نقد و بررسی
نقد مامان و بابا (Mom and Dad) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای برنده، میان هراس و هزل «Mom and Dad» ساختهٔ Brian Taylor، فیلمی است که از همان ایدهٔ مرکزیاش نیرویی تکاندهنده میگیرد: موجی نامعلوم از جنون، والدین را به سوی فرزندانشان میکشاند و امنیت خانه را به تهدیدی بدل میکند. فیلم از این فرض ساده اما هولناک، نه یک وحشت روانشناختی متعارف، بلکه کمدی سیاهی خونآلود میسازد؛ کمدیای که از دل تناقضی آشنا زاده میشود: خانواده باید پناهگاه باشد، اما در اینجا خطر درست از نزدیکترین و قابلاعتمادترین آدمها میآید.
داستان، رویارویی کارلی و جاشوا با پدر و مادرشان را دنبال میکند، بیآنکه برای منشأ بحران توضیحی روشن و کامل فراهم کند. همین خلأ، بخشی از منطق اثر است: فیلم بیش از آنکه بخواهد معمایی را حل کند، تماشاگر را در آشوب موقعیتی ناممکن رها میکند. خانوادهای آشنا که از درون میپوسد خانوادهٔ رایان پیش از آنکه بحران فراگیر آغاز شود نیز تصویری بینقص از زندگی خانوادگی نیست.
برنت و کندال با دلزدگی، ناکامی و فاصلهای انباشته میان خود و فرزندانشان دستوپنجه نرم میکنند؛ کارلی در سنِ سرکشی و استقلالطلبی است و جاشوا، برادر کوچکترش، همچنان به مراقبت بزرگترها نیاز دارد. این تنشهای روزمره، زمینهای مهم برای فیلم فراهم میآورند: خشونت ناگهانی از خلأ نمیروید، بلکه روی دلخوریها و سوءتفاهمهایی فرود میآید که پیشتر وجود داشتهاند.
بااینحال، اثر در پرداخت این لایهٔ خانوادگی چندان متمایل به ظرافت یا واقعگرایی نیست. رابطهها گاه به تیپهایی آشنا تقلیل مییابند: پدر گرفتار بحران میانسالی، مادر نگران گذر زمان و نوجوانی که از کنترل والدین خسته است. این انتخاب با لحن اغراقآمیز فیلم تناسب دارد، اما در عین حال از عمق عاطفی شخصیتها میکاهد.
« بااینحال، اثر در پرداخت این لایهٔ خانوادگی چندان متمایل به ظرافت یا واقعگرایی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
«Mom and Dad» بیشتر مشتاق تبدیلکردن این تنشها به موقعیتهای انفجاری است تا کاوشی آرام و دقیق در ریشههای آنها. نیکلاس کیج و لذتِ افراط نیکلاس کیج در نقش برنت، موتور اصلی انرژی فیلم است. بازی او با شدت و بیپروایی، میان تهدید و مضحکه در نوسان میماند؛ گویی شخصیتش همزمان گرفتار جنون است و از نمایشیبودن آن لذت میبرد.
کیج در لحظههایی که باید خشم، خودنمایی و درماندگی را یکجا به صحنه بیاورد، از همان اغراق شناختهشدهاش بهره میگیرد و آن را به بخشی از زبان فیلم بدل میکند. صحنههایی چون ویرانکردن میز بیلیارد با پتک و آوازخواندن، نمونهٔ روشن این رویکردند: خشونت چنان از اندازه بیرون میزند که به کمدی سیاه تبدیل میشود، بیآنکه کاملاً از هراس خود تهی شود.
اما فیلم تنها بر شانهٔ کیج نمیایستد. سلما بلر در نقش کندال، نقطهٔ تعادل مهمی برای جنون برنت است. بازی او گاه آرامتر و کنترلشدهتر به نظر میرسد، اما همین خویشتنداری، تغییر ناگهانی میان مهر مادرانه و تهدید را آزارندهتر میکند. آن هراس اصلی از اینجا میآید که شخصیتها بهکلی بیگانه نشدهاند؛ همچنان نشانههایی از عادتها و پیوندهای پیشین در آنها دیده میشود، اما همان پیوندها اکنون در بستری خطرناک و وارونه قرار گرفتهاند.
