نقد و بررسی
نقد تعطیلات (Holiday) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تصویری از تعطیلاتِ ناسالم فیلم «Holiday» ساختهٔ ایزابلا اکلُف، از همان عنوانش بازی دوگانهای میسازد: تعطیلاتی که نوید آسودگی و گریز از روزمرگی میدهد، اما بهتدریج به فضایی برای نمایش سلطه، ترس و فرسایش روانی بدل میشود. داستان در بدروم، شهر ساحلی آفتابی ترکیه، میگذرد و ساشا را دنبال میکند؛ زن جوانی که همراه مایکل، قاچاقچی مواد مخدر دانمارکی و حلقهٔ نزدیکان او، در ویلایی مجلل اقامت میکند.
ورود توماس، مسافر هلندیای که مدعی جستوجوی خویشتن است، تعادل ظاهری این جمع را برهم میزند؛ اما فیلم بیش از آنکه یک مثلث عاشقانه یا قصهای دربارهٔ رهایی باشد، مطالعهای سرد و ناآرام دربارهٔ قدرت و امکانِ محدود انتخاب است. «Holiday» در بخش مسابقهٔ سینمای داستانی جهان جشنوارهٔ ساندنس در سال ۲۰۱۸ نمایش داده شد و نخستین فیلم بلند اکلُف است.
بهشت ساحلی، قفس پنهان یکی از مؤثرترین انتخابهای فیلم، قرار دادن خشونت در دل چشماندازی زیباست. نور درخشان، آب آرام، ویلاهای آراسته و روزهای بیعجله، تصویری از رفاه و رهایی میسازند؛ بااینحال این زیبایی هرگز به معنای امنیت نیست. فضای خوشآبورنگ فیلم نه پناهگاهی در برابر خطر، بلکه پردهای است که سلطه و تهدید را در پس خود پنهان میکند.
این تضاد به فیلم نیرویی ویژه میدهد. خشونت در محلهای تاریک یا فضایی آشکارا هراسانگیز رخ نمیدهد؛ در جهانی جریان دارد که از بیرون، برای ناظر بیخبر، دلپذیر و حتی رؤیایی به نظر میرسد. همین شکاف میان ظاهر و واقعیت، تجربهٔ تماشاگر را دشوار میکند: آسودگی منظره با اضطراب موقعیت کنار نمیآید، اما فیلم نیز اجازه نمیدهد یکی جای دیگری را بگیرد.
« بهشت ساحلی، قفس پنهان یکی از مؤثرترین انتخابهای فیلم، قرار دادن خشونت در دل چشماندازی زیباست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بدروم در اینجا صرفاً پسزمینهای توریستی نیست؛ بخشی از منطق اثر است، جایی که مصرف، تفریح و خشونت در مجاورت هم ادامه دارند. قدرت در روابط روزمره مایکل فقط یک خلافکار خطرناک نیست؛ او مرکز نظمی است که دیگران را با پول، ترس و دسترسی به تجمل گرد خود نگه میدارد. رابطهٔ او با ساشا در ابتدا ممکن است به شکل زندگی مرفه و بیدغدغه جلوه کند، اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که این آسایش بهایی دارد: ساشا در محیطی زندگی میکند که استقلالش محدود است و حرکات و ارتباطاتش زیر نظر قرار میگیرد.
کنترلگری در این جهان تنها به تهدید مستقیم وابسته نیست؛ در تقسیم منابع، تعیین مرزهای رفتوآمد و انتظار اطاعت نیز حضور دارد. اکلُف مناسبات قدرت را به یک رابطهٔ دونفره تقلیل نمیدهد. حلقهٔ مردان پیرامون مایکل نیز بخشی از ساختارند؛ جمعی که قواعدش را میشناسند و در برابر خشونت، اغلب سکوت یا همراهی را برمیگزینند.
