نقد و بررسی
نقد قتلهای کارتپستالی (The Postcard Killings) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جنایت بهمثابه تصویر «The Postcard Killings» از ایدهای برخوردار است که در همان نگاه نخست وعدهٔ یک معمای جنایی متفاوت را میدهد: زوجهایی در شهرهای گوناگون اروپا به قتل میرسند و پیکرهایشان چنان در صحنهٔ جنایت چیده میشود که گویی بازآفرینی هولناک تابلوهایی مشهورند. پیش از وقوع بعضی قتلها نیز کارتپستالی به دست روزنامهنگاران میرسد؛ نشانهای که جنایت را از خشونتی صرف فراتر میبرد و به آن وجهی نمایشی و رمزآلود میبخشد.
این تمهید، نیروی اصلی فیلم است: کنجکاوی میسازد، امکان تفسیر نمادین فراهم میکند و پرسشی را پیش میکشد که از خودِ هویت قاتل جذابتر به نظر میرسد—چرا کسی میخواهد مرگ را به صحنهای برای تماشا بدل کند؟ فیلم بهدرستی درمییابد که ظرفیت این ایده تنها در خشونت صحنهها نیست، بلکه در فاصلهٔ میان هنر و جنایت نهفته است؛ فاصلهای که در اینجا عمداً آزارنده میشود.
اما هرچه روایت پیش میرود، روشن میشود که برخورداری از طرحی گیرا لزوماً به ساختن تجربهای عمیق یا پرتعلیق نمیانجامد. فیلم نشانههای تصویری را عرضه میکند، اما همیشه نمیتواند معنایی همسنگ با ظاهر چشمگیرشان به آنها ببخشد. سوگ، نیروی انسانی داستان در مرکز ماجرا جیکوب کنون، کارآگاه نیویورکی، قرار دارد که پس از کشتهشدن دخترش در لندن، برای پیگیری پرونده راهی اروپا میشود.
این انگیزه، داستان را از یک تعقیبوگریز معمول پلیسی جدا میکند: جیکوب نه فقط با پروندهای دشوار، بلکه با فقدانی شخصی و ویرانگر روبهروست. سفر او میان شهرها، هم مسیر جستوجوی قاتل است و هم شکل بیرونیِ ناتوانیاش در بازگشت به زندگی عادی. همین پیوند میان سوگ و تحقیق میتوانست ستون عاطفی محکمی برای فیلم باشد.
« فیلم نشانههای تصویری را عرضه میکند، اما همیشه نمیتواند معنایی همسنگ با ظاهر چشمگیرشان به آنها ببخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جفری دین مورگان در نقش جیکوب، مهمترین عامل پیوند مخاطب با این جهان است. بازی او بهویژه در لحظاتی که نقاب مأمور کارکشته از چهرهٔ شخصیت کنار میرود، اندوه را بیپیرایه و باورپذیر منتقل میکند. او جیکوب را قهرمانی شکستناپذیر نمیسازد؛ در نگاه و رفتار او فرسودگی، خشم و درماندگی دیده میشود.
همین وجه انسانی باعث میشود پیگیری پرونده تنها به حل یک معما محدود نماند. بااینحال، فیلم بارها این ظرفیت را نیمهکاره رها میکند و بهجای کاوش بیشتر در سوگ پدر و مادر، به حرکت سریعتر خط جنایی بازمیگردد. معمایی که زودتر از موعد آشکار میشود یکی از دشواریهای فیلم، تنظیم اطلاعات و سرنخهاست.
تریلر جنایی باید میان آشکارکردن و پنهانکردن تعادل برقرار کند: مخاطب باید بتواند فرضیه بسازد، اما نه آنقدر زود که مسیر کشف بیمعنا شود. «The Postcard Killings» در این زمینه چندان موفق نیست. برخی نشانهها چنان برجسته یا مستقیم ارائه میشوند که فضای حدسزدن را محدود میکنند؛ در نتیجه، تعلیق در بخشهایی از داستان بیشتر به انتظار برای تأیید دانستهها بدل میشود تا مشارکت فعال در معما.
