نقد و بررسی
نقد Anywhere but Here | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رویاهایی که از یکدیگر میخواهند «Anywhere but Here» در ظاهر داستان سفری جغرافیایی است: مادری دختر نوجوانش را از شهر کوچکی در غرب میانه به بورلیهیلز میبرد تا زندگی تازهای بسازند. اما جاده در این فیلم بیش از آنکه راهی به سوی مقصد باشد، میدان برخورد دو تصور ناسازگار از آینده است.
ادل آگوست باور دارد که نجات از روزمرگی تنها با حرکتی بزرگ ممکن میشود؛ اَن، دخترش، امنیت و آزادی را نه در شهرت، که در امکان انتخاب مسیر خودش میبیند. فیلم بیآنکه یکی را بهسادگی برنده اعلام کند، نشان میدهد چگونه عشق مادرانه میتواند هم پناه باشد و هم نیرویی که مرزهای فرزند را نادیده میگیرد.
رابطهای میان مهر و فرسودگی هسته عاطفی فیلم، پیوندی است که در آن محبت و رنجش همزمان حضور دارند. ادل و اَن به یکدیگر وابستهاند، اما این وابستگی برای دختر اغلب به معنای نداشتن فضای کافی برای خواستههای خودش است. ادل با شور و اطمینانی که گاه جای واقعبینی را میگیرد، میکوشد آینده اَن را به شکلی که خود درست میداند شکل دهد.
اَن نیز با هوش و خویشتنداریاش اغلب نقشی شبیه بزرگسال خانواده بر دوش میکشد؛ در حالی که هنوز نوجوانی است که حق دارد از مادرش دلخور باشد، اشتباه کند و خواستههای مستقل داشته باشد. قدرت فیلم در آن است که این رابطه را به جدال ساده میان مادری خودخواه و دختری بیگناه تقلیل نمیدهد. ادل فقط تصمیمهای نسنجیده نمیگیرد؛ او از ترسِ ماندن در زندگیای که برای خود کوچک و خفهکننده میبیند، به حرکت پناه میبرد.
« اما جاده در این فیلم بیش از آنکه راهی به سوی مقصد باشد، میدان برخورد دو تصور ناسازگار از آینده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اَن هم صرفاً مخالف تغییر نیست؛ مخالفتش ریشه در دلبستگی به خانواده و میل به ساختن آیندهای دارد که انتخاب خودش باشد. از همین رو، حتی لحظههای کوچک مشاجره بار عاطفی دارند: پشت هر اختلاف، پرسشی بزرگتر پنهان است—چه کسی حق دارد درباره زندگی دیگری تصمیم بگیرد؟ دو بازیگر در اوج هماهنگی سوزان ساراندون در نقش ادل، شخصیتی پرجنبوجوش و گاه طاقتفرسا میسازد که جذابیتش از فاصله میان اعتمادبهنفس ظاهری و ناامنی درونی میآید.
او میتواند با شور از آیندهای درخشان سخن بگوید، اما همان شور اغلب راهی برای نگریختن از واقعیت است. ساراندون نقش را به کاریکاتور زنی سبکسر تبدیل نمیکند؛ زیر رفتارهای پرزرقوبرق ادل، آرزویی قدیمی برای زندگیکردن به شیوهای دیگر دیده میشود. همین پیچیدگی باعث میشود تماشاگر هم از تصمیمهای او خشمگین شود و هم انگیزهاش را بفهمد.
ناتالی پورتمن نیز اَن را با ترکیبی دقیق از بلوغ زودرس، طعنهپردازی و آسیبپذیری بازی میکند. سکوتها و واکنشهای ظریف او به اندازه گفتوگوها معنا دارند؛ اَن بارها میکوشد خودش را از مادرش جدا کند، اما نمیتواند وانمود کند که این پیوند برایش بیاهمیت است. شیمی میان دو بازیگر، موتور اصلی فیلم است: آنها همزمان به نظر میرسند دو نفرند که یکدیگر را بهتر از هر کس میشناسند و دو نفرند که بارها از شنیدن حرف هم ناتوان میمانند.
خانهای که مدام عوض میشود بورلیهیلز در این فیلم وعدهای درخشان است که با واقعیت روزمره فاصله دارد. ادل آن را جایگاهی برای صعود و شروع دوباره میبیند، اما زندگی واقعیشان در آپارتمانی ساده، مدرسه، کار و دغدغههای مالی میگذرد. فیلم از همین فاصله میان تصویر ذهنی و تجربه ملموس، طنزی آرام و گاه تلخ میسازد.
« او میتواند با شور از آیندهای درخشان سخن بگوید، اما همان شور اغلب راهی برای نگریختن از واقعیت است. »
شخصیتها و اجرا
برای ادل، مکان تازه قرار است همهچیز را تغییر دهد؛ برای اَن، جابهجایی فقط به معنای دورشدن از آدمهایی است که دوستشان دارد. عنوان اثر نیز بهخوبی با این بیقراری هماهنگ است. «هر جایی جز اینجا» میتواند آرزوی رهایی باشد، اما همین میل به رفتن ممکن است شکل دیگری از ناتوانی در روبهروشدن با اکنون شود.
ادل همواره به آیندهای بهتر چشم دارد و کمتر میتواند برای ساختن آن، از قدمهای کوچک و مسئولانه آغاز کند. در مقابل، اَن میکوشد زندگیاش را با هدفی مشخص و واقعگرایانه سامان دهد. تقابل این دو نگاه، فیلم را از قصهای صرفاً درباره مهاجرت به بررسی تفاوت میان رؤیاپردازی و اختیار شخصی گسترش میدهد.
