نقد و بررسی
نقد A Safe Place | 1971
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رویا بهمثابه پناهگاه در «A Safe Place»، هنری جَگلوم بهجای آنکه روایتی متعارف از یک زن جوان و روابطش بسازد، ذهن او را به صحنهٔ اصلی فیلم بدل میکند. نوآ در نیویورک تنها زندگی میکند، اما تنهاییاش صرفاً وضعیتی بیرونی نیست؛ راهی است برای عقبنشینی به خاطرهها و خیالهایی که در آنها میتوان از اضطراب بزرگشدن و مواجهه با جهان فاصله گرفت.
عنوان فیلم وعدهٔ مکانی امن را میدهد، اما اثر از همان آغاز این وعده را مبهم نگه میدارد: آیا امنیت جایی واقعی است، یا تصویری ذهنی که آدمی برای دوامآوردن میسازد؟ در کودکی، نوآ با شعبدهبازی مرموز روبهرو میشود؛ حضوری که پیوندی میان معصومیت، تخیل و جستوجوی پناه برقرار میکند. در بزرگسالی نیز ذهن او پیوسته به آن قلمرو بازمیگردد.
فیلم از این رفتوآمد برای طرح پرسشی فراتر از داستان عاشقانهاش بهره میگیرد: وقتی واقعیت عاطفی دشوار و ناکافی است، خیال تا چه اندازه میتواند پناه باشد و از کجا به مانعی برای زیستن بدل میشود؟ پاسخ فیلم صریح و قطعی نیست؛ تجربهٔ تماشای آن بیشتر شبیه ماندن در ذهنیتی ناآرام است تا دنبالکردن استدلالی خطی.
روایتی که از ذهن پیروی میکند ساختار فیلم از منطق زمان و علتومعلول فاصله میگیرد. خاطره، اکنون و خیال در کنار هم قرار میگیرند و گاه مرز میانشان عمداً محو میشود. این انتخاب، در بهترین لحظات، به اثر کیفیتی رؤیایی میبخشد: تصاویر و موقعیتها نه بهعنوان حلقههای زنجیر داستان، بلکه همچون تداعیهایی ظاهر میشوند که از احساسات نوآ سرچشمه گرفتهاند.
« در بزرگسالی نیز ذهن او پیوسته به آن قلمرو بازمیگردد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر بهجای آنکه تنها بپرسد «بعد چه میشود؟»، ناچار است به حالوهوای هر صحنه و نسبت آن با آشفتگی درونی شخصیت توجه کند. بااینحال، این شگرد همیشه به کشف معنای تازه نمیانجامد. رفتوآمدهای زمانی گاهی آنقدر بیقاعده به نظر میرسند که رشتهٔ عاطفی صحنهها نیز از هم میگسلد. فیلم میان گشودن راهی به ذهن شخصیت و پراکندهگویی در نوسان است؛ تماشاگر ممکن است در لحظهای از این بیثباتی لذت ببرد و اندکی بعد احساس کند فیلم از او میخواهد بهجای دنبالکردن تجربهای غنی، صرفاً گیجی را بپذیرد.
این فاصله میان قصد تجربی و حاصل روایی، هم نقطهٔ قوت اثر است و هم مانع اصلی آن. نوآ و بازی تَزدِی وِلد تَزدِی وِلد مرکز ثقل فیلم است. بازی او ظریف و کمادعاست و بیش از آنکه شخصیت را با توضیحهای روانشناختی تعریف کند، از طریق مکث، نگاه و تغییرات کوچک در لحن، شکنندگی او را آشکار میسازد.
نوآ در تصویر وِلد نه صرفاً زنی سردرگم است و نه پیکری نمادین و دور از دسترس؛ در او نوعی کودکمنشی و میل به پناهگرفتن دیده میشود که در کنار آگاهی و تجربهٔ بزرگسالی قرار دارد. همین دوگانگی شخصیت را زنده میکند. وِلد همچنین به فیلم نیرویی میدهد که در لحظات کمتحرک آن اهمیت ویژه دارد.
