نقد و بررسی
نقد شجاعان تنها هستند (Lonely are the Brave) | 1962
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کابویِ بیجاافتاده در جهان نو «Lonely Are the Brave» وسترنی است که بهجای آنکه در گذشتهای افسانهای پناه بگیرد، قهرمانش را در دل جهان معاصر خود قرار میدهد. جک برنز، کابویی سرسخت و بیقرار، به قانونی نانوشته وفادار است: انسان باید آزاد باشد تا خودش انتخاب کند چگونه زندگی کند. اما در روزگار جادههای آسفالته، خودروهای سنگین و دستگاههای تعقیب، این آزادی بیش از آنکه آرمانی دستیافتنی باشد، یادگار جهانی رو به زوال به نظر میرسد.
داستان با تصمیم جک برای گرفتارشدن آغاز میشود؛ او میخواهد به زندان برود تا بتواند به دوست قدیمیاش، پل، که بهسبب کمک به مهاجران بازداشت شده است، یاری برساند. همین نقشه ساده، راه را به سوی گریز و تعقیبی نفسگیر باز میکند، اما فیلم در هسته خود درباره فرار بهتنهایی نیست. پرسش اصلی این است که آیا انسانی که نمیخواهد در قالبهای جامعه جا بگیرد، میتواند در جهان جدید جایی برای خود پیدا کند؟
فیلم پاسخ را به شکل خطابهای قطعی عرضه نمیکند؛ آن را در برخورد شخصیتها، جادهها و چشماندازهای کوهستانی میپرورد. کرک داگلاس؛ جسمیتِ سرکشی بازی کرک داگلاس در نقش جک، تکیهگاه اصلی فیلم است. او شخصیت را نه به صورت قهرمانی بینقص، بلکه مردی پرانرژی، باهوش، خودسر و گاه لجوج میسازد؛ کسی که حتی وقتی نیتش خیر است، ممکن است دیگران را با تصمیمهای شتابزدهاش گرفتار کند.
در چهره و حرکات او، نوعی آمادگی دائمی برای مقاومت دیده میشود؛ گویی جک پیش از آنکه با قانون یا مأموری روبهرو شود، از پیش با هر نظمی که آزادیاش را محدود کند در ستیز است. داگلاس به نقش نیروی بدنی و طنزی خشک میبخشد که جک را از یک نماد انتزاعی دور میکند. او میتواند شوخطبع و دلنشین باشد، اما همین سرزندگی گاه به بیپروایی بدل میشود.
« کرک داگلاس؛ جسمیتِ سرکشی بازی کرک داگلاس در نقش جک، تکیهگاه اصلی فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این دوگانگی مهم است: فیلم ستایشگر استقلال جک هست، اما بیچونوچرا رفتار او را تقدیس نمیکند. جک میتواند مشتی و وفادار باشد، ولی خودسریاش هزینه دارد و همیشه با واقعیت زندگی دیگران سازگار نیست. در کنار او، گنا رولندز به جری، همسر پل، عمق عاطفی میبخشد. حضور او یادآور این است که انتخابهای جک در خلأ رخ نمیدهند؛ آدمهایی هستند که باید با پیامدهای آن انتخابها زندگی کنند.
والتر ماتائو نیز در نقش کلانتر مورِی جانسون، با خستگی و شوخطبعی کمادعایش، تصویری بهیادماندنی از مأموری میسازد که نه هیولایی یکبعدی است و نه قهرمانی در برابر قانون. او وظیفهاش را انجام میدهد، اما از پیچیدگی و بیهودگی موقعیت نیز بیخبر نیست. دوستی، وفاداری و اسب رابطه جک با اسبش، ویسکی، از عاطفیترین خطوط فیلم است.