این مسئله فقط به قابلپیشبینیبودن مربوط نیست. حتی اگر تماشاگر زودتر از شخصیتها به نتیجهای نزدیک شود، فیلم هنوز میتواند با ساختن موقعیتهای پرتنش، پیچیدگی اخلاقی یا کشمکشهای روانشناختی او را درگیر نگه دارد. اما در اینجا مسیر تحقیق گاه مکانیکی به نظر میرسد: سرنخ میآید، شخصیتها آن را دنبال میکنند و روایت به مرحلهٔ بعد میرسد، بیآنکه هر کشف الزاماً تنش تازه یا معنای عمیقتری ایجاد کند.
« جفری دین مورگان در نقش جیکوب، مهمترین عامل پیوند مخاطب با این جهان است. »
شخصیتها و اجرا
بنابراین، جذابیت آغازین طرح در نیمههای بعدی به همان اندازه حفظ نمیشود. اروپا؛ جغرافیای گسترده، فضای کمجان جابهجایی میان شهرهای اروپایی در اصل میتوانست به فیلم هویتی فراگیر و نوعی اضطراب جغرافیایی بدهد: جنایتی که از مرزها عبور میکند، با نظمهای پلیسی متفاوت روبهرو میشود و در هر شهر چهرهای تازه پیدا میکند.
این سفرها همچنین امکان میدادند تفاوت میان فضاهای شهری، زبانها و شیوههای تحقیق، بخشی از درام شوند. فیلم از این گستردگی بهره میگیرد، اما کمتر آن را به یک جهان زنده و متمایز تبدیل میکند. شهرها بیشتر ایستگاههایی برای پیشبرد پروندهاند تا مکانهایی که حضورشان بر شخصیتها یا لحن روایت اثر بگذارد.
فضای اروپایی گاه در قابها و حرکت میان موقعیتها دیده میشود، اما بهاندازهٔ کافی دراماتیزه نمیشود تا حس بیگانگی و سرگردانی جیکوب را به تجربهای ملموس بدل کند. افزون بر این، مرزهای قضایی و تفاوت میان پلیسها گاهی به مانعی روایی تبدیل میشوند، نه سرچشمهٔ کشمکشی پیچیده. نتیجه، فیلمی است که مقیاس بینالمللی دارد، ولی آن گستردگی همیشه به عمق فضایی نمیانجامد.
کارگردانی و میزانسن دانيس تانوویچ، کارگردان فیلم، با مادهای روایی روبهروست که میان جنایی عامهپسند، درام سوگ و معمایی هنری حرکت میکند. این ترکیب بهخودیخود میتوانست غنی باشد، اما فیلم در تعیین لحن غالب تردید نشان میدهد. صحنههای قتل بهواسطهٔ چیدمان حسابشدهٔ پیکرها توجه جلب میکنند، اما پیرامون آنها، کارگردانی همیشه همان میزان دقت و شدت را حفظ نمیکند.
« بنابراین، جذابیت آغازین طرح در نیمههای بعدی به همان اندازه حفظ نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، لحظاتی با بار تصویری چشمگیر در کنار بخشهایی قرار میگیرند که از نظر ضرباهنگ و اجرا کمرمقترند. بهجای آنکه تصویرها بهتنهایی فضای تهدید را بسازند، فیلم اغلب به سازوکارهای آشنای تریلر تکیه میکند: گفتوگوهای توضیحی، واکنشهای متعارف و پیشروی مرحلهبهمرحلهٔ تحقیق. این انتخابها لزوماً نامناسب نیستند، اما در کنار ایدهٔ نامتعارف قتلها، تضادی ایجاد میکنند.
ظاهر ماجرا وعدهٔ جسارت و ابهام میدهد، حالآنکه اجرای آن بارها به الگوهای آشنای پلیسی بازمیگردد. چنین ناهماهنگیای مانع میشود فیلم به هویتی کاملاً مستقل دست پیدا کند. شخصیتها و گفتوگوها جیکوب از دیگر شخصیتها پرداخت بیشتری دارد، اما حتی او نیز گاهی میان دو تصویر نوسان میکند: پدری داغدار و کارآگاهی که بهسبب تجربهاش باید از دیگران جلوتر باشد.
این دو وجه امکان کشمکش درونی جذابی فراهم میآورند، ولی فیلم همیشه فرصت نمیدهد تناقضها و پیامدهای رفتارش بهطور کامل شکل بگیرند. نقشهای پیرامونی نیز معمولاً بیشتر در خدمت انتقال اطلاعات یا همراهی با تحقیقاند تا آنکه زندگی مستقل و پیچیدگی شخصی پیدا کنند. روزنامهنگاری که در بخشی از پیگیریها به جیکوب کمک میکند، میتوانست دیدگاهی متفاوت دربارهٔ رسانه، بازنمایی جنایت و میل عمومی به تماشای خشونت وارد داستان کند.
اما این ظرفیت محدود میماند و شخصیت او به اندازهای پرورده نمیشود که رابطهاش با جیکوب یا انتخابهای حرفهایاش وزن دراماتیک پایداری پیدا کند. دیالوگها نیز گاهی بیش از آنکه از فردیت شخصیتها برخیزند، کارکرد توضیحی دارند. ازاینرو، افراد داستان در لحظههایی که باید بهیادماندنی شوند، به تیپهای آشنای ژانر نزدیک میمانند.
« در نتیجه، لحظاتی با بار تصویری چشمگیر در کنار بخشهایی قرار میگیرند که از نظر ضرباهنگ و اجرا کمرمقترند. »
قوتها و کاستیها
ریتم و تأثیر عاطفی فیلم در آغاز با ترکیب فقدان خانوادگی و قتلهایی با صحنهآرایی نامعمول، حس کنجکاوی ایجاد میکند. سپس، با گسترش پرونده و ورود شخصیتهای بیشتر، انتظار میرود تنش پیوسته افزایش یابد. اما ضرباهنگ همیشه چنین نظمی ندارد. برخی بخشها سریع از یک سرنخ به سرنخ دیگر میروند، درحالیکه بخشهای دیگر بدون افزودن اطلاعات یا فشار عاطفی تازه امتداد مییابند.
این نوسان، پیوستگی تعلیق را تضعیف میکند. خشونت تصویرشده نیز بیشتر از مسیر پیامدها و پیکرهای صحنهآراییشده به مخاطب منتقل میشود تا نمایش مستقیم لحظهٔ قتل. این انتخاب میتواند مؤثر باشد؛ زیرا تخیل تماشاگر را درگیر میکند و با مضمون هنریِ جنایت تناسب دارد. بااینحال، اثرگذاری آن وابسته به پیوند میان تصویر و مضمون است.
هرگاه فیلم از این پیوند فاصله میگیرد و صرفاً به شوک تصویری بسنده میکند، صحنهها بهجای آنکه معنایی تازه بسازند، فقط بر تلخی ماجرا میافزایند. جمعبندی «The Postcard Killings» فیلمی است با هستهای جذاب و یک محور عاطفی بالقوه نیرومند، اما میان این دو ظرفیت پیوندی بهاندازهٔ کافی محکم برقرار نمیکند.
ایدهٔ قتلهایی که در هیئت بازسازی آثار هنری عرضه میشوند، از همان ابتدا کنجکاوی میآفریند؛ بازی جفری دین مورگان نیز به فیلم وجهی انسانی میدهد که در بسیاری از بخشهای دیگر کمرنگ است. بااینهمه، پیشبینیپذیری مسیر معما، شخصیتهای کمعمق، گفتوگوهای گاه کلیشهای و ریتم نامتوازن، مانع از آن میشوند که فیلم به تریلری واقعاً ماندگار بدل شود.
« سپس، با گسترش پرونده و ورود شخصیتهای بیشتر، انتظار میرود تنش پیوسته افزایش یابد. »
جمعبندی
اثر برای تماشاگرانی که به پروندههای قتل زنجیرهای، فضای تعقیب فرامرزی و قهرمانان گرفتار سوگ علاقه دارند، میتواند سرگرمکننده باشد؛ اما بهتر است انتظار یک معمای پیچیده و موشکافانه یا درامی روانشناختی با پرداخت کامل از آن نداشته باشند. فیلم بیش از آنکه پاسخهایش را به شیوهای تازه عرضه کند، با ایدهٔ آغازین و اندوه شخصیت اصلی در ذهن میماند؛ ایدهای که نوید اثری جسورتر میدهد، اما در اجرا تنها بخشی از آن وعده را محقق میکند.



ثبت دیدگاه