کارلی و جاشوا؛ هراس از نزدیکترین تهدید کارلی، با بازی Anne Winters، جایگاه محوری روایت را دارد. او صرفاً نوجوانی معترض نیست که باید از خطر بگریزد؛ ناچار است در شرایطی نامطمئن برای زندهماندن خود و برادرش تصمیم بگیرد. حضور جاشوا، با بازی Zackary Arthur، بر حساسیت ماجرا میافزاید: مسئولیت کارلی فقط حفظ جان خودش نیست و هر انتخاب میتواند برادر کوچکترش را هم در معرض خطر قرار دهد.
« نیکلاس کیج و لذتِ افراط نیکلاس کیج در نقش برنت، موتور اصلی انرژی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
این رابطه، به فیلم امکان میدهد تا میان آشوب بیرونی و پیوند خواهر و برادری، رشتهای عاطفی برقرار کند. بااینحال، شخصیتپردازی کارلی گاه زیر سایهٔ جذابیت نمایشی والدین قرار میگیرد. تماشاگر ممکن است بیش از آنکه با جهان درونی او همراه شود، منتظر انفجار بعدی یا بازی پرهیجان کیج بماند.
فیلم در نشاندادن آسیبپذیری کودکان موفق است، اما کمتر مکث میکند تا پیامدهای روانی این تجربه را در آنان بکاود. در نتیجه، خطر ملموس است، ولی تأثیر عاطفی آن همیشه به همان اندازه ماندگار نمیشود. کمدی سیاه و خشونتی که مزهٔ خنده میگیرد یکی از جسورانهترین تصمیمهای فیلم، کنار هم نشاندن ترس و خنده است.
موقعیتهایی که از نظر داستانی باید وحشتبار باشند، گاه با رفتارهای پوچ، دیالوگهای خشک یا موسیقی نامنتظر رنگ کمدی پیدا میکنند. این ترکیب در بهترین لحظههایش، تماشاگر را میان دو واکنش متضاد معلق نگه میدارد: بخندد یا از آنچه میبیند بترسد. طنز نیز تنها ابزار سبککردن فضای خشن نیست؛ گاهی از آن برای برجستهکردن تناقضهای والدگری و فرسودگی زندگی روزمره استفاده میشود.
ولی این سازوکار همیشه به یک اندازه کار نمیکند. هرگاه فیلم از شوخی سیاه به خشونت جدی میرسد، یا از تنش به نمایشی اغراقشده میپرد، مرز میان هجو و هراس کدر میشود. این بیثباتی برای تماشاگرانی که از آشفتگی لحن لذت میبرند، بخشی از جذابیت اثر است؛ برای کسانی که انتظار دارند کمدی و وحشت با توازنی دقیقتر در هم تنیده شوند، میتواند نشانهٔ فقدان انسجام باشد.
« این رابطه، به فیلم امکان میدهد تا میان آشوب بیرونی و پیوند خواهر و برادری، رشتهای عاطفی برقرار کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم گاه نه کاملاً به پیامدهای هولناک ایدهاش وفادار میماند و نه همیشه در مقام کمدی، ضرباهنگی یکدست مییابد. کارگردانی و آشوب بصری Brian Taylor صحنهها را با شتاب و انرژی فراوان پیش میبرد. برشهای تند، حرکتهای پرتحرک دوربین و استفادهٔ مکرر از موسیقی، فضایی عصبی میسازند که با فروپاشی نظم خانوادگی همخوان است.
