نقد و بررسی
نقد قرار دوازدهم کریسمس (On the 12th Date of Christmas) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای کوچک در مقیاس شهر «On the 12th Date of Christmas» ساختهٔ Gary Yates، کمدیرمانتیکی تلویزیونی است که از همان آغاز، مقصد خود را پنهان نمیکند: ساختن سرگرمیای گرم و کمتنش برای روزهای تعطیل. Jennifer و Aidan، دو طراح بازی با خلقوخو و شیوهٔ کاری متفاوت، باید برای راهاندازی یک شکار گنج شهری با مضمون «دوازده روز کریسمس» همکاری کنند.
موقعیت کاری، بهانهای میشود برای کنار هم قرار گرفتن دو شخصیت و آزمودن این پرسش آشنا که آیا اختلافنظر میتواند به مکملبودن بدل شود یا نه. فیلم از وعدهٔ همین الگوی آشنا نیرو میگیرد، نه از غافلگیری روایی. بازیای که موتور داستان میشود بهترین ایدهٔ فیلم، خودِ شکار گنج است: طراحی سرنخها و فعالیتهایی که از ترانهٔ مشهور کریسمسی الهام میگیرند، امکان میدهد روایت از محیط بستهٔ دفتر فراتر برود و حالوهوای شهر را به قصه بیاورد.
قافیهها و بازیهای زبانی، گاهی به لحظههایی بامزه میانجامند و فرایند ساختن برنامه، به اندازهٔ نتیجهٔ آن سرگرمکننده میشود. این انتخاب، به فیلم ریتمی اپیزودیک میدهد؛ هر مرحله فرصتی است برای نشاندادن بخشی از شهر، مناسک تعطیلات و تغییر تدریجی رابطهٔ دو همکار. بااینحال، سازوکار شکار گنج همیشه به اندازهٔ ایدهٔ اولیه باورپذیر نیست.
منطق بعضی قواعد و سرعت پیشرفتن رویدادها پرسشهایی ایجاد میکند و گاه میتوان دید که داستان برای رسیدن به موقعیتی رمانتیک، واقعگرایی را کنار میگذارد. اگر تماشاگر بازی را بیشتر بهمثابهٔ یک خیال جشنمحور بپذیرد، این گسستها کمتر آزاردهنده میشوند؛ اما برای کسی که پیوستگی جزئیات را جدی میگیرد، ممکن است بخشی از جذابیت طرح را کم کنند.
« فیلم از وعدهٔ همین الگوی آشنا نیرو میگیرد، نه از غافلگیری روایی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دو همکار و فاصلهای که باید کم شود جذابیت عاطفی فیلم بر تفاوت میان Jennifer و Aidan بنا شده است. یکی اجتماعیتر و مشتاقتر به همکاری است و دیگری در آغاز فاصلهگذار و کمحوصله به نظر میرسد. فیلم میکوشد نزدیکی آنها را از دل کار مشترک بیرون بیاورد: گفتوگو، اختلاف سلیقه و مواجهه با مسئلههای عملی، بهتدریج راهی برای شناخت یکدیگر باز میکند.
در این میان، رابطه از یک کشش فوری و بیمقدمه فاصله میگیرد و لحظاتی دارد که نشان میدهد همکاری سالم، خود میتواند زمینهٔ صمیمیت باشد. بااینهمه، کیفیت این شیمی یکدست نیست. بازی Mallory Jansen و Tyler Hynes در بخشهایی دلنشین است و تضاد شخصیتها به گفتوگوها انرژی میدهد، اما رابطه گاهی بیش از آنکه از پیچیدگی درونی دو نفر تغذیه کند، به مسیر مقررِ یک عاشقانهٔ تعطیلاتی وابسته میماند.
تغییر احساسات آنها قابلفهم است، اما فرصت چندانی برای ریشهدارشدن نمییابد. در نتیجه، برای بعضی مخاطبان این رابطه طبیعی و آرام جلوه میکند و برای برخی دیگر کمی کمرمق یا سریع به نظر میرسد. کار، رقابت و رشد شخصی فیلم از رقابت حرفهای بهعنوان لایهای فراتر از عاشقانه استفاده میکند.
هر دو شخصیت در محیطی کار میکنند که پیشرفت شغلی و دیدهشدن اهمیت دارد؛ بنابراین همکاریشان تنها یک قرار طولانیمدت در لباس پروژه نیست. تفاوت میان نگاه فردمحور و کار تیمی، موضوعی است که فیلم به آن بازمیگردد و بهترین لحظاتش زمانی شکل میگیرند که شخصیتها ناچار میشوند به جای دفاع از ایدهٔ شخصی، راهحل مشترک پیدا کنند.
« دو همکار و فاصلهای که باید کم شود جذابیت عاطفی فیلم بر تفاوت میان Jennifer و Aidan بنا شده است. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، مسیر حرفهای Aidan چندان پررنگ یا پیچیده پرداخت نمیشود. شخصیت او بیشتر از آنکه از خلال مهارتها و تصمیمهای کاریاش شناخته شود، با خلقوخویش و نقش عاطفیاش تعریف میشود. این کمپرداختی، ظرفیت درام محیط کار را محدود میکند؛ فیلم میتوانست با جزئیات بیشتری نشان دهد که اختلاف دیدگاه این دو طراح چگونه به محصولی بهتر یا تغییری واقعی در شیوهٔ کارشان میانجامد.