روایت اپیزودیک و ضرباهنگ نابرابر ساختار روایت، بیش از آنکه بر یک رشته رویدادهای پیوسته و پرشتاب بنا شود، از موقعیتها و برخوردهای روزمره شکل میگیرد. این رویکرد با حس پراکندگی زندگی ادل و اَن سازگار است: هر بار گمان میکنند به ثبات نزدیک شدهاند، مسئلهای تازه یا تصمیمی ناگهانی مسیرشان را تغییر میدهد.
در بهترین لحظهها، همین اپیزودیکبودن به فیلم اجازه میدهد شخصیتها را از خلال جزئیات بشناسیم، نه فقط از راه اتفاقهای بزرگ. با این حال، پیوند میان برخی موقعیتها سست میشود و داستان گاهی بیش از اندازه به صحنهای بعدی میجهد. در نتیجه، بخشی از تحولات عاطفی بهجای آنکه در طول زمان بهتدریج شکل بگیرند، ناگهان به نظر میرسند.
« عنوان اثر نیز بهخوبی با این بیقراری هماهنگ است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این نابرابری بهویژه زمانی محسوس است که فیلم میخواهد همزمان درباره آرزوهای ادل، استقلال اَن و دشواریهای زندگی تازهشان حرف بزند. گاهی یک موقعیت ظرفیت بیشتری از آنچه فیلم به آن میدهد دارد؛ گاهی نیز تأکید دوباره بر رفتار تکانشی ادل، پیشرفت تازهای به رابطه نمیافزاید. طنز و ملودرام در یک قاب فیلم در لحظههایی که از طنز برای آشکارکردن شخصیتها استفاده میکند، بیشترین ظرافت را دارد.
خوشبینی ادل، اطمینان بیپایهاش به نقشههایش و شیوهای که گاه احساسات اَن را به جای او تعریف میکند، میتوانند خندهدار باشند؛ اما این خنده معمولاً با اندکی ناراحتی همراه است، زیرا رفتار او پیامدهایی واقعی برای دخترش دارد. طنز در اینجا راه فرار از احساس نیست، بلکه روشی برای نزدیکشدن به تناقضهای آدمهاست.
در سوی دیگر، بعضی لحظههای دراماتیک احساسات را آشکارا برجسته میکنند. فیلم گاهی به جای اعتماد به سکوت، نگاه یا مکث، معنای عاطفی صحنه را پررنگتر از نیاز آن میسازد. این گرایش، بهخصوص در بخشهایی که پیوند خانوادگی یا گذر از بحران را محور قرار میدهند، از ظرافت اثر میکاهد. بااینهمه، چون بازیها پیوسته نیروی عاطفی دارند، اغلب صحنهها از اغراق کامل نجات مییابند.
فیلم در بهترین حالتش میگذارد احساس از دل رفتار و رابطه بیرون بیاید؛ در ضعیفترین لحظهها، همان احساس را با تأکیدی بیش از اندازه توضیح میدهد. رشد، نه حلوفصل ساده یکی از پرسشهای مهم فیلم این است که بلوغ چگونه در دل رابطهای نزدیک و نابرابر شکل میگیرد. برای اَن، مستقلشدن به معنای بیعلاقهشدن به مادرش نیست؛ برای ادل نیز دوستداشتن دخترش لزوماً به معنای دانستن بهترین تصمیم برای او نیست.
« طنز در اینجا راه فرار از احساس نیست، بلکه روشی برای نزدیکشدن به تناقضهای آدمهاست. »
قوتها و کاستیها
فیلم به این تناقضها توجه دارد و ارزش عاطفیاش را از همینجا میگیرد: شخصیتها مجبورند با این واقعیت روبهرو شوند که محبت، هرقدر عمیق، جای شنیدن و احترامگذاشتن به انتخاب دیگری را نمیگیرد. بااینحال، مسیر تحول شخصیتها گاه بیش از حد مرتب و آشنا به نظر میرسد. در بعضی بزنگاهها، فیلم برای رسیدن به نتیجهای گرم و آشتیجویانه، پیچیدگیهایی را که پیشتر ساخته بود کمی زود جمع میکند.
این انتخاب ممکن است برای تماشاگرانی که درامهای ملایم و عاطفی را میپسندند رضایتبخش باشد، اما کسانی که انتظار مواجههای دشوارتر با پیامدهای رفتار ادل دارند، احتمالاً پایانبندی عاطفی مسیر را سادهتر از واقعیت خواهند یافت. این نقد، پایان داستان را فاش نمیکند. جمعبندی «Anywhere but Here» بیش از آنکه درباره رسیدن به شهرت یا یافتن شهری ایدهآل باشد، درباره دشواری دوستداشتن کسی است که هم پناه آدم است و هم گاه مانع حرکتش میشود.
فیلم با اتکا به بازیهای درخشان سوزان ساراندون و ناتالی پورتمن، رابطهای گرم، پرتنش و باورپذیر میآفریند و از برخورد طنز با رنج عاطفی نیرویی انسانی میگیرد. روایت اپیزودیک، ملودرامِ گاه پررنگ و تکرار رفتارهای تکانشی ادل از محدودیتهای آناند؛ اما در مجموع، اثر تصویری ماندگار از مادری میسازد که میخواهد دخترش را به سوی آینده هل دهد، و دختری که برای دوستداشتن مادرش باید بتواند راه خودش را نیز انتخاب کند.
« بااینحال، مسیر تحول شخصیتها گاه بیش از حد مرتب و آشنا به نظر میرسد. »



ثبت دیدگاه