نقد و بررسی
نقد The Baker | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: قصهای آشنا با یک جاذبهٔ متفاوت «The Baker» در هستهٔ خود از الگویی آشنا بهره میگیرد: مردی که کوشیده گذشتهٔ خشونتبارش را پشت سر بگذارد، ناگهان با خطری روبهرو میشود که او را وادار میکند دوباره به همان مهارتهای پیشین پناه ببرد. این بار، انگیزهٔ بازگشت نه انتقام یا نجات جهان، بلکه محافظت از نوهای است که تا پیش از این از وجودش خبر نداشته است.
فیلم از همین تقابل، میان پیشهٔ آرام و روزمرهٔ نانوایی و گذشتهای پنهان و خونین، نیروی اصلی خود را میسازد. اما آشناییِ طرح هم مزیت فیلم است و هم محدودیتش. «The Baker» میداند چه نوع تجربهای عرضه میکند: تریلری جنایی دربارهٔ مردی کمحرف، تهدیدهای بیرحم و کودک بیپناهی که بهتدریج به نقطهٔ اتکای عاطفی قهرمان تبدیل میشود.
آنچه فیلم را از نمونههای مشابه جدا میکند، بیش از هر چیز حضور ران پرلمن و رابطهٔ پرتنش اما گرم میان او و نوهاش است؛ دو عنصری که به مصالح کمابیش کلیشهای داستان، اندکی شخصیت میبخشند. (برای پرهیز از افشای پیچشها، این نقد فقط به مقدمات داستان میپردازد.) جهان فیلم: آرد، سکوت و خشونت عنوان فیلم بر شغل قهرمان تأکید میکند، اما نانوایی صرفاً پسزمینهای تصویری نیست؛ در برابر جهان جنایت، نوعی نظم و تکرار روزانه را نمایندگی میکند.
ورز دادن خمیر، آمادهکردن نان و ادارهٔ مغازه، رفتارهاییاند که از مردی خویشتندار و منزوی تصویر میسازند. در مقابل، بازگشت به گذشته او را وارد فضایی میکند که قواعدش نه بر کار و صبر، بلکه بر تهدید و زور استوارند. برخورد این دو جهان میتوانست سرچشمهٔ استعارهای غنیتر باشد: مردی که زندگی تازهاش را با ساختن چیزی برای دیگران میگذراند، اما بار دیگر به ویرانکردن و کشتن کشانده میشود.
« فیلم از همین تقابل، میان پیشهٔ آرام و روزمرهٔ نانوایی و گذشتهای پنهان و خونین، نیروی اصلی خود را میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این تضاد را بهخوبی در سطح حالوهوا به کار میگیرد، ولی کمتر آن را به کاوشی عمیق دربارهٔ هویت بدل میکند. نانوایی بیشتر نشانهای خوشخوان از زندگی پنهان قهرمان است تا فضایی که معنای تازهای در روایت پیدا کند. بااینحال، همین تصویرِ مردی خاموش در محیطی روزمره، پیش از آنکه خشونت بازگردد، به فیلم لحظاتی از سکون میدهد؛ سکونی که در برابر آشوب بعدی، کارکردی مؤثر دارد.
ران پرلمن و ساختن قهرمانی فرسوده جذابیت اصلی فیلم از بازی ران پرلمن میآید. او قهرمان را به مردی بدل میکند که خستگی، بدگمانی و انضباط را در حرکات و سکوتش حمل میکند. پرلمن برای نمایش قدرت به پرگویی یا نمایشهای نمایشی متکی نیست؛ حضور سنگین و چهرهٔ فرسودهاش بهتنهایی گذشتهای را القا میکند که فیلم جزئیات چندانی از آن به دست نمیدهد.
همین کمگویی، در بهترین لحظهها، به شخصیت نوعی وزن میدهد: گویی مرد بیش از آنکه بخواهد دربارهٔ آنچه کرده حرف بزند، میکوشد دیگر مجبور به تکرارش نشود. نقطهٔ قوت دیگر بازی او، تغییر تدریجی رفتار در برابر کودک است. در آغاز، قهرمان با مراقبت از نوهاش بیگانه به نظر میرسد؛ نه زبان عاطفیِ آمادهای دارد و نه مهارت لازم برای ایجاد نزدیکی.
