نقد و بررسی
نقد دوشنبه (Monday) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی در فاصلهٔ جمعه تا دوشنبه «Monday» به کارگردانی آرگیریس پاپادیمیتروپولوس، عاشقانهای است که از همان آغاز، تصویر آشنای شورِ ناگهانی را پیش چشم میآورد و سپس میکوشد پرسشی دشوارتر را دنبال کند: چه بر سر آن شور میآید وقتی پای روزمرگی، تعهد و مسئولیت به میان میآید؟ میکی و کلوئی در آتن، در برخوردی بیمقدمه و پرهیجان، به یکدیگر نزدیک میشوند.
فیلم نه این آشنایی را سرآغاز افسانهای عاشقانه میگیرد و نه از همان ابتدا آن را محکوم به شکست میداند؛ توجهش بیشتر معطوف به فاصلهٔ میان آغاز پرتبوتاب و ادامهٔ ناگزیر رابطه است. عنوان فیلم، در این میان، معنایی فراتر از نام یک روز هفته پیدا میکند. «دوشنبه» نماد بازگشت به واقعیت پس از تعطیلات، مهمانی و سبکبالی آخر هفته است؛ همان لحظهای که آدمها باید ببینند آیا آنچه در فضای استثنایی و پرشور آغاز شده، در زندگی معمولی هم دوام میآورد یا نه.
این ایده، ظرفیت دراماتیک روشنی دارد و فیلم در بخشهایی با صداقت و بیپیرایگی آن را میکاود. آتن؛ پسزمینهای زنده و بیقرار آتن در «Monday» صرفاً منظرهای زیبا برای وقوع یک ماجرای عاشقانه نیست. شهر با نور تند، خیابانهای پررفتوآمد، شبهای پرهیاهو و فضای بازش در بافت فیلم حضور فعالی دارد.
این محیط، به شور و رهایی آغاز رابطه شکل میدهد و در عین حال، زندگی دو آمریکاییِ دور از خانه را به تجربهای ملموس بدل میکند. آفتاب و گرمای شهر، در کنار کلوپها و گردهماییهای شلوغ، نوعی بیقراری میسازد که با تصمیمهای ناگهانی شخصیتها همنواست. پاپادیمیتروپولوس در فضاسازی، بهجای آنکه آتن را به کارتپستالی توریستی تقلیل دهد، بر احساس حضور در مکانی زنده تکیه میکند.
« میکی و کلوئی در آتن، در برخوردی بیمقدمه و پرهیجان، به یکدیگر نزدیک میشوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دوربین در موقعیتهایی به شخصیتها نزدیک میشود و در موقعیتهایی دیگر، آنها را در دل جمعیت و شهر رها میسازد. این کیفیت، به صحنهها حالوهوایی خودجوش میدهد؛ گویی زندگی پیش از ورود دوربین جریان داشته و پس از خروجش نیز ادامه خواهد یافت. با این همه، نیروی بصری فیلم گاه از نیروی دراماتیک آن پیشی میگیرد: شهر و اتمسفر بهیادماندنیاند، اما همیشه به شناخت عمیقتر شخصیتها کمک نمیکنند.
شور آغازین و دشواری شناخت جذابیت اصلی فیلم در فاصلهٔ میان کشش جسمانی و شناخت عاطفی شکل میگیرد. میکی و کلوئی با شدتی به یکدیگر جذب میشوند که بیش از آنکه حاصل آشنایی تدریجی باشد، از هیجان لحظه و میل به گریز از زندگی قبلی نیرو میگیرد. فیلم این شتاب را بیپرده نشان میدهد و در عین حال، آن را با عشق عمیق یکی نمیگیرد.
رابطهای که در آغاز همچون پاسخ به تنهایی یا ملال جلوه میکند، ناچار باید در برابر پرسشهای سختتری قرار بگیرد: آیا دو نفر واقعاً یکدیگر را میشناسند؟ آیا خواستههایشان با هم سازگار است؟ و آیا شور میتواند جای گفتوگو و مسئولیت را بگیرد؟ در این نگاه، فیلم از رمانتیسم سادهانگارانه فاصله میگیرد.
