نقد و بررسی
نقد ایف 2024 (IF) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای ساده با ظرفیتی عاطفی «آیاف» بر فرضی خیالانگیز بنا شده است: دوستان خیالیِ کودکان پس از بزرگشدن صاحبانشان ناپدید نمیشوند، بلکه در جهان باقی میمانند؛ گمگشته، تنها و در انتظار آنکه دوباره دیده شوند. بی، دختری دوازدهساله که در نیویورک روزهای دشواری را میگذراند، درمییابد توانایی دیدن این موجودات را دارد و به همراه کال، مردی رازآلود، برای یافتن راهی جهت پیوند دوبارهٔ آنان با انسانهایشان تلاش میکند.
جان کرازینسکی، نویسنده و کارگردان فیلم، این ماجرا را به فرصتی برای پرداختن به دوستی، سوگ و نیروی تخیل بدل میکند؛ مفاهیمی که هم برای مخاطب کودک معنا دارند و هم بزرگسال را به خاطرات دور خود بازمیگردانند. جذابیت اصلی ایده در این است که تخیل را نه صرفاً وسیلهای برای سرگرمی، بلکه نوعی پناهگاه عاطفی میبیند.
دوست خیالی میتواند صدای همراهی باشد که کودک در لحظهٔ تنهایی به آن نیاز دارد. اما فیلم گاهی بیش از آنکه این اندیشه را از دل موقعیتها بیرون بکشد، آن را توضیح میدهد و بر معنای احساسیاش تأکید میگذارد. نتیجه، اثری است که قلبش در جای درستی قرار دارد، اما همیشه نمیتواند ظرفیت ایدهٔ مرکزیاش را به داستانی به همان اندازه نیرومند تبدیل کند.
« جذابیت اصلی ایده در این است که تخیل را نه صرفاً وسیلهای برای سرگرمی، بلکه نوعی پناهگاه عاطفی میبیند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اندوه در زیر پوست قصهٔ کودکانه بی صرفاً وارد ماجرایی شاد و جادویی نمیشود؛ او با ترس از دستدادن و خاطرهٔ فقدان دستوپنجه نرم میکند. بیماری پدر و غیبت مادر، پسزمینهای اندوهبار میسازند که به قصه عمق میدهد و توضیح میدهد چرا جهان خیالی فیلم برای او اهمیت پیدا میکند. این وجه جدی، «آیاف» را از یک ماجراجویی خانوادگیِ صرف فراتر میبرد: تخیل در اینجا راهی است برای تابآوردن در برابر واقعیتی که کودک هنوز ابزار کافی برای فهمیدن آن ندارد.
با اینهمه، پیوند میان اندوه و فضای فانتزی همیشه یکدست نیست. فیلم گاه از لحظات لطیف و تأملبرانگیز به شوخیها و نمایشهای پرتحرک میجهد و فرصت نمییابد تأثیر عاطفی هر صحنه را بنشاند. گویی میخواهد همزمان هم تماشاگر را بخنداند، هم به گریه نزدیک کند و هم او را با رنگوبوی یک قصهٔ جادویی سرگرم سازد.
این خواسته بهخودیخود ایرادی ندارد، اما تغییر لحن در برخی بخشها چنان ناگهانی است که رشتهٔ احساسی داستان سست میشود. بازیها و جانبخشیدن به شخصیتها کیلی فلمینگ در نقش بی، مرکز عاطفی فیلم است. بازی او از اغراق دور میماند و به شخصیتش وقار و آسیبپذیری میبخشد؛ بی نه کودکی کاملاً بیخبر از جهان است و نه نوجوانی که از هر نشانهٔ کودکی رویگردان باشد.
« با اینهمه، پیوند میان اندوه و فضای فانتزی همیشه یکدست نیست. »
شخصیتها و اجرا
همین حالت میانابینی، باورپذیرترین بخش شخصیت اوست. رایان رینولدز نیز در نقش کال با شوخطبعی آشنای خود وارد فیلم میشود، اما نقش او فقط به طنز و بدبینی ظاهری محدود نمیماند و لحظاتی از دلسوزی و تنهایی در آن دیده میشود. موجودات خیالی، بهویژه بلوی بنفش و بلوسم، در نگاه نخست بهسبب طراحی و رفتارهای متمایزشان بهیادماندنیاند.
صداپیشگی استیو کرل و فیبی والر-بریج به آنها شخصیت میبخشد و لحظات بازیگوشانهٔ فیلم را زنده میکند. بااینحال، شمار زیاد موجودات و چهرههای شناختهشده گاهی بهجای غنای داستان، حسِ عبور سریع از مجموعهای از حضورهای کوتاه را پدید میآورد. بسیاری از این شخصیتها طرحی جذاب دارند، اما مجال کافی برای شکلگیری رابطهای عمیق با تماشاگر پیدا نمیکنند.
در نتیجه، برخی از آنها بیشتر به ایدههایی دوستداشتنی شباهت دارند تا شخصیتهایی کامل. طراحی دیداری و لذتِ جهان خیال فیلم در ساختن جهان خود از رنگ، بافت و تفاوتهای بصری بهره میگیرد. موجودات خیالی از یک قالب واحد بیرون نمیآیند؛ هرکدام گویی از بازی یا خاطرهای متفاوت سربرآوردهاند.
« همین حالت میانابینی، باورپذیرترین بخش شخصیت اوست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ترکیب بازیگران زنده با شخصیتهای رایانهای، امکان میدهد جهان روزمرهٔ نیویورک در کنار فضایی شگفت و کودکانه قرار گیرد. همین تضاد، به لحظات جادویی فیلم انرژی میدهد و تماشاگر را به پذیرش فرض مرکزی آن نزدیک میکند. اما جلوهٔ دیداریِ دلنشین بهتنهایی برای ساختن جهانی منسجم کافی نیست.
فیلم قوانین جهان خیالی خود را با استحکام و روشنی لازم بنا نمیکند و گاه نمیداند چه اندازه باید از تماشاگر بخواهد که پرسشهایش را کنار بگذارد. این ابهام میتواند بخشی از افسون قصه باشد، اما وقتی سازوکارهای اصلی ماجرا روشن نیستند، برخی اتفاقها بیشتر تابع نیاز صحنه به نظر میرسند تا نتیجهٔ طبیعی قواعد داستان.
به این ترتیب، زیبایی بصری همیشه با انسجام روایی همراه نمیشود. ریتم، ساختار و پیشبینیپذیری «آیاف» در بخشهایی با تأمل و مکث پیش میرود و در بخشهایی دیگر ناگهان به مجموعهای از ماجراها، ملاقاتها و لحظات نمایشی تبدیل میشود. این نوسان، ریتم فیلم را نامتوازن میکند: آغاز آن برای رسیدن به نقطهٔ حرکت اصلی زمان میبرد، درحالیکه بعضی ایدهها پس از معرفی با شتاب کنار گذاشته میشوند.
« همین تضاد، به لحظات جادویی فیلم انرژی میدهد و تماشاگر را به پذیرش فرض مرکزی آن نزدیک میکند. »
قوتها و کاستیها
بخشهایی که میتوانستند رابطهٔ بی و موجودات را عمیقتر کنند، گاه کوتاه میمانند؛ در مقابل، برخی گذرها بیش از نیاز قصه ادامه پیدا میکنند. مسیر کلی روایت نیز برای تماشاگر آشناست. فیلم از الگوی شناختهشدهٔ ماجراجویی خانوادگی پیروی میکند: قهرمانی که در آغاز در برابر جهان تازه مقاومت دارد، همراهانی که در مسیر به او نزدیک میشوند و درسی دربارهٔ دوستی و پذیرش.
پیشبینیپذیری، بهویژه برای مخاطب بزرگسال، از شدت کشف و غافلگیری میکاهد. بااینحال، این آشنایی همیشه مانع لذت نیست؛ روایت میکوشد بهجای پیچیدهکردن مسیر، بر گرما و عاطفه تکیه کند. مشکل زمانی پدید میآید که صمیمیت جای پرداخت دقیق را بگیرد. طنز، موسیقی و فاصلهٔ نسلها طنز فیلم بیشتر از برخورد موجودات خیالی با جهان عادی و از تفاوت میان نگاه کودکانه و رفتار بزرگسالان سرچشمه میگیرد.
این شوخیها در بهترین لحظات، بیتکلف و گرماند؛ در لحظات دیگر، گویی برای قطعکردن سکوت یا سبککردن صحنهای جدی به کار میروند. همین تفاوت در کارکرد طنز، به ناهماهنگی لحن دامن میزند. موسیقی و ارجاعهای فرهنگی نیز به فضای نوستالژیک اثر کمک میکنند. فیلم میخواهد خاطرهٔ کودکی را برای بزرگسالان زنده کند، بیآنکه مخاطب کمسن را از ماجرا بیرون بگذارد.
« پیشبینیپذیری، بهویژه برای مخاطب بزرگسال، از شدت کشف و غافلگیری میکاهد. »
جمعبندی
این تلاش گاه موفق است، بهخصوص وقتی موسیقی یا بازی به خاطرهای مشترک و عاطفی گره میخورد. اما نوستالژی هنگامی که صرفاً به نشانهای برای برانگیختن احساس بدل شود، جای رابطهپردازی و پیشروی داستان را نمیگیرد. جمعبندی «آیاف» فیلمی مهربان و خیالانگیز دربارهٔ دوستی، کودکی و نیازی است که با بزرگشدن از میان نمیرود: نیاز به همراهی و به فضایی برای تصورِ چیزی فراتر از واقعیت روزمره.
بازی گرم کیلی فلمینگ و رایان رینولدز، طراحی رنگارنگ موجودات و لحظات صمیمی، به آن جذابیتی خانوادگی میبخشند. در سوی دیگر، روایت گاهی قابلپیشبینی میشود، ریتمش تعادل ندارد و تعدادی از شخصیتها و ایدههایش پیش از آنکه به اندازهٔ کافی پرورده شوند، از میدان بیرون میروند. ارزش فیلم بیش از آنکه در تازگی ساختار داستانیاش باشد، در یادآوری ساده و مؤثرش نهفته است: تخیل فقط بازیِ دوران کودکی نیست؛ گاهی زبانِ پنهانی برای بیان ترس، تنهایی و امید است.
«آیاف» این پیام را با صداقت و لطافت منتقل میکند، هرچند در تبدیل آن به روایتی کاملاً منسجم و ماندگار کامیاب نمیشود. برای تماشاگرانی که پذیرای قصهای خانوادگی، عاطفی و اندکی نوستالژیکاند، تجربهای دلنشین خواهد بود؛ برای کسانی که انسجام روایی و پرداخت ژرف شخصیتها را در اولویت میگذارند، احتمالاً اثری نابرابر اما خوشنیت باقی میماند.
« این تلاش گاه موفق است، بهخصوص وقتی موسیقی یا بازی به خاطرهای مشترک و عاطفی گره میخورد. »
ثبت دیدگاه