نقد و بررسی
نقد غریبهها در شهر (The Out-of-Towners) | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری که به کابوس بدل میشود در کمدی «The Out-of-Towners» ساختهٔ آرتور هیلر، سفری کاری از شهری کوچک در اوهایو به نیویورک، به رشتهای از موانع و تحقیرهای کوچک و بزرگ گره میخورد. جورج کلرمن برای مصاحبهای شغلی راهی شهر میشود و همسرش گوئن نیز همراه اوست؛ اما مسیر رسیدن به مقصد، برخلاف وعدهٔ پیشرفت و زندگی تازه، به آزمونی فرساینده بدل میشود.
فیلم از همین موقعیت ساده، موتور کمدی خود را میسازد: هر بار که زوج گمان میکنند از دردسری گذشتهاند، مانعی تازه سر برمیآورد. این طرح، بیش از آنکه بر غافلگیریهای داستانی تکیه کند، بر انباشت گرفتاریها بنا شده است. کمدی از شکاف میان انتظار شخصیتها و واقعیتی که بیاعتنا به برنامههایشان پیش میرود پدید میآید.
سفر قرار است دریچهای به آیندهای بهتر باشد، اما هر قدم در آن یادآوری میکند که آدمی همیشه بر اوضاع مسلط نیست. نیل سایمون و سازوکار کمدی فیلمنامهٔ نیل سایمون بر گفتوگوهای تند، واکنشهای لحظهای و موقعیتهای پیدرپی استوار است. شوخیها اغلب از تنش میان آنچه شخصیتها میخواهند و آنچه عملاً نصیبشان میشود بیرون میآیند.
« این طرح، بیش از آنکه بر غافلگیریهای داستانی تکیه کند، بر انباشت گرفتاریها بنا شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آنان دنبال نظم، آسایش و راهحلاند؛ در عوض، با شهری روبهرو میشوند که انگار هیچ ضرورتی برای همکاری با آنان احساس نمیکند. همین تضاد، نیروی اصلی کمدی را فراهم میسازد. سایمون بهخوبی میداند چگونه یک دردسر عادی را به صحنهای مضحک تبدیل کند: بیحوصلگی، نگرانی و خشم به گفتوگوهایی پرشتاب راه مییابند و هر پاسخ، زمینهٔ یک شکایت یا سوءتفاهم دیگر را میسازد.
بااینحال، سبک کلامی او بسیار مشخص است. تماشاگرانی که از شوخیهای لفظی، عصبانیتهای نمایشی و جدلهای پشتسرهم لذت میبرند، با فیلم همراه میشوند؛ اما برای کسانی که طنز کمکلامتر یا ظریفتر را ترجیح میدهند، این شیوه ممکن است یکنواخت شود. بازی جک لمون و سندی دنیس جک لمون در نقش جورج، کانون انرژی عصبی فیلم است.
او اضطراب مردی را به تصویر میکشد که تصور میکند با کمی برنامهریزی میتواند از هر موقعیتی عبور کند، اما پیدرپی درمییابد که کنترلش بر جهان بسیار محدودتر از آن است که میپنداشت. لمون از حرکت بدن، مکث و تغییر لحن برای ساختن کمدی بهره میگیرد؛ خشم جورج فقط در کلماتش نیست، بلکه در طرز ایستادن، نگاهکردن و شتابزدگیاش نیز دیده میشود.
« همین تضاد، نیروی اصلی کمدی را فراهم میسازد. »
شخصیتها و اجرا
سندی دنیس در نقش گوئن، توازن مهمی در برابر او ایجاد میکند. واکنشهای او همیشه همجنس واکنشهای جورج نیست و همین تفاوت، رابطهٔ این زوج را زنده نگه میدارد. دنیس از گوئن شخصیتی میسازد که هم در فشار موقعیت شریک است و هم گاهی با فاصلهای سنجیده به آشفتگی پیرامون مینگرد. هماهنگی و تفاوت این دو بازیگر، به ماجراها جان میبخشد؛ اگر اجراها به این اندازه پرتحرک نبودند، بسیاری از شوخیهای فیلمنامه صرفاً مجموعهای از بدبیاریها باقی میماندند.
نیویورک؛ پسزمینه یا نیروی مخالف؟ شهر در این فیلم تنها مکانی برای وقوع حوادث نیست؛ خود به نیرویی تبدیل میشود که دائماً برنامههای زوج را مختل میکند. ازدحام، بینظمی، اعتصابها و دشواری رفتوآمد، تصویری از شهری میسازند که برای تازهواردان نهتنها غریب، بلکه گاه بیاعتنا و تهدیدآمیز است.
نیویورک در برابر آرامش شهر کوچکِ مبدأ، فضایی پرتلاطم و پیشبینیناپذیر جلوه میکند. آرتور هیلر این آشفتگی را با رویکردی نسبتاً واقعگرا تقویت میکند. موقعیتها قرار نیست در فضایی کاملاً فانتزی و جدا از زندگی روزمره رخ دهند؛ آدمها در خیابانها و فضاهای عمومی با مشکلاتی روبهرو میشوند که از دل زندگی شهری برمیخیزند.