عشق در آن نیرویی نجاتبخش و همهچیزحلکن نیست؛ ممکن است آدمها را به هم نزدیک کند، اما لزوماً بلوغ، سازگاری یا تصمیمگیری عاقلانه به همراه نمیآورد. با این حال، «Monday» گاهی میان مشاهدهٔ رابطه و تحلیل آن معلق میماند. فیلم بهخوبی نشان میدهد که شور اولیه فروکش میکند، اما کمتر فرصت مییابد روشن کند هر شخصیت چگونه و چرا به الگوهای رفتاری خود بازمیگردد.
« دوربین در موقعیتهایی به شخصیتها نزدیک میشود و در موقعیتهایی دیگر، آنها را در دل جمعیت و شهر رها میسازد. »
شخصیتها و اجرا
دو شخصیت، دو شیوهٔ زیستن میکی و کلوئی در کنار هم قرار میگیرند، اما از نظر بلوغ و نگاه به زندگی فاصلهٔ محسوسی دارند. میکی به آسودگی، لذت آنی و فرار از الزامها گرایش دارد؛ کلوئی منظمتر است و نسبت به آینده و انتخابهایش آگاهی بیشتری نشان میدهد. این تقابل به رابطه تنش میبخشد و سرچشمهٔ بخشی از شوخیها و اختلافهای فیلم میشود.
همزمان، همین تفاوتها پرسشی اخلاقی و عاطفی پیش میکشد: تا چه اندازه میتوان انتظار داشت یکی از طرفین بارِ رشد دیگری را به دوش بکشد؟ نکتهٔ مثبت فیلم آن است که رفتار نابالغ میکی را همواره با جذابیت و شوخطبعی نمیپوشاند. دلربایی او میتواند در کنار بیمسئولیتیاش وجود داشته باشد و کلوئی نیز هرچند به رابطه دل میبندد، از پیامدهای این نابرابری مصون نیست.
مشکل آنجاست که پرداخت شخصیتها گاه به همین تضاد کلی محدود میشود. میکی بیش از حد در نقش مردی گرفتارِ جوانیِ طولانیمدت باقی میماند و کلوئی نیز در برخی لحظات بیشتر واکنشی به انتخابهای اوست تا شخصیتی با مسیر مستقل و لایههای کاملاً گشوده. از همین رو، شکاف میان آنها روشن است، اما ریشههای روانی آن همیشه به اندازهٔ کافی بسط نمییابد.
بازیها و شیمی بازیگران سباستین استن و دنیز گاف مهمترین تکیهگاه فیلماند. استن، میکی را با ترکیبی از جذابیت، بازیگوشی و بیثباتی میسازد؛ شخصیتی که میتواند در یک لحظه دوستداشتنی و در لحظهای دیگر فرساینده باشد. گاف نیز کلوئی را به زنی صرفاً منطقی یا سرزنشگر فرو نمیکاهد. او میل به رها شدن را در کنار احتیاط و نگرانی از آینده به نمایش میگذارد و به همین دلیل، تصمیمهایش کاملاً قابل پیشبینی به نظر نمیرسند.
« این تقابل به رابطه تنش میبخشد و سرچشمهٔ بخشی از شوخیها و اختلافهای فیلم میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شیمی میان دو بازیگر در لحظات صمیمی و روزمره اثرگذار است. مکثها، شوخیهای کوچک و حضورشان در فضای مشترک، گاه باورپذیرتر از بخشهایی است که تنش رابطه به شکل آشکار و نمایشی بالا میگیرد. همین تفاوت، هم نقطهٔ قوت اجراها و هم نشانهای از ناهماهنگی فیلمنامه است: بازیگران میتوانند نزدیکی را ملموس کنند، اما متن همیشه به همان اندازه در ساختن عمق و تداوم رابطه موفق نیست.
نتیجه، زوجی است که کشش میانشان را میتوان باور کرد، ولی دوام و کیفیت پیوندشان در بخشهایی به اندازهٔ کافی قانعکننده نمیشود. ریتم، ساختار و تکرار تنشها ساختار روایی فیلم بر گذر زمان و بازگشت به مقاطع مهم زندگی مشترک تکیه دارد. این شیوه میتوانست فشردگی مؤثری ایجاد کند و نشان دهد چگونه یک رابطه در فاصلهٔ میان لحظههای برجسته تغییر میکند.
