نقد و بررسی
نقد مادر دوم (The Second Mother) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای که مرزهایش حرف میزنند «مادر دوم» ساختهٔ آنا مویلارِت، در ظاهر روایت آشنایی دارد: وال، زنی که سالها برای خانوادهای مرفه در سائوپائولو کار کرده، میزبان دخترش جسیکا میشود؛ دختری که برای شرکت در آزمون ورودی دانشگاه به شهر آمده است. اما فیلم از همین موقعیت ساده، نقشهای دقیق از مرزهای طبقاتی و عاطفی میسازد.
خانهٔ بزرگ کارفرمایان وال فقط محل وقوع داستان نیست؛ فضایی است که هر اتاق، هر در و هر عادت روزمرهاش جایگاه آدمها را تعیین میکند. فیلم بهجای آنکه تضاد طبقاتی را با سخنرانی یا رویاروییهای پرهیاهو توضیح دهد، آن را در جزئیات مینشاند: اینکه چه کسی کجا مینشیند، از کدام فنجان مینوشد، کدام فضا را حق خود میداند و چه کسی باید برای حضورش اجازه بگیرد.
خانهای که به زبان صاحبانش «خانهٔ خودی» است، برای وال محل کار و اقامت است؛ اما این نزدیکیِ ظاهری هرگز فاصلهٔ واقعی میان او و خانواده را از میان نمیبرد. عنوان اصلی فیلم، «او چه ساعتی برمیگردد؟»، نیز پژواکی از غیبت و انتظار دارد: بازگشت فقط آمدن به یک خانه نیست، بلکه بازگشت به رابطهای است که سالها از آن دور ماندهایم.
وال و جسیکا؛ مادری در میان عاطفه و غیبت قلب فیلم رابطهٔ وال و جسیکاست؛ رابطهای که نه با بازگشت دختر بهآسانی ترمیم میشود و نه با محبت مادرانه از پیچیدگی میافتد. وال برای فراهمکردن زندگی بهتر، دخترش را در کودکی نزد خویشاوندان گذاشته و راهی سائوپائولو شده است. تصمیم او از سر بیعلاقگی نیست، اما فیلم هم آن را به فداکاریِ بیهزینه تبدیل نمیکند.
« اما فیلم از همین موقعیت ساده، نقشهای دقیق از مرزهای طبقاتی و عاطفی میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سالهای دوری، خلأیی واقعی ساختهاند و جسیکا حق دارد مادرش را نه فقط با نیتهای گذشته، بلکه با غیبت طولانیاش بسنجد. رجینا کاسه در نقش وال، این دوگانگی را با بازیای سرشار از جزئیات منتقل میکند. شخصیتش در برابر کارفرمایان نرمخو و محتاط است، اما این نرمی را نباید با سادگی یا بیارادگی یکی گرفت.
در برابر جسیکا نیز محبتش با اضطراب و احساس گناه درهم میآمیزد؛ او میخواهد دخترش را نزدیک نگه دارد، ولی هنوز عادت دارد نیازهای دیگران را مقدم بداند. کاسه این عادت را در مکثها، لبخندهای کوتاه و واکنشهای کوچک آشکار میکند، بیآنکه وال را به نمادی یکبعدی از رنج بدل سازد. کامیلا ماردیلا نیز جسیکا را با هوش، استقلال و گاه ناسازگاریِ جوانی جان میبخشد.
او صرفاً نیرویی نیست که نظم خانه را بر هم بزند؛ حضورش پرسشی را پیش میکشد که وال سالها از آن دور مانده است: آیا مادری که به دیگران خدمت کرده، میتواند دوباره برای دخترش مادری کند؟ جسیکا؛ حضوری که قرارداد نانوشته را آشکار میکند جسیکا از همان ابتدا با قواعدی که وال پذیرفته سازگار نمیشود.
او خود را مهمانِ محض یا خدمتکارِ بالقوه نمیبیند و با رفتارهایش، مرزهایی را که دیگران طبیعی جلوه دادهاند به آزمون میگذارد. این کنشها لزوماً از سر برنامهریزی یا شعار نیستند؛ جسیکا گاه فقط همان حقی را برای خود میخواهد که دیگران بیآنکه دربارهاش فکر کنند، بدیهی میدانند. از همینجا طنز فیلم شکل میگیرد: شکاف میان سخنِ محترمانه و رفتار واقعی.
