نقد و بررسی
نقد سریعتر (Faster) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شتابِ انتقام، سکونِ زخم «Faster» فیلمی است که از همان آغاز، جهان خود را بر یک انگیزهی روشن بنا میکند: مردی پس از ده سال زندان آزاد میشود و در پی یافتن کسانی میرود که برادرش را به قتل رساندهاند. او با نام «راننده» شناخته میشود؛ شخصیتی که گویی همهچیز را درون خود فشرده کرده و تنها ارادهی انتقام را به بیرون میفرستد.
فیلم در معرفی این مأموریت تعلل نمیکند و خیلی زود تماشاگر را به دل فضایی خشن، سرد و بیرحم میبرد. همین شروع پرشتاب، وعدهی اثری را میدهد که قرار است با کمترین حاشیه، حرکت رو به جلو داشته باشد. اما عنوان فیلم، بیش از آنکه به یک مسابقهی سرعت اشاره کند، وصفی از منطق روایی آن است: حرکت پیوسته بهسوی هدف، بیاعتنا به مکثها و ملاحظههای اخلاقی.
«Faster» در بهترین لحظاتش همین سادگی را به امتیاز تبدیل میکند؛ در لحظاتی دیگر، از آنجا که میخواهد به جهان خود لایههای بیشتری بیفزاید، بخشی از نیروی آغازینش را از دست میدهد. دواین جانسون در نقشی کمحرف و سنگین یکی از جذابیتهای اصلی فیلم، انتخاب دواین جانسون برای نقش راننده است.
او در اینجا از شمایل قهرمان پرحرف و شوخطبع فاصله میگیرد و حضوری جدی، کمحرف و گاه هراسانگیز میسازد. بازی او متکی بر سکوت، نگاه ثابت و حرکتهای حسابشده است؛ گویی شخصیت پیش از آنکه تصمیمی بگیرد، آن را مدتها پیش در ذهن خود قطعی کرده است. این خویشتنداری باعث میشود خشونت او نمایشی یا بیهدف به نظر نرسد، بلکه امتداد منطقی شخصیتی باشد که همهی عاطفهاش را زیر لایهای از انضباط و اندوه پنهان کرده است.
« فیلم در معرفی این مأموریت تعلل نمیکند و خیلی زود تماشاگر را به دل فضایی خشن، سرد و بیرحم میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جانسون در این نقش از قدرت فیزیکی شناختهشدهاش بهره میبرد، اما آن را صرفاً به نمایش عضلات یا سلطهی بدنی محدود نمیکند. قامت و حضورش بخشی از زبان فیلم میشود: راننده گاه حتی پیش از آنکه کاری انجام دهد، با ورودش بر فضای صحنه مسلط است. البته شخصیتپردازی او عمداً مختصر باقی میماند و فیلم کمتر میکوشد به درونگرایی او راهی مستقیم بیابد.
در نتیجه، تماشاگر بیشتر با رفتار و کنش او روبهرو میشود تا با پیچیدگی روانیاش. این انتخاب برای یک تریلر انتقامیِ موجز کارآمد است، اما ظرفیت شخصیت را نیز محدود میکند. آغاز قدرتمند و نیروی اکشن «Faster» با شتابی چشمگیر وارد قصه میشود. فیلم برای تشریح طولانی گذشتهی شخصیت اصلی مکث نمیکند و بهجای آن، اطلاعات ضروری را در دل حرکت و مواجههها میگنجاند.
این تصمیم، شروعی گیرنده میسازد و حالوهوای انتقامجویانهی اثر را بیدرنگ تثبیت میکند. راننده در جستوجوی نامهای فهرست خود، از مکانی به مکان دیگر میرود و هر ایستگاه، تماشاگر را به مرحلهای تازه از تعقیب و خشونت میرساند. صحنههای اکشن از زرقوبرق پرهیز میکنند. خشونت فیلم زمخت، مستقیم و کمحاشیه است؛ نه برای ساختن شوخی و نه برای آفرینش جلوهای باشکوه، بلکه برای تأکید بر تلخی جهانی که شخصیتها در آن گرفتارند.
این رویکرد به فضای تیرهی اثر خدمت میکند و در تضاد با الگوی اکشنهایی قرار میگیرد که خطر را با شوخیهای مکرر بیاثر میسازند. فیلم گاهی با قاببندیهای خشن و رنگهای اشباعشده، تصویری ناآرام از محیط میآفریند؛ تصویری که بیشتر به کابوسی شهری میماند تا پسزمینهای خنثی برای تعقیبوگریز.
« البته شخصیتپردازی او عمداً مختصر باقی میماند و فیلم کمتر میکوشد به درونگرایی او راهی مستقیم بیابد. »
شخصیتها و اجرا
با این همه، خشونت بهتنهایی نمیتواند جای تنش عاطفی را بگیرد. بعضی از درگیریها و قتلها، بهسبب آنکه به پیامدهای انسانی خود چندان مجال نمیدهند، بیشتر کارکردی روایی پیدا میکنند: اتفاقی که مسیر قصه را جلو میبرد، بیآنکه لزوماً معنای تازهای به آن ببخشد. سه مسیر روایی و مسئلهی تمرکز در کنار راننده، فیلم چند مسیر داستانی دیگر را نیز دنبال میکند: کارآگاهی که در تعقیب اوست و آدمکشی که مأموریت یافتن و از میان برداشتنش را بر عهده دارد.
