نقد و بررسی
نقد Who You Think I Am | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هویت؛ نقابی برای دیدهشدن «Who You Think I Am» ساختهٔ Safy Nebbou، در ظاهر قصهٔ زنی است که با هویتی جعلی وارد رابطهای مجازی میشود؛ اما زیر این طرح آشنا، پرسشی دشوارتر جریان دارد: وقتی دیگری ما را نمیبیند، تا چه اندازه میتوانیم خودمان را از نو بسازیم؟ کلر، استاد ادبیات و زنی در میانهٔ زندگی، با ساختن شخصیت «کلارا» فقط سن و ظاهرش را تغییر نمیدهد؛ او امکان تازهای برای خواستنیبودن، شنیدهشدن و تجربهٔ شور عاطفی میآفریند.
فیلم از همین شکاف میان خود واقعی و خودِ عرضهشده در فضای مجازی، تعلیق و نیروی دراماتیکش را میسازد. این نقاب نه صرفاً ابزاری برای فریب، بلکه پناهگاهی موقت است. کلر در نقش کلارا میتواند خطر کند، میلش را بیان کند و از محدودیتهایی بگریزد که زندگی واقعی بر او تحمیل کرده است. بااینحال، هرچه رابطهٔ مجازی عمیقتر میشود، فاصلهٔ میان دو هویت نیز پیچیدهتر و دردناکتر میشود.
فیلم بهجای آنکه مسئله را به تقابل سادهٔ دروغ و حقیقت فروبکاهد، میپرسد آیا شخصیت ساختگی چیزی کاملاً بیگانه با کلر است، یا بخشی از او را آشکار میکند که در زندگی روزمره مجال بروز نیافته است. تنهایی و نامرئیشدن یکی از زمینههای مهم فیلم، تجربهٔ زنانی است که جامعه در میانسالی، آنان را کمتر از پیش به رسمیت میشناسد.
« فیلم از همین شکاف میان خود واقعی و خودِ عرضهشده در فضای مجازی، تعلیق و نیروی دراماتیکش را میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کلر باهوش و صاحب جایگاه حرفهای است، اما این تواناییها او را از تنهایی عاطفی مصون نمیکند. فاصلهگرفتن معشوق سابق، بیش از آنکه فقط پایان یک رابطه باشد، برای او نشانهای از کنار گذاشتهشدن و از دست دادن جذابیت است. فیلم این آسیبپذیری را با دقتی قابلتوجه ترسیم میکند، بیآنکه شخصیتش را صرفاً قربانی شرایط جلوه دهد.
فضای مجازی در اینجا هم امکان ارتباط است و هم آینهای فریبنده. کلر در آن، توجهی را تجربه میکند که در جهان بیرون از دسترسش به نظر میرسد؛ اما این توجه به تصویری تعلق دارد که خودش ساخته است. تناقض تلخ ماجرا همینجاست: او میخواهد دیده شود، ولی برای دیدهشدن ناچار میشود چهرهٔ دیگری را پیش بکشد.
فیلم در پرداخت این وضعیت، از داوری شتابزده پرهیز میکند و به تماشاگر فرصت میدهد همزمان رفتار کلر را بفهمد و از پیامدهایش نگران شود. بازی ژولیت بینوش مرکز ثقل فیلم، بیتردید، بازی ژولیت بینوش است. او کلر را نه با تأکیدهای نمایشی، بلکه با تغییرات ظریف در نگاه، مکث و آهنگ صدا میسازد.
« کلر باهوش و صاحب جایگاه حرفهای است، اما این تواناییها او را از تنهایی عاطفی مصون نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
شادی ناشی از رسیدن پیامی تازه، اضطرابِ انتظار، شرم از فریب و لذتِ موقتِ موردتوجهبودن، در چهره و رفتار او بهتدریج روی هم مینشینند. بینوش به شخصیت اجازه میدهد همزمان خودآگاه و گرفتار باشد: کلر میداند وارد بازی خطرناکی شده، اما دانستن، برای متوقفکردن آن کافی نیست. توانایی بازیگر در جابهجایی میان فضای حرفهای و خلوت شخصی شخصیت نیز اهمیت دارد.
کلر در برابر دیگران میتواند مسلط و سنجیده باشد، اما در برابر صفحهٔ تلفن و پیامهای الکس، شکنندگیاش آشکار میشود. این دوگانگی، بازی را از تصویر یک زنِ صرفاً فریبکار دور میکند و آن را به مطالعهای دربارهٔ نیاز انسانی به تأیید و صمیمیت بدل میسازد. بینوش در بخشهایی که فیلم به مرز اغراق نزدیک میشود نیز با ظرافتی چشمگیر، احساسات را باورپذیر نگه میدارد.
روایتِ اعتراف و تعلیق فیلم از زاویهٔ دید کلر پیش میرود و همین انتخاب، تماشاگر را در موقعیتی دوگانه قرار میدهد: از یک سو به ذهن و احساسات او نزدیک میشویم و از سوی دیگر نمیتوانیم همهچیز را بیواسطه و قطعی بدانیم. قاب روایتِ درمان و بازگویی گذشته، داستان را به نوعی اعتراف تبدیل میکند؛ خاطرهها و برداشتها نه فقط اطلاعاتی دربارهٔ ماجرا، بلکه بخشی از شخصیتپردازیاند.
