نقد و بررسی
نقد پسری که شاه خواهد شد (The Kid Who Would Be King) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازخوانی افسانه در حیاط مدرسه «The Kid Who Would Be King» از ایدهای آشنا آغاز میکند: شمشیری افسانهای در انتظار قهرمانی گمنام است. اما جو کورنیش این بار افسانهٔ آرتوری را از قلعهها و میدانهای نبرد بیرون میآورد و در حاشیهٔ شهری امروزی، میان مدرسه، خیابان و ساختمانهای نیمهکاره مینشاند.
الکس نوجوان با یافتن اکسکالیبور ناگهان در میانهٔ روایتی قرار میگیرد که بسیار بزرگتر از زندگی روزمرهٔ اوست؛ روایتی که او را وامیدارد دوستان و حتی مخالفانش را کنار هم بیاورد و در برابر مورگانا و نیروهای فراطبیعیاش بایستد. فیلم با این جابهجایی، میکوشد افسانه را نه یادگاری دور از دسترس، بلکه نیرویی زنده در جهان امروز نشان دهد.
قهرمانی که باید آموخته شود الکس در آغاز نه شاهزادهای آمادهٔ فرمانروایی است و نه جنگجویی بینقص. جذابیت مسیر او در همین فاصلهٔ میان نوجوان عادی و قهرمان افسانهای نهفته است. شمشیر برایش صرفاً ابزار قدرت نیست؛ نشانهای است از مسئولیتی که هنوز نمیداند چگونه بپذیرد. فیلم از این موقعیت برای ساختن روایتی دربارهٔ رشد استفاده میکند: بلوغ در آن نه با پیروزی فردی، بلکه با پذیرفتن دیگران و یادگرفتن اعتماد شکل میگیرد.
« فیلم با این جابهجایی، میکوشد افسانه را نه یادگاری دور از دسترس، بلکه نیرویی زنده در جهان امروز نشان دهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این حال، دگرگونی الکس گاهی بیش از آنکه از دل جزئیات روانشناختی شخصیت بیرون بیاید، تابع نیازهای ماجراجویی است. فیلم فرصت چندانی برای مکث در تردیدها و تناقضهای درونی او فراهم نمیکند و بهسرعت از یک مرحلهٔ خطر به مرحلهٔ بعد میرود. بنابراین، سفر قهرمانانهاش بیشتر در قالب کنش و حادثه پیش میرود تا کاوشی عمیق در ذهن نوجوانی که ناگهان بار سنگینی بر دوش گرفته است.
گروهی از شوالیههای نامنتظر یکی از انتخابهای هوشمندانهٔ فیلم آن است که قهرمانی را به الکس محدود نمیکند. دوستان و هممدرسهایهایی که در شرایط معمول شاید کنار هم قرار نمیگرفتند، ناچار میشوند در یک گروه کار کنند. این همراهی، مضمون اصلی اثر را روشنتر میکند: شجاعت تنها در رویارویی با دشمن معنا نمییابد، بلکه در توانایی دیدن ظرفیت دیگران و کنار گذاشتن خصومتهای کوچک نیز ریشه دارد.
بازیگران نوجوان به این گروه انرژی و صمیمیت میبخشند. رابطههایشان همیشه ظریف و پیچیده نوشته نشده، اما سرزندگی اجراها کمک میکند شخصیتها از نقشهای صرفاً نمادین فراتر بروند. بهویژه بدِرز، با خوشبینی و شور کودکانهاش، بخشی از گرمای عاطفی فیلم را تأمین میکند. حضور مرلین نیز به قصه امکان میدهد با فاصلهٔ میان گذشتهٔ اسطورهای و زمانهٔ جدید شوخی کند؛ تقابلی که گاه از تفاوت زبان و رفتار دو جهان نیرو میگیرد.
« گروهی از شوالیههای نامنتظر یکی از انتخابهای هوشمندانهٔ فیلم آن است که قهرمانی را به الکس محدود نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
شوخی، افسانه و لحن خانوادگی فیلم در بخشهایی که با بازیگوشی به اسطورهها نزدیک میشود، بیشترین جذابیت را دارد. آرتور و مرلین در اینجا نه موضوعی برای بازسازی تاریخی، بلکه مصالحی برای قصهگویی معاصرند. شوخیها و برخوردهای فرهنگی میان جادوگر کهن و نوجوانان امروز، ریتمی سبک به روایت میدهند و کمک میکنند جهان افسانهای در زندگی روزمره جا بگیرد.
این ترکیب، حالوهوای ماجراجوییهای کلاسیک را تداعی میکند؛ همان قصههایی که در آنها گروهی از جوانان معمولی قدمبهقدم به دل خطری بزرگتر میروند. اما لحن فیلم همیشه یکدست نیست. گاهی فضای شاد و کودکانهٔ آن با تصاویر تاریکتر و تهدیدهای فراطبیعی فاصله میگیرد، بیآنکه این دو سویه کاملاً در هم حل شوند.
در لحظاتی، فیلم میخواهد هم هیجان خطرناک یک نبرد اسطورهای را داشته باشد و هم آسودگی یک سرگرمی سبک خانوادگی؛ نتیجه برای برخی مخاطبان دلنشین است و برای برخی دیگر ناهماهنگ. این دوگانگی، بیش از آنکه به پیچیدگی موضوع کمک کند، گاه مرز مخاطب مطلوب فیلم را نامشخص میسازد. ریتمی که دیر به حرکت میافتد ساختار روایت از الگوی آشنای ماجراجویی پیروی میکند: کشف راز، شکلگیری گروه، آموزش و آمادهشدن برای رویارویی.
