نقد و بررسی
نقد Slaves | 1977
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در سینمای ژس فرانکو «Slaves» محصول ۱۹۷۷، ساختهٔ ژس فرانکو، در قلمرو آشنای سینمای او حرکت میکند: روایتی جنایی و ملتهب که عناصر تریلر، ملودرام و بهرهکشی جنسی را درهم میآمیزد. فیلم با ماجرای ناپدیدشدن دختر مردی ثروتمند و پرداخت باجی سنگین آغاز میشود؛ اما بهجای آنکه صرفاً به یک معمای جنایی سرراست بدل شود، توجه خود را به صاحب روسپیخانهای معطوف میکند که زیر بازجویی قرار دارد.
پرسش دربارهٔ دختر، به پرسشهایی گستردهتر دربارهٔ قدرت، اجبار و سازوکارهای پنهان آن مکان راه میبرد. این اثر در برخی فهرستها با عنوان «Die Sklavinnen» نیز شناخته میشود و لینا رومای در گروه بازیگران آن حضور دارد. فرانکو، فیلمسازی که بارها به حاشیههای تاریک میل و سلطه بازگشته، در اینجا نیز علاقهاش به شخصیتهای گرفتار در وضعیتهای نابرابر را آشکار میکند.
بااینحال، «Slaves» بیش از آنکه اثری منسجم دربارهٔ این وضعیتها باشد، نمونهای از سینمایی است که میان ظرفیتهای روایی و میل به نمایشگری حسی سرگردان میماند. همین دوگانگی، هم منشأ جذابیت محدود فیلم است و هم علت اصلی ناتمامماندن آن. روایتی که در گذشته و حال رفتوآمد میکند ساختار بازگشتبهگذشته، از مهمترین تمهیدهای فیلم برای ایجاد تعلیق است.
بازجویی در زمان حال، چارچوبی فراهم میکند تا روایت به گذشته بازگردد و اطلاعات را نه یکجا، بلکه بهتدریج آشکار سازد. این رفتوآمد میتواند حس بازسازی یک پرونده را ایجاد کند: هر خاطره، سرنخی تازه به دست میدهد و در همان حال، اعتبار گفتهها و انگیزهٔ گوینده را نیز در معرض تردید میگذارد.
« پرسش دربارهٔ دختر، به پرسشهایی گستردهتر دربارهٔ قدرت، اجبار و سازوکارهای پنهان آن مکان راه میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در بهترین لحظههایش از همین فاصلهٔ میان آنچه گفته میشود و آنچه احتمالاً رخ داده، تعلیقی نوآرگونه میسازد. اما این ساختار همیشه به روشنترشدن داستان کمک نمیکند. قطعات گذشته گاه بیشتر در کنار هم قرار میگیرند تا آنکه واقعاً یکدیگر را تکمیل کنند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است بهجای آنکه درگیر حل معما شود، سرگرم بازشناختن ارتباطهای گسسته میان موقعیتها و شخصیتها بماند.
بازگشتبهگذشته زمانی ثمربخش است که هر جابهجایی زمانی معنای تازهای به رویدادهای پیشین بدهد؛ در این فیلم، چنین پیوندی گاهی برقرار میشود، اما استمرار ندارد. روایت بهجای آنکه تعلیق را لایهلایه تشدید کند، چند بار مسیر خود را تغییر میدهد و از تمرکز داستانی میکاهد. فضاسازی بصری و تضادهای محیطی یکی از امتیازهای چشمگیر فیلم، تفاوت فضای بصری آن با تصور متعارف از داستانی تاریک و جنایی است.
لوکیشنهای سرسبز و رنگهای پرطراوت، جهانی میسازند که در ظاهر از زشتی و خشونت فاصله دارد؛ اما همین زیبایی، گاه به تضادی ناآرام بدل میشود. محیط طبیعی نه پناهگاهی امن، بلکه بستری است که در آن روابط سلطه و آسیب پنهان میمانند. این تقابل میان منظرهٔ دلانگیز و محتوای تلخ، به فیلم کیفیتی غریب میدهد و مانع میشود فضای آن صرفاً به تاریکیِ یکنواخت متکی باشد.
دوربین نیز در ثبت این محیطها نقش مهمی دارد. اهمیت لوکیشنها فقط در زیباییشان نیست؛ آنها به جهان فیلم هویت میبخشند و فضایی بیرون از اتاقهای بسته و گفتوگوهای بازجویی ایجاد میکنند. بااینهمه، تصویر گاهی بیش از آنکه در خدمت گسترش معنای صحنه باشد، به چشماندازی تماشایی بسنده میکند.
« اما این ساختار همیشه به روشنترشدن داستان کمک نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم فرصت دارد تا رابطهٔ شخصیتها با محیط را به بخشی از درام تبدیل کند، اما این رابطه همیشه به اندازهٔ ظرفیت بصری مکانها پرورده نمیشود. موسیقی و صدا؛ جنگل بهمثابه حضور موسیقی جَز و صدای جانوران جنگل، دو عنصر صوتیاند که به فضای فیلم تشخص میدهند. موسیقی، حالوهوایی شهری و رازآلود را به قصه میافزاید و در کنار صحنههای بازجویی، به آن رنگی نزدیک به تریلرهای جنایی میدهد.
صدای جانوران، در سوی دیگر، حضور محیط طبیعی را از پسزمینه بیرون میآورد؛ جنگل فقط منظرهای برای تماشا نیست، بلکه نیرویی صوتی است که گاه فضای داستان را تهدیدآمیز و بیقرار میکند. این ترکیب صوتی همیشه به یک زبان واحد نمیرسد. گاه موسیقی و صداهای محیطی به ساختن حالوهوایی متمایز کمک میکنند و گاه بیشتر به نشانههایی پراکنده بدل میشوند.
بااینحال، همین ناهمگونی نیز بخشی از کیفیت نامتعارف فیلم است: جهان «Slaves» آرام و منظم به نظر نمیرسد، بلکه از صداها و فضاهایی تشکیل شده که پیوسته با یکدیگر اصطکاک دارند. شخصیتها و بازیگری در سایهٔ ابهام شخصیتها در فیلم در موقعیتهایی قرار گرفتهاند که امکان پرداخت درونی قابلتوجهی دارد.
صاحب روسپیخانه، بهسبب قرارگرفتن در جایگاه بازجویی، میتواند هم موضوع اتهام باشد و هم کسی که خود در شبکهای پیچیده از اجبار و منفعت گرفتار شده است. چنین جایگاهی ظرفیت ساختن شخصیتی چندپهلو را دارد: کسی که ممکن است در برابر دیگران قدرت داشته باشد، اما در برابر نیروهای بزرگتر آسیبپذیر باشد.
« این ترکیب صوتی همیشه به یک زبان واحد نمیرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم گاه به این ابهام نزدیک میشود، اما آن را با انسجام کافی دنبال نمیکند. در نتیجه، انگیزههای برخی شخصیتها متناقض یا کمعمق به نظر میرسند. رفتارها همیشه از پیشینه یا رابطهای روشن برنمیآیند و گاهی چناناند که گویی بیش از آنکه از منطق شخصیت سرچشمه بگیرند، برای پیشبرد صحنهای خاص طراحی شدهاند.
حضور لینا رومای به فیلم جاذبهای مرکزی میبخشد، اما کاریزمای بازیگر بهتنهایی نمیتواند خلأهای شخصیتپردازی را پر کند. فیلم بهجای آنکه به درون شخصیتها نزدیک شود، بارها آنها را در وضعیتهایی نمایشی قرار میدهد و سپس به صحنهای دیگر میرود. بهرهکشی و حدود نگاه فیلم عنوان فیلم و فضای روسپیخانه، مسئلهٔ سلطه و کالاییشدن بدن را از همان ابتدا در مرکز توجه میگذارند.
این موضوع میتوانست زمینهای برای بررسی دقیقتر سازوکارهایی باشد که در آنها پول، اختیار و خشونت به یکدیگر گره میخورند. اما «Slaves» بارها از تحلیل این مناسبات فاصله میگیرد و به نمایش مستقیم خشونت و بهرهکشی جنسی نزدیک میشود. در چنین لحظههایی، تصویر بهجای آنکه رنج و پیامدهای آن را روشن کند، خودِ نمایش رنج را به مرکز تجربهٔ تماشاگر تبدیل میکند.
این انتخاب، مسئلهای صرفاً مربوط به سلیقه یا شدت صحنهها نیست؛ به نگاه اخلاقی فیلم نیز مربوط میشود. اثر میخواهد جهانی را نشان دهد که در آن بدن انسان در معرض معامله و اجبار است، اما گاهی همان بدن را به ابژهٔ دیداری بدل میکند. تناقض میان موضوع انتقادی و شیوهٔ نمایش، فاصلهای پدید میآورد که فیلم هیچگاه کاملاً از آن عبور نمیکند.
« فیلم گاه به این ابهام نزدیک میشود، اما آن را با انسجام کافی دنبال نمیکند. »
قوتها و کاستیها
اگر خشونت قرار است سازوکار قدرت را افشا کند، باید در نسبت با پیامدهای انسانیاش معنا یابد؛ در «Slaves»، بخشی از این خشونت چنان پررنگ میشود که خود روایت و تحلیل اجتماعی را به حاشیه میراند. جمعبندی «Slaves» فیلمی ناهموار اما دارای هویت بصری و صوتی مشخص است. ساختار بازگشتبهگذشته، رنگهای زنده، چشماندازهای سرسبز و آمیزش موسیقی جَز با صداهای جنگل، جهانی متمایز میسازند و به فیلم کیفیتی رازآلود میدهند.
در مقابل، گسستهای روایی، شخصیتپردازی کمرمق و تکیهٔ بیش از اندازه بر نمایش خشونت و بهرهکشی، مانع میشوند این عناصر به اثری کاملاً منسجم بدل شوند. فیلم بیش از آنکه با پاسخهای روشن یا شخصیتهایی عمیق به یاد بماند، با تضادهایش در ذهن میماند: زیبایی طبیعت در کنار تباهی انسانی، معمای جنایی در کنار روایت پراکنده، و ادعای پرداختن به سلطه در کنار تصویری که گاه خود به نمایش بهرهکشانه نزدیک میشود.
«Slaves» برای علاقهمندان به سینمای نامتعارف ژس فرانکو میتواند اثری کنجکاویبرانگیز باشد، اما ارزشش بیشتر در فضاسازی و تناقضهایش نهفته است تا در استواری درام یا ظرافت تحلیلش.
« جمعبندی «Slaves» فیلمی ناهموار اما دارای هویت بصری و صوتی مشخص است. »
ثبت دیدگاه