نقد و بررسی
نقد Elizabethtown | 2005
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت از لبهٔ شکست «Elizabethtown» ساختهٔ Cameron Crowe فیلمی است دربارهٔ لحظهای که زندگیِ بهظاهر مرتب و قابلکنترل از هم میپاشد و آدم ناچار میشود دوباره بپرسد چه چیزی واقعاً ارزش نگهداشتن دارد. درو بیلور، طراح جوان کفش، پس از ناکامی حرفهای سنگینی و فروپاشی رابطهاش به نقطهای میرسد که آینده را بسته میبیند؛ اما خبر مرگ پدر او را به الیزابتتاونِ کنتاکی بازمیگرداند، جایی که با خانواده، خاطره و ریشههایش روبهرو میشود.
فیلم این مسیر را نه به شکل درامی فشرده و سرراست، بلکه به صورت آمیزهای از سوگ، کمدی خانوادگی، عاشقانه و سفر جادهای روایت میکند. این ترکیب گاه به فیلم نیرویی خاص میبخشد و گاه موجب پراکندگیاش میشود. «Elizabethtown» از آن آثاری نیست که همهٔ عناصرش با دقتی یکسان در خدمت یک خط روایی واحد قرار گرفته باشند؛ بااینحال، در لحظههای موفق خود، تصویری صمیمانه از انسانی ارائه میدهد که باید از نو با شکست و فقدان کنار بیاید.
فیلم بهجای آنکه صرفاً موعظه کند، میکوشد حالوهوای بازگشت به خانه را به تجربهای عاطفی بدل سازد. سوگ، خانواده و معنای خانه یکی از مؤثرترین لایههای فیلم، رابطهٔ درو با خانوادهٔ پدری و فضای شهر کوچک است. الیزابتتاون فقط مکانی برای برگزاری مراسم یادبود نیست؛ فضایی است که در آن خاطرات خانوادگی، عادتهای محلی و شیوهٔ خاص مردم در کنار همبودن، درو را از انزوای فردی بیرون میکشند.
فیلم در این بخشها به گرمای جمعی توجه دارد: گفتوگوهای پراکنده، آشنایان قدیمی و خویشاوندانی که هرکدام با رفتار و زبان خود در ساختن تصویری از پدر درو سهم دارند. در برابر جهان کاری درو ــ که بر موفقیت، اعداد و اعتبار حرفهای بنا شده ــ شهر زادگاهیاش جهانی انسانیتر و نامنظمتر است.
« این ترکیب گاه به فیلم نیرویی خاص میبخشد و گاه موجب پراکندگیاش میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تفاوت، مضمون اصلی اثر را شکل میدهد: ارزش آدمی را نمیتوان فقط با دستاوردهای شغلی سنجید. بازگشت به خانه برای درو راهی ساده به سوی آرامش نیست؛ او باید با خاطرهٔ پدر، رابطهٔ پیچیدهاش با خانواده و احساس شکست خودش روبهرو شود. همین پیوند میان سوگ و بازشناسی خویشتن، به فیلم عمق عاطفی میدهد.
درو بیلور؛ شکست بهمثابه نقطهٔ آغاز درو در آغاز فیلم شخصیتی است که گویی تمام هویت خود را به موفقیت بیرونی گره زده است. شکست کاری برای او صرفاً یک اشتباه حرفهای نیست؛ به فروپاشی تصویری میانجامد که از آیندهٔ خود ساخته بود. Orlando Bloom این شخصیت را با نوعی خاموشی و سردرگمی بازی میکند.
بازی او گاه بیش از اندازه کمنوسان به نظر میرسد، اما این خویشتنداری در لحظههایی که درو نمیداند چگونه اندوهش را بیان کند، با شخصیت سازگار است. قوس درو بر این پرسش استوار است که آیا یک شکست میتواند تمام معنای زندگی را نابود کند یا تنها تصوری را که فرد از خودش داشته به چالش میکشد.