« شوخی، افسانه و لحن خانوادگی فیلم در بخشهایی که با بازیگوشی به اسطورهها نزدیک میشود، بیشترین جذابیت را دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این الگو برای مخاطب جوان روشن و قابلدنبالکردن است، اما فیلم در پرداخت بخشهای آغازین گاهی بیش از اندازه درنگ میکند. معرفی موقعیت و شخصیتها زمان قابلتوجهی میگیرد و پس از آن، بعضی رویدادها با شتاب بیشتری از حد لازم پیش میروند. از این رو، ریتم اثر در همهٔ بخشها متوازن نیست: شروع میتواند کشدار به نظر برسد و حرکت بعدی، در جاهایی فرصت کافی برای جاافتادن ندارد.
قابلپیشبینیبودن نیز از محدودیتهای مهم فیلم است. بسیاری از نشانههای ژانر از پیش معلوم میکنند که گروه باید چه چیزی بیاموزد و مسیر کلی به کجا میرود. این امر لزوماً برای قصهای خانوادگی نقصی ویرانگر نیست، اما از میزان غافلگیری میکاهد. فیلم بیشتر بر لذت همراهی با ماجرا تکیه دارد تا بر پیچشهای روایی؛ هرگاه شوخی، رابطهٔ گروهی یا حرکت پرتحرک قصه کار کند، پیشبینیپذیری کمتر به چشم میآید، و هرگاه این عناصر از نفس میافتند، آشنایی مسیر آشکارتر میشود.
جلوههای بصری و جهان تهدید جهان فیلم آمیزهای از مکانهای روزمره و تصویرهای افسانهای است. همین تضاد، به صحنههای رویارویی نیرویی دیداری میدهد: امر جادویی در برابر محیطی آشنا ظاهر میشود و به این ترتیب، تهدیدی کهن در دل زمان حال احساسپذیر میگردد. طراحی جنگجویان فراطبیعی و حضور جادو در محیط شهری، ظرفیت بصری قابلتوجهی دارد و با فضای ماجراجویانهٔ اثر سازگار است.
« قابلپیشبینیبودن نیز از محدودیتهای مهم فیلم است. »
قوتها و کاستیها
با این همه، جلوههای مربوط به مورگانا در برخی لحظات به اندازهٔ تصور و لحن فیلم قانعکننده نیستند. کیفیت ناهماهنگ این تصاویر میتواند توجه را از تعلیق و فضای افسانهای منحرف کند؛ بهخصوص وقتی فیلم از مخاطب میخواهد نیروی شر را حضوری پرابهت و هراسانگیز بپذیرد. این کاستی، تمام تجربهٔ دیداری را از میان نمیبرد، اما نشان میدهد که جاهطلبی جهانسازی گاهی از توان اجرای فنی پیشی میگیرد.
پیام فیلم و تماشاگرانش در مرکز روایت، دعوتی ساده اما مؤثر قرار دارد: همکاری میتواند شکاف میان آدمها را کم کند و نیروی جمعی، از توان فردی فراتر رود. این پیام با ماجرای گروهی از نوجوانان که ناچار به اعتمادکردن به یکدیگر میشوند، پیوند طبیعی دارد. فیلم از پادشاهی و شوالیهگری نیز تصویری کمابیش اخلاقی میسازد؛ ارزش قهرمان نه تنها به داشتن قدرت، بلکه به مسئولیتی وابسته است که در برابر دیگران میپذیرد.
این مضمون گاه مستقیم و آشکار بیان میشود و به همین دلیل ممکن است برای مخاطب بزرگسال سادهانگارانه جلوه کند. فیلم پیچیدگی سیاسی یا اخلاقی چندانی به افسانه نمیافزاید و ترجیح میدهد در محدودهٔ روشن سرگرمی خانوادگی بماند. با وجود این، صراحت پیام در تناسب با مخاطب جوان قرار دارد و مانع نمیشود که اثر دربارهٔ دوستی، بخشش و کنارآمدن با تفاوتها لحظههایی دلپذیر بسازد.
« با این همه، جلوههای مربوط به مورگانا در برخی لحظات به اندازهٔ تصور و لحن فیلم قانعکننده نیستند. »
جمعبندی
جمعبندی «The Kid Who Would Be King» بازآفرینی پرشور و صمیمانهای از افسانههای آرتوری است که جادوی کهن را به زندگی نوجوانان امروز میآورد. فیلم در بازی گروهی بازیگران جوان، شوخیهای سبک و مضمون همکاری کامیابتر است؛ در مقابل، ریتم نابرابر، مسیر نسبتاً قابلحدس، لحن گاه بیش از اندازه کودکانه و جلوههای نهچندان موفق مورگانا از اثر میکاهند.
حاصل، ماجراجوییای است که بیش از آنکه در پی شگفتزدهکردن مخاطب بزرگسال باشد، میخواهد کودکان را با افسانه، دوستی و حس مسئولیت همراه کند. برای تماشای خانوادگی و لذتبردن از حالوهوای قصههای قهرمانی انتخابی خوشایند است، به شرط آنکه انتظار روایتی پیچیده یا تصویری بینقص از فانتزی نداشته باشیم.



ثبت دیدگاه