نقد و بررسی
نقد Mythica: The Darkspore | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ادامهای که جهان داستان را گسترش میدهد «Mythica: The Darkspore» ساختهٔ Anne K. Black، قسمت دوم مجموعهٔ فانتزی «Mythica» است و داستانش تقریباً از همانجایی پی گرفته میشود که ماجرای پیشین پایان یافت. Marek و همراهانش این بار با مأموریتی بزرگتر روبهرو هستند: باید پیش از آنکه قطعات Darkspore به دست جادوگری شرور برسد، برای یافتنشان راهی سفری خطرناک شوند.
در این مسیر، هیولاها و جایزهبگیران تنها تهدیدهای پیش رو نیستند؛ خود گروه نیز باید از پس سوگ، بیاعتمادی و اختلافهایی برآید که ادامهٔ راه را دشوار میکند. فیلم جزئیات ماجرا را بیدرنگ به حرکت درمیآورد، اما قوت اصلیاش نه در تازگیِ مأموریت، بلکه در فرصتی است که برای گسترش جهان و پرورش شخصیتها فراهم میکند.
از روایت خاستگاه تا ماجرایی گروهی قسمت نخست ناگزیر بود شخصیتها و انگیزههایشان را معرفی کند؛ «The Darkspore» از آن مرحله عبور کرده و بیشتر بر خودِ سفر و مناسبات درونی گروه تکیه دارد. از این جهت، دنبالهای است که صرفاً ماجراهای تازه را به ماجرای قبلی نمیافزاید، بلکه دامنهٔ داستان را نیز وسیعتر میکند.
« ادامهای که جهان داستان را گسترش میدهد «Mythica: The Darkspore» ساختهٔ Anne K. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
Marek در مرکز این تحول قرار دارد: توانایی جادویی او دیگر فقط بخشی از هویت تازهاش نیست، بلکه پرسشی اخلاقی و بالقوه خطرناک پیش میکشد؛ این قدرت را چگونه باید به کار گرفت و چه بهایی ممکن است داشته باشد؟ فیلم پاسخ همهٔ پرسشها را روشن نمیکند، اما همین تردید، مسیری برای رشد شخصیت میگشاید.
گروهی که باید دوباره شکل بگیرد یکی از امتیازهای فیلم، پرداختن به گروهی است که قهرمانانش همیشه هماهنگ و بینقص نیستند. پس از ضربهای عاطفی، همراهان Marek هر یک واکنشی متفاوت نشان میدهند و دوباره کنار هم قرارگرفتنشان به خودی خود بخشی از ماجرا میشود. این رفتوبرگشت میان تنش و همکاری، حالوهوایی نزدیک به یک ماجرای نقشآفرینی میسازد: گروهی ناهمگون که با هر مانع، ناچار است تواناییها و محدودیتهای اعضایش را دوباره بسنجد.
شخصیتهای اصلی نیز مجال بیشتری برای نشاندادن منش و ضعفهایشان پیدا میکنند؛ حتی اگر این پرداخت همیشه یکدست نباشد، حضورشان از نقشهای صرفاً کارکردی فراتر میرود. فانتزی ماجراجویانه با مقیاسی محدود فیلم در ساختن فضای فانتزی، بیش از آنکه بر عظمت بصری تکیه کند، به حرکت مداوم میان خطرها، موجودات عجیب و محیطهای طبیعی متکی است.
« فیلم پاسخ همهٔ پرسشها را روشن نمیکند، اما همین تردید، مسیری برای رشد شخصیت میگشاید. »
شخصیتها و اجرا
در آن، ردّ الگوهای آشنای سفر حماسی و بازیهای نقشآفرینی آشکار است: گروهی در جاده، دشمنانی در تعقیب، و مقصدی که وعدهٔ کشف و خطر میدهد. این آشنایی برای برخی تماشاگران لذتبخش است، زیرا فیلم از همان قراردادهایی بهره میگیرد که به ماجراجوییهای فانتزی رنگوبوی سرگرمکننده میدهند؛ برای برخی دیگر، همین قراردادها ممکن است به احساس تکرار بینجامد.
با این همه، فیلم از انرژیِ سفر و از سرپا ماندن گروه پس از هر ناکامی، نیروی روایی قابلقبولی میسازد. دارکاسپور؛ ایدهای بزرگ با توضیحی ناکافی در مرکز قصه، شیئی جادویی قرار دارد که خطر و اهمیتش قرار است موتور اصلی تعقیبوگریز باشد. اما ماهیت Darkspore و حدود توانایی آن به اندازهای که برای درک کامل stakes داستان لازم است، شفاف نمیشود.