پیوند آن دو از راه جزئیات کوچک و موقعیتهای گاه ناموزون شکل میگیرد، نه از اعترافهای طولانی و احساساتِ اعلامشده. پرلمن این دشواری را باورپذیر میکند و اجازه نمیدهد مرد ناگهان به پدربزرگی نرمخو و بینقص بدل شود. این مقاومت عاطفی، رابطه را از شیرینیِ تصنعی دور نگه میدارد. رابطهٔ پدربزرگ و نوه: قلب انسانی روایت در میان تعقیبها و درگیریها، رابطهٔ پدربزرگ و نوه مهمترین دلیل عاطفیِ همراهی با فیلم است.
« فیلم این تضاد را بهخوبی در سطح حالوهوا به کار میگیرد، ولی کمتر آن را به کاوشی عمیق دربارهٔ هویت بدل میکند. »
شخصیتها و اجرا
دخترک نه صرفاً وسیلهای برای برانگیختن خشونت قهرمان، بلکه حضوری است که عادتها و واکنشهای او را مختل میکند. مراقبت از کودکی که او را نمیشناسد، مرد را وامیدارد از پناهگاه انزوای خود بیرون بیاید و مسئولیتی را بپذیرد که پیشتر از آن گریخته است. این موقعیت، امکان میدهد فیلم پرسشی ساده اما اثرگذار پیش بکشد: آیا میتوان گذشتهای را که خانواده از آن آسیب دیده، با مراقبت در زمان حال جبران کرد؟
بازی اما هو در برابر پرلمن، به این رابطه جان میدهد. اختلاف سن، خلقوخو و شیوهٔ ارتباطی دو شخصیت، موقعیتهایی میسازد که هم گاه شیریناند و هم اندکی مضحک. فیلم در این صحنهها از خشونت فاصله میگیرد و نشان میدهد نزدیکیِ آن دو نه با یک گفتوگوی تعیینکننده، بلکه از راه عادتکردن به حضور یکدیگر شکل میگیرد.
بااینهمه، رابطه در تمام مسیر به یک اندازه پرورده نمیشود. گاه فیلم، درست هنگامی که فرصت دارد پیوند آنها را با جزئیات بیشتری بسازد، به شتابِ طرح جنایی بازمیگردد. خشونت و تعلیق: اثربخشی در لحظه، نه همیشه در کلیت صحنههای درگیری با تصویری از قهرمان تناسب دارند که سالها خشونت را پشت سر گذاشته، اما بدن و حافظهاش هنوز آن را به یاد دارند.
او مبارزی چابک و شکستناپذیر نیست؛ قدرتش بیشتر از تجربه و سرسختی میآید. این انتخاب، در بهترین لحظهها، به کنشها سنگینی و خشونتی ملموس میدهد. وسایل روزمره نیز در دل درگیریها معنای تازهای پیدا میکنند و فیلم از تضاد میان ابزارهای سادهٔ زندگی و کارکرد خشن آنها بهره میبرد. تعلیق عمدتاً از پیوند دو پرسش میآید: قهرمان چگونه میتواند دخترک را از خطر دور نگه دارد، و برای یافتن حقیقت ماجرای پسرش تا کجا پیش خواهد رفت؟
« دخترک نه صرفاً وسیلهای برای برانگیختن خشونت قهرمان، بلکه حضوری است که عادتها و واکنشهای او را مختل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور شخصیتهایی چون دشمنان جنایتکار و مأموران قانون، جهان داستان را گستردهتر میکند، اما این گستردگی همیشه به پیچیدگی نمیانجامد. برخی موقعیتها بیش از آنکه از کنش منطقی شخصیتها برآیند، برای رساندن داستان به برخورد بعدی طراحی شدهاند. بنابراین، صحنههای اکشن میتوانند در لحظه تنش ایجاد کنند، ولی تأثیرشان گاهی زودگذر است؛ زیرا پیامدهای روانی و رواییِ خشونت بهاندازهٔ خودِ خشونت بسط نمییابند.
