نقد و بررسی
نقد حصارها (Fences) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و خاستگاه نمایشی آن «Fences» ساختهٔ دنزل واشینگتن، اقتباسی از نمایشنامهٔ آگوست ویلسون است؛ اثری که نخست در صحنهٔ تئاتر شکل گرفت و زبانِ پرشور و گفتوگومحورش را با خود به سینما آورد. فیلم در پیتسبورگِ دههٔ ۱۹۵۰ میگذرد و زندگی خانوادهٔ مکسون را در فضایی محدود، اما سرشار از تنش و خاطره، دنبال میکند.
واشینگتن هم کارگردان است و هم نقش تروی را بازی میکند؛ وایولا دیویس در نقش رز، همسر او، حضوری محوری دارد. این خاستگاه تئاتری نه صرفاً نکتهای دربارهٔ تولید، بلکه کلید فهم تجربهٔ تماشای فیلم است: «Fences» بیش از آنکه بر جابهجاییهای مکانی یا رخدادهای بیرونی تکیه کند، از برخورد آدمها و کلمات نیرو میگیرد.
خانهای کوچک، جهانی گسترده بخش بزرگی از فیلم در حیاط خانه و پیرامون آن میگذرد. این محدودیت فضایی میتواند در آغاز حسِ سکون ایجاد کند، اما خانه بهتدریج به صحنهای بدل میشود که در آن گذشته، امید و رنجِ شخصیتها با یکدیگر برخورد میکنند. حیاط فقط پسزمینه نیست؛ مکانی است برای کار روزمره، دیدارهای دوستانه و گفتوگوهایی که آرامآرام شکافهای خانوادگی را عیان میکنند.
عنوان فیلم نیز معنایی فراتر از حصار فیزیکی دارد. حصار میتواند مرز میان خانواده و جهان بیرون باشد، اما همزمان از ترسِ ازدستدادن، میل به حفظ عزیزان و کوشش برای کنترل زندگی حکایت کند. همین دوگانگی، فیلم را از یک درام خانوادگی صرف فراتر میبرد: آنچه آدمها برای محافظت از خود میسازند، گاهی همان چیزی است که فاصلهشان را با یکدیگر بیشتر میکند.
« واشینگتن هم کارگردان است و هم نقش تروی را بازی میکند؛ وایولا دیویس در نقش رز، همسر او، حضوری محوری دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این مضمون را بیشتر از راه موقعیت و گفتوگو میپرورد تا با تأکید نمادینِ صریح. تروی مکسون؛ مردی گرفتار در گذشته تروی شخصیتی آسانپسند نیست. او با زبانی پررنگ و اعتمادبهنفسی چشمگیر سخن میگوید، اما پشت این صلابت، سرخوردگیها و حسرتهایی انباشته شده است. تجربههای تلخ گذشته و محدودیتهای نژادی و اقتصادی، نگاه او به آینده را تیره کردهاند؛ بااینحال، فیلم او را بهانهای برای توجیه رفتارهایش نمیکند.
تروی هم قربانی شرایط است و هم انسانی که انتخابها و خشونتهایش بر نزدیکانش اثر میگذارد. قدرت شخصیتپردازی در همین تناقض است: تروی میتواند در یک لحظه بذلهگو و گیرا باشد و در لحظهای دیگر با سختگیری یا خودمحوری، فضای خانه را سنگین کند. او خاطراتش را چون داستانهایی پرحرارت روایت میکند، اما این روایتگری گاه راهی برای تسلط بر جمع و پنهانکردن آسیبپذیری او نیز هست.
دنزل واشینگتن این ترکیبِ کاریزما، غرور و رنج را با حضوری پرقدرت میسازد. گاهی لحن و حجم گفتار شخصیت چنان پررنگ میشود که تماشاگر ممکن است از ماندن طولانی در مدار او خسته شود؛ بااینهمه، همین افراط بخشی از سرشت نمایشی و سلطهجویانهٔ تروی است. رز؛ سکوتی که به نیرویی مستقل بدل میشود اگر تروی اغلب با کلام خود فضای خانه را اشغال میکند، رز در آغاز بیشتر از راه حضور، مراقبت و واکنشهای سنجیده شناخته میشود.
اما سکوت او به معنای نداشتن خواست یا اندیشه نیست. فیلم بهتدریج نشان میدهد که زندگی مشترک برای رز فقط مجموعهای از وظایف روزانه نبوده است؛ در آن، رؤیاها، امیدها و انتخابهایی وجود داشته که باید جدی گرفته شوند. وایولا دیویس با جزئیات ظریف بازی میکند: تغییر اندک در چهره، مکثی کوتاه یا لحنی که اندوه را پشت استواری پنهان میکند.
« فیلم این مضمون را بیشتر از راه موقعیت و گفتوگو میپرورد تا با تأکید نمادینِ صریح. »
شخصیتها و اجرا
او رز را به شخصیتی مستقل و چندلایه بدل میسازد، نه صرفاً همسری که در برابر تروی واکنش نشان میدهد. در لحظههایی که احساسات سرانجام راه خود را به سطح میگشایند، بازی دیویس از پرقدرتترین عناصر فیلم است؛ نه بهسبب اغراق، بلکه بهسبب انباشتی که پیشتر در سکوت شکل گرفته است. حضور او تعادل مهمی در برابر انرژی بیوقفهٔ تروی ایجاد میکند و مرکز عاطفی داستان را گسترش میدهد.