فیلم از نظر بصری نیز میخواهد حس بیثباتی را به تماشاگر منتقل کند: خانه، مدرسه و خیابان دیگر مکانهایی امن و قابلپیشبینی نیستند. در این معنا، آشفتگی فرم بازتاب آشفتگی جهان داستان است. بااینهمه، مرز میان آشوبِ هدفمند و سردرگمی اجرایی همیشه روشن نیست. در برخی لحظهها، حرکت و تدوین چنان متراکم میشوند که دنبالکردن کنش دشوار است؛ هیجان صحنه به بهای وضوح آن تمام میشود.
این شلوغی همچنین فرصت مکث را محدود میکند. فیلم با سرعت از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میرود و گاهی چنان به دنبال حفظ شتاب است که اثر عاطفی رویدادها مجال رسوبکردن نمییابد. موسیقیهای آشنا و انتخابهای نامتعارف صوتی، هویت سرگرمکنندهای به اثر میدهند، اما همیشه در خدمت انسجام کلی نیستند.
فیلمی دربارهٔ دلخوریهای نسلی در زیر سطح تعقیبوگریز و خشونت، «Mom and Dad» با شکافی نسلی سروکار دارد: والدینی که فرزندانشان را ناسپاس یا نافرمان میبینند و نوجوانانی که بزرگترها را از جهان خود دورافتاده میدانند. فیلم این کشمکش را با ظرافت جامعهشناختی بررسی نمیکند، اما از آن سوختی برای طنز تلخ خود میسازد.
« فیلم گاه نه کاملاً به پیامدهای هولناک ایدهاش وفادار میماند و نه همیشه در مقام کمدی، ضرباهنگی یکدست مییابد. »
قوتها و کاستیها
عنوان اثر نیز به همین رابطهٔ دوگانه اشاره دارد: «مامان و بابا» عبارتی صمیمی و آشناست، اما در جهانی که فیلم تصویر میکند، همین نقشهای خانوادگی میتوانند سرچشمهٔ هراس باشند. این مضمون در بهترین حالت، پرسشی ناخوشایند مطرح میکند: وقتی والدین از فرزندانشان دلزدهاند و فرزندان نیز از اقتدار آنها میگریزند، چه چیزی رابطه را از فروپاشی کامل بازمیدارد؟
فیلم پاسخ نظری نمیدهد؛ ترجیح میدهد تضاد را به شکل کابوسی خونین و گاه خندهدار پیش چشم بگذارد. همین رویکرد، ایده را بهیادماندنی میکند، اما مانع از آن میشود که لایهٔ اجتماعیاش از سطح اشاره فراتر رود. جمعبندی «Mom and Dad» بیش از آنکه فیلمی کاملاً منسجم باشد، تجربهای پرهیاهو و مبتنی بر انرژی اجراست.
ایدهٔ مرکزی آن ظرفیت فراوانی دارد و بازی پرشور نیکلاس کیج، همراه با حضور مؤثر سلما بلر، به آن هویت میبخشد. طنز سیاه، خشونت و موسیقیهای نامنتظر در لحظههایی ترکیبی سرگرمکننده و نامعمول میسازند؛ بااینحال، شلوغی بصری، نوسان لحن و کمبود پرداخت عاطفی، مانع میشوند که فیلم به اندازهٔ ایدهاش ماندگار شود.
پایانبندی نیز بهجای آنکه همهچیز را آرام و کامل جمع کند، ناگهان از حرکت میایستد و ممکن است حس ناتمامی بر جا بگذارد. با وجود این کاستیها، فیلم برای تماشاگرانی که از وحشت کمدی، اغراق بازیگرانه و موقعیتهای عمداً بیقاعده لذت میبرند، اثری تماشایی و متفاوت است؛ کابوسی خانوادگی که گاهی بیش از آنکه بترساند، با جسارتِ جنونآمیزش به خنده وامیدارد.
« فیلم پاسخ نظری نمیدهد؛ ترجیح میدهد تضاد را به شکل کابوسی خونین و گاه خندهدار پیش چشم بگذارد. »



ثبت دیدگاه