« سندی دنیس در نقش گوئن، توازن مهمی در برابر او ایجاد میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این حس نزدیکی، اضطراب ماجرا را افزایش میدهد: تماشاگر میتواند تصور کند که یک تأخیر، یک وسیلهٔ نقلیهٔ ناممکن یا یک اتاق ناموجود چگونه کل برنامهٔ سفر را از هم میپاشد. در عین حال، تأکید فیلم بر شهر بهمثابه مانعی یکپارچه، گاهی پیچیدگی آن را ساده میکند و نیویورک را بیش از اندازه به صحنهای برای ناکامی تبدیل میسازد.
ریتم، تکرار و مرز میان طنز و فرسودگی ساختار اپیزودیک فیلم برای یک کمدی پرتحرک مناسب است: هر مرحلهٔ سفر، دردسر تازهای پیش میآورد و زوج را به واکنش وادار میکند. در آغاز، این شتاب سرگرمکننده است؛ تماشاگر با کنجکاوی میبیند که آیا شخصیتها این بار راهی برای خروج پیدا خواهند کرد یا نه.
فیلم در ایجاد حس «بدترشدن اوضاع» مهارت دارد و از همین انباشت برای شکلدادن به ریتم استفاده میکند. اما همین سازوکار، نقطهٔ ضعف اثر نیز هست. وقتی الگوی اصلی تثبیت میشود، تماشاگر میتواند حدس بزند که آرامش دوام چندانی نخواهد داشت. گرفتاری تازه گاهی بهجای آنکه معنای موقعیت را گسترش دهد، صرفاً مرحلهٔ دیگری از همان فرمول است.
« فیلم در ایجاد حس «بدترشدن اوضاع» مهارت دارد و از همین انباشت برای شکلدادن به ریتم استفاده میکند. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، شدت بدبیاریها در بعضی لحظهها از حد باورپذیری فاصله میگیرد. اغراق بهخودیخود در کمدی عیب نیست، اما اگر مخاطب دیگر نتواند فشار شخصیتها را جدی بگیرد، خنده نیز ممکن است جای خود را به خستگی بدهد. زیرلایهٔ اجتماعی و عاطفی در پس شوخیهای سفر، فیلم پرسشی دربارهٔ رؤیای پیشرفت و بهای آن مطرح میکند.
فرصت شغلی جورج تنها یک مصاحبه نیست؛ امکان تغییر زندگی و نقلمکان به شهری بزرگتر را نیز با خود دارد. بنابراین هر مانع، علاوه بر کارکرد کمیک، به آزمونی برای تصور زوج از آیندهشان تبدیل میشود. ماجرا آنان را وادار میکند میان تصویری که از موفقیت دارند و ارزشهایی که در زندگی روزمره ساختهاند، دوباره داوری کنند.
این لایهٔ عاطفی به فیلم عمق میدهد، هرچند همیشه به اندازهٔ کمدی پررنگ نیست. رابطهٔ جورج و گوئن گاه زیر سایهٔ واکنشهای عصبی و گفتوگوهای پرسرعت قرار میگیرد و فرصت کمتری برای مکث و تأمل مییابد. بااینحال، همراهی این دو در دل بحرانها نشان میدهد که سفر فقط جابهجایی مکانی نیست؛ آزمونی برای شیوهٔ مواجههٔ آنان با ناکامی و با یکدیگر است.
« از سوی دیگر، شدت بدبیاریها در بعضی لحظهها از حد باورپذیری فاصله میگیرد. »
جمعبندی
جمعبندی «The Out-of-Towners» کمدیای است که از برخورد آرزوی نظم با واقعیت آشفته نیرو میگیرد. بازیهای پرانرژی جک لمون و سندی دنیس، فیلمنامهٔ تندوتیز نیل سایمون و تصویر پراضطراب شهر، مجموعهای سرگرمکننده از بدبیاریها میسازند. فیلم در بهترین لحظههایش، استیصال روزمره را به طنزی زنده تبدیل میکند و نشان میدهد چگونه یک سفر کاری میتواند به آزمونی برای انتخابهای زندگی بدل شود.
در مقابل، تکرار الگوی گرفتاریها، اغراق در شدت حوادث و وابستگی زیاد به سبک کلامی خاص سایمون ممکن است اثر را برای برخی تماشاگران فرساینده کند. بااینهمه، فیلم بهواسطهٔ حضور بازیگران اصلی و نگاه کمیکش به اضطراب شهری، همچنان اثری خوشساخت و پرجنبوجوش است؛ کمدیای دربارهٔ اینکه گاهی راه رسیدن به مقصد، آدم را بیش از خود مقصد دربارهٔ خواستههایش آگاه میکند.
« جمعبندی «The Out-of-Towners» کمدیای است که از برخورد آرزوی نظم با واقعیت آشفته نیرو میگیرد. »



ثبت دیدگاه