این پیوند صرفاً زینتبخش ماجرا یا نشانهای نوستالژیک از زندگی کابویی نیست؛ اسب همراهی است که به جک امکان میدهد در جهانی ماشینی هنوز به شیوهای قدیمی حرکت کند. میان آن دو نوعی اعتماد خاموش جریان دارد که با گفتوگوهای انسانی تفاوت دارد. جک با ویسکی نه فقط سفر میکند، بلکه بخشی از هویت خود را در همراهی با او حفظ میکند.
این رابطه به فیلم گرمایی میدهد که در میان تعقیب، بازداشت و فرار، اهمیت ویژهای پیدا میکند. اسب نماد آزادی است، اما نمادی بیخطر و تزئینی نیست؛ در جهانی که جادهها و وسایل نقلیه بر حرکت مسلط شدهاند، همین همراهی سنتی میتواند آسیبپذیر باشد. به همین دلیل، لحظههای مشترک جک و اسبش بار عاطفی دارند، بیآنکه فیلم ناچار شود احساسات را با تأکید کلامی توضیح دهد.
« این دوگانگی مهم است: فیلم ستایشگر استقلال جک هست، اما بیچونوچرا رفتار او را تقدیس نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
دوستی جک با پل نیز از جنس وفاداری است، اما تفاوت موقعیت آن دو معنای این وفاداری را پیچیده میکند. جک آزادی را در گریز و بیاعتنایی به قواعد میبیند؛ پل، که خانواده و مسئولیتهایی دارد، نمیتواند همان انتخاب را بهآسانی تکرار کند. فیلم از دل این تضاد میپرسد که آیا وفاداری یعنی دیگری را به راه خود کشاندن، یا پذیرفتن اینکه او دلایلی برای ماندن دارد.
وسترن در برابر جهان ماشینی از مهمترین ویژگیهای فیلم، برخورد میان روح وسترن و مظاهر دنیای مدرن است. جک در طبیعت و فضای باز چنان طبیعی به نظر میرسد که گویی جهان برای حرکت او ساخته شده؛ اما با رسیدن به بزرگراه، خودروها و ابزارهای نظارتی، بدن و اسبش به عناصر نامتناسبی بدل میشوند.
فیلم این تضاد را با جزئیات دیداری پیش میبرد، نه فقط با گفتوگو درباره «روزگار قدیم». جاده، ماشین و بالگرد، نیرویی را نمایندگی میکنند که محدوده آزادی فردی را کوچکتر میسازد. بااینحال، فیلم مدرنیته را صرفاً شرّی ساده و یکدست تصویر نمیکند. آنچه بر جک فشار میآورد، بیشتر ناتوانی او در سازگارشدن با نظمی است که سرعت، کنترل و کارآمدی را بر شیوه زیستن فردی مقدم میداند.
او نمیخواهد به سازوکارهای تازه تن بدهد، اما همین امتناع لزوماً راهحلی برای مشکلات جهان نیست. در این معنا، جک قهرمانی رمانتیک و همزمان شخصیتی گرفتار تناقض است: آزادیاش الهامبخش است، ولی دنیایی که میخواهد در آن زندگی کند دیگر بهسادگی وجود ندارد. سیاهوسفید بودن فیلم نیز با این حالوهوا تناسب دارد.
« دوستی جک با پل نیز از جنس وفاداری است، اما تفاوت موقعیت آن دو معنای این وفاداری را پیچیده میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر، چشماندازها را به شکلی عریان و کمپیرایه ثبت میکند و به داستان کیفیتی سوگوارانه میبخشد؛ گویی فیلم از همان آغاز میداند که رؤیای کابویی در حال عقبنشینی است. این انتخاب تصویری همچنین از پراکندگی رنگی میکاهد و توجه را به تضاد میان پیکر جک و محیط، و میان طبیعت و سازههای انسانی جلب میکند.
جغرافیای تعقیب و تنش بصری کوهستانها و دشتهای نیومکزیکو در فیلم فقط پسزمینه نیستند؛ جغرافیا بخشی از نیروی دراماتیک داستان است. مسیرهای ناهموار و فضاهای باز، در یک لحظه به جک امکان پنهانشدن و حرکت میدهند و در لحظهای دیگر او را در معرض دید و خطر قرار میدهند. تعقیبوگریزها با اتکا به همین چشماندازها شکل میگیرند و صحنههای اسبسواری، حس جسمانی حرکت را به تماشاگر منتقل میکنند.
