نقد و بررسی
نقد وزش باد در باد (Blowing in the Wind) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کوهستان بهمثابه میدانِ مواجهه «Blowing in the Wind» در ظاهر دربارهٔ گروهی جوان است که با صعود و باشگاه کوهنوردی پیوند خوردهاند؛ اما کوهستان در این مجموعه صرفاً منظرهای چشمنواز یا زمینهای برای ماجراجویی نیست. ارتفاع، سرما و خطر، فشارهایی بیرونیاند که شخصیتها را ناچار میکنند با ترسها و خاطراتشان روبهرو شوند.
لی فِنگ در پی احیای باشگاه کوهنوردی دانشگاه است و آشناییاش با شیاو دی، عضو پیشین باشگاه، مسیر داستان را به حادثهای در گذشته گره میزند. از این راه، صعود جسمانی به استعارهای از عبور از اندوه و احساس گناه بدل میشود؛ استعارهای روشن و آشنا که گاه مؤثر است و گاه بیش از اندازه توضیح داده میشود.
مجموعه در سال ۲۰۱۹ عرضه شد و ۲۸ قسمت دارد؛ داستانش نیز بر رابطهٔ گروهی جوان با رؤیای مشترک کوهنوردی و پیامدهای حادثهای پنج سال پیش تکیه میکند. ریتم صعود و جذابیت بصری صحنههای کوهنوردی از مهمترین امتیازهای اثرند. آنها به روایت نوعی حرکت و هدف میبخشند که در بخشهای صرفاً عاطفی گاهی کمرنگ میشود.
« ارتفاع، سرما و خطر، فشارهایی بیرونیاند که شخصیتها را ناچار میکنند با ترسها و خاطراتشان روبهرو شوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تمرین، آمادگی جسمانی و دشواری مسیر، به مخاطب یادآوری میکنند که رسیدن به قله نتیجهٔ یک تصمیم ناگهانی نیست؛ مستلزم تکرار، اعتماد و همکاری است. در این لحظات، طبیعت میتواند هم زیبا و رهاییبخش باشد و هم بیاعتنا و تهدیدکننده. همین دوگانگی به فضای داستان عمق میدهد: شخصیتها به کوهستان پناه میبرند، اما آنجا از مواجهه با واقعیتهای درونی خود مصون نمیمانند.
بر اساس اطلاعات تولید، بازیگران برای صحنههای کوهستانی برفی تمرین کردند و گروه فیلمبرداری نیز بخشی از کار را در محیطی دشوار انجام داد؛ این پشتوانه با حس تلاش فیزیکیِ بخش کوهنوردی تناسب دارد. دوستیای که باید به عشق بدل شود لی فِنگ و شیاو دی در کنار هم لحظات دلنشینی دارند و نزدیکیشان بیش از آنکه بر کشش ناگهانی استوار باشد، از همقدمی، حمایت و شباهت در آرزوها شکل میگیرد.
این مبنای آرام میتوانست به عاشقانهای باورپذیر و تدریجی بینجامد؛ رابطهای که از دوستی به اعتماد و سپس به عشق برسد. بااینحال، روایت همیشه به اندازهٔ کافی برای این تحول وقت نمیگذارد. زوج اصلی جذابیت فردی دارند، اما گاه فاصلهٔ میان «رفیقانی صمیمی» و «عاشقانی عمیق» بهروشنی طی نمیشود.
« در این لحظات، طبیعت میتواند هم زیبا و رهاییبخش باشد و هم بیاعتنا و تهدیدکننده. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، برخی لحظات عاطفی بیشتر به تکیهگاه داستان شباهت دارند تا حاصل طبیعی رشد رابطه. این کاستی به معنای نبود لحظات شیرین نیست؛ بلکه مسئله آن است که شیرینی و صمیمیت، همیشه به عمق رمانتیکی که داستان وعده میدهد تبدیل نمیشوند. بازیها و شیمی گروهی یکی از دلایل همراهی با مجموعه، انرژی گروهی بازیگران است.
پیوندهای دوستانه و حضور شخصیتهای فرعی به جهان داستان وسعت میدهد و اجازه نمیدهد تمام بار روایت بر دوش زوج اصلی بماند. بازیها عموماً در انتقال جدیت تمرینها و آسیبپذیری شخصیتها کارآمدند، هرچند اثر در همهٔ لحظات از یک میزان طبیعیبودن برخوردار نیست. مهمتر آنکه جذابیت مجموعه فقط به زوج عاشقانه محدود نمیماند: رفاقت، رقابت و حس تعلق به باشگاه نیز بخشهایی از لذت تماشای آن را میسازند.
بااینحال، شخصیتهای متعدد گاهی فرصت کافی برای پرداخت کامل پیدا نمیکنند و برخی از خطوط فرعی بهجای گسترش جهان داستان، وظیفهای روایی و ازپیشتعیینشده بر عهده میگیرند. بنابراین، بهترین لحظات گروهی زمانی پدید میآیند که اعضا واقعاً در مسیر مشترک کوهنوردی کنار هم قرار میگیرند، نه وقتی که صرفاً برای پیشبردن یک گره داستانی گرد هم آمدهاند.