« رجینا کاسه در نقش وال، این دوگانگی را با بازیای سرشار از جزئیات منتقل میکند. »
شخصیتها و اجرا
خانوادهٔ مرفه میتواند از صمیمیت و برابری حرف بزند، اما وقتی کسی از طبقهٔ خدمتکار آن برابری را جدی میگیرد، ناآرامی پدید میآید. فیلم بهخوبی نشان میدهد که امتیاز طبقاتی غالباً نه در خشونت آشکار، بلکه در انتظارهای کوچک و اطاعتهایی پنهان میشود که از دیگران طلب میکنیم. جسیکا این سازوکار را با پرسشگری مستقیم و حضور بیتعارف خود مرئی میکند.
در عین حال، او قهرمان بینقصی نیست که هر حرکتش پاسخ اخلاقی نهایی فیلم باشد. جسیکا ممکن است بیملاحظه یا تحریکآمیز به نظر برسد، و همین ویژگی به شخصیتش زندگی میدهد. او نه سخنگوی یک نظریه، بلکه دختری است که برای آیندهاش تلاش میکند و نمیخواهد خواستههایش را در قالبی ازپیشتعیینشده جا دهد.
بازیها و شخصیتهای پیرامونی قدرت فیلم بیش از هر چیز در بازیهایش است. شیمی میان کاسه و ماردیلا رابطهای را میسازد که هم صمیمیت در آن هست و هم احتیاط؛ محبت بهتنهایی کافی نیست تا سالهای جدایی را محو کند. تماشاگر میتواند همزمان دلسوزی وال را بفهمد و از محدودیتهایی که بر خودش تحمیل کرده اندوهگین شود؛ همچنین میتواند استقلال جسیکا را تحسین کند، بیآنکه رنج مادرش را نادیده بگیرد.
کارینه تلس در نقش باربارا، کارفرمای وال، مؤثر است؛ شخصیتی که تضاد میان خودتصویریِ روشنفکرانه و رفتارهای طبقاتیاش در لحظههای ظریف آشکار میشود. لورنزو موتارلی نیز کارلوس را با نوعی رخوت و سرگشتگی بازی میکند که به فضای خانه میافزاید، هرچند شخصیتهای مرد خانواده در قیاس با وال و جسیکا کمتر عمق مییابند.
« جسیکا این سازوکار را با پرسشگری مستقیم و حضور بیتعارف خود مرئی میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فابینیو نیز در پیوند با وال اهمیت دارد: رابطهٔ نزدیک او با زنی که به او رسیدگی کرده، یادآور میشود که کار مراقبتی فقط وظیفهای قراردادی نیست و میتواند پیوندی عاطفی بسازد؛ اما همین پیوند پرسش دشوارتری هم دارد: وقتی وال برای خانوادهای دیگر نقش مادرانه داشته، سهم دختر خودش از آن سالها چه شده است؟
کارگردانی؛ روایت آرام و دقت در جزئیات آنا مویلارِت از شتابدادن مصنوعی به روایت پرهیز میکند. فیلم با ریتمی سنجیده پیش میرود و بخش مهمی از تنش را به مشاهده میسپارد: رفتوآمدها، نگاهها، سکوتها و تغییرهای کوچک در رفتار شخصیتها. این انتخاب با جهان فیلم تناسب دارد؛ در خانهای که سلسلهمراتبش به عادت بدل شده، گاه یک لحظه مکث یا یک نگاه از مشاجرهای طولانی گویاتر است.
چیدمان فضا نیز نقش روایی دارد. درها و جدایی میان بخشهای خانه، فاصلهای را که میان کار و زندگی خصوصی کشیده شده بازتاب میدهند. دوربین معمولاً بهجای آنکه بر احساسات تأکید کند، موقعیت را به تماشاگر نشان میدهد و فرصت داوری میدهد. طنز هم از دل همین مشاهده پدید میآید: خندهای که گاهی گرم و رهاییبخش است و گاهی بلافاصله با احساس ناخوشایندی همراه میشود، چون پشت موقعیت خندهدار، نابرابریای ملموس قرار دارد.
بااینحال، همین خویشتنداری در بخشهایی به کندی میانجامد. بعضی کشمکشها دیر به مرحلهٔ تازهای میرسند و فیلم گاه بیش از اندازه بر همان تنشهای خانگی مکث میکند. این کندی برای مخاطبی که انتظار تحولهای سریع دارد ممکن است فرساینده باشد، هرچند به فضای روزمره و تدریجی اثر نیز خدمت میکند.
« کارگردانی؛ روایت آرام و دقت در جزئیات آنا مویلارِت از شتابدادن مصنوعی به روایت پرهیز میکند. »
قوتها و کاستیها
طبقه، مراقبت و معنای «خانواده» «مادر دوم» اختلاف طبقاتی را از مسیر کار مراقبتی بررسی میکند: کاری که هم جسمانی است، هم عاطفی و اغلب نامرئی. وال برای خانوادهای دیگر غذا آماده میکند، از فرزندشان مراقبت میکند و در زندگی روزانهٔ آنها حضوری دائمی دارد؛ بااینحال، نزدیکیاش به این خانه به معنای برابری با صاحبان آن نیست.
عبارت «مثل خانوادهای» میتواند هم نشانهٔ محبت باشد و هم پوششی برای رابطهای نابرابر؛ فیلم در سادگیِ موقعیتهایش اجازه نمیدهد این تناقض نادیده بماند. این نگاه، فیلم را از محکومکردن یک فرد یا خانواده فراتر میبرد. مسئله تنها بدرفتاری یک کارفرما نیست، بلکه نظمی اجتماعی است که برخی را به خدمتکردن و برخی را به برخورداری از خدمت عادت میدهد.
شخصیتها نیز در این نظم کاملاً شفاف یا یکدست نیستند: ممکن است نیت خیر داشته باشند و همچنان از امتیازهای خود بهرهمند شوند. همین پیچیدگی، اثر را از بیانیهای سادهانگارانه دور میکند و نقدش را انسانیتر میسازد. کاستیها و محدودیتها مهمترین محدودیت فیلم، تمرکز نابرابر آن بر شخصیتهاست.
وال و جسیکا با جزئیات و پیچیدگی ساخته میشوند، اما برخی مردان خانواده بیشتر نقش مکمل یا محرک موقعیت را دارند تا شخصیتهایی با مسیر مستقل. این نابرابری در پرداخت، هرچند مرکز عاطفی فیلم را از بین نمیبرد، دامنهٔ نگاه آن به روابط خانوادگی را محدود میکند. پایانبندی نیز بهجای حلوفصل روشن همهٔ نگرانیها، بخشی از آنها را باز میگذارد؛ از جمله پرسشهای عملی و مالیای که آیندهٔ مادر و دختر را شکل میدهند.
« این نگاه، فیلم را از محکومکردن یک فرد یا خانواده فراتر میبرد. »
جمعبندی
این گشودگی با تأکید فیلم بر انتخاب و تغییر سازگار است، اما ممکن است برای مخاطبی که انتظار جمعبندی کاملتری دارد ناکافی به نظر برسد. اثر بیش از آنکه پاسخ قطعی بدهد، بر دگرگونیای که در شخصیتها و مناسباتشان آغاز شده تأکید میکند. جمعبندی «مادر دوم» درامی خانوادگی و اجتماعی است که نیروی خود را از مشاهدهٔ دقیق و بازیهای باورپذیر میگیرد.
فیلم، رابطهٔ پیچیدهٔ وال و جسیکا را با نگاهی مهربان اما بیتعارف دنبال میکند و از دل آن، سلسلهمراتب طبقاتی خانهای مرفه را آشکار میسازد. طنز طبیعی، کارگردانی خویشتندار و حضور قدرتمند رجینا کاسه و کامیلا ماردیلا، اثر را از تبدیلشدن به بیانیهای خشک نجات میدهد. کندی بخشهایی از روایت، پرداخت کمعمقتر برخی شخصیتهای مرد و پایان باز، از کاستیهای آناند؛ اما این محدودیتها بر دستاورد اصلی فیلم سایه نمیاندازند.
«مادر دوم» بهجای آنکه اختلاف طبقاتی را در دوردست و در قالب مفهومی انتزاعی نشان دهد، آن را در دل خانه، در رابطهٔ مادر و دختر و در عادتهایی روزمره مجسم میکند. حاصل، فیلمی آرام و صمیمی است که تلخیاش نه از اغراق، بلکه از شباهت موقعیتهایش به واقعیت نیرو میگیرد.
« اثر بیش از آنکه پاسخ قطعی بدهد، بر دگرگونیای که در شخصیتها و مناسباتشان آغاز شده تأکید میکند. »



ثبت دیدگاه