نقد و بررسی
نقد دهکده زیبا، شعله زیبا (Pretty Village, Pretty Flame) | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جنگ در کالبدِ خاطره «روستاهای زیبا، زیبا میسوزند» ــ عنوان اصلی صربی فیلم ــ از همان ابتدا میان دو تصویر متضاد تنش برقرار میکند: زیباییِ روستا و شعلهای که آن را میبلعد. ساختهٔ Srđan Dragojević در سال ۱۹۹۶، جنگ بوسنی را نه از چشم یک فرمانده یا یک قهرمان بینقص، بلکه از دل تجربهٔ گروهی از سربازانِ گرفتار و آشفته روایت میکند.
در مرکز این تجربه، میلان قرار دارد؛ مردی که اکنون در سوی صربِ جنگ ایستاده، اما گذشتهاش با حلیل، دوست مسلمان دوران کودکیاش، گره خورده است. فیلم از همین شکاف آغاز میکند: چگونه آدمهایی که روزگاری در یک جهان مشترک زندگی میکردند، به دشمنان یکدیگر بدل میشوند؟ پرسش محوری اثر تنها این نیست که جنگ چه بر سر دوستی میآورد؛ بلکه این است که آیا رفاقت، خاطره و تجربهٔ مشترک در برابر دستگاه ایدئولوژی و خشونت توان ایستادگی دارند یا نه.
پاسخ فیلم تلخ است، اما ساده و یکخطی نیست. دوستی کودکی در آن نه پناهگاهی جادویی، بلکه یادآوریِ دردناکِ چیزی است که از دست رفته است. تونل؛ پناهگاه و استعاره تونل در فیلم صرفاً مکانی برای پناه گرفتن نیست؛ به استعارهای چندلایه بدل میشود. گروهی از سربازان در آن محصورند و خطر از بیرون و درون بر آنان فشار میآورد.
فضای تنگ، تاریک و فرسودهٔ تونل، جهان شخصیتها را به محیطی بسته تقلیل میدهد؛ جایی که گذشته مدام به اکنون هجوم میآورد و آینده بیش از آنکه افقی روشن باشد، تهدیدی مبهم است. این مکان همچنین به خاطرهٔ کودکی میلان و حلیل پیوند میخورد: تونلی که زمانی در تصور آن دو محل ترس و افسانه بود، اکنون به صحنهٔ واقعیِ ترس تبدیل شده است.
« پاسخ فیلم تلخ است، اما ساده و یکخطی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم با این پیوند، نشان میدهد که چگونه مکانهای آشنا میتوانند زیر فشار تاریخ معنایی تازه و هولناک پیدا کنند. فضای محصور، تعلیق میآفریند، اما کارکردش فراتر از هیجان است؛ تونل تصویری از جامعهای است که راه خروج از بحران را گم کرده و ساکنانش را در تاریکیِ سوءظن و انتقام گرفتار ساخته است.
روایت پارهپاره، حافظهٔ زخمی ساختار غیرخطی فیلم، گذشته و حال را درهم میآمیزد و اطلاعات را بهتدریج آشکار میکند. این شیوه در آغاز ممکن است تماشاگر را سردرگم کند: آدمها هنوز بهدرستی شناخته نشدهاند که روایت به زمانی دیگر میجهد، و رابطهها پیش از آنکه معنای کاملشان روشن شود، با تصویری تازه یا موقعیتی متفاوت بازخوانی میشوند.
بااینحال، پراکندگی زمانی با موضوع فیلم تناسب دارد. شخصیتها نیز در لحظهٔ حال زندگی نمیکنند؛ خاطره، ترس و فقدان پیوسته در تجربهٔ آنان نفوذ میکند. گذشته در اینجا صرفاً توضیحی برای رفتار کنونی نیست. هر بازگشت به روزگار پیش از جنگ، فاصلهٔ میان زندگی عادی و فاجعه را برجسته میکند و به مخاطب مجال میدهد تا آنچه را نابود شده، نه در قالب شعار، بلکه از خلال جزئیات انسانی درک کند.