دوربین اغلب به چهرهٔ او نزدیک میشود و اجازه میدهد واکنشهای ظریفش جای رخدادهای پرشمار را بگیرند. این شیوه زمانی اثرگذار است که سکوت و نگاه حامل تنش باشند؛ اما در برخی صحنهها، تداوم نماها و کمبود تغییر در موقعیت، بازی خوب بازیگر را نیز در معرض یکنواختی قرار میدهد. بااینهمه، حضور اوست که پیوند میان لحن شاعرانهٔ فیلم و آسیبپذیری انسانی نوآ را حفظ میکند.
« بااینحال، این شگرد همیشه به کشف معنای تازه نمیانجامد. »
شخصیتها و اجرا
فرد، میچ و نابسندگی رابطه فرد و میچ دو امکان عاطفی متفاوت را پیش روی نوآ میگذارند. فرد عملیتر و باثباتتر به نظر میرسد؛ میچ حضوری پرتحرکتر دارد و به خیالپردازیهای نوآ نزدیکتر است. اما فیلم از تبدیل این تقابل به انتخابی ساده میان «امنیت» و «هیجان» پرهیز میکند. هر دو مرد، با شیوههای متفاوت، از پاسخدادن به تمام نیازهای او ناتواناند.
مسئله فقط این نیست که نوآ باید کدامیک را برگزیند؛ پرسش دشوارتر آن است که آیا میتوان انتظار داشت رابطهای بیرونی، خلأیی درونی را بهکلی پر کند؟ این مثلث عاطفی از نظر روایی گاه کمرمق میشود، زیرا شخصیتهای مرد کمتر از نوآ به جهانهایی مستقل و پیچیده تبدیل میشوند. بااینحال، تضاد آنها کارکردی تمثیلی پیدا میکند: هر کدام بخشی از خواستهها و ترسهای نوآ را بازتاب میدهد، بیآنکه بتواند تمام تصویر را دربرگیرد.
به همین دلیل، روابط فیلم بیش از آنکه مطالعهای کامل دربارهٔ دو مرد باشند، راهی برای سنجیدن فاصلهٔ میان نیاز به صمیمیت و میل به گریختن از محدودیتهای واقعیتاند. تصویر، تدوین و نوسان میان واقعیت و خیال تصویرپردازی فیلم به فضای ناپایدار آن کمک میکند. تغییرهای رنگ، قاببندیهای نزدیک و نماهایی که گاه بیشتر به خاطرهای محو میمانند تا مشاهدهای بیواسطه، جهان نوآ را از واقعیت روزمره جدا میسازند.
نیویورک در اینجا صرفاً پسزمینهای شهری نیست؛ فضایی است که در آن تنهایی و بیگانگی شخصیت برجسته میشود. فیلم بهجای ساختن محیطی پرجزئیات، با تصویرهای گسسته و لحظههای تأملبرانگیز، حس دورافتادگی را پیش میبرد. تدوین، درهمآمیزی ذهن و جهان بیرونی را تشدید میکند؛ گاهی تصویرها یا موقعیتها بهگونهای بازمیگردند که گویی ذهن شخصیت نمیتواند از آنها عبور کند.
« فرد، میچ و نابسندگی رابطه فرد و میچ دو امکان عاطفی متفاوت را پیش روی نوآ میگذارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تکرار میتواند کیفیتی هیپنوتیک داشته باشد، اما در بخشهایی زمانبندی را مختل میکند و رابطهٔ میان صحنهها را مبهمتر از آن میسازد که به نفع فیلم باشد. در نتیجه، فرم نه همیشه ابزاری برای فهم بهتر روان نوآ، بلکه گاه مانعی میان تماشاگر و تجربهٔ او میشود. گفتوگوها و ریتم کند گفتوگوهای طولانی و صحنههای کمتحرک با رویکرد تأملی فیلم سازگارند.
شخصیتها همیشه برای پیشبردن پیرنگ حرف نمیزنند؛ گاه کلامشان راهی است برای مکثکردن، دورزدن موضوع اصلی یا آشکارکردن ناتوانیشان در برقراری ارتباط. این شیوه در لحظاتی که گفتوگو از سطح اطلاعات فراتر میرود و به شناخت شخصیت میانجامد، جذاب است. فیلم با کنارگذاشتن ضرباهنگ سریع، فرصت میدهد تا سکوتها و حاشیههای مکالمه نیز معنا پیدا کنند.
اما ریتم کند همواره به تأمل نمیانجامد. بعضی صحنهها بیش از آنکه تنش یا دریافت تازهای بسازند، در وضعیت اولیهٔ خود میمانند. گفتوگوهای کشدار و تکرارهای تدوینی میتوانند حس تعلیق را فرسوده کنند و تماشاگر را از نوآ دور سازند. این ضعف بهویژه هنگامی آشکار میشود که فیلم از پیوندهای عاطفی میان بخشهای پراکندهاش فاصله میگیرد؛ آنگاه سکون دیگر نشانهٔ دروننگری نیست، بلکه به کندی بدل میشود.
جایگاه فیلم و مخاطب آن «A Safe Place» را باید بیش از آنکه داستانی کلاسیک با گرهگشایی روشن بدانیم، تجربهای شخصی و تجربی در سینمای آغاز دههٔ هفتاد آمریکا در نظر بگیریم. جَگلوم با کنارگذاشتن قراردادهای روایی متعارف، فیلمی میسازد که به ذهنیت شخصیت نزدیک میشود، اما بهای این نزدیکی را در انسجام و شفافیت میپردازد.
« در نتیجه، فرم نه همیشه ابزاری برای فهم بهتر روان نوآ، بلکه گاه مانعی میان تماشاگر و تجربهٔ او میشود. »
قوتها و کاستیها
اثر در بهترین لحظههایش از تماشاگر میخواهد به جای جستوجوی پاسخ، در تصویرها، تکرارها و خلأهای میان صحنهها مکث کند؛ در ضعیفترین لحظهها نیز همین دعوت به تأمل، شبیه توجیهی برای بیسامانی به نظر میرسد. از همین رو، فیلم برای تماشاگرانی که به روایت روشن، پیشرفت داستانی و جمعبندی منظم اهمیت میدهند، احتمالاً تجربهای دشوار خواهد بود.
در مقابل، کسانی که از سینمای مبتنی بر فضا و تداعی استقبال میکنند، ممکن است در تصویرپردازی خیالانگیز و بازی وِلد چیزی ماندگار بیابند. فیلم نه کاملاً در آشفتگی خود فرو میماند و نه بهتمامی از آن فراتر میرود؛ ارزشش در همین تلاش نامطمئن و گاه ناکام برای یافتن زبان سینماییِ ذهنی بیقرار است.
جمعبندی «A Safe Place» دربارهٔ میل به امنیتی است که شاید نتوان آن را در آدمها یا مکانهای بیرونی پیدا کرد؛ اما بهجای آنکه این اندیشه را با روایتی منسجم و قطعی بیان کند، آن را در ساختاری پراکنده و رؤیاگون تجربه میکند. تَزدِی وِلد با بازی حساس و چندلایهاش، به نوآ هم شکنندگی میبخشد و هم حضوری قابلباور؛ تصویرها و تدوین نیز گاه فضایی شاعرانه و بهیادماندنی میآفرینند.
در برابر، روایت نامتوازن، گسستهای دشوارفهم و ریتم کند مانع از آن میشوند که همهٔ این ظرفیتها به اثری یکدست بدل شوند. حاصل، فیلمی نابرابر اما کنجکاویبرانگیز است: اثری که ناتمامیاش هم بخشی از جاذبهٔ آن است و هم علت فاصلهای که ممکن است میانش و تماشاگر شکل بگیرد.



ثبت دیدگاه