نقد و بررسی
نقد Ponniyin Selvan: Part I | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شکوهی که زیر بار روایت نفس میکشد «Ponniyin Selvan: Part I» حماسهای تاریخی است که در آن تاجوتخت نه صرفاً نشانی از قدرت، بلکه کانونی برای رقابت، وفاداری، کینه و خاطره است. فیلم از وضعیتی ناآرام آغاز میکند: پادشاهی چولا با تهدیدهای درونی و بیرونی روبهروست و شاهزادگان و نزدیکان دربار، هر یک در جغرافیایی جداگانه، به گرههای سیاسی و عاطفی این بحران نزدیک میشوند.
در مرکز حرکت روایت، پیامآوری قرار دارد که مأموریتش او را از میان دربارها، دژها و توطئهها عبور میدهد. فیلم ما را به سوی پاسخ این پرسش میبرد که آیا نظم سیاسی چولا تاب میآورد، بیآنکه زودتر از موعد رازهای اصلی خود را آشکار کند. اثر از رمان تاریخی پرآوازهٔ کالکی کریشنامورتی اقتباس شده و مانی راتنام میکوشد جهانی ادبی و گسترده را در قالب سینما بازآفرینی کند.
دشواری کار روشن است: داستان، شخصیتهای بسیار و مناسباتی دارد که برای فهمشان باید هم نامها را به خاطر سپرد و هم نسبت میان خاندانها و جناحها را دنبال کرد. فیلم این تراکم را پنهان نمیکند؛ گاه همین ازدحام به جذابیت جهان داستان میافزاید و گاه مانع میشود مخاطب با آسودگی در آن ساکن شود.
سیاست در هیئت درام خانوادگی یکی از امتیازهای مهم فیلم آن است که کشمکش بر سر قدرت را به جدالی خشک و صرفاً تشریفاتی فرو نمیکاهد. تصمیمهای سیاسی از دل پیوندهای شخصی و زخمهای قدیمی سر برمیآورند؛ عاطفه و سیاست پیوسته بر یکدیگر سایه میاندازند. دربار چولا فضایی است که در آن هر گفتوگو میتواند معنایی دوگانه داشته باشد و هر احترام ظاهری، احتمالاً چیزی را پنهان کند.
« در مرکز حرکت روایت، پیامآوری قرار دارد که مأموریتش او را از میان دربارها، دژها و توطئهها عبور میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین نگاه، کشمکشها را از سطح رقابت ساده برای تاج فراتر میبرد و به آنها بُعدی انسانی میدهد. در این میان، ناندینی و آدیتا کاریکالان از پرکششترین محورهای عاطفی فیلماند. گذشتهٔ مشترکشان با نگاهها، مکثها و فاصلهای که میانشان مانده، بیش از توضیحهای مستقیم سخن میگوید. فیلم هوشمندانه از این تنش برای ساختن حس خطر استفاده میکند: برخورد دو شخصیت، حتی وقتی به رویارویی آشکار نمیرسد، واجد نیرویی است که فضای صحنه را تغییر میدهد.
تریشا نیز در نقش کنداوی حضوری سنجیده دارد و هوشمندی سیاسی شخصیت را با وقار و ارادهای آرام همراه میکند. گروه بازیگران و تفاوت لحنها کارتی در نقش وانتیاتوان به فیلم نیروی حرکتی میبخشد. شوخطبعی، چابکی و اعتمادبهنفس او، راه ورود مخاطب به شبکهٔ پیچیدهٔ داستان است؛ شخصیتش در رفتوآمد میان موقعیتهای خطرناک، از سنگینشدن بیش از حد لحن جلوگیری میکند.
هرگاه روایت به حضور او تکیه میکند، فیلم اندکی سبکتر و روانتر میشود. این جذابیت البته گاهی چنان پررنگ است که در کنار بازیگران دیگر، توجه را به سوی خود میکشد؛ اما همین انرژی یکی از عوامل زندهماندن بخشهای میانی فیلم است. ویکرام، در نقش آدیتا کاریکالان، خشونت بیرونی را با اندوهی فروخورده درمیآمیزد.
بازی او به شخصیت صورتی از آشفتگی و فرسودگی میدهد که پشت عنوان شاهزاده پنهان مانده است. آیشواریا رای باچان نیز بهویژه در صحنههای پرتنش حضوری نافذ دارد؛ بازیاش متکی بر تسلط، سکون و ظرافت است و همین خویشتنداری، ناندینی را به شخصیتی دشوار برای خواندن بدل میکند. تریشا در سوی دیگر، با حضوری متین و هوشیار، کنداوی را از قالب نقش صرفاً تشریفاتی بیرون میآورد.
« همین نگاه، کشمکشها را از سطح رقابت ساده برای تاج فراتر میبرد و به آنها بُعدی انسانی میدهد. »
شخصیتها و اجرا
با این همه، گستردگی گروه بازیگران فرصت برابر برای همه فراهم نمیکند. برخی شخصیتها بیشتر کارکردی روایی دارند تا قوس مستقل و کامل؛ ازاینرو ممکن است تماشاگر در میان چهرههای متعدد، نتواند به همه پیوند عاطفی یکسانی پیدا کند. فیلم بیشتر بر کیفیت حضورهای برجسته تکیه دارد تا بر پرورش مفصل تمام آدمهای جهانش.
تصویر، لباس و معماری جهان تاریخی بزرگترین دستاورد بصری فیلم در ساختن حسِ یک جهان است، نه صرفاً انباشتن قابها از جلوههای پرزرقوبرق. لباسها، زیورها و بافتهای گوناگون به شخصیتها و جایگاه اجتماعیشان هویت دیداری میدهند؛ در عین حال، فضاهای درباری و چشماندازهای طبیعی به فیلم مقیاسی حماسی میبخشند.
طراحی لباس، بهویژه در مورد شخصیتهای اصلی، بخشی از روایت است: رنگ، جنس و شیوهٔ پوشش گاه پیش از دیالوگ، تفاوت منزلت یا خلقوخو را نشان میدهد. فیلمبرداری راوی وارمان نیز در ساختن این شکوه نقش محوری دارد. قابها میان پهناوری طبیعت و فشردگی فضاهای درباری رفتوآمد میکنند و این تضاد، احساس محصوربودن شخصیتها در شبکهٔ قدرت را تقویت میکند.
گاهی زیبایی بصری چنان چشمگیر است که صحنه بیش از آنکه با کنش پیش برود، به تابلویی دیدنی تبدیل میشود؛ بااینحال، این زیبایی بهندرت تزئینی محض میماند و معمولاً در خدمت ساختن مقیاس و حالوهوای تاریخی فیلم است. موسیقی و حس حماسی موسیقی ای.آر. رحمان به فیلم نیرویی میدهد که تصویر بهتنهایی از پس آن برنمیآید.
« با این همه، گستردگی گروه بازیگران فرصت برابر برای همه فراهم نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قطعات آوازی و موسیقی متن، میان شور رزمی، عاطفهٔ عاشقانه و حس رازآلودی که بر دربار سایه انداخته، تغییر لحن میدهند. موسیقی در لحظات مهم، صحنه را از یک واقعهٔ روایی به تجربهای باشکوهتر بدل میکند و در کنار طراحی صدا، حضور جهان فیلم را گسترش میدهد. البته موسیقی همیشه به یک اندازه بهیادماندنی نیست و ممکن است سلیقهٔ مخاطبان را دوپاره کند؛ برخی قطعات بیش از آنکه مستقل از تصویر در خاطر بمانند، با حالوهوای صحنه اثر میگذارند.
با این حال، سهم موسیقی در تثبیت فضای حماسی و عاطفی اثر انکارناپذیر است. پایان فیلم نیز از همراهی تصویر و موسیقی بهره میبرد و حس تعلیق را به شکلی مؤثر حفظ میکند، بیآنکه نیاز باشد پیچش اصلی یا سرانجام ماجرا آشکار شود. ریتم و دشواریِ دنبالکردن داستان مهمترین مانع ارتباط با فیلم، تراکم اطلاعات آن است.
نامها، خاندانها، منصبها و انگیزهها با سرعتی قابلتوجه وارد روایت میشوند و فیلم همیشه برای تثبیت هر یک زمان کافی در اختیار مخاطب نمیگذارد. کسانی که با رمان یا تاریخ این دوره آشنا نیستند، ممکن است در آغاز برای فهم اینکه هر شخصیت در کدام جناح قرار دارد و چه نسبتی با دیگران دارد، ناچار به تمرکز فراوان شوند.
این سردرگمی از پیچیدگی طبیعی داستان میآید، اما فشردگی اقتباس آن را تشدید میکند. ریتم نیز یکدست نیست. در بخشهایی، سفرها و گفتوگوهای سیاسی با کشش پیش میروند و هر دیدار، لایهای تازه به بحران میافزاید؛ در بخشهایی دیگر، صحنهها بیش از اندازه طول میکشند و حرکت روایت کند میشود.
« با این حال، سهم موسیقی در تثبیت فضای حماسی و عاطفی اثر انکارناپذیر است. »
قوتها و کاستیها
فیلم میان نیاز به معرفی شخصیتها و میل به پیشبردن ماجرا گرفتار است: اگر مکث کند، از شتاب درام میکاهد؛ اگر شتاب بگیرد، جزئیات مهم را از دسترس مخاطب دور میکند. نتیجه، اثری است که لحظات بسیار گیرا دارد، اما پیوستگی و وضوحش همواره در همان سطح باقی نمیماند. جمعبندی «Ponniyin Selvan: Part I» بیش از آنکه حماسهای بینقص باشد، تلاشی بلندپروازانه برای تبدیل یک جهان داستانی متراکم به سینمایی پرشکوه است.
لباسها، طراحی هنری، فیلمبرداری و موسیقی، فضایی تاریخی و پرجاذبه میسازند؛ بازیهای کارتی، ویکرام، آیشواریا رای باچان و تریشا نیز به مهمترین روابط و کشمکشها جان میدهند. در برابر این امتیازها، فشردگی روایت، انبوه نامها و افتوخیز ریتم قرار دارند؛ عواملی که ممکن است تماشاگر را از پیگیری بعضی خطوط داستانی بازدارند.
فیلم برای مخاطبی که از درامهای سیاسی، روابط پرتنش و جهانسازی تاریخی لذت میبرد، تجربهای دیدنی و از نظر بصری چشمگیر فراهم میکند. اما تماشاگرانی که انتظار روایتی ساده و سرراست دارند، احتمالاً با دشواری بیشتری همراه خواهند شد. ارزش اثر در همین دوگانگی نهفته است: شکوهی که مجذوب میکند و روایتی که گاه زیر بار همان شکوه و پیچیدگی، از وضوح فاصله میگیرد.
« نتیجه، اثری است که لحظات بسیار گیرا دارد، اما پیوستگی و وضوحش همواره در همان سطح باقی نمیماند. »



ثبت دیدگاه