این شگرد بهتدریج تصویر بزرگتری میسازد و رابطهٔ میلان و حلیل را از یک تقابل نظامی فراتر میبرد. بااینهمه، پراکندگی روایت همیشه به یک اندازه ثمربخش نیست؛ در بخشهایی، ضرباهنگِ پرشها میتواند تمرکز عاطفی را مختل کند و بعضی لحظهها را بیش از اندازه وابسته به رمزگشایی سازد. گروهی از آدمها، نه قهرمانانی یکدست یکی از قوتهای فیلم در اتکای آن به بازی گروهی است.
« فیلم با این پیوند، نشان میدهد که چگونه مکانهای آشنا میتوانند زیر فشار تاریخ معنایی تازه و هولناک پیدا کنند. »
شخصیتها و اجرا
سربازان در تونل، مجموعهای از تیپهای کاملاً همسان نیستند؛ هرکدام ترس، خشم، شوخی و سازوکار دفاعی خود را دارد. این تفاوتها از خلال گفتوگوها و واکنشهای کوچک پدیدار میشوند، نه فقط در لحظات نمایشی. بازیها، بهویژه در صحنههایی که شخصیتها میان شوخی و وحشت نوسان میکنند، حس جمعیِ باورپذیری میسازند: آدمهایی که برای دوام آوردن به یکدیگر وابستهاند، اما همزمان از هم میترسند و یکدیگر را میآزارند.
میلان نیز قهرمانی آرمانی نیست که بتوان تجربهٔ جنگ را از صافی اخلاقیِ روشن و بیابهام او فهمید. فیلم اجازه میدهد ضعفها، تناقضها و محدودیتهایش دیده شوند. این انتخاب از ستایش سادهٔ شخصیتها جلوگیری میکند و بر پیچیدگیِ مسئولیت فردی در میانهٔ خشونت تأکید دارد. رابطهٔ او با حلیل، از همین رو، به نمادی انتزاعی تقلیل نمییابد: پیوندی شخصی است که فشار تاریخ و انتخابهای سیاسی آن را به زخمی زنده بدل کردهاند.
طنز سیاه در حاشیهٔ فاجعه طنز فیلم از جنس آسودگی نیست؛ خندهای است که از دل اضطراب و بیپناهی بیرون میآید. شوخیهای تلخ سربازان گاه نقش سپری موقت را دارند و گاه پوچیِ موقعیت را عریانتر میکنند. این لحظهها، خشونت را کماهمیت جلوه نمیدهند؛ برعکس، تضاد میان لحن شوخ و واقعیتِ مرگبار، نشان میدهد که شخصیتها برای حفظ اندکی از انسانیت خود به چه پناهگاههای شکنندهای متوسل میشوند.
در کنار این طنز، فیلم به لحظههای کوچکِ همدلی و آسیبپذیری نیز توجه دارد. همین مکثها مانع میشوند که اثر به نمایش بیوقفهٔ خشونت تبدیل شود. تماشاگر فرصت مییابد آدمها را پیش از آنکه صرفاً سرباز یا دشمن باشند، بهعنوان انسانهایی گرفتار ببیند. بااینحال، تلخی و شوخی گاهی با شدت و ضرباهنگی چنان ناگهانی کنار هم قرار میگیرند که پیوند عاطفی میان دو لحن بهاندازهٔ کافی شکل نمیگیرد.
« سربازان در تونل، مجموعهای از تیپهای کاملاً همسان نیستند؛ هرکدام ترس، خشم، شوخی و سازوکار دفاعی خود را دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این نوسان هم بخشی از جسارت فیلم است و هم یکی از سرچشمههای ناپایداری آن. داوری تاریخی و محدودیت زاویهٔ دید «روستاهای زیبا، زیبا میسوزند» اثری ضدجنگ است، اما ضدجنگ بودن بهتنهایی همهٔ پرسشهای اخلاقی و تاریخی دربارهٔ آن را حل نمیکند. فیلم عمدتاً از موضع تجربهٔ سربازان صرب روایت میشود و این انتخاب بر آنچه دیده و شنیده میشود اثر میگذارد.
