نقد و بررسی
نقد Arthur Christmas | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهٔ قدیمی در لباس تازه «Arthur Christmas» با برداشتن چهرهای آشنا از قصههای زمستانی و قراردادنش در دل یک سازمان عظیم، ماشینی و بهغایت منظم، از همان آغاز راهی تازه برای روایت کریسمس میگشاید. بابانوئل دیگر تنها مردی نیست که با سورتمهای جادویی از راه میرسد؛ او عنوانی خانوادگی است که طی نسلها از پدری به پسر دیگر منتقل شده و اکنون با سامانهای پیشرفته و گروهی انبوه از الفهای آموزشدیده اداره میشود.
این دگرگونی، هم سرچشمهٔ شوخیهای تصویری فیلم است و هم زمینهای برای پرسشی جدیتر: آیا در جهانِ کارآمدی و آمار، هنوز برای توجه به تکتک آدمها جایی هست؟ فیلم با همین پرسش به قصهای ساده اما پربار میرسد. هنگامی که در عملیات گستردهٔ توزیع هدایا یک کودک از قلم میافتد، ماجرا برای بسیاری خطایی کوچک و قابلچشمپوشی است؛ برای آرتور، نه.
او که در خانوادهٔ کلاوس جایگاهی چندان درخشان ندارد، این غفلت را به مسئلهای شخصی و اخلاقی بدل میکند. از همینجا ماجراجویی آغاز میشود؛ ماجرایی که پیش از آنکه دربارهٔ رساندن یک هدیه باشد، دربارهٔ معنای مسئولیت است. آرتور؛ قهرمانِ نامتعارف آرتور از جنس قهرمانان پرصلابت و مسلط نیست.
او دستوپاچلفتی، احساساتی و گرفتار نوعی شوق سادهدلانه است؛ ویژگیهایی که در ساختار خانوادهاش ضعف به حساب میآیند. در برابر او، برادرش استیو نمایندهٔ کارآمدی و نظم نوین است: مدیر عملیاتی که میتواند سامانهای پیچیده را با دقتی چشمگیر اداره کند. پدرشان نیز میان نقش نمادین بابانوئل و بار سنگینِ سنت گرفتار است، در حالی که پدربزرگ حضور گذشتهای سرسختتر و کمتر سازگار را به یاد میآورد.
« فیلم با همین پرسش به قصهای ساده اما پربار میرسد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تقابل خانوادگی به فیلم عمق میدهد، بیآنکه آن را از حالوهوای سرگرمکنندهاش دور کند. آرتور نه به سبب قدرت یا مهارت، بلکه به دلیل حساسیتش نسبت به یک کودکِ نادیدهمانده وارد عمل میشود. فیلم این خصلت را بهسادگی ستایش نمیکند؛ بلکه آن را در برابر معیارهایی میگذارد که موفقیت را با سرعت، شمارش و بینقصبودن میسنجند.
از این منظر، «قهرمانبودن» در فیلم نه توانایی ادارهٔ یک عملیات عظیم، بلکه نپذیرفتنِ بیاهمیت جلوهدادنِ یک انسان است. طنزِ فناوری و جادوی اجرا یکی از دلپذیرترین ایدههای فیلم، آمیختن جادوی کریسمس با منطق فناوری و عملیات نظاممند است. سورتمهٔ سنتی جای خود را به وسیلهای عظیم و پیشرفته میدهد؛ الفها با دقتی شبیه کارکنان یک مرکز فرماندهی حرکت میکنند و رساندن هدایا به عملیاتی جهانی بدل میشود.
شوخی فیلم از کنار هم نشاندن این دو جهان پدید میآید: امر خیالانگیز با زبان مدیریت، نظارت، برنامهریزی و تجهیزات پیشرفته بازتعریف میشود. این طنز گاه به ظرافتی هوشمندانه میرسد و گاه به شوخیهای آشکارتر و پرتحرکتر بسنده میکند. صحنههای مربوط به سامانهٔ توزیع هدایا، با شتاب و جزئیات فراوان، فضای فیلم را سرزنده میسازند و نشان میدهند که سازندگان از ظرفیت بصری ایدهٔ خود بهخوبی آگاهاند.