فیلمنامه و شخصیتپردازی: فرصتهای نیمهتمام ضعف اساسی «The Baker» در وابستگیاش به نقشهای آشناست. مردی با گذشتهٔ مرموز، خانوادهای که از او فاصله گرفته، کودک در معرض خطر و گروهی خلافکار که خواهان چیزی گمشدهاند؛ این اجزا بارها در تریلرهای انتقامی و اکشن کنار هم قرار گرفتهاند. تکرار این الگو بهخودیِخود ایراد نیست، اما فیلم برای دگرگونکردن آن یا افزودن زاویهای تازه، تلاش کافی نمیکند.
رازهای شخصیت اصلی نیز بیشتر بهصورت نشانههایی از گذشته عرضه میشوند تا موضوعی که روایت واقعاً بخواهد آن را بررسی کند. همین کممایگی در برخی شخصیتهای فرعی دیده میشود. آنها اغلب بیش از آنکه موجوداتی مستقل با انگیزههای روشن باشند، نقشهایی در مسیر قهرمان دارند: تعقیبکننده، مانع یا تهدید.
بازیگران شناختهشدهای چون الیاس کوتیاس و هاروی کایتل به این نقشها حضور و وزن میدهند، اما ظرفیت بازیگریشان همیشه با عمق نوشتهشدهٔ شخصیتها همراه نیست. نتیجه، فیلمی است که در بازیها گاه وعدهٔ درامی پیچیدهتر میدهد، ولی فیلمنامه به آن وعده وفا نمیکند. لحن و باورپذیری: میان جدیت و اغراق فیلم میکوشد هم تریلری خشن باشد و هم داستانی دربارهٔ پیوند خانوادگی و امکان جبران.
« برخی موقعیتها بیش از آنکه از کنش منطقی شخصیتها برآیند، برای رساندن داستان به برخورد بعدی طراحی شدهاند. »
قوتها و کاستیها
این دو لحن میتوانند در کنار هم کار کنند؛ حتی تقابلشان یکی از منابع جذابیت فیلم است. دشواری زمانی پدید میآید که خشونت از حدی به بعد رنگ اغراق میگیرد، درحالیکه روایت همچنان انتظار دارد پیامدهای عاطفیِ واقعگرایانه از آن بگیریم. برخی موقعیتها چنان طراحی شدهاند که باورپذیریِ ماجرا را سست میکنند و فاصلهای میان تماشاگر و شخصیتها به وجود میآورند.
بااینحال، فیلم در پرداخت لحظههای آرامتر، گاه تعادل بهتری پیدا میکند. نگاهها و مکثها، و تلاشهای ناشیانهٔ مرد برای مراقبت، به جهان داستان چهرهای انسانی میدهند که در صحنههای پرتحرک کمتر دیده میشود. اگر فیلمنامه این لحظهها را بیشتر میپروراند و از شتابزدگیِ طرح میکاست، پیوند میان خشونت بیرونی و تحول درونیِ قهرمان قانعکنندهتر میشد.
جمعبندی «The Baker» اثری خوشساخت در چارچوب تریلر اکشنِ آشناست، اما نوآوری یا عمق رواییِ چشمگیری ندارد. نقطهٔ اتکای آن بازی پرلمن است: حضوری خشن و فرسوده که در برابر نوهاش گرمایی محتاطانه پیدا میکند. رابطهٔ این دو، لحظات انسانی فیلم را میسازد و به داستانی متکی بر فرمولهای شناختهشده، عاطفهای قابل لمس میبخشد.
در سوی دیگر، شخصیتپردازیِ کممایه، اغراقهای روایی و تکرار الگوهای آشنا مانع میشوند که فیلم از محدودهٔ سرگرمیِ گذرا فراتر برود. تماشاگرانی که از قهرمانان کمحرف، درگیریهای خشن و پیوند نامتعارف میان نسلها لذت میبرند، احتمالاً جنبههای مؤثر آن را خواهند یافت؛ اما کسانی که در چنین داستانی به دنبال تازگی و شخصیتپردازیِ ژرفاند، با اثری روبهرو میشوند که وعدههایش را فقط تا اندازهای به انجام میرساند.
« این دو لحن میتوانند در کنار هم کار کنند؛ حتی تقابلشان یکی از منابع جذابیت فیلم است. »



ثبت دیدگاه