« در نتیجه، برخی لحظات عاطفی بیشتر به تکیهگاه داستان شباهت دارند تا حاصل طبیعی رشد رابطه. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سکوت، سوءتفاهم و کشآمدن تعارضها ضعف محوری روایت، اتکای مکرر به ناگفتهها و سوءتفاهمهاست. سکوت میتواند درامی پرقدرت بسازد، بهویژه وقتی ریشه در ترس، شرم یا ناتوانی شخصیتها در مواجهه با گذشته داشته باشد. اما در این مجموعه، گاهی گفتوگویی ساده میتوانست مانع شکلگیری یا دستکم طولانیشدن بسیاری از درگیریها شود.
تکرار این الگو، بهتدریج از تنش میکاهد: مخاطب بهجای آنکه از پیامد رازها نگران شود، ممکن است منتظر بماند تا شخصیتها بالاخره حرفی را بزنند که مدتها از گفتنش پرهیز کردهاند. درام زمانی مؤثرتر است که سکوت هزینهای واقعی داشته باشد و از شخصیتپردازی برخیزد؛ وقتی سکوت به ابزاری برای عقبانداختن حل مسئله تبدیل شود، رابطهها کمتر طبیعی و تعارضها بیشتر تصنعی به نظر میرسند.
زخم گذشته و مسیر بخشایش حادثهٔ کوهستانیِ پنج سال پیش، ستون عاطفی روایت است؛ گذشتهای که زندگی چند شخصیت را به هم پیوند میدهد و بر انتخابهای امروز آنها سایه میاندازد. اثر میکوشد موضوعاتی چون احساس گناه، رهایی از خاطرات دردناک و بخشیدن خود و دیگران را در دل داستان جوانانهاش جا دهد.
« سکوت، سوءتفاهم و کشآمدن تعارضها ضعف محوری روایت، اتکای مکرر به ناگفتهها و سوءتفاهمهاست. »
قوتها و کاستیها
این کوشش، وجه جدیتری به مجموعه میبخشد و سبب میشود کوهنوردی فقط سرگرمی یا آرزویی دانشگاهی نباشد. بااینهمه، پرداخت برخی گرهها به الگوهای آشنای ملودرام نزدیک میشود. چنانچه شخصیتها بارها در برابر یک حقیقت یا اعتراف مکث کنند، تأثیر زخم گذشته ممکن است بیش از آنکه از پیچیدگی روانی ناشی شود، به نیاز داستان برای حفظ تعلیق وابسته به نظر برسد.
خوشبختانه، مضمون بخشایش همچنان با تصویر صعود پیوندی روشن دارد: پیشرفتن الزاماً به معنای فراموشکردن نیست، بلکه گاهی یعنی آموختنِ حملکردن گذشته بدون تسلیمشدن به آن. پیچوخمها و مرز میان تعلیق و کلیشه رازهای مرتبط با حادثهٔ گذشته، نیروی تعلیق را در بخشهایی از روایت افزایش میدهند و باعث میشوند ماجرا از یک داستان عاشقانهٔ دانشگاهی فراتر برود.
افشای تدریجی پیوندهای پنهان میتواند مخاطب را به بازنگری در برداشتهایش از شخصیتها وادارد. اما استفاده از راز و پیچش، همیشه به معنای پیچیدگی واقعی نیست. بعضی خطهای داستانی از الگوهایی آشنا پیروی میکنند و جهت حرکتشان زودتر از آنچه باید قابل حدس میشود. اثر در بهترین حالت، اطلاعات تازه را به احساسات و انتخابهای شخصیتها متصل میکند؛ در لحظات ضعیفتر، پیچوخم بیشتر راهی برای طولانیکردن انتظار است.
« این کوشش، وجه جدیتری به مجموعه میبخشد و سبب میشود کوهنوردی فقط سرگرمی یا آرزویی دانشگاهی نباشد. »
جمعبندی
از آنجا که بخش مهمی از لذت داستان به کشف تدریجی پیوندها وابسته است، شرح جزئیات رویدادهای پایانی چیزی از تجربهٔ تماشاگر میکاهد؛ بنابراین میتوان از کارکرد تعلیق سخن گفت، بیآنکه راز اصلی یا نتیجهٔ آن برملا شود. جمعبندی «Blowing in the Wind» مجموعهای است با نقطهقوتی مشخص و کاستیهایی تکرارشونده.
کوهنوردی به آن هویت بصری و حرکتی میدهد؛ رفاقتها گرم و همراهی زوج اصلی دلنشین است؛ و مضمون رویارویی با خاطره، احساس گناه و بخشایش ظرفیت عاطفی قابلتوجهی دارد. در سوی دیگر، گفتوگوهای بهتعویقافتاده، عاشقانهای که عمقش همیشه به اندازهٔ وعدهٔ داستان پررنگ نمیشود و بعضی گرههای کلیشهای، مانع یکدستی اثرند.
حاصل، درامی جوانانه است که در لحظههای صعود و همدلی بیشترین نیروی خود را پیدا میکند و در کشمکشهای مبتنی بر سوءتفاهم بخشی از آن را از دست میدهد. تماشاگرانی که از فضای کوهستان، رفاقت گروهی و قصههای رشد و خودشناسی لذت میبرند، احتمالاً امتیازهایش را خواهند دید؛ اما کسانی که در عاشقانهها به گفتوگوی صریح و تحول عاطفی پرجزئیات نیاز دارند، ممکن است با فاصلهای میان ظرفیت اثر و پرداخت نهاییاش روبهرو شوند.
« جمعبندی «Blowing in the Wind» مجموعهای است با نقطهقوتی مشخص و کاستیهایی تکرارشونده. »


ثبت دیدگاه