بااینحال، فیلم هرگز اجازه نمیدهد فناوری به پاسخ نهایی تبدیل شود. دستگاهها میتوانند هزاران کار را هماهنگ کنند، اما نمیتوانند بهتنهایی تصمیم بگیرند که کدام خطا سزاوار پیگیری است. همین فاصله میان «انجامشدن کار» و «درست انجامشدن آن» از زیرمتنهای مهم روایت است. ریتم و ساختار ماجراجویی ساختار قصه بر محدودیت زمانی بنا شده است: آرتور باید در فرصتی اندک مأموریتی را به سرانجام برساند.
« این تقابل خانوادگی به فیلم عمق میدهد، بیآنکه آن را از حالوهوای سرگرمکنندهاش دور کند. »
شخصیتها و اجرا
این محدودیت به داستان انرژی میدهد و زمینهٔ مجموعهای از موقعیتهای کمیک، برخوردهای غیرمنتظره و جابهجاییهای پیاپی را فراهم میکند. سفر او در کنار همراهانی که هر یک نگاه متفاوتی به وظیفه و سنت دارند، ماجرا را از محیط بستهٔ قطب شمال بیرون میبرد و آن را به سفری پرتحرک بدل میسازد.
با وجود این، ضرباهنگ فیلم در میانه گاهی افت میکند. پس از آغاز پرشتاب و معرفی جذاب سازوکار بزرگ توزیع هدایا، بعضی بخشها بیش از اندازه در مسیرهای فرعی و تکرار موقعیتهای کمدی مکث میکنند. این کندی جدی نیست، اما اندکی از فوریت مأموریت میکاهد؛ تماشاگر ممکن است برای مدتی احساس کند روایت به جای پیشرفتن، در حال افزودن دورهای تازه به یک الگوی آشناست.
بااینهمه، فیلم در مجموع توان بازگرداندن انرژی خود را دارد و فضای ماجراجویانهاش را تا بخشهای پایانی حفظ میکند، بیآنکه نیازی به افشای نتیجهٔ داستان باشد. طراحی بصری و جهانسازی جهان فیلم با جزئیاتی ساخته شده که هم به افسانهٔ بابانوئل وفادار میماند و هم آن را از نو صورتبندی میکند.
قطب شمال در این روایت صرفاً مکانی برفی و دورافتاده نیست؛ مجموعهای صنعتی و سازمانیافته است که در آن سنت، فناوری و کار روزمره در هم تنیدهاند. تضاد میان فضای گرم خانهٔ خانوادهٔ کلاوس و سازوکار عظیم عملیات، به جهانسازی فیلم جلوهای کمیک میدهد و در عین حال آن را از تصویرهای تکراری قصههای کریسمسی متمایز میکند.
« با وجود این، ضرباهنگ فیلم در میانه گاهی افت میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پویایی تصویر نیز در خدمت همین طراحی است. حرکتهای سریع، جزئیات فراوان و حضور گروهی بزرگ از الفها، حس ازدحام و مقیاس وسیع مأموریت را به تماشاگر منتقل میکند. رنگها و بافتها حالوهوایی شاد و زمستانی دارند، اما فیلم در زیباییشناسی خود بیش از آنکه به سکونِ کارتپستالی تکیه کند، به جنبوجوش و کنش علاقهمند است.
حاصل، جهانی است که تماشایش سرگرمکننده میماند و برای مخاطبان کمسنتر نیز پر از نشانهها و جزئیات دیدنی است. صداپیشگی و شخصیتپردازی گروه صداپیشگان به تفاوت شخصیتها کمک میکند. James McAvoy به آرتور صدایی پرشور و عاطفی میدهد؛ صدایی که هم آسیبپذیری او را آشکار میکند و هم اشتیاقش را برای انجام کاری درست.