وقتی یک سوی جنگ در مرکز قاب قرار میگیرد، سوی دیگر ممکن است بیشتر به نیرویی تهدیدآمیز یا حضوری دوردست تبدیل شود تا مجموعهای از تجربههای انسانیِ مستقل. همین عدم توازن، امکان خوانشی یکسویه را به وجود میآورد و باید در ارزیابی اثر جدی گرفته شود. فیلم در برخی لحظهها از الگوهای آشنای درام جنگی نیز بهره میبرد: گروه محاصرهشده، خطر فزاینده، خاطرههای گذشته و تقابل میان رفاقت شخصی و دشمنی جمعی.
این عناصر به ساختن تعلیق کمک میکنند، اما گاهی پیچیدگی تاریخی را در چارچوبی آشناتر و نمایشیتر جای میدهند. ارزش فیلم نه در آن است که همهٔ واقعیت جنگ را پوشش دهد، بلکه در این است که تجربهای محدود و مشخص را با شدت عاطفی به تصویر میکشد. پذیرش این محدودیت، شرط مهمی برای تماشای انتقادی آن است.
کارگردانی و اثرگذاری عاطفی کارگردانی Dragojević بر برخوردِ فضای بسته با خاطرهٔ پراکنده تکیه دارد. تونل، پادگان، مسیرهای جنگی و مکانهای پیش از جنگ، هرکدام حالوهوایی جداگانه دارند، اما همه در ذهن شخصیتها به هم راه مییابند. فیلم میان تعلیقِ موقعیت محاصره و تأمل دربارهٔ گذشته حرکت میکند و از این راه، جنگ را هم حادثهای جسمانی و هم ویرانیِ تدریجیِ پیوندهای انسانی مینمایاند.
« این نوسان هم بخشی از جسارت فیلم است و هم یکی از سرچشمههای ناپایداری آن. »
قوتها و کاستیها
اثرگذاری عاطفی فیلم بیشتر از آنکه به یک پیام صریح وابسته باشد، از انباشت تضادها حاصل میشود: کودکی در برابر سربازی، شوخی در برابر وحشت، دوستی در برابر دشمنی، و نامِ دلنشین روستا در برابر تصویر سوختن آن. بااینحال، شدت نمایش و تکیه بر موقعیتهای آشنای جنگی ممکن است برای برخی تماشاگران بر ظرافتهای شخصیتپردازی غلبه کند.
فیلم گاهی میخواهد همزمان تکاندهنده، تلخطنزآمیز و نمادین باشد؛ و در این کوشش، همهٔ اجزایش همیشه به یک اندازه متعادل نمیمانند. جمعبندی «روستاهای زیبا، زیبا میسوزند» فیلمی ماندگار و ناخوشایند به معنای ثمربخشِ واژه است: تماشاگر را با رنجی روبهرو میکند که نه در تصاویر نبرد خلاصه میشود و نه با یادآوریِ دوستیِ گذشته تسکین مییابد.
روایت غیرخطی، بازیهای گروهی، فضای خفقانآور و طنز سیاه، تصویری زنده از انسانهایی میسازند که جنگ آنان را در موقعیتی بیرحم گرفتار کرده است. در عین حال، تمرکز رواییِ متمایل به سربازان صرب و استفاده از برخی قراردادهای آشنای ژانر، دامنه و توازنِ نگاه فیلم را محدود میکند. ارزش نهایی اثر در آن است که پیوند شخصی میان میلان و حلیل را در برابر تاریخ قرار میدهد، بیآنکه بتواند آن را از پیامدهای تاریخ نجات دهد.
این تقابل، فیلم را از یک روایت صرفاً نظامی فراتر میبرد و به پرسشی تلخ دربارهٔ امکانِ حفظ انسانیت در دل خشونت میرساند؛ پرسشی که پاسخ آن، حتی پس از پایان تماشا، همچنان در ذهن باقی میماند.



ثبت دیدگاه