کارگردانی دیوید میلر در بخشهای پرتحرک، بهویژه در بهرهگیری از مکانهای واقعی و پیوند دادن انسان و طبیعت، مؤثر است. فیلم در این لحظهها از نیرویی برخوردار میشود که در بخشهای گفتوگومحور کمتر به چشم میآید. حرکت اسب، وسعت کوهستان و نزدیکشدن مأموران، تعلیقی میسازند که بهجای تکیه بر تدوین پرشتاب، از موقعیت و فاصله نیرو میگیرد.
موسیقی جری گلدسمیت نیز به این فضا حالتی حماسی اما اندوهبار میافزاید؛ گویی ماجراجویی جک از همان ابتدا سایهای از فقدان با خود دارد. ریتم، گفتوگو و کشآمدن داستان با وجود امتیازهای یادشده، فیلم از نوسان ریتم مصون نیست. برخی بخشها، بهخصوص جاهایی که شخصیتها بیشتر درباره آزادی، قانون و شیوه زندگی حرف میزنند، از حرکت داستان میکاهند.
« فیلم در این لحظهها از نیرویی برخوردار میشود که در بخشهای گفتوگومحور کمتر به چشم میآید. »
قوتها و کاستیها
گفتوگوها گاه ایدههای فیلم را روشن میکنند، اما همیشه به کشف تازهای درباره شخصیتها نمیانجامند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم مضمون خود را دوباره بیان میکند، بیآنکه موقعیت به اندازه کافی تغییر کند. این کندی گاهی به فضای تأملی اثر کمک میکند؛ جک شخصیتی نیست که بتوان او را فقط با شمارش حادثهها فهمید.
اما مرز میان تأمل و اطاله همیشه بهخوبی حفظ نمیشود. بعضی صحنهها میتوانستند کوتاهتر باشند تا تعقیبوگریزها و تنش اصلی نیروی بیشتری پیدا کنند. فیلم در لحظههایی که به تصویر، حرکت و کنش اعتماد میکند، زندهتر است؛ وقتی بار معناییاش را بیش از حد بر گفتوگو میگذارد، خطر ایستایی پدیدار میشود.
جمعبندی «Lonely Are the Brave» وسترنی درباره مردی است که میکوشد مطابق قواعد شخصی خود زندگی کند، حال آنکه جهان پیرامونش دیگر برای چنین انتخابی ساخته نشده است. قوت اثر در بازی پرقدرت کرک داگلاس، رابطه صمیمانه جک با اسبش، شخصیتپردازی چندوجهی کلانتر و بهرهگیری چشمگیر از فضای کوهستانی نهفته است.
فیلم در صحنههای تعقیب و اسبسواری به هیجان میرسد و در لحظههای آرامتر، سوگِ محو شدن یک شیوه زندگی را بازمیتاباند. در مقابل، ریتم نامتوازن و گفتوگوهای گاه تکرارشونده مانع از آن میشوند که همه بخشهای فیلم به یک اندازه اثرگذار باشند. بااینهمه، این کندی از اهمیت هسته دراماتیک آن نمیکاهد: تنهایی انسانی که آزادی را نه امتیازی قابل مذاکره، بلکه شرط نفسکشیدن میداند.
« گفتوگوها گاه ایدههای فیلم را روشن میکنند، اما همیشه به کشف تازهای درباره شخصیتها نمیانجامند. »
جمعبندی
فیلم با پرهیز از سادهسازی جک، او را هم جذاب و هم دشوار میسازد؛ مردی که میتوان تحسینش کرد، بیآنکه نادیده گرفت سرسختیاش چه هزینهای بر خود و دیگران تحمیل میکند.



ثبت دیدگاه