نقد و بررسی
نقد تعطیلاتی که گذراندیم (What We Did on Our Holiday) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانوادهای در میان حقیقت و نمایش «What We Did on Our Holiday» کمدیدرامی خانوادگی است که از موقعیتی ساده اما پُرتنش آغاز میشود: داگ و ابی، زوجی که رابطهشان در آستانه فروپاشی است، همراه سه فرزندشان راهی ارتفاعات اسکاتلند میشوند تا در جشن تولد گوردی، پدر داگ، شرکت کنند. آنها میکوشند اختلافهایشان را از خانواده پنهان نگه دارند؛ اما حضور بچهها، با صراحت و نگاه بیواسطهشان، این نقشه را از همان ابتدا لرزان میکند.
فیلم با همین تناقض پیش میرود: بزرگترها برای حفظ ظاهر، حقیقت را پنهان میکنند و کودکان، بیآنکه قصدی داشته باشند، آن را آشکار میسازند. اندی همیلتون و گای جنکین، نویسندگان و کارگردانان فیلم، قصه را بر برخورد دو جهان بنا میکنند: جهان حسابوکتابها و ملاحظههای بزرگسالانه، و جهان سادهتر و بیپردهتر کودکان.
حاصل، اثری است که در ظاهر درباره سفر و دیدار خانوادگی است، اما در لایه عمیقتر به شیوههای گوناگون مواجهه با بحران، محبت و فقدان میپردازد. فیلم از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست با یک کمدی سبک و بیدغدغه روبهرو باشیم؛ بااینحال، تلخیهایش را چنان در زندگی روزمره میآمیزد که لحظههای شاد و اندوهناک گاه در کنار یکدیگر مینشینند.
کودکانی که زبان فیلم را پیدا میکنند مهمترین سرچشمه طراوت فیلم، نگاه بچهها به رفتار بزرگترهاست. آنها نه قواعد اجتماعی را بهخوبی میشناسند و نه انگیزهای دارند که مطابق مصلحت بزرگترها حرف بزنند. همین بیپروایی، موقعیتهای کمیک میآفریند و در عین حال، تناقضهای خانوادگی را عیان میکند.
« کودکانی که زبان فیلم را پیدا میکنند مهمترین سرچشمه طراوت فیلم، نگاه بچهها به رفتار بزرگترهاست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شوخیها صرفاً بر پایه شیطنت کودکانه بنا نشدهاند؛ بسیاری از آنها از فاصله میان آنچه والدین میگویند و آنچه واقعاً انجام میدهند نیرو میگیرند. سه کودک فیلم هر یک حضوری متمایز دارند، اما گاهی توجه تماشاگر بیش از آنکه صرف مناسبات بزرگترها شود، به آنها معطوف میماند. این امر از یک سو امتیاز مهم فیلم است: بچهها به قصه انرژی، ریتم و نوعی صداقت میبخشند که شخصیتهای بزرگسال، درگیر ملاحظه و پنهانکاری، از آن محروماند.
از سوی دیگر، همین جذابیت میتواند توازن روایت را بر هم بزند. برخی از شخصیتهای بزرگسال در مقایسه با کودکان کمرنگتر به نظر میرسند و در نتیجه، بخشی از کشمکشهای خانوادگی به اندازه کافی بسط پیدا نمیکند. بازیگران و مرکز عاطفی روایت بیلی کانلی در نقش گوردی، با حضوری گرم و بیتکلف، یکی از دلنشینترین نقاط اتکای فیلم است.
او به شخصیت پدربزرگ نیازی ندارد که با سخنرانیهای طولانی یا تأکیدهای آشکار، اهمیتش را به تماشاگر ثابت کند؛ صمیمیت و شوخطبعیاش بهتدریج جایگاه او را در خانواده روشن میسازد. گوردی بیش از آنکه صرفاً شخصیتی بامزه باشد، نیرویی عاطفی است که اعضای خانواده را، با همه فاصلهها و دلخوریهایشان، به یکدیگر پیوند میدهد.
بازی پرانرژی بازیگران کودک، بهویژه در لحظههایی که گفتار و واکنشهایشان با منطق عملی بزرگترها تضاد پیدا میکند، بخش مهمی از جذابیت فیلم را میسازد. در سوی دیگر، دیوید تننت و رزاموند پایک نقش والدینی را بر عهده دارند که در وضعیتی دشوار میکوشند هم از رابطه خود و هم از آرامش فرزندانشان محافظت کنند.
« از سوی دیگر، همین جذابیت میتواند توازن روایت را بر هم بزند. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، اجرای آنها ممکن است برای همه تماشاگران یکسان قانعکننده نباشد. گاه فاصلهای میان شدت بحرانهای شخصیتها و میزان اثرگذاری بازیها احساس میشود؛ فاصلهای که باعث میشود بعضی صحنههای جدی بهاندازه لازم وزن عاطفی پیدا نکنند. چشمانداز اسکاتلند و فضای فیلم ارتفاعات اسکاتلند فقط پسزمینهای دیدنی برای ماجرا نیست؛ طبیعت باز و گسترده آن با فضای محدود و پیچیده روابط خانوادگی تقابل پیدا میکند.
جادهها، ساحل و چشماندازهای دوردست به فیلم فرصتی میدهند تا از فضای خانه و جدلهای نزدیک فاصله بگیرد. این گشودگی بصری، در برابر گرفتاریهای درونی شخصیتها، معنایی ضمنی پیدا میکند: آنان در سرزمینی وسیع حرکت میکنند، اما همچنان در محدوده رازها و رنجشهای خود گرفتارند. فیلم در استفاده از این فضا اغلب موفق است، زیرا طبیعت را به تزئینی بیاثر تقلیل نمیدهد.
سفر، خود به بخشی از تجربه خانواده بدل میشود و امکان برخوردهای پیشبینینشده را فراهم میآورد. بااینحال، زیبایی مناظر نمیتواند همه نارساییهای روایت را جبران کند. هرگاه داستان در پرداخت روابط به شتاب میافتد، چشماندازها بیشتر به مکثی خوشایند میان رویدادها شبیه میشوند تا عنصری که واقعاً در پیشبرد درام نقش داشته باشد.
تعادل میان شوخی و اندوه فیلم میکوشد دو لحن متفاوت را کنار هم نگه دارد: کمدی خانوادگی و درامی درباره بیماری، جدایی و فقدان. در بهترین لحظهها، این آمیزش طبیعی و اثرگذار است. شوخیها اندوه را بیاهمیت نمیکنند و اندوه نیز همه فرصتهای خنده را از میان نمیبرد. همین رفتوآمد میان سبکدلی و سنگینی، به فیلم گرمایی انسانی میدهد؛ تماشاگر میتواند در یک صحنه بخندد و در صحنهای دیگر ناگهان با تلخی موقعیت روبهرو شود.
« بااینهمه، اجرای آنها ممکن است برای همه تماشاگران یکسان قانعکننده نباشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما این تعادل همواره پایدار نمیماند. گاهی تغییر لحن سریعتر از آن است که روایت فرصت کند احساس تازه را جا بیندازد. بعضی گرفتاریهای خانوادگی مطرح میشوند، اما پیش از آنکه پیچیدگیشان بهدرستی کاویده شود، داستان از کنارشان میگذرد. در نتیجه، فیلم در بخشهایی بیش از اندازه به تأثیر فوری صحنهها متکی میشود و کمتر به پیامدهای طولانیتر انتخابهای شخصیتها میپردازد.
گرمای عاطفی اثر واقعی است، اما همیشه از دل پرداختی به همان اندازه عمیق بیرون نمیآید. روایت، ریتم و ناهمواریها ساختار داستان بهسرعت روشن میکند که پنهانکاری والدین دیر یا زود با نگاه بیپیرایه فرزندان برخورد خواهد کرد. این پیشبینیپذیری بهتنهایی ایراد بزرگی نیست؛ کمدیهای خانوادگی غالباً بر انتظار تماشاگر از آشکارشدن حقیقت بنا میشوند.
مسئله آنجاست که فیلم در بخشهایی برای رسیدن به لحظههای احساسی یا کمیک، مسیرهای آشنایی را انتخاب میکند و کمتر میکوشد آنها را با پیچیدگی تازهای غافلگیر کند. از این رو، بعضی گرهها عادی یا حتی کمی کمرمق به نظر میرسند. ریتم اثر نیز یکدست نیست. لحظههای خوشساخت، بهویژه آنها که از واکنشهای کودکان و پیوندشان با گوردی نیرو میگیرند، فیلم را زنده نگه میدارند؛ اما میان این لحظهها، بخشهایی وجود دارد که بیش از اندازه طول میکشند یا کشمکششان بهاندازه کافی پیشرفت نمیکند.
ماجرای مراسم وایکینگی نیز نمونهای از ایدهای نامتعارف است که ظرفیت ایجاد لحنی خاص را دارد، اما پیوندش با کلیت قصه بهتمامی جا نمیافتد. نتیجه نه کاملاً بیاثر است و نه به اندازهای منسجم که به یکی از اجزای ضروری روایت تبدیل شود. پایان عاطفی، بیآنکه راز قصه فاش شود «What We Did on Our Holiday» بیش از آنکه به سازوکارهای غافلگیری متکی باشد، بر پیوند میان شخصیتها و تغییر حالوهوای آنان تکیه دارد.
« گاهی تغییر لحن سریعتر از آن است که روایت فرصت کند احساس تازه را جا بیندازد. »
قوتها و کاستیها
بیآنکه جزئیات رویدادهای پایانی را آشکار کنیم، میتوان گفت فیلم در واپسین بخش خود میکوشد خنده و سوگ را به نقطهای عاطفی برساند. این کوشش برای بسیاری از تماشاگران اثرگذار خواهد بود، زیرا فیلم پیشتر رابطه میان گوردی و نوههایش را با لحظههایی ساده و صمیمی بنا کرده است. بااینحال، اثرگذاری پایان برای همه یکسان نیست.
اگر تماشاگر انتظار داشته باشد که تعارضهای خانوادگی با دقتی واقعگرایانه و مرحلهبهمرحله گشوده شوند، شتاب روایت در جمعکردن برخی مسائل ممکن است آزاردهنده باشد. فیلم در نهایت بیشتر به دنبال ایجاد حسی گرم و انسانی است تا ارائه تحلیلی موشکافانه از همه زخمهای خانواده. این انتخاب به آن لطافت میبخشد، اما در عین حال از عمق برخی بخشهای درام میکاهد.
جمعبندی «What We Did on Our Holiday» فیلمی صمیمی و خوشقلب است که بهترین لحظههایش را از کنار هم گذاشتن نگاه صریح کودکان، شوخطبعی گوردی و اندوهی آرام به دست میآورد. بازی دوستداشتنی بیلی کانلی و انرژی بازیگران کودک، بارها روایت را از افتادن در یکنواختی نجات میدهد و فضای اسکاتلند نیز به قصه رنگ و هوایی دلپذیر میبخشد.
فیلم در آمیزش خنده و غم، لحظههایی صادقانه و بهیادماندنی دارد. در برابر این قوتها، داستان گاهی قابلحدس میشود، ریتمش افت میکند و بعضی بحرانها را با شتاب پشت سر میگذارد. ایدههای نامتعارفی چون مراسم وایکینگی نیز همیشه به اندازه کافی در بافت قصه حل نمیشوند. با وجود این کاستیها، فیلم بهواسطه گرمای انسانی و شخصیتهایی که در عین خطا و آشفتگی به یکدیگر وابستهاند، تجربهای خوشایند و عاطفی فراهم میآورد: اثری نه کاملاً ژرف و بینقص، اما برخوردار از لحظههایی که خنده را با اندوهی ماندگار همراه میکنند.
« بااینحال، اثرگذاری پایان برای همه یکسان نیست. »



ثبت دیدگاه