فیلم گاه بیش از آنکه سازوکار این نیروی مرکزی را توضیح دهد، بر فوریت رسیدن یا نرسیدن به آن تکیه میکند. در نتیجه، تماشاگر اهمیت کلی تهدید را درمییابد، ولی ممکن است هنوز نداند دقیقاً چرا این شیء چنین قدرتی دارد یا عواقب بهدستآمدنش تا کجا میرود. این ابهام میتواند برای ادامهٔ مجموعه کنجکاوی بسازد، اما در همین فیلم گاهی به کمرنگشدنِ وزن دراماتیک مأموریت میانجامد.
« با این همه، فیلم از انرژیِ سفر و از سرپا ماندن گروه پس از هر ناکامی، نیروی روایی قابلقبولی میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم: میان حرکت و درنگ ساختار سفر به فیلم امکان میدهد با موقعیتها و برخوردهای گوناگون پیش برود، اما همهٔ این بخشها به یک اندازه ضروری یا خوشریتم نیستند. بعضی صحنهها بیش از اندازه مکث میکنند و کشش داستان در آنها فروکش میکند؛ در سوی مقابل، گاهی چند اتفاق یا چرخش داستانی پشت سر هم میآیند، بیآنکه فرصت کافی برای جاافتادن پیامدهایشان فراهم شود.
این نوسان باعث میشود ریتم فیلم کاملاً منظم نباشد: مسیر در بخشهایی کندتر از ظرفیت قصه پیش میرود و در بخشهایی دیگر شتاب میگیرد. از همین رو، فیلم برای مخاطبی که با ریتم پرنوسان ماجراجوییهای کمبودجه کنار میآید، سرگرمکنندهتر خواهد بود تا برای تماشاگری که انتظار ساختاری فشرده و بیوقفه دارد.
کشمکشهایی که همیشه طبیعی نیستند اختلاف میان اعضای گروه میتواند به شخصیتها عمق ببخشد، اما تنها زمانی که از انتخابها و زخمهای آنان به شکلی باورپذیر برآید. «The Darkspore» گاهی در این زمینه موفق است: اندوه و ترس، همکاری را دشوار میکنند و رابطهها را در معرض آزمون میگذارند. بااینحال، برخی تنشها چنان به نظر میرسند که گویی برای عقبانداختن گروه یا ایجاد مانعی تازه وارد داستان شدهاند، نه آنکه ضرورتاً از منطق شخصیتها بجوشند.
قوتها و کاستیها
چنین لحظههایی میتوانند آزاردهنده باشند، زیرا مخاطب بهجای درگیرشدن با انتخابهای قهرمانان، متوجه دستکاری روایی میشود. این ضعف بهویژه زمانی برجسته است که فیلم میخواهد همزمان هم رابطهها را بسط دهد و هم قصه را با شتاب پیش ببرد. جلوهها و ظرفیت تولید مستقل محدودیتهای تولید در جلوههای ویژه دیده میشود، بهخصوص در برخی موجودات و جلوههای جادویی که یکدستی تصویری ندارند.
بااینحال، فیلم در استفاده از امکانات محدودش کاملاً بیتدبیر نیست: منظرههای طبیعی و فضاهای بیرونی به ساختن جهان کمک میکنند، و چند تصویر چشمگیر یادآور میشوند که فانتزی سینمایی را نمیتوان تنها با انبوه جلوههای دیجیتال سنجید. کیفیت فنی در همهٔ لحظهها همسطح نیست، اما ضعفهای بصری نیز بهتنهایی تجربه را از کار نمیاندازند.
فیلم بیشتر از آنکه مدعی نمایش جهانی باشکوه و بینقص باشد، میکوشد با گروهی از شخصیتها و مجموعهای از مخاطرات، حس یک ماجراجویی مستقل را زنده نگه دارد. جمعبندی «Mythica: The Darkspore» دنبالهای سرگرمکننده است که نسبت به قسمت نخست، جهان داستان را گسترش میدهد و به شخصیتها فرصت بیشتری برای رشد و اصطکاک میبخشد.
« این ضعف بهویژه زمانی برجسته است که فیلم میخواهد همزمان هم رابطهها را بسط دهد و هم قصه را با شتاب پیش ببرد. »
جمعبندی
جاذبهٔ آن در حالوهوای فانتزی، سفر گروهی و حسِ برخاستن دوباره پس از شکستهاست؛ کاستیهایش نیز در توضیح ناکافی Darkspore، ریتم نامتوازن و بعضی کشمکشهای تصنعی آشکار میشوند. فیلم نه اثری بینقص است و نه صرفاً تکراری از ماجرای پیشین؛ بیشتر پلی است میان معرفی قهرمانان و ادامهٔ داستانی بزرگتر.
برای مخاطبی که از فانتزیِ ماجراجویانه با لحن نقشآفرینی لذت میبرد، این سفر احتمالاً بهاندازهای جذاب خواهد بود که ادامهٔ مجموعه را دنبال کند، حتی اگر همهٔ پرسشهایش در این بخش پاسخ نگیرند.



ثبت دیدگاه