از این منظر، فیلم دربارهٔ فردی شرور در برابر قربانیای بیپناه نیست، بلکه دربارهٔ محیطی است که خشونت را عادی میکند و با مشارکت یا بیاعتنایی دیگران دوام میبخشد. تلخی اثر از همینجا میآید: قدرت نه فقط در لحظهٔ اعمال زور، بلکه در عادتکردن اطرافیان به آن نیز تثبیت میشود. ساشا؛ میان انفعال و انتخاب بازی ویکتوریا کارمن سونه از نقاط قوت اصلی فیلم است.
او ساشا را با واکنشهای کوچک، سکوتها و تغییرات ظریف در حالت چهره میسازد؛ شخصیتی که در بسیاری از لحظات، آنچه را احساس میکند آشکارا به زبان نمیآورد. این بازی از ساشا معمایی تصنعی نمیسازد، بلکه فاصلهٔ میان تجربهٔ درونی او و نقشی را که در جمع ایفا میکند برجسته میکند. او میتواند در ظاهر آسوده، آراسته و پذیرا باشد، در حالی که همان ظاهر بخشی از سازوکار بقا در محیطی محدودکننده است.
« اکلُف مناسبات قدرت را به یک رابطهٔ دونفره تقلیل نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از تماشاگر نمیخواهد بهسادگی دربارهٔ ساشا حکم صادر کند. تصمیمهای او همیشه روشن یا قابلپیشبینی نیستند و همین ویژگی، گاه به غنای شخصیت میافزاید و گاه روایت را مبهم میکند. ساشا نه قهرمانی است که مسیر رهاییاش بهوضوح ترسیم شود و نه چهرهای که بتوان او را صرفاً به انتخابهایش فروکاست.
اثر بهجای ارائهٔ توضیح روانشناختی کامل، بر فاصلهها و تناقضها تکیه میکند؛ رویکردی که برای برخی تماشاگران تأملبرانگیز است و برای برخی دیگر ممکن است حس کمبود یا بیدستوپایی روایی ایجاد کند. توماس و وعدهٔ رهایی ورود توماس امکان تازهای به زندگی ساشا میبخشد؛ دستکم در ظاهر. او از جهانی متفاوت میآید و دربارهٔ سفر، خودشناسی و تغییر زندگی حرف میزند.
در برابر مایکل که قدرت را از راه پول و کنترل اعمال میکند، توماس میتواند نماد راه دیگری به نظر برسد؛ راهی که آزادی و بازتعریف خویشتن را وعده میدهد. بااینحال فیلم با ظرافت، این دوگانهٔ ساده را زیر سؤال میبرد. توماس نیز الزاماً ناجی نیست. سخنان او ممکن است از فاصلهای امن و امتیازی شخصی سرچشمه بگیرد؛ فاصلهای که به او اجازه میدهد دربارهٔ آزادی حرف بزند، بیآنکه تمام هزینههای آن را بر دوش بکشد.
فیلم در برخورد ساشا با او، میان میل به گریز و واقعیتِ محدودیتها تنش ایجاد میکند. این رابطه به قصهٔ رمانتیکی برای فرار از خطر تبدیل نمیشود و همین امتناع، یکی از انتخابهای مهم اثر است. «Holiday» بهجای آنکه راه نجاتی آماده عرضه کند، میپرسد آیا کسی که از بیرون نظارهگر است واقعاً میتواند جهان دیگری را برای فرد گرفتار فراهم آورد؟
« فیلم از تماشاگر نمیخواهد بهسادگی دربارهٔ ساشا حکم صادر کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
میزانسن، سکوت و ریتم فرم فیلم با جهان اخلاقی آن هماهنگ است. قاببندیهای دقیق و ترکیببندیهای کنترلشده، فضا را زیبا و مرتب جلوه میدهند، اما این نظم بصری با آشفتگی روابط در تعارض قرار میگیرد. دوربین غالباً بهجای آنکه احساسات را توضیح دهد، به تماشاگر فرصت مشاهده میدهد؛ تماشایی که گاه عمداً ناراحتکننده است، زیرا نگاهکردن به موقعیت را جایگزین دخالت یا داوری فوری میکند.
