نقد و بررسی
نقد فیوریوسا (Furiosa: A Mad Max Saga) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به سرزمین بایر «فیوریوسا: حماسهٔ مکس دیوانه» بهجای آنکه نسخهای دیگر از تعقیبوگریزی بیوقفه باشد، مسیر متفاوتی را در پیش میگیرد: این بار جهان آخرالزمانی مجموعه نه فقط صحنهٔ نبرد، بلکه موضوع اصلی روایت است. جرج میلر با بازگشت به قلمرو «مکس دیوانه»، گذشتهٔ فیوریوسا را میکاود و نشان میدهد چگونه زنی که در «مکس دیوانه: جادهٔ خشم» با صلابت و سکوت شناخته شد، در دل جهانی بیرحم به چنین شخصیتی بدل شده است.
فیلم پیشدرآمدی است که در پی توضیح همهچیز نیست؛ بیشتر میخواهد با جزئیات تازه، ابعاد این سرزمین را گسترش دهد و ریشههای زخمها و ارادهٔ فیوریوسا را آشکار سازد. ماجرا از سرزمین سبز آغاز میشود؛ نقطهای از زندگی و باروری در جهانی که حاصل فروپاشی، خشکسالی و خشونت است. ربودهشدن فیوریوسای جوان به دست گروه دمنتوس، او را از این پناهگاه بیرون میکشد و به میدان کشاکش دو قدرت میاندازد: دمنتوسِ آشوبطلب و ایمورتان جوِ مستقر در دژ.
این خط روایی، زمینهای برای نمایش مناسبات قدرت و بقای روزمره فراهم میآورد؛ مناسباتی که در آن آب، سوخت، غذا و نیروی انسانی همگی ابزار فرمانرواییاند. روایتی از شکلگیری، نه صرفاً انتقام فیلم زندگی فیوریوسا را در بازهای طولانی دنبال میکند و به همین دلیل ساختاری فصلبندیشده دارد.
این انتخاب، با داستانی که از کودکی تا شکلگیری هویت قهرمان را در بر میگیرد، تناسب دارد؛ اما پیامدش آن است که ریتم اثر به اندازهٔ «جادهٔ خشم» فشرده و یکپارچه نیست. فیلم پیشین نیروی خود را از حرکتی تقریباً پیوسته میگرفت: حرکت رو به جلو، خطر نزدیک و تصمیمهایی که باید بیدرنگ گرفته میشدند.
« ماجرا از سرزمین سبز آغاز میشود؛ نقطهای از زندگی و باروری در جهانی که حاصل فروپاشی، خشکسالی و خشونت است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
«فیوریوسا» در عوض مکث میکند، از دورهای به دورهٔ دیگر میرود و گاه بیش از آنکه تماشاگر را در دل حادثه نگه دارد، به او فرصت مشاهده میدهد. این گستردگی برای ساختن جهان مفید است، اما همهٔ بخشها از نیروی دراماتیک یکسانی برخوردار نیستند. نیمهٔ نخست آرامتر پیش میرود و رسیدن به اوج زمان میبرد.
برخی گذرها، با وجود اهمیتشان در زندگی شخصیت، کشدار به نظر میرسند و پیوند میان فصلها همیشه به اندازهٔ کافی روان نیست. بااینحال، ساختار مزبور امکان میدهد تغییر فیوریوسا تدریجی و ملموس باشد؛ او محصول یک لحظهٔ قهرمانانه نیست، بلکه از مجموعهای از فقدانها، آزمونها و انتخابهای دشوار شکل میگیرد.
فیوریوسا؛ اراده در سکوت در مرکز فیلم، قهرمانی قرار دارد که بخش مهمی از حضورش بر خویشتنداری استوار است. فیوریوسا شخصیتی پرحرف یا توضیحگر نیست؛ نگاهها، سکوتها و واکنشهای سنجیدهاش بار عاطفی بسیاری از صحنهها را حمل میکنند. این رویکرد، با تصویری که از او در فیلم پیشین به یاد داریم همخوان است و اجازه نمیدهد گذشتهاش به توضیحی ساده و سرراست برای تمام رفتارهایش تقلیل یابد.
آیلیلا براون در بخشهای کودکی و نوجوانی، آسیبپذیری را با لجاجتی خاموش ترکیب میکند؛ آنیا تیلور-جوی نیز در ادامه، این خویشتنداری را به حضوری سردتر و حسابشدهتر بدل میسازد. بازی او بهجای تقلید سطحی، بر تداوم زبان بدن و تمرکز شخصیت تکیه دارد. بااینهمه، چون فیلم قهرمانش را اغلب تنها میگذارد و فرصت چندانی برای رابطههای عاطفیِ پایدار فراهم نمیکند، گاهی دامنهٔ احساسی او محدود میماند.
« این گستردگی برای ساختن جهان مفید است، اما همهٔ بخشها از نیروی دراماتیک یکسانی برخوردار نیستند. »
شخصیتها و اجرا
این محدودیت از یک سو با جهان خشن و بستهٔ اثر سازگار است و از سوی دیگر مانع میشود تماشاگر همیشه به لایههای درونی او دسترسی کامل پیدا کند. دو ستمگر و چهرههای متفاوت قدرت دمنتوس یکی از عناصر پرکشش فیلم است؛ رهبر گروهی از موتورسواران که بیