نقد و بررسی
نقد ویکتوریا (Victoria) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی ملکهای در آستانهٔ قدرت سریال «Victoria» با لحظهای آغاز میشود که زندگی یک دختر جوان ناگهان به مسئلهای عمومی و سیاسی بدل میشود: ویکتوریا در هجدهسالگی به تخت مینشیند و باید در فضایی آکنده از رقابتهای درباری، بدگمانی و فشارهای سیاسی، جایگاه خود را پیدا کند. این نقطهٔ آغاز، امکان روایتی بزرگتر از شرح زندگی یک فرمانروا را فراهم میکند؛ روایتی دربارهٔ بلوغ، استقلال و دشواریِ بدلشدن به نمادی که دیگران همواره میکوشند آن را به سود خود شکل دهند.
بااینحال، سریال بیشتر به تجربهٔ شخصی و عاطفی ویکتوریا نزدیک میشود تا تحلیل فراگیر تاریخ دورهاش. تحولات سیاسی عمدتاً از دریچهٔ روابط ملکه با مشاوران و نزدیکانش دیده میشوند؛ انتخابی که داستان را صمیمی و روان میکند، اما گاهی از وسعت و پیچیدگی زمانه میکاهد. «Victoria» بیش از آنکه تصویری جامع از جامعه و اقتصاد عصر خود باشد، پرترهای تلویزیونی از زنی است که میآموزد چگونه در میان انتظارات متعارض، صدای خویش را حفظ کند.
جنا کولمن و ساختن شخصیتی زنده مهمترین تکیهگاه سریال، بازی جنا کولمن است. او ویکتوریا را نه چون پیکرهای رسمی و دستنیافتنی، بلکه همچون انسانی جوان، پرانرژی و گاه بیقرار به تصویر میکشد؛ کسی که هم از شأن سلطنتی خود آگاه است و هم هنوز در حال شناختن مرزهای اختیار و استقلال خویش. این دوگانگی، شخصیت را از حالت شمایل تاریخی بیرون میآورد و به آن جنبوجوش میبخشد.
کولمن در لحظههای پرتنش، سرسختی و غرور ویکتوریا را برجسته میکند و در لحظههای خصوصیتر، آسیبپذیری و نیاز او به اعتماد و همراهی را نشان میدهد. گاهی تأکید بازی بر تندی و واکنشهای عاطفی، شخصیت را بیش از اندازه ناپخته جلوه میدهد؛ اما همین ناهمواری نیز با تصویری از فرمانروایی جوان که هنوز در حال آزمونوخطاست، سازگاری دارد.
« بااینحال، سریال بیشتر به تجربهٔ شخصی و عاطفی ویکتوریا نزدیک میشود تا تحلیل فراگیر تاریخ دورهاش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نقشآفرینی او به سریال مرکز ثقل میدهد و اجازه نمیدهد تشریفات و دکور تاریخی تمام توجه را به خود اختصاص دهند. ملبورن؛ سیاست در قالب رابطه رابطهٔ ویکتوریا با لرد ملبورن یکی از جذابترین محورهای آغازین سریال است. ملبورن برای او صرفاً نخستوزیر یا مشاوری سیاسی نیست؛ حضوری است که میتواند هم راهنماییاش کند و هم استقلالش را به چالش بکشد.
سریال در برخوردهای این دو، سیاست را از قالب گفتوگوهای خشک بیرون میآورد و به رابطهای مبتنی بر اعتماد، احترام و وابستگی عاطفی پیوند میزند. بازی روفوس سوئل در نقش ملبورن به این خط داستانی وزن میبخشد. او شخصیتی میسازد که وقار و تجربهاش در کنار نرمی و شوخطبعی قرار میگیرد؛ حضوری که گاه با ورودش صحنه را از آنِ خود میکند.
این رابطه بهخوبی نشان میدهد که قدرت برای ویکتوریا فقط مسئلهٔ عنوان و تشریفات نیست؛ به این هم بستگی دارد که چه کسی در کنار اوست و آیا میتواند میان راهنماییگرفتن و فرمانبرداری فاصله بگذارد. ویکتوریا و آلبرت؛ صمیمیتی که زمان میطلبد رابطهٔ ویکتوریا و آلبرت از آن بخشهایی است که بهجای تکیه بر دلباختگی فوری، فرصت شکلگیری تدریجی پیدا میکند.
تفاوت خلقوخو و نگاه این دو، برخوردهایشان را در آغاز کمی ناآشنا و حتی کودکانه میکند؛ اما همین ناهمواری، رابطه را باورپذیرتر از عشقی بیمقدمه میسازد. تماشاگر شاهد نزدیکشدن دو شخصیت است که باید نه فقط یکدیگر، بلکه جایگاه تازهٔ خود در زندگی و دربار را نیز بشناسند. تام هیوز آلبرت را با نوعی دستپاچگی و خویشتنداری بازی میکند که در کنار انرژی ویکتوریا تضاد دلپذیری میسازد.
« نقشآفرینی او به سریال مرکز ثقل میدهد و اجازه نمیدهد تشریفات و دکور تاریخی تمام توجه را به خود اختصاص دهند. »
شخصیتها و اجرا
سریال در این رابطه موفق است، چون صمیمیت را از دل مکثها، سوءتفاهمها و گفتوگوهای کوچک بیرون میکشد. بااینهمه، گاهی کشاکشهای عاطفی بیش از اندازه بر روایت سایه میاندازند و شخصیتها در بعضی لحظهها به جوانانی بدل میشوند که درگیر رنجشها و رقابتهای سادهاند. این انتخاب، گرما میآفریند، اما ممکن است از جایگاه تاریخی و بار نمادین پیوندشان بکاهد.
شکوه بصری و جهان ملموس دربار لباسها و دکورها از چشمگیرترین امتیازهای «Victoria» هستند. طراحی بصری، دربار را به فضایی زنده و قابل لمس تبدیل میکند: پارچهها، رنگها، اتاقها و آیینهای رسمی تنها پسزمینهای زیبا نیستند، بلکه به شکلگیری جهان داستان کمک میکنند. تضاد میان شکوه عمومی کاخ و محدودیتهای خصوصی شخصیتها نیز از همین راه برجسته میشود؛ هرچه محیط رسمیتر و پرزرقوبرقتر است، فشار نقشهایی که بر دوش افراد گذاشته شده آشکارتر به نظر میرسد.
توجه به جزئیات تولید، سریال را از نمایشی کمجان و صرفاً گفتوگومحور دور میکند. در عین حال، زیبایی بصری گاه آنقدر مسلط میشود که خود به یکی از جاذبههای اصلی تماشا بدل میگردد. «Victoria» خوب میداند چگونه از تصویر، نور و لباس برای ساختن حس دوران بهره بگیرد؛ اما جلوهٔ چشمنواز بهتنهایی جای تحلیل تاریخی را نمیگیرد.
این فاصله میان کیفیت بازسازی ظاهری و عمق پرداخت سیاسی، یکی از مهمترین دوگانگیهای اثر است. تاریخ و سیاست؛ حضوری کمرمقتر از انتظار با توجه به جایگاه ویکتوریا و دورهای که سریال به تصویر میکشد، انتظار میرود مسائل اقتصادی، کشمکشهای سیاسی و نیروهای اجتماعی سهم پررنگتری داشته باشند.
« سریال در این رابطه موفق است، چون صمیمیت را از دل مکثها، سوءتفاهمها و گفتوگوهای کوچک بیرون میکشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما روایت غالباً به روابط درباری و زندگی شخصی نزدیک میماند. سیاست حضور دارد، ولی بیشتر به شکل فشارهایی بر تصمیمهای ملکه یا زمینهای برای تنشهای فردی ظاهر میشود تا موضوعی مستقل با پیچیدگیهای خاص خود. این تمرکز، از یک سو دسترسی به داستان را آسان میکند: تماشاگر میتواند تحولات قدرت را از خلال تجربهٔ یک شخصیت دنبال کند.
از سوی دیگر، بهای آن کمرنگشدن تصویری گستردهتر از جامعه و بحرانهای زمانه است. در نتیجه، سریال ممکن است برای مخاطبی که بیش از هر چیز به روابط و تحول شخصیتها علاقهمند است رضایتبخش باشد، اما برای کسی که انتظار درامی سیاسی و تاریخی با جزئیات فراوان دارد، محدود به نظر برسد. این کاستی بیش از آنکه ناشی از نبود فضای تاریخی باشد، از انتخاب زاویهٔ دیدی میآید که تاریخ را در خدمت درام شخصی قرار میدهد.
ریتم، کشوقوس و توازن روایی ریتم «Victoria» یکدست نیست. برخی بخشها با تعارضهای روشن و تغییر روابط، تماشاگر را بهخوبی همراه میکنند؛ در بخشهای دیگر، روایت در مکثها و رفتوبرگشتهای عاطفی طولانی میشود. این کندی همیشه به معنای تأمل نیست: گاهی صحنهها فرصت کافی برای تعمیق شخصیت پیدا میکنند، اما گاهی نیز به تکرار احساسات و تنشهایی میانجامند که پیشتر بیان شدهاند.
مشکل اصلی در توازن میان سه حوزهٔ داستانی است: زندگی شخصی ویکتوریا، مناسبات سیاسی دربار و زندگی کارکنان کاخ. هرگاه این مسیرها به هم پیوند میخورند، جهان سریال چندلایهتر میشود؛ اما وقتی روایت بیش از حد بر کشمکشهای عاشقانه یا درگیریهای خصوصی متمرکز میماند، ظرفیت تاریخی آن به حاشیه میرود.
« اما روایت غالباً به روابط درباری و زندگی شخصی نزدیک میماند. »
قوتها و کاستیها
حضور شخصیتهایی چون ملبورن و کارکنان دربار گاهی این یکنواختی را میشکند و به روایت رنگ تازهای میدهد، ولی همیشه برای حفظ شتاب کافی نیست. جمعبندی «Victoria» در بازآفرینی روزهای نخست سلطنت ویکتوریا، بیش از همه به بازی پرانرژی جنا کولمن، رابطههای انسانی و طراحی بصری پرجزئیات خود متکی است.
پیوند تدریجی ویکتوریا و آلبرت لحظههایی گرم و دلنشین میآفریند و رابطهٔ ملکه با ملبورن، بُعدی سیاسی و عاطفی به همزمان به داستان میدهد. در برابر این امتیازها، کندی گاهبهگاه و پرداخت کمعمقتر تاریخ و سیاست، مانع از آن میشود که سریال به تصویری فراگیر از روزگار خود بدل شود. حاصل، درامی تاریخی خوشساخت و شخصیتمحور است که بیشتر به زندگی خصوصی و شکلگیری هویت یک فرمانروا علاقه دارد تا شرح همهجانبهٔ امپراتوری و جامعهٔ پیرامون او.
اگر تماشاگر با همین انتظار سراغش برود، میتواند از بازیها، فضای دربار و ظرافت رابطهها لذت ببرد؛ اما اگر اولویتش تحلیل سیاسی و اجتماعی باشد، احتمالاً برخی ظرفیتهای مهم این دوره را کمتر از اندازهٔ لازم خواهد یافت.



ثبت دیدگاه