« توانایی بازیگر در جابهجایی میان فضای حرفهای و خلوت شخصی شخصیت نیز اهمیت دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آنچه کلر انتخاب میکند بگوید، و شیوهای که به یاد میآورد، بر فهم ما از رخدادها اثر میگذارد. این چارچوب به فیلم امکان میدهد میان درام عاشقانه و تریلر روانشناختی حرکت کند. پیامهای کوتاه و انتظار برای پاسخ، بهتدریج وزن تعلیقی پیدا میکنند؛ رابطهای که ابتدا شاید بازیگوشانه به نظر برسد، به وابستگیای جدیتر بدل میشود.
بااینحال، فیلم در همهٔ لحظات از کشش یکسانی برخوردار نیست. بازگشتهای روایی و گفتوگوهای توضیحی گاهی روند را کند میکنند و برخی اطلاعات چنان آشکار عرضه میشوند که از ظرافتِ کشف میکاهند. فضای بصری و موسیقی محدودبودن بخش مهمی از کنش به صفحههای تلفن و رایانه، میتوانست فیلم را به اثری ایستا تبدیل کند؛ اما کارگردانی میکوشد از همین محدودیت، حس حبسشدن در رابطه را بیرون بکشد.
صفحهٔ نمایش در حکم پنجرهای است که هم ارتباط را ممکن میکند و هم فاصله را یادآور میشود. کلر به کسی نزدیک میشود که حضور جسمانیاش را تجربه نکرده، و هر نشانهٔ دیجیتال ــ پیامی تازه یا سکوتی ناگهانی ــ میتواند حالوهوای او را تغییر دهد. موسیقی و صدا نیز در تقویت این وابستگی نقش دارند.
« آنچه کلر انتخاب میکند بگوید، و شیوهای که به یاد میآورد، بر فهم ما از رخدادها اثر میگذارد. »
قوتها و کاستیها
صدای اعلان تلفن از یک نشانهٔ روزمره فراتر میرود و به محرکی عاطفی بدل میشود؛ گویی ضربآهنگ زندگی کلر با آمدن یا نیامدن پیامها تنظیم شده است. در کنار آن، لحظات آرامتر و قابهای بازتر به فیلم فرصت میدهند از فضای بستهٔ گفتوگوهای آنلاین فاصله بگیرد. این انتخابها، بهویژه در نیمهٔ نخست، حس دلسپردن به دنیایی را منتقل میکنند که هم دلفریب است و هم ناپایدار.
محدودیتهای شخصیتپردازی و فیلمنامه با وجود تمرکز بر کلر، پیرامون او برخی شخصیتها بیش از آنکه موجودیتی مستقل داشته باشند، کارکردی روایی پیدا میکنند. انگیزهها و جهان درونی آنان به اندازهٔ شخصیت اصلی بسط نمییابد و رابطههای خانوادگی نیز گاه در حاشیه میمانند. در نتیجه، تأثیر رفتار کلر بر دیگران همیشه با عمقی که موضوع فیلم اقتضا میکند دنبال نمیشود.
فیلم بیش از آنکه به شبکهٔ کامل روابط انسانی بپردازد، در مدار تجربهٔ ذهنی قهرمانش باقی میماند. بخشی از موقعیتها نیز از نظر دراماتیک آشنا یا قابلپیشبینیاند. بعضی پیچشها بیشتر برای حفظ ضرباهنگ تریلر طراحی شدهاند تا آنکه از تحول تدریجی شخصیتها برآیند. از سوی دیگر، پیوند میان حرفهٔ کلر و مضمون هویت و داستانگویی گاهی بیش از اندازه مستقیم به نظر میرسد؛ گویی فیلم برای توضیح موضوعاتش به گفتوگوهایی تکیه میکند که میتوانستند ظریفتر باشند.
« در کنار آن، لحظات آرامتر و قابهای بازتر به فیلم فرصت میدهند از فضای بستهٔ گفتوگوهای آنلاین فاصله بگیرد. »
جمعبندی
این کاستیها از ارزش عاطفی اثر نمیکاهند، اما مانع میشوند همهٔ لایههای آن به یک اندازه قانعکننده و پرداختشده باشند. جمعبندی «Who You Think I Am» فیلمی دربارهٔ فریب در فضای مجازی است، اما جذابیت اصلیاش در تأمل بر نیاز به صمیمیت، ترس از نامرئیشدن و شکنندگی تصویری است که از خود به دیگران عرضه میکنیم.
اثر در بازی چندلایهٔ ژولیت بینوش و در ایجاد تنشی آرام اما پیوسته کامیاب است؛ همچنین با نزدیکشدن به ذهن شخصیت اصلی، مرز میان روایت عاشقانه و تریلر روانشناختی را به شکلی مؤثر به هم میآمیزد. در مقابل، کندی مقطعی روایت، شخصیتهای فرعی کمپرداخت و برخی گرههای کماثر، از انسجام کامل آن میکاهند.
حاصل، اثری تأملبرانگیز و بازیگرمحور است که بیش از آنکه دربارهٔ فناوری باشد، دربارهٔ تنهایی انسانی و بهای ساختن چهرهای تازه برای آنکه دوستمان بدارند، سخن میگوید.
« در مقابل، کندی مقطعی روایت، شخصیتهای فرعی کمپرداخت و برخی گرههای کماثر، از انسجام کامل آن میکاهند. »



ثبت دیدگاه