در عوض، بخش حرفهای غالباً نقش چارچوبی برای پیشبرد رابطه را دارد. شهر و تزئینات کریسمسی فضای کریسمس در این اثر صرفاً پسزمینهای تزئینی نیست؛ تقریباً همهچیز، از خوراکیها و درختها تا نورپردازی و برنامههای شهری، در خدمت ایجاد حس گرما و آسودگی قرار دارد. دفتر کار با جزئیات جشن آراسته شده و بخشهایی از شهر به صحنهٔ بازی و دیدار بدل میشوند.
فیلم از این عناصر برای القای نوعی رؤیای زمستانی استفاده میکند؛ جهانی که حتی رقابت شغلی و دلخوریهای کوچک نیز در آن نرم و گذرا هستند. این فضاسازی از نقاط قوت اصلی فیلم است، بهویژه برای تماشاگرانی که دقیقاً بهدنبال تجربهای فصلی و دلچسباند. درخت کریسمس چرخان دفتر و اشارههای کوچک به درختشناسی، نمونههایی از جزئیاتی هستند که به لحظات سبک فیلم شخصیت میبخشند.
البته همین وفور نشانههای تعطیلات گاهی به انباشتی از کلیشههای آشنا نزدیک میشود. فیلم کمتر میکوشد تصویری تازه از کریسمس بسازد و بیشتر با همان واژگان بصری مطمئن، فضای مورد انتظار را بازآفرینی میکند. شخصیتهای فرعی و مسئلهٔ بازنمایی شخصیتهای پیرامونی به فیلم رنگ میدهند و به قهرمانان امکان میدهند بیرون از محیط کاری نیز وجهی انسانیتر پیدا کنند.
« بااینحال، مسیر حرفهای Aidan چندان پررنگ یا پیچیده پرداخت نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خانواده، دوستان و همکاران، هر یک بخشی از جهان روزمرهٔ آنها را میسازند؛ بااینحال، اغلب این نقشها بیش از آنکه مسیر مستقل داشته باشند، در خدمت توضیح یا پیشبرد داستان دو شخصیت اصلی قرار میگیرند. همین محدودیت، بهویژه دربارهٔ برخی نقشهای زنانهٔ فرعی، قابلتوجه است: حضورشان میتواند پرانرژی و دلنشین باشد، اما شخصیتپردازی آنان به اندازهٔ کافی از قالب «همکار یا دوست بامزه» فراتر نمیرود.
این نکته از آن رو مهم است که فیلم در فضایی پر از شخصیتهای رنگارنگ، فرصت خوبی برای گسترش جهان خود دارد. پرداخت بیشتر به انگیزهها و زندگی مستقل نقشهای فرعی، هم تنوع روایت را افزایش میداد و هم از وابستگی کامل فیلم به زوج مرکزی میکاست. در شکل کنونی، بازیگران مکمل عمدتاً گرمای لازم را فراهم میکنند، اما کمتر مجال مییابند به شخصیتهایی بهیادماندنی و خودبسنده تبدیل شوند.
ریتم، لحن و کلیشهها «On the 12th Date of Christmas» آگاهانه از پیچیدگی تلخ یا تعارضهای سنگین فاصله میگیرد. تماشاگر میداند با چه نوع تجربهای روبهروست: بدفهمیها محدودند، موانع در نهایت مهارشدنیاند و لحن عمومی فیلم از آرامش خارج نمیشود. این انتخاب، برای یک عاشقانهٔ تلویزیونیِ کریسمسی مزیت دارد؛ اثر را به تماشایی آسان و مناسب حالوهوای تعطیلات بدل میکند.
در عین حال، همان امنیت روایی گاهی به قیمت کمرنگشدن تنش و تکرار الگوهایی تمام میشود که مخاطب این ژانر بارها دیده است. ریتم نیز تابع همین هدف است. بازی شهری حرکت و تنوع بصری ایجاد میکند، اما گذار میان مراحل گاه بیش از آنکه از منطق طبیعی رخدادها برآید، برای رساندن شخصیتها به لحظهٔ بعدی تنظیم شده است.
« این نکته از آن رو مهم است که فیلم در فضایی پر از شخصیتهای رنگارنگ، فرصت خوبی برای گسترش جهان خود دارد. »
قوتها و کاستیها
فیلم از این بابت شاهکار مهندسی روایت نیست؛ نقطهٔ قوتش در لذت تماشای جزئیات کوچک، گفتوگوهای سبک و فضای صمیمی است. بنابراین بهتر است با انتظار یک قصهٔ پیچیده یا تحلیل جدی محیط کار به سراغش نرفت. جمعبندی این فیلم اثری آراسته، خوشقلب و قابلپیشبینی است که ایدهٔ شکار گنج شهری را بهانهای برای ساختن یک عاشقانهٔ زمستانی میکند.
طراحی سرگرمی با الهام از «دوازده روز کریسمس»، فضای پرجزئیات جشن و روند تدریجی نزدیکشدن دو همکار، مهمترین امتیازهای آناند. در مقابل، رابطه گاهی بهاندازهٔ کافی ژرف نمیشود، مسیر حرفهای Aidan کمرمق میماند و برخی موقعیتها بیش از حد به قراردادهای ژانر تکیه میکنند. اگر قرار باشد فیلم را نه با معیار نوآوری، بلکه بر پایهٔ تواناییاش در ساختن حالوهوایی دلنشین سنجید، حاصل کار رضایتبخش است.
«On the 12th Date of Christmas» برای تماشاگر خواهان قصهای سبک، گرم و بیتنش انتخابی مناسب است؛ اثری که جذابیتش نه در غافلگیری، بلکه در همراهی با فضای جشن و لذتِ یک همکاری آرام و دوستداشتنی نهفته است.
« بنابراین بهتر است با انتظار یک قصهٔ پیچیده یا تحلیل جدی محیط کار به سراغش نرفت. »



ثبت دیدگاه