نقد و بررسی
نقد The Voyeur | 1994
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میل به تماشا، ناتوانی از کنش فیلم «The Voyeur» ساختهٔ Tinto Brass، بیش از آنکه صرفاً روایتی اروتیک دربارهٔ خیانت و اشتیاق باشد، مطالعهای دربارهٔ فاصلهٔ میان خواستن و عملکردن است. دودو، استاد ادبیات در رم، پس از ترکشدن از سوی همسرش سیلویا در اندوهی فرومیرود که به وسواسی خاموش بدل میشود.
میل او شدید است، اما این شدت به اراده و اقدام نمیانجامد؛ او بیشتر خیال میبافد، نگاه میکند و نشانهها را تفسیر میکند. همین شکاف میان شور درونی و انفعال بیرونی، ستون اصلی فیلم را میسازد. عنوان اثر، از همان ابتدا کلید خوانش آن را به دست میدهد: تماشاگری نه فقط یک عادت، بلکه شیوهٔ حضور دودو در جهان است.
او به جای آنکه در رابطهها مشارکت کند، از حاشیه به آنها چشم میدوزد؛ گویی زندگی برایش صحنهای است که دیگران در آن بازی میکنند. فیلم از این موقعیت، هم نیروی تعلیق میسازد و هم پرسشی روانشناختی: آیا نگاهکردن، راهی برای نزدیکشدن به دیگری است، یا سازوکاری برای گریز از خطرِ مواجههٔ واقعی؟
روایت میان واقعیت و خیال ساختار روایی فیلم بر آشفتگی ذهنی قهرمان تکیه دارد. غیبت سیلویا، خاطرات زندگی مشترک و کششهای تازهای که در اطراف دودو شکل میگیرند، در ذهن او به رشتهای از گمانها و خیالپردازیها پیوند میخورند. رویدادها همیشه بهسادگی در قالب اطلاعات قطعی عرضه نمیشوند؛ تماشاگر ناچار است میان آنچه واقعاً رخ میدهد و آنچه دودو آرزو دارد یا از آن بیمناک است، تمایز بگذارد.
« دودو، استاد ادبیات در رم، پس از ترکشدن از سوی همسرش سیلویا در اندوهی فرومیرود که به وسواسی خاموش بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب، در بهترین لحظات، به فیلم ابهام جذابی میبخشد. کنجکاوی دربارهٔ پیوندهای پنهان و انگیزههای شخصیتها تا پیشرفت روایت زنده میماند، بیآنکه لازم باشد رازهای داستان آشکار شود. اما همین شیوه گاه انسجام را نیز تضعیف میکند. بعضی صحنهها بیشتر بهانهای برای گسترش فضای شهوانیاند تا حلقهای ضروری در تحول داستان.
در نتیجه، فیلم میان درام روانشناختی و نمایش اروتیک رفتوآمد میکند و همیشه نمیتواند این دو وجه را به تعادلی قانعکننده برساند. دودو؛ قهرمانِ حاشیهنشین دودو شخصیتی است که تعریفش نه با تصمیمهای بزرگ، بلکه با ناتوانی از تصمیمگرفتن شکل میگیرد. او در برابر میل دیگران و حتی میل خود، واکنشی کمجان دارد.
حضور یک دانشجوی جوان که به او نزدیک میشود، ظاهراً میتواند دریچهای به تجربهای تازه باشد؛ بااینحال، ذهن دودو همچنان به سیلویا و رابطهٔ ازدسترفتهاش بازمیگردد. این گسست میان فرصت حاضر و دلبستگی گذشته، بهخوبی نشان میدهد که او چگونه در بند تصویری ذهنی از زندگی خویش مانده است.
انفعال دودو از نظر مفهومی با عنوان فیلم هماهنگی دارد، اما از نظر دراماتیک هزینهای نیز دارد. تماشاگر ممکن است بهتدریج از قهرمانی که بیش از آنکه واکنش نشان دهد، نظاره میکند فاصله بگیرد. او گاه به جای شخصیتی چندلایه، به ظرفی برای نمایش وسواسها و میلهای اطرافیان بدل میشود. این ضعف، امکان همدلی را محدود میکند؛ بااینحال، میتوان آن را بخشی از طرح فیلم نیز دانست: دودو نه قهرمانی است که بر جهان اثر بگذارد، بلکه مردی است که جهان را از پشت شیشهٔ میل و حسرت میبیند.
« این انتخاب، در بهترین لحظات، به فیلم ابهام جذابی میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
تماشاگری و مناسبات قدرت تماشا در فیلم معنایی ساده و بیطرف ندارد. نگاه، با میل، حسادت و تصور مالکیت آمیخته است؛ دودو میخواهد بداند سیلویا چه میکند، اما دانستن برای او آرامش نمیآورد. هر نشانهای میتواند خیال او را تحریک کند و هر خلأیی به فرصتی برای ساختن روایتهای تازه بدل شود.
از این منظر، فیلم به تناقضی توجه دارد: کسی که خواهان حقیقت است، ممکن است بیش از هر چیز اسیر تصویری باشد که خودش از حقیقت ساخته است. فیلم همچنین نشان میدهد که نگاهکردن، همیشه به معنای تسلط نیست. دودو شاید ناظر باشد، اما از آنچه میبیند کنترل یا فهمی کامل به دست نمیآورد. او در موقعیتی متزلزل قرار دارد؛ دیگران نیز با رفتار، سکوت و حضورشان بر ادراک او اثر میگذارند.