اما پرشهای زمانی گاه پیوستگی عاطفی را مختل میکنند. تماشاگر شاهد رخدادهای مهم است، ولی همیشه فرصت کافی ندارد تا تحول میان آنها را احساس کند. در نتیجه، بعضی از تغییرات رابطه بیشتر گزارش میشوند تا آنکه در جریان طبیعی صحنهها شکل بگیرند. از سوی دیگر، تنشهای میان میکی و کلوئی گاهی به الگوی تکرارشوندهای بدل میشود: بیمسئولیتی، رنجش، آشتی یا تلاش برای بازگشت به شور گذشته.
تکرار میتواند بازتاب واقعیت رابطهای ناسالم یا نابرابر باشد، اما برای آنکه از نظر دراماتیک فرساینده نشود، باید هر بار شناخت تازهای به دست دهد. «Monday» در همهٔ موقعیتها چنین پیشرفتی را فراهم نمیکند. به همین دلیل، بخشهایی از فیلم کند یا بیهدف جلوه میکند؛ نه به این دلیل که زندگی روزمره فاقد حادثه است، بلکه چون جزئیات روزمره همیشه به کشف تازهای دربارهٔ شخصیتها نمیانجامد.
« شیمی میان دو بازیگر در لحظات صمیمی و روزمره اثرگذار است. »
قوتها و کاستیها
عشق در برابر مسئولیت فیلم در بهترین لحظاتش نشان میدهد که مشکل رابطه فقط کمشدن هیجان نیست. مسئله این است که شور، بهتنهایی، شیوهٔ زندگی مشترک را تعیین نمیکند. کنار هم ماندن مستلزم توجه به نیازهای طرف مقابل، پذیرش محدودیتها و مشارکت در بار مسئولیت است؛ اموری که با تصمیمهای ناگهانی و لحظههای پرشور جایگزین نمیشوند.
فیلم بهجای ارائهٔ نسخهای اخلاقی یا نتیجهگیری ساده، میکوشد این فاصله را در رفتار شخصیتها آشکار سازد. با این حال، نگاه واقعگرایانهٔ اثر گاه با کمبود همدلی روایی همراه میشود. تماشاگر میتواند ضعفهای میکی و کلوئی را ببیند، اما همیشه به درون آنها راه نمییابد. درام برای آنکه صرفاً ثبتِ رفتارهای ناپخته نباشد، باید مخاطب را به فهم فشارها و ترسهای پشت آن رفتارها نیز نزدیک کند.
فیلم در این زمینه به موفقیتهای پراکنده میرسد، نه پیوستگی کامل. حاصل، اثری است که دربارهٔ ناسازگاری و فرسایش رابطه حرفی قابلاعتنا دارد، اما گاهی شخصیتهایش را بیشتر در معرض مشاهده قرار میدهد تا در مسیر دگرگونی. جمعبندی «Monday» عاشقانهای آفتابی و پرتحرک است که آگاهانه از تصویر بینقص عشق فاصله میگیرد و به دشواریِ ادامهدادن رابطه پس از پایان هیجان آغازین میپردازد.
فضاسازی زندهٔ آتن، بازیهای پرانرژی سباستین استن و دنیز گاف و شیمی میان آنها، فیلم را در بسیاری از لحظات تماشایی میکند. نگاه صادقانهاش به نابرابری عاطفی و فاصلهٔ میان میل و مسئولیت نیز به آن امتیاز فکری میبخشد. در برابر این نقاط قوت، ریتم نامنظم، پرشهای زمانی و تکرار برخی کشمکشها مانع از آن میشوند که رابطه به عمقی کاملاً ماندگار برسد.
« عشق در برابر مسئولیت فیلم در بهترین لحظاتش نشان میدهد که مشکل رابطه فقط کمشدن هیجان نیست. »
جمعبندی
فیلم گاهی بیش از اندازه به کاریزمای بازیگران و انرژی محیط تکیه میکند و کمتر به دگرگونی درونی شخصیتها میپردازد. با وجود این کاستیها، «Monday» پرسشی ساده اما مهم را در مرکز خود نگه میدارد: آیا عشقِ پرشور میتواند از لحظهٔ آغاز فراتر برود و به شیوهای پایدار برای زیستن تبدیل شود؟
پاسخ فیلم نه در وعدهٔ رمانتیک، بلکه در کشمکش ناتمام میان خواستن و مسئولبودن نهفته است.
« پاسخ فیلم نه در وعدهٔ رمانتیک، بلکه در کشمکش ناتمام میان خواستن و مسئولبودن نهفته است. »
ثبت دیدگاه