Hugh Laurie در نقش استیو خشکی و تسلط مدیریتی شخصیت را برجسته میسازد، بیآنکه او را به ضدقهرمانی یکبعدی تبدیل کند. Jim Broadbent و Bill Nighy نیز به دو نسل متفاوت از بابانوئلها رنگ میبخشند و تنش میان میراث خانوادگی و تغییر را ملموستر میسازند. در میان شخصیتهای همراه، هرچند برخی بیش از آنکه مسیر مستقل و عمیقی داشته باشند کارکردی کمیک یا روایی دارند، حضورشان به حرکت قصه کمک میکند.
فیلم در شخصیتپردازی همهٔ افراد به یک اندازه موفق نیست؛ بعضی شوخیها جای پرداخت بیشتر را میگیرند و بخشی از شخصیتها بیشتر ابزار پیشبرد ماجرا هستند تا آدمهایی با جهان درونی کامل. بااینحال، کانون عاطفی داستان روشن باقی میماند: آرتور، کودک جامانده و خانوادهای که باید نسبت خود را با وظیفه و جانشینی بازنگری کند.
« پویایی تصویر نیز در خدمت همین طراحی است. »
قوتها و کاستیها
شوخیها و محدودیتهای کمدی کمدی فیلم از چند سرچشمه تغذیه میکند: اغراق در مقیاس عملیات، تفاوت شخصیتها، برخورد سنت با فناوری و شوخیهای کلامی. برخی ارجاعات و کنایههای تاریخی نیز در دل فضای فانتزی قرار میگیرند و به فیلم حالوهوایی بازیگوش میبخشند. همین تنوع سبب میشود طنز آن تنها متوجه کودکان نباشد؛ بزرگسالان نیز میتوانند از شوخیهای مبتنی بر نظم اداری و پیچیدگیهای سازمانی لذت ببرند.
اما همهٔ شوخیها به یک اندازه خوشنشین نیستند. برخی از آنها به کلیشههای جنسیتی یا شوخی با سن و سال تکیه میکنند و ممکن است برای بخشی از مخاطبان کهنه یا ناخوشایند جلوه کنند. این لغزشها از لطافت کلی فیلم نمیکاهد، اما یادآور میشود که کمدی آن همیشه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزیاش دقیق و حساس نیست.
فیلم در بهترین لحظههایش از طنز برای آشکارکردن تفاوت دیدگاهها بهره میگیرد؛ در لحظههای کمرمقتر، به شوخیهای سادهای بسنده میکند که زودتر فراموش میشوند. جمعبندی «Arthur Christmas» اثری گرم، پرتحرک و خوشساخت است که افسانهٔ بابانوئل را با نگاهی امروزی و طنزی سازمانی بازآفرینی میکند.
مهمترین دستاوردش آن است که در دل یک عملیات عظیم و ماشینی، ارزش توجه به فرد را زنده نگه میدارد. داستانِ هدیهای که جا میماند، بهانهای ساده اما مؤثر برای سنجیدن مفهوم مسئولیت، مهربانی و معنای واقعی یک سنت است. افتوخیز ریتم در میانه و برخی شوخیهای تاریخگذشته از کاستیهای فیلماند، اما گرمای عاطفی، طراحی پرجزئیات و شخصیت آرتور این ضعفها را تا حد زیادی جبران میکنند.
« برخی ارجاعات و کنایههای تاریخی نیز در دل فضای فانتزی قرار میگیرند و به فیلم حالوهوایی بازیگوش میبخشند. »
جمعبندی
نتیجه، فیلمی است که در فصل کریسمس تماشایی و دلنشین میماند، اما ارزشش تنها به فضای مناسبتیاش محدود نیست: یادآوری میکند که هیچ سامانهٔ بزرگی، هرقدر دقیق و کارآمد، نباید یک نفر را به خطایی ناچیز در آمار فروبکاهد.



ثبت دیدگاه