فیلم پاسخ را از مسیر مواجههٔ او با خانواده و خاطرات پدر میجوید. بااینحال، تحول شخصیت همیشه بهتدریج و با جزئیات کافی شکل نمیگیرد. بعضی گامهای عاطفی چنان سریع برداشته میشوند که تماشاگر ممکن است بیش از آنکه روند تغییر را حس کند، نتیجهٔ آن را ببیند. با وجود این، هستهٔ انسانی شخصیت ــ مردی که پس از شکست باید یاد بگیرد زندگی را از نو تعریف کند ــ همچنان روشن و قابلدرک است.
« این تفاوت، مضمون اصلی اثر را شکل میدهد: ارزش آدمی را نمیتوان فقط با دستاوردهای شغلی سنجید. »
شخصیتها و اجرا
کلر؛ جاذبه و محدودیت یک شخصیت آشنایی درو با کلر، مهماندار هواپیما، بخش عاشقانهٔ فیلم را پیش میبرد. Kirsten Dunst به کلر انرژی، شوخطبعی و حضوری زنده میبخشد؛ او در برابر دروی منزوی، شخصیتی گشوده و پرتحرک است. رابطهٔ آن دو نیز بیش از آنکه بر کشش ظاهری تکیه کند، از گفتوگو، همصحبتی و تلاش کلر برای بیرونکشیدن درو از ذهنیت بستهاش جان میگیرد.
بااینهمه، کلر گاه به جای شخصیتی مستقل، بیشتر شبیه نیرویی است که برای تغییر دادن درو وارد داستان شده است. خوشبینی، ابتکار و آمادگی او برای همراهی با مردی که تازه شناخته، چنان پررنگ است که وجه خیالپردازانهٔ شخصیت بر واقعگراییاش غلبه میکند. فیلم فرصت محدودی به او میدهد تا انگیزهها و آسیبپذیریهایش را به اندازهٔ درو بسط دهد؛ ازاینرو، رابطهٔ عاشقانه در برخی لحظهها نامتوازن میشود.
کلر جذاب است، اما گاه بیشتر از آنکه فردی کامل باشد، تجسم امکان امید و حرکت به سوی زندگی تازه به نظر میرسد. موسیقی؛ صدایی همپای روایت موسیقی در «Elizabethtown» تنها همراه تصویر نیست؛ یکی از عناصر اصلی جهان فیلم است. انتخاب ترانهها به سفر، دلتنگی و کشف دوبارهٔ پیوندهای انسانی رنگ میدهد و در بسیاری از صحنهها احساسی را بیان میکند که روایت کلامی بهتنهایی از انتقالش ناتوان است.
موسیقی گاه نقش پلی را میان صحنههای پراکنده بر عهده میگیرد و به تماشاگر امکان میدهد به جای دنبالکردن صرفِ رویدادها، در فضای عاطفی اثر غوطهور شود. این ویژگی در عین حال میتواند به نقطهضعف بدل شود. فیلم بارها برای ساختن شور یا اندوه به موسیقی و لحظههای مونتاژی تکیه میکند؛ در نتیجه، گاه احساسات بهجای آنکه از دل تحول شخصیتها برآیند، با نیروی موسیقی به تماشاگر القا میشوند.
« کلر؛ جاذبه و محدودیت یک شخصیت آشنایی درو با کلر، مهماندار هواپیما، بخش عاشقانهٔ فیلم را پیش میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، موسیقی چنان با هویت اثر درآمیخته که حذف آن تصور فیلم را دشوار میکند. برای بسیاری از تماشاگران، همین انتخابهای شنیداری بخشی از خاطرهٔ ماندگار فیلماند؛ حتی ممکن است در لحظههایی که قصه سستی میکند، موسیقی رشتهٔ ارتباط را حفظ کند. ریتم، پراکندگی و لحن ناپایدار «Elizabethtown» فیلمی بلند و آرامپیشرونده است و همیشه نمیتواند میان تأمل و کشآمدن تمایز روشنی نگه دارد.
برخی صحنهها با مکث و جزئیات روزمره فرصت مییابند فضای خانواده و شهر را بسازند؛ برخی دیگر چنان طولانی میشوند که نیروی عاطفیشان تحلیل میرود. داستان نیز میان چند محور حرکت میکند: شکست حرفهای درو، سوگ پدر، آشنایی عاشقانه و مناسبات خانوادگی. این شاخهها همیشه به شکلی هماهنگ به هم نمیرسند.
تغییر لحن نیز گاه ناهموار است. فیلم از اندوه جدی به کمدی خانوادگی و از لحظههای آرام به شور رمانتیک میرود، بیآنکه در همهٔ موارد گذار میان این فضاها طبیعی باشد. بعضی موقعیتهای خانوادگی گرم و بامزهاند؛ بعضی دیگر ممکن است بیش از اندازه نمایشی یا نامتناسب با حالوهوای سوگ به نظر برسند.
همین تفاوت واکنشها بخشی از تجربهٔ فیلم است: آنچه برای تماشاگری صمیمانه و تسکینبخش جلوه میکند، ممکن است برای دیگری تصنعی یا کشدار باشد. تصویر، سفر و جغرافیای عاطفی فیلم از سفر بهعنوان راهی برای تغییر نگاه استفاده میکند. جاده و مسیرهای میان شهرها فقط پسزمینهٔ رویدادها نیستند؛ حرکت در فضا با حرکت تدریجی درونی درو پیوند میخورد.
« بااینحال، موسیقی چنان با هویت اثر درآمیخته که حذف آن تصور فیلم را دشوار میکند. »
قوتها و کاستیها
بازگشت او به کنتاکی، و سپس مواجههاش با جاهایی که خاطره و تجربه را به هم متصل میکنند، به روایت کیفیتی تأملی میدهد. قاببندیها و تصویرپردازی John Toll نیز در ساختن این حسِ گشودگی و فاصله از زندگی شهری سهم دارند. با این حال، سفر جادهای همیشه به انسجام داستان کمک نمیکند. در بخشهایی، فیلم بیشتر شبیه مجموعهای از حالوهواها و موقعیتهاست تا روایتی که هر ایستگاهش ناگزیر از ایستگاه پیشین برآمده باشد.
همین پراکندگی میتواند برای تماشاگرانی که از فیلم انتظار قصهای منظم دارند آزاردهنده باشد؛ اما برای کسانی که بیش از طرح داستانی به حس مسیر، موسیقی و تأمل دربارهٔ زندگی توجه میکنند، این ساختار آزاد ممکن است جذابیت خود را داشته باشد. جمعبندی «Elizabethtown» اثری ناهموار اما صمیمی است؛ فیلمی که گاهی در شخصیتپردازی و پیوند دادن شاخههای داستانی کم میآورد، اما در تصویرکردن گرمای خانواده، اندوه فقدان و نیاز به آغاز دوباره لحظههایی نافذ میآفریند.
موسیقی پررنگ، فضای بازگشت به خانه و حضور بازیگران اصلی به آن هویتی متمایز میبخشند؛ در مقابل، ریتم کشدار، لحن ناپایدار و شخصیتپردازی خیالانگیز کلر مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیت عاطفی اثر به شکلی یکدست شکوفا شود. این فیلم بیش از آنکه روایتی بینقص باشد، تجربهای وابسته به حالوهوای تماشاگر است.
ممکن است برای برخی بیش از اندازه احساساتی و پراکنده جلوه کند، اما برای کسانی که با سوگ، شکست یا نیاز به بازگشت به ریشههای خود همدلی دارند، میتواند آرامشبخش و شخصی باشد. «Elizabethtown» در بهترین لحظههایش یادآوری میکند که فروپاشیِ یک تصور از زندگی الزاماً پایان راه نیست؛ گاهی آغاز نگاه تازهای است به خانواده، عشق و امکان ادامهدادن.
« قاببندیها و تصویرپردازی John Toll نیز در ساختن این حسِ گشودگی و فاصله از زندگی شهری سهم دارند. »



ثبت دیدگاه