نقد و بررسی
نقد کریسمس در نوامبر (November Christmas) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای که از تقویم پیشی میگیرد «November Christmas» درام تلویزیونی سال ۲۰۱۰ به کارگردانی Robert Harmon است؛ اثری که ایدهاش از همان عنوان آغاز میشود: آیا میتوان بخشی از شادیهای یک سال را زودتر از موعد به خانه آورد؟ داستان با درخواست نامتعارف تام مارکس از کشاورزی محلی برای تهیهٔ کدوحلوایی در ماه اوت آغاز میشود.
این درخواست، در نگاه نخست، صرفاً عجیب است؛ اما بهتدریج روشن میشود که پشت آن اضطرابی عمیق نهفته است. تام و همسرش بث با بیماری سخت دخترشان ونسا دستوپنجه نرم میکنند و میخواهند لحظههایی از تعطیلات را برای او زودتر فراهم کنند. نقطهٔ قوت آغازین فیلم، تبدیل یک موقعیت ساده به دریچهای برای ورود به جهان شخصیتهاست.
پرسش اصلی تنها این نیست که چرا خانوادهای کدوحلوایی یا درخت کریسمس را در فصلی نامعمول میخواهد؛ پرسش مهمتر این است که اندوه و ترس چگونه میتواند آدمها را به یکدیگر نزدیک کند. فیلم از همین مسیر، کشاورزی به نام جس سنفورد را نیز وارد ماجرا میکند: مردی که پس از فقدانی قدیمی، خود را از پیوندهای اجتماعی کنار کشیده است.
درخواست تام در زندگی او هم تغییری ایجاد میکند و داستان را از روایت یک خانواده فراتر میبرد. اندوه در دو سوی روایت فیلم ساختاری دوگانه دارد: در یک سو خانوادهٔ مارکس با بیماری ونسا و نامعلومی آینده روبهروست؛ در سوی دیگر، جس با زخمی کهنه زندگی میکند و سالهاست فاصلهاش را با اطرافیان حفظ کرده است.
« داستان با درخواست نامتعارف تام مارکس از کشاورزی محلی برای تهیهٔ کدوحلوایی در ماه اوت آغاز میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این دو خط داستانی در آغاز جدا به نظر میرسند، اما «November Christmas» آنها را حول تجربهٔ مشترک فقدان و آسیبپذیری به هم پیوند میدهد. رنج تام و بث آشکار و روزمره است؛ رنج جس خاموشتر، اما در رفتار محتاطانه و انزوایش حاضر. این پیوند، امکان میدهد فیلم دربارهٔ همدلی حرف بزند بیآنکه آن را صرفاً در قالب شعار عرضه کند.
کمک به خانوادهٔ مارکس فقط کنشی برای شادکردن یک کودک نیست؛ راهی است برای آنکه جس دوباره در زندگی دیگران سهمی پیدا کند. بااینحال، اثر گاهی معنای این برخوردها را بیش از اندازه توضیح میدهد. موقعیتهایی که میتوانستند با مکث، نگاه یا رفتار کوچک تأثیر بگذارند، گاه به سوی نتیجهگیری عاطفیِ آشکار سوق داده میشوند.
بازیها و جانبخشی به شخصیتها بازیگران، بیش از آنکه در پی نمایشهای پرزرقوبرق باشند، بر ظرافت و صمیمیت تکیه میکنند. Sam Elliott در نقش جس، حضوری سنگین و مهارشده دارد؛ چهره و لحن او به شخصیتی شکل میدهد که برای بیان اندوهش به کلمات فراوان نیاز ندارد. تغییر تدریجی جس، زمانی باورپذیرتر است که در جزئیات رفتارش دیده میشود: در آمادگی بیشتر برای حضور، در نرمشدن برخوردش با دیگران و در بازگشت آرام او به جمع.
John Corbett و Sarah Paulson نیز در نقش تام و بث، اضطراب والدینی را منتقل میکنند که میان امید، ترس و تلاش برای حفظ آرامش فرزندشان گرفتارند. بازی آنها معمولاً از اغراق فاصله میگیرد و همین امر به لحظههای خانوادگی فیلم اعتبار میبخشد. Emily Alyn Lind نیز ونسا را صرفاً به نمادی برای برانگیختن ترحم تبدیل نمیکند؛ شخصیت او کنجکاوی و خواستههای کودکانهٔ خود را دارد و حضورش به داستان گرما میدهد.
« رنج تام و بث آشکار و روزمره است؛ رنج جس خاموشتر، اما در رفتار محتاطانه و انزوایش حاضر. »
شخصیتها و اجرا
بازیها در مجموع کمک میکنند احساسات فیلم از سطح ایده فراتر بروند و در روابطی قابللمس ریشه بدوانند. مناسبتها، خاطره و جادوی کوچک تعطیلات در این فیلم صرفاً پسزمینهای رنگارنگ نیستند؛ هر مناسبت به فرصتی برای ساختن خاطره بدل میشود. جابهجایی هالووین، شکرگزاری و کریسمس، از نظر روایی، بیانگر میل خانواده و جامعه به مقاومت در برابر زمانِ نامطمئن است.
جشنها قرار نیست بیماری را ناپدید کنند؛ کارکردشان این است که به روزهای دشوار، لحظههایی از بازی، انتظار و شادی بیفزایند. در بهترین لحظههایش، فیلم بهخوبی نشان میدهد که گاهی یک رسم ساده، وقتی با توجه و مشارکت دیگران همراه میشود، معنایی عمیقتر پیدا میکند. فضاسازی روستایی و آرام نیز این رویکرد را تقویت میکند.