همین جابهجایی قدرت، ایدهٔ تماشاگری را از سطح تحریک بصری فراتر میبرد و به رابطهای پیچیده میان دانستن، خواستن و آسیبپذیری تبدیل میکند. اروتیسم؛ میان زبان سینمایی و تکرار Tinto Brass در تصویرپردازی اروتیک، به صیقلیبودن قابها و ساختن فضایی حسی توجه دارد. بدنها و فضاها در ترکیببندیهایی چشمگیر قرار میگیرند و موسیقی نیز به شکلگیری حالوهوایی آمیخته به اغوا و اضطراب کمک میکند.
این عناصر، جهان فیلم را از واقعگرایی روزمره جدا میکنند و آن را به قلمرو خیالهای دودو نزدیک میسازند؛ جایی که میل، نه فقط بخشی از زندگی، بلکه نیرویی ساماندهندهٔ ادراک است. بااینحال، تکرار صحنههای اروتیک گاهی از بار معنایی آنها میکاهد. هنگامی که هر موقعیت تازه بیش از آنکه شخصیتها را دگرگون کند، به نمایش دیگری از بدن و میل بدل شود، فیلم فرصت پرداخت دقیقتر به روانشناسی و عاطفه را از دست میدهد.
« تماشاگری و مناسبات قدرت تماشا در فیلم معنایی ساده و بیطرف ندارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اروتیسم در اینجا هم زبان بیانی اثر است و هم محدودیت آن: در لحظات موفق، میل را به مضمون تبدیل میکند؛ در لحظات کماثر، جای مضمون را میگیرد. فرم بصری و فضای فیلم قاببندیهای حسابشده و تصویرپردازی خوشپرداخت، به فیلم هویتی روشن میبخشند. نگاه دوربین اغلب با موضوع تماشاگری همسو میشود و تماشاگر را به جایگاهی نزدیک به دودو میبرد.
این نزدیکی گاهی جذاب و گاهی ناآرامکننده است، زیرا تماشاگر نیز درمییابد که صرفاً بیرون از ماجرا نایستاده؛ خود او هم در حال نگاهکردن است. بدینترتیب، فرم تصویری تنها آرایهای زیبا نیست و با مضمون اصلی اثر پیوند پیدا میکند. موسیقی حسی فیلم به حفظ این فضا کمک میکند، هرچند تأکید مداوم بر حالوهوای شهوانی ممکن است از ظرافت عاطفی بعضی لحظات بکاهد.
با وجود این، در بهترین بخشها تصویر و صدا فضایی میسازند که در آن وسواس، حسرت و میل به شکلی تقریباً ملموس حضور دارند. فیلم از نظر بصری اغلب مطمئنتر از روایت خود است؛ قابها گاهی چیزی را بیان میکنند که داستان در پرداخت شخصیتها بهروشنی به آن نمیرسد. نسبت فیلم با رمان و مضمون ادبی «The Voyeur» اقتباسی آزاد از رمان همنام Alberto Moravia است.
این پیشینه در توجه فیلم به دروننگری، میل و فاصلهٔ میان مشاهده و مشارکت اهمیت دارد. انتخاب دودو بهعنوان استاد ادبیات نیز به اثر امکان میدهد میان نگاه تحلیلی و تجربهٔ شخصی او تقابل برقرار کند: مردی که میتواند دربارهٔ متنها و معنا سخن بگوید، در زندگی خود از فهم روشن و کنش قاطع بازمیماند.
« فرم بصری و فضای فیلم قاببندیهای حسابشده و تصویرپردازی خوشپرداخت، به فیلم هویتی روشن میبخشند. »
قوتها و کاستیها
این تضاد، ظرفیت تأملبرانگیزی دارد، اما فیلم همیشه آن را بهطور کامل بسط نمیدهد. گاهی مضمونها بیشتر در سطح اشاره باقی میمانند و فرصت نمییابند در روابط شخصیتها عمق پیدا کنند. بااینهمه، پیوند میان زندگی ذهنی دودو و جهان ادبی او، به شخصیت معنایی فراتر از یک عاشق درمانده میدهد: او خواننده و مفسرِ نشانههاست، اما در برابر نشانههای زندگی خودش گرفتار بدگمانی و خیال میشود.
جمعبندی «The Voyeur» اثری نابرابر اما از نظر مضمون قابلتأمل است. قوت اصلی آن در پیونددادن اروتیسم با تماشاگری، حسرت و انفعال قرار دارد؛ فضاسازی بصری و موسیقی حسی نیز به این جهان کیفیتی متمایز میبخشند. ضعفهای فیلم، بهویژه پراکندگی روایت و شخصیت اصلیِ بیش از حد منفعل، مانع از آن میشوند که ایدههایش همیشه به درامی پرقدرت تبدیل شوند.
تأکید مکرر بر صحنههای اروتیک نیز گاه جای پرداخت روانشناختی را میگیرد. بااینحال، فیلم را میتوان بر اساس پرسشی که در مرکز خود قرار میدهد به یاد آورد: نگاهکردن به زندگی دیگران تا چه اندازه ما را به آنها نزدیک میکند، و از چه لحظهای به پناهگاهی برای گریز از زندگی خودمان بدل میشود؟
پاسخ نهایی اثر را بیآنکه پایان یا پیچش آن آشکار شود، باید در تجربهٔ تماشای دودو جستوجو کرد؛ تجربهٔ مردی که میل فراوان دارد، اما برای ورود به زندگیای که میخواهد، کمتر از آنچه نیاز است دست به عمل میزند.
« این تضاد، ظرفیت تأملبرانگیزی دارد، اما فیلم همیشه آن را بهطور کامل بسط نمیدهد. »



ثبت دیدگاه