این سهگانه در اصل ظرفیت ایجاد تعلیق و تقابلهای جذاب را دارد. هر شخصیت نمایندهی نوعی رابطه با خشونت است و برخورد مسیرهایشان میتواند پرسشهایی دربارهی عدالت، مجازات و امکان رهایی پیش بکشد. بااینحال، فیلم در تقسیم توجه میان این مسیرها همیشه موفق نیست. داستانکهای پیرامونی گاه تمرکز اثر را از انتقام مرکزی دور میکنند و به ریتمی که در آغاز بسیار فشرده است، افتوخیز میدهند.
برخی از این بخشها اطلاعاتی دربارهی شخصیتهای فرعی میافزایند، اما الزاماً به تجربهی کلی فیلم عمق متناسبی نمیبخشند. نتیجه آن است که «Faster» در مقاطعی میان دو شکل متفاوت سرگردان میماند: از یک سو فیلمی ساده و بیوقفه دربارهی مردی مصمم است؛ از سوی دیگر میخواهد شبکهای از شخصیتها و مسئلههای موازی بسازد.
این پراکندگی گاهی حس شلوغی ایجاد میکند، بیآنکه جهان داستان واقعاً غنیتر شود. هرگاه فیلم به مسیر راننده بازمیگردد، نیرو و وضوح بیشتری پیدا میکند؛ هرگاه برای مدت طولانی در حاشیهها میماند، آن حس پیشروی بیامان کمرنگ میشود. بازیگران مکمل و تضاد لحنها بیلی باب تورنتون در نقش کارآگاه، حضوری فرسوده و تلخ به فیلم میآورد.
« با این همه، خشونت بهتنهایی نمیتواند جای تنش عاطفی را بگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیت او در نقطهی مقابل راننده قرار دارد: مردی که بهجای سکوت و انضباط، آثار آشفتگی و فرسایش را با خود حمل میکند. تورنتون از چهره و لحن خود برای ساختن این خستگی بهره میگیرد و در صحنههای مشترک، تضادی دیدنی با جانسون پدید میآورد. در سوی دیگر، آدمکش جوان با رفتاری نمایشیتر و پرحرفتر ظاهر میشود؛ او میتواند تنوعی در فضای خشن فیلم ایجاد کند، اما گاه لحنش از جهان تیرهی اثر بیرون میزند.
همین تفاوت لحن در بعضی شوخیها و موقعیتهای فرعی نیز دیده میشود. شوخیهایی که قرار است خشکی روایت را بشکنند، همیشه بهدرستی در بافت فیلم جا نمیافتند. گاه لحظهای گذرا و سرگرمکننده میسازند، اما گاه چنان کماثرند که بیشتر مکثی ناخواسته به نظر میرسند. این ناهماهنگی لحن، بهویژه در اثری که بر جدیت و خشونت تکیه دارد، آشکارتر میشود.
انتقام؛ میان عدالت و خلأ درام انتقام معمولاً بر کشاکشی اخلاقی بنا میشود: آیا مجازات شخصی میتواند جای عدالت را بگیرد؟ آیا پاسخ به خشونت، زخم نخستین را ترمیم میکند یا فقط چرخهای تازه میسازد؟ «Faster» این پرسشها را در پیرنگ خود حاضر میکند، اما بیشتر از آنکه با آنها درگیر شود، از آنها برای افزودن سایهای فکری به داستان بهره میبرد.
محور اصلی همچنان حرکت راننده است و فیلم کمتر از او فاصله میگیرد تا پیامدهای اخلاقی این حرکت را با دقتی گستردهتر بسنجد. با وجود این محدودیت، عنوان و شخصیت اصلی امکان خوانشی فراتر از تعقیب و انتقام را فراهم میکنند. راننده میخواهد سریعتر از گذشته، از اندوه و بیعدالتی عبور کند؛ اما سرعت عمل، لزوماً به معنای رهایی نیست.
« همین تفاوت لحن در بعضی شوخیها و موقعیتهای فرعی نیز دیده میشود. »
قوتها و کاستیها
فیلم در لحظات آرامتر خود به این تناقض نزدیک میشود: آدمی که همهچیز را به هدفی واحد فروکاسته، شاید بیش از آنکه بر جهان پیرامونش مسلط باشد، در بند همان هدف گرفتار است. این لایه در اثر حضور دارد، هرچند گاه زیر ضرباهنگ رویدادها پنهان میماند. جمعبندی «Faster» اثری یکدست و بینقص نیست، اما هویت روشنی دارد: تریلری انتقاممحور با قهرمانی کمحرف، فضایی تیره و اکشنی خشن و بیپیرایه.
دواین جانسون با فاصله گرفتن از نقشهای سبکتر و پرشوخی، محور قدرتمند فیلم را شکل میدهد و شروع پرانرژی آن نوید تجربهای فشرده و مستقیم را میدهد. هرجا فیلم به تعقیب راننده و مسیر انتقام او وفادار میماند، بیشترین انسجام و اثرگذاری را دارد. در برابر این نقاط قوت، داستان آشنا و تا اندازهای قابلپیشبینی است؛ خردهداستانها گاه تمرکز و ریتم را مخدوش میکنند و شوخیها یا صحنههای فرعی همیشه به جهان اثر خدمت نمیرسانند.
«Faster» از همین شکاف میان سادگی مؤثر و پیچیدگی کمحاصل آسیب میبیند. بااینحال، اگر تماشاگر به دنبال اکشنی جدی، کمحرف و تلخ باشد که بازیگری متفاوت از دواین جانسون را در مرکز قرار دهد، فیلم تجربهای قابلاعتناست؛ نه بهسبب نوآوری در فرمول انتقام، بلکه بهدلیل انرژی، خشونت مهارشده و حضور سنگین قهرمانش.
« این لایه در اثر حضور دارد، هرچند گاه زیر ضرباهنگ رویدادها پنهان میماند. »



ثبت دیدگاه