ریتم کند و کشدار اثر، بخشی از همین شیوهٔ مشاهده است. لحظههای روزمره و مکثهای طولانی، زندگی ساشا را نه به شکل زنجیرهای از نقاط عطف، بلکه همچون استمرار وضعیتی فرساینده نشان میدهند. این انتخاب میتواند حس رخوت و محصوربودن را تقویت کند، ولی خطر یکنواختی نیز دارد. اگر تماشاگر انتظار پیشروی سریع داستانی داشته باشد، فاصلهٔ میان رویدادها ممکن است بیش از اندازه کشآمده به نظر برسد.
موسیقی و صدا نیز بهجای تحمیل هیجان، عمدتاً در خدمت حفظ فضای سرد و ناآرام فیلماند؛ فضایی که در آن شادی ظاهری هرگز کاملاً بیخطر نمیشود. خشونت و مرزِ تأثیرگذاری فیلم از نمایش خشونت نمیگریزد و برخی لحظاتش بهسبب صراحت و شدت، تجربهای آزاردهنده دارند. چنین انتخابی در خدمت تصویری ملایم یا سرگرمکننده از جهان داستان نیست؛ تماشاگر را وادار میکند با واقعیتی روبهرو شود که معمولاً در روایتهای خوشپایان یا ملودراماتیک تعدیل میشود.
در این معنا، خشونت بخشی از زبان فیلم برای نشاندادن مناسبات سلطه است، نه صرفاً حادثهای حاشیهای. بااینهمه، هر صحنهٔ تکاندهندهای الزاماً به عمق بیشتر نمیانجامد. گاه شدتِ تصویر چنان پررنگ میشود که خطر دارد توجه را از پیچیدگی روانی شخصیتها به خودِ شوک منتقل کند. این مسئله بهویژه برای تماشاگرانی مهم است که خشونت را نه ابزار تحلیل، بلکه عنصری بهرهبردارانه میبینند.
« میزانسن، سکوت و ریتم فرم فیلم با جهان اخلاقی آن هماهنگ است. »
قوتها و کاستیها
ارزش فیلم در آن است که این پرسش را بیپاسخ نمیگذارد: آیا نگاه بیتعارف به خشونت میتواند پرده از عادیشدن آن بردارد، یا ممکن است خود به تجربهای تماشایی بدل شود؟ پاسخ هر بیننده احتمالاً به میزان همراهی او با فاصلهگذاری سرد فیلم بستگی دارد. جمعبندی «Holiday» درامی تلخ و حسابشده دربارهٔ زنی است که میان آسایش ظاهری، سلطهٔ آشکار و وعدهٔ رهایی سرگردان میماند.
ارزش آن نه در ارائهٔ روایتی سرراست از قربانیشدن یا نجات، بلکه در امتناع از سادهسازی تجربهٔ ساشاست. بازی ظریف ویکتوریا کارمن سونه، تضاد چشمانداز ساحلی با تنش داستان و توجه فیلم به سازوکارهای کنترل، اثری ماندگار و دشوارپذیر میسازند. در سوی دیگر، ریتم آهسته، پراکندگی روایت و خشونت صریح ممکن است مخاطب را از اثر دور کند یا این احساس را پدید آورد که بعضی لحظهها بیش از اندازه بر شوک تکیه دارند.
این فیلم برای تماشاگرانی مناسب است که از سینمای شخصیتمحور و بیقرار، با پاسخهای اخلاقی آسان، استقبال میکنند. «Holiday» تعطیلاتی برای فراموشی نیست؛ روایتی است از جهانی که در آن زیبایی و خطر همزمان حضور دارند و آزادی، حتی وقتی نامش بر زبان میآید، لزوماً در دسترس نیست.
« پاسخ هر بیننده احتمالاً به میزان همراهی او با فاصلهگذاری سرد فیلم بستگی دارد. »
ثبت دیدگاه