زبان، خاطره و روابط خانوادگی دیالوگها ستون اصلی «Fences» هستند. شخصیتها با شوخی، خاطرهگویی، جدل و اعتراف، چیزی بیش از اطلاعات داستانی به مخاطب میدهند: زبان آنها نشان میدهد چگونه جهان را میبینند و چه چیزی را از دیگران پنهان میکنند. گفتوگوها لایههای رابطهٔ پدر و فرزند، زن و شوهر و دوستیهای دیرینه را بهتدریج آشکار میسازند.
اختلافها معمولاً ناگهانی و بیمقدمه پدیدار نمیشوند؛ زیر سطح صحبتهای روزمره رشد میکنند تا سرانجام به تنشهایی آشکار بدل شوند. بااینحال، پرگویی فیلم همیشه به سود آن نیست. برخی بحثها طولانی میشوند و مضمونهایی را چند بار از زاویههای نزدیک به هم بازمیگویند. در این لحظهها، تماشاگر ممکن است احساس کند گفتوگو بهجای پیشبردن درام، دور خودش میچرخد.
این ویژگی را میتوان هم وفاداری به شیوهٔ ویلسون دانست و هم محدودیتی در انتقال متن نمایشی به سینما. فیلم به زبانش وفادار میماند، اما گاهی بهای این وفاداری را با کاهش ضرباهنگ میپردازد. کارگردانی و ریتم سینمایی واشینگتن در مقام کارگردان، به جای آنکه متن را بهطور بنیادین بازآرایی کند، بر قدرت بازیگران و اجرای دیالوگها تکیه دارد.
« او رز را به شخصیتی مستقل و چندلایه بدل میسازد، نه صرفاً همسری که در برابر تروی واکنش نشان میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دوربین اغلب به فضای خانه وفادار میماند و اجازه میدهد شخصیتها و کلامشان کانون توجه باشند. این انتخاب با ماهیت اثر سازگار است، ولی فرصتهای سینماییِ بیرون از فضای اصلی را محدود میکند. در نتیجه، فیلم در بعضی لحظهها بیشتر به ثبت اجرایی صحنهای شباهت دارد تا اثری که از امکانات تصویری سینما بهطور گسترده بهره میگیرد.
این رویکرد دو پیامد متضاد دارد. از یک سو، صمیمیت و تمرکز اجراها را تقویت میکند؛ فاصلهٔ اندک میان مخاطب و شخصیتها باعث میشود مکثها و تغییرات عاطفی بهخوبی دیده شوند. از سوی دیگر، تنوع بصری و حرکت روایی کاهش مییابد و داستان در بخشهایی کشدار به نظر میرسد. ریتم کند فیلم برای تماشاگر علاقهمند به درامهای شخصیتمحور قابلقبول است، اما کسی که انتظار رخدادهای پیاپی و تغییر مداوم موقعیتها دارد، ممکن است با آن ارتباط کمتری برقرار کند.
مضمونهای اجتماعی و اخلاقی «Fences» نژادپرستی و نابرابری را وارد زندگی روزمره میکند، نه آنکه آنها را به موضوعی جدا از خانواده بدل سازد. فرصتهای محدود و فشارهای اقتصادی بخشی از زمینهای هستند که شخصیتها در آن تصمیم میگیرند، اما فیلم از فروکاستن تروی به نمونهای ساده از ستمدیدگی پرهیز میکند.
گذشته بر او اثر گذاشته، ولی مسئولیت رفتارهایش را از میان نمیبرد. این نگاه، پرسشی اخلاقی را در مرکز فیلم قرار میدهد: چگونه میتوان زخمهای بهارثرسیده را فهمید، بیآنکه آسیبزدن به دیگران را بیپاسخ گذاشت؟ همچنین داستان دربارهٔ انتقال ترسها و آرزوها از نسلی به نسل دیگر است. پدر ممکن است باور داشته باشد که سختگیریاش شکل دیگری از مراقبت است؛ فرزند ممکن است همان رفتار را مانعی برای استقلال خود ببیند.
« دوربین اغلب به فضای خانه وفادار میماند و اجازه میدهد شخصیتها و کلامشان کانون توجه باشند. »
قوتها و کاستیها
فیلم این دو نگاه را در تعارض نگه میدارد و پاسخ آسانی عرضه نمیکند. به همین دلیل، درام خانوادگیاش با تاریخ اجتماعی زمانه پیوند میخورد، بیآنکه شخصیتها به ابزار توضیح یک پیام تبدیل شوند. جمعبندی «Fences» فیلمی متکی بر کلام و بازیگری است؛ اثری که بهترین لحظههایش از برخورد شخصیتها و آشکارشدن تدریجیِ رنجهای پنهان پدید میآیند.
دنزل واشینگتن تروی را با نیرویی چشمگیر و تناقضهایی زنده اجرا میکند و وایولا دیویس به رز عمق و استقلال عاطفی میبخشد. فضای محدود و ریتم کند، در کنار دیالوگهای طولانی، میتوانند برای برخی تماشاگران فرساینده باشند؛ بهخصوص اگر انتظار درامی پرتحرک و متکی بر تصویر داشته باشند. اما همین محدودیتها برای گروهی دیگر زمینهٔ تمرکز بر بازیها و زبان شخصیتها را فراهم میکنند.
حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه با حادثههای بیرونی به یاد بماند، با صدای آدمهایی ماندگار میشود که میکوشند در حصار گذشته، خانواده و انتخابهای خود راهی برای زندگی پیدا کنند.
« فیلم این دو نگاه را در تعارض نگه میدارد و پاسخ آسانی عرضه نمیکند. »



ثبت دیدگاه