را از اطمینان زودهنگام بازدارد. چند بار ممکن است گمان کنیم الگوی ماجرا را دریافتهایم، اما فیلم زاویهای تازه پیش میکشد و برداشت قبلی را متزلزل میسازد.
این بازی با انتظار، در بخشهایی جذاب و غافلگیرکننده است و از همین راه صحنههایی میسازد که پس از پایان نیز در ذهن باقی میمانند. اما انباشت ابهام، همیشه به معنای عمق نیست. هرچه داستان جلوتر میرود، عناصر و پرسشهای بیشتری وارد میدان میشوند و روایت گاه از انسجام لازم فاصله میگیرد.
« در مقابل، انتخابهای رنگی و بصری ممکن است برای همه خوشایند نباشد. »
قوتها و کاستیها
برخی معماها بهاندازهٔ کافی روشن نمیشوند و بعضی مسیرها چنانکه باید به نتیجهٔ دراماتیک نمیرسند. پایانبندی نیز موجز و ناگهانی است؛ انتخابی که میتواند تلخی و بیقراری اثر را تقویت کند، اما در عین حال فرصت اندکی برای جمعکردن پرسشهای انباشتهشده باقی میگذارد. برای مخاطبی که پایان باز و مبهم را میپذیرد، این پایان ممکن است بخشی از سرمای فیلم باشد؛ برای مخاطبی که انتظار پاسخهای روشن دارد، احتمالاً ناکافی جلوه میکند.
جمعبندی «Spiral» فیلمی است که بهترین لحظاتش را از پیوند میان وحشت، تردید و تجربهٔ زیستن در محیطی بهظاهر پذیرا به دست میآورد. فضاسازی ناآرام، بازی قابلتوجه Jeffrey Bowyer-Chapman و چند چرخش غافلگیرکننده، آن را به اثری متمایز در میان فیلمهای وحشت کمهزینه بدل میکنند. در سوی دیگر، کندی نیمهٔ نخست، شلوغشدن تدریجی روایت و پایان فشرده، مانع میشوند که ایدهٔ مرکزی با تمام ظرفیتش شکوفا شود.
حاصل، فیلمی نابرابر اما اندیشیدنی است: اثری که بیش از آنکه با ترسهای ناگهانی به یاد بماند، با حس ماندگار ناامنی و پرسش از معنای واقعی پذیرش اجتماعی در ذهن رسوب میکند.
« برخی معماها بهاندازهٔ کافی روشن نمیشوند و بعضی مسیرها چنانکه باید به نتیجهٔ دراماتیک نمیرسند. »



ثبت دیدگاه