محیط کوچک داستان امکان میدهد همبستگی جمعی ملموس شود و کمککردن صرفاً به یک رابطهٔ خصوصی محدود نماند. فیلم در انتقال حس گرما و صمیمیت موفق است؛ بهخصوص وقتی از اشیای معمولی و آمادگی برای جشنها، نشانههایی از مراقبت میسازد. بااینهمه، بعضی مناسبتهای بسیار زودهنگام، بهویژه هالووین در اوت، ممکن است برای تماشاگر تصنعی به نظر برسند.
این نامعمولی بخشی از منطق احساسی فیلم است، اما همیشه به باوری طبیعی در جهان داستان تبدیل نمیشود. ریتم آرام و لحن ملودراماتیک «November Christmas» با ریتمی آرام پیش میرود و برای ایجاد تأثیر، بیشتر به انباشت لحظههای عاطفی تکیه دارد تا به حادثههای پرشتاب. این انتخاب با موضوع اثر تناسب دارد: داستان دربارهٔ کنشهای کوچک، انتظار و تلاش برای زیستن در دل نگرانی است.
« بازیها در مجموع کمک میکنند احساسات فیلم از سطح ایده فراتر بروند و در روابطی قابللمس ریشه بدوانند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در بخشهایی، مکثها و روابط روزمره به فیلم مجال میدهند تا آدمهایش را معرفی کند و تغییرهای درونی را تدریجی جلو ببرد. اما همین رویکرد گاه به ملودرام نزدیک میشود. فیلم پیوسته میکوشد احساسات را برجسته کند و در بعضی صحنهها موسیقی، گفتوگو یا چیدمان رویدادها بیش از اندازه راهنمای دریافت مخاطب میشوند.
بهجای آنکه تماشاگر فرصت کند خود به اندوه یا امید برسد، اثر گاهی عاطفه را از پیش تعیین میکند. نتیجه برای کسی که با لحن صریح و احساساتی اینگونه درامها همراه است دلنشین خواهد بود؛ اما تماشاگرانی که روایت کماغراقتر را ترجیح میدهند، ممکن است بعضی لحظهها را حسابشده یا اشکانگیزِ بیش از حد بیابند.
پیشبینیپذیری و محدودیتهای روایت ساختار فیلم از الگوی آشنای درامهای خانوادگی و تعطیلاتی پیروی میکند: بحرانی عاطفی، نزدیکشدن آدمهایی که از هم فاصله گرفتهاند و شکلگیری امید از راه همیاری. این الگو برای قصهای دربارهٔ همدلی و جامعه کارآمد است، اما دست فیلم را برای غافلگیری چندان باز نمیگذارد.
تماشاگر احتمالاً زود درمییابد که مناسبتهای زودهنگام فقط وسیلهای برای شادی ونسا نیستند و در زندگی جس نیز اثری خواهند گذاشت. ضعف دیگر، فشردهشدن بعضی تغییرهاست. رابطهها و آشتیهای عاطفی گاه چنان سریع پیش میروند که میتوانستند به زمان بیشتری برای قوامیافتن نیاز داشته باشند. از سوی دیگر، فیلم در پرداخت بیماری ونسا بیشتر بر پیام عاطفی آن تمرکز دارد تا پیچیدگیهای واقعگرایانهٔ تجربهٔ پزشکی و خانوادگی.
« اما همین رویکرد گاه به ملودرام نزدیک میشود. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب با قالب قصهگویی تلویزیونی اثر سازگار است، اما گاهی شخصیتها را در خدمت مضمون قرار میدهد: اندوه، امید و بخشندگی، بیش از آنکه از تناقضهای روزمره و دشوارشان کاویده شوند، به نشانههایی روشن در مسیر روایت بدل میشوند. جمعبندی «November Christmas» فیلمی گرم و صمیمی دربارهٔ خانواده، سوگ و نقش اجتماع در روزهای دشوار است.
دستاورد اصلیاش نه در تازگی پیرنگ، بلکه در کنار هم نشاندن دو تجربهٔ اندوه و نشاندادن امکان بازگشت به رابطه است. بازیهای باورپذیر، فضای دلنشین و توجه به ارزش لحظههای ساده، به آن نیروی عاطفی میبخشند؛ در مقابل، پیشبینیپذیری، تأکیدهای ملودراماتیک و برخی تمهیدهای نامتعارف، از ظرافت اثر میکاهند.
این فیلم برای تماشاگرانی مناسب است که از درامهای آرام، خانوادگی و امیدبخش استقبال میکنند و با احساسات آشکار آن همراه میشوند. کسانی که به روایتهای کمکلیشهتر یا نگاه واقعگرایانهتری به بیماری و سوگ علاقه دارند، ممکن است فاصلهای میان مضمون انسانی فیلم و شیوهٔ پررنگِ بیان آن احساس کنند.
با وجود این محدودیتها، اثر در یادآوری یک نکته ساده اما مؤثر موفق است: گاهی شادی را نمیتوان به تعویق انداخت؛ میتوان آن را با همدلی، پیش از موعد، برای دیگری ساخت.
« جمعبندی «November Christmas» فیلمی گرم و صمیمی دربارهٔ خانواده، سوگ و نقش اجتماع در روزهای دشوار است. »
ثبت دیدگاه