نقد و بررسی
نقد Ring of the Nibelungs | 2004
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جاهطلبی اسطورهای در قالب تلویزیونی «حلقهٔ نیبلونگها» ساختهٔ اولی ادل، بازخوانی فانتزی و ماجراجویانهای از افسانهٔ زیگفرید و برونهیلد است؛ روایتی که از حماسههای ژرمنی و روایتهای نورس نیرو میگیرد و سرنوشت قهرمانش را با عشق، قدرت و نفرین درمیآمیزد. فیلم از همان ابتدا میخواهد جهانی بزرگتر از قصهٔ یک پهلوان و اژدها بسازد: جهانی از پادشاهیهای رقیب، آیینهای کهن و نیروهایی که انسانها را به سوی تصمیمهایی میرانند که از پیامدشان آگاه نیستند.
این گستردگی، برای یک اثر تلویزیونی جاهطلبانه است و گاه به فیلم شکوهی افسانهوار میدهد؛ اما جاهطلبی آن همیشه با امکانات اجراییاش همتراز نیست. اسطوره، قهرمان و بذر تراژدی هستهٔ داستان، مسیر زیگفرید از آهنگری جوان و بیخبر از گذشتهاش به سوی آوازهٔ پهلوانی است. کشتن فافنیر و دستیابی به گنج، در ظاهر پیروزیهایی روشناند؛ اما فیلم از همان آغاز بر این نکته تأکید میکند که افتخار و ثروت در این جهان بهایی پنهان دارند.
گنج صرفاً غنیمتی باشکوه نیست، بلکه نیرویی است که حسادت، طمع و بدگمانی را میان آدمیان بیدار میکند. از همین رو، روایت بهتدریج از الگوی سادهٔ «قهرمان در برابر هیولا» فاصله میگیرد و به تراژدیای دربارهٔ اثر قدرت بر روابط انسانی نزدیک میشود. فیلم در پی آن نیست که افسانه را به تجربهای کاملاً واقعگرا بدل کند.
شخصیتها و رخدادها در مقیاسی بزرگ و گاه نمایشی تصویر میشوند؛ گویی هر تصمیم شخصی، پژواکی در سرنوشت یک خاندان یا پادشاهی دارد. این اغراق با جنس اسطوره سازگار است، هرچند گاهی مانع شکلگیری صمیمیت و ظرافت روانشناختی میشود. ضرباهنگی که دیر جان میگیرد نیمهٔ نخست، با معرفی قهرمان، جهان داستان و مناسبات میان خاندانها، زمینهای وسیع میچیند؛ اما این زمینهچینی همیشه به پیشروی دراماتیک تبدیل نمیشود.
« گنج صرفاً غنیمتی باشکوه نیست، بلکه نیرویی است که حسادت، طمع و بدگمانی را میان آدمیان بیدار میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برخی صحنهها بیش از آنکه کشمکش تازهای بیافرینند، اطلاعات و موقعیتها را به شکلی مستقیم عرضه میکنند. نتیجه، ریتمی کند و گاه سبکسرانه است که ممکن است انتظار تماشاگر را برای حماسهای پرشتاب برآورده نکند. با این همه، کندی آغازین کارکردی دارد: فیلم میکوشد پیوندهای عاطفی و سیاسی را پیش از فروریختن آنها معرفی کند.
از نیمهٔ دوم به بعد، همین رابطهها زیر فشار سوءظن و منفعتطلبی قرار میگیرند و قصه انسجام بیشتری پیدا میکند. تنش میان عشق و وظیفه، وفاداری و جاهطلبی، سرانجام به موتور اصلی روایت بدل میشود. هرچه داستان از پیروزیهای پهلوانانه فاصله میگیرد و به پیامدهای انسانی آنها نزدیک میشود، فیلم نیز جذابتر و تلختر میشود.
عشق در سایهٔ قدرت رابطهٔ زیگفرید و برونهیلد یکی از کانونهای عاطفی فیلم است. برونهیلد در مقام ملکهای جنگجو، تنها موضوع دلبستگی قهرمان نیست؛ حضورش یادآور جهانی است که در آن قدرت زنان و مردان، ارادهٔ فردی و قراردادهای سیاسی با یکدیگر درگیرند. با این حال، فیلم همیشه مجال کافی برای پیچیدهکردن این شخصیتها پیدا نمیکند.
عشق گاه بهسرعت به نشانهای از سرنوشت بدل میشود و گفتوگوها بیشتر بار روایی دارند تا آنکه لایههای درونی شخصیتها را آشکار کنند. نقطهٔ قوت این خط داستانی در پیوند عاطفه با تراژدی است. عشق در اینجا پناهگاهی امن در برابر جهان خشن نیست؛ خود درون شبکهای از رقابت، پنهانکاری و قدرت گرفتار میشود.
« برخی صحنهها بیش از آنکه کشمکش تازهای بیافرینند، اطلاعات و موقعیتها را به شکلی مستقیم عرضه میکنند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم، بیآنکه پایان یا گرهگشایی اصلی را آشکار کند، بهتدریج حس میدهد که شور عاشقانه و نیروهای سیاسی از یکدیگر جداشدنی نیستند. همین پیوند است که نیمهٔ دوم را از ماجرایی صرفاً ماجراجویانه به روایتی اندوهبارتر بدل میکند. بازیها و فاصلهٔ میان چهره و احساس بازی بنو فورمان در نقش زیگفرید، مهمترین نقطهٔ ضعف اجرایی فیلم است.
او از نظر ظاهر و حضور فیزیکی با قالب قهرمان اسطورهای تناسب دارد، اما بازیاش در لحظاتی که باید تردید، شگفتی یا رنج درونی را منتقل کند، کمجان میماند. در نتیجه، بخشی از تحول شخصیت بیشتر از رخدادهای داستان فهمیده میشود تا از واکنشهای بازیگر. این فاصله بهویژه در صحنههای عاشقانه و تصمیمگیریهای حساس محسوس است.
در سوی دیگر، مکس فون سیدو با وقار و تسلطی کهنهکارانه به فیلم وزن میدهد. حضور او حتی در صحنههای کوتاه نیز حسِ گذشته و حکمت را به جهان داستان میافزاید. کریستانا لوکن به برونهیلد صلابت و نیروی جسمانی میبخشد، هرچند فیلم همیشه فرصت نمیدهد این صلابت به پیچیدگی عاطفی بدل شود. بازیهای مکمل نیز یکدست نیستند و گاه لحن اثر را میان جدیت حماسی و نمایش اغراقآمیز معلق میگذارند.
حضور رابرت پتینسون در نقشی فرعی برای تماشاگران کنجکاو جالب است، اما فیلم بر محور او نمیچرخد. اژدها، نبرد و محدودیتهای تصویر مواجهه با فافنیر و صحنههای نبرد از لحظههای سرگرمکنندهٔ فیلماند. اژدها، بهعنوان تهدیدی ملموس و نمادین، به قصه امکان میدهد عظمت افسانه را به تصویر نزدیک کند.
« همین پیوند است که نیمهٔ دوم را از ماجرایی صرفاً ماجراجویانه به روایتی اندوهبارتر بدل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نبردها نیز به روایت انرژی میبخشند و یادآورند که این جهان با خطر و خشونت ساخته شده است. در این لحظهها، فیلم از مقیاس کوچکترِ گفتوگوهای درباری بیرون میآید و به ماجراجویی پرتحرکتری بدل میشود. اما جلوههای ویژه، بهویژه با معیارهای امروز، ارزان و آشکارا تاریخگذشته به نظر میرسند.
برخی تصاویر بهجای آنکه تماشاگر را در جهان افسانه غرق کنند، او را متوجه محدودیتهای تولید میسازند. این کاستی در نمای نزدیک یا صحنههایی که به اثر بصری متکیاند بیش از همه به چشم میآید. با وجود این، نباید ارزش سرگرمکنندگی فیلم را تنها با کیفیت فناوری سنجید: طراحی کلی جهان، لباسها و فضای اسطورهای گاه به اندازهای خیالانگیز است که ضعف جلوهها را تا حدی جبران میکند.
میراث افسانه و صورتبندی سینمایی یکی از ویژگیهای مهم فیلم، تلاش برای روایت داستان در مقیاسی فراتر از ماجرای فردی است. زیگفرید، برونهیلد و گنج نفرینشده در جهانی قرار دارند که باورهای کهن هنوز بر رفتار و سرنوشت انسانها سایه انداختهاند. این زمینه به فیلم امکان میدهد دربارهٔ طمع و قدرت سخن بگوید، بیآنکه مضمونش را به تمثیلی خشک فروبکاهد.
با این حال، اثر بیشتر بر کشش روایی و تقابلهای روشن تکیه دارد تا بر کاوش عمیق در اسطوره یا بازآفرینی پیچیدهٔ تاریخ فرهنگی آن. همچنین نسخهها و عنوانهای گوناگون فیلم ممکن است برای مخاطب گیجکننده باشند؛ این اثر با نامهای دیگری نیز عرضه شده و در قالبهای متفاوتی به نمایش درآمده است.
« نبردها نیز به روایت انرژی میبخشند و یادآورند که این جهان با خطر و خشونت ساخته شده است. »
قوتها و کاستیها
ازاینرو، تجربهٔ تماشا میتواند بسته به نسخه، از نظر مدت و تدوین یکسان نباشد. این نکته بهویژه برای فیلمی طولانی اهمیت دارد: ریتمی که در نسخهای قابلتحمل است، ممکن است در نسخهای دیگر کشدارتر احساس شود. جمعبندی «حلقهٔ نیبلونگها» اثری بینقص نیست، اما در محدودهٔ فانتزی تلویزیونیِ زمان خود، تلاشی آشکار برای ساختن حماسهای اسطورهای و عاشقانه است.
آغاز کند، بازی کمرمق زیگفرید و جلوههای ویژهٔ فرسوده، مانع از آن میشوند که فیلم همواره به شکوهی که وعده میدهد دست یابد. در مقابل، فضای افسانهای، نبردهای سرگرمکننده و چرخش تدریجی داستان به سوی عشقی تلخ و پیامدهای طمع، به آن کشش میبخشند. تماشاگرانی که از فیلم فانتزی انتظار جلوههای بینقص و بازیهایی کاملاً ظریف دارند، احتمالاً با محدودیتهای آن روبهرو خواهند شد.
اما اگر معیار، تجربهٔ یک حماسهٔ تلویزیونیِ پر از افسانه، عشق و سرنوشت باشد، فیلم بهویژه در نیمهٔ دوم چیزی برای عرضه دارد: روایتی که جذابیتش نه در کمال فنی، بلکه در تلاش برای پیوند دادن شکوه اسطوره با اندوه انسانی نهفته است.
« ازاینرو، تجربهٔ تماشا میتواند بسته به نسخه، از نظر مدت و تدوین یکسان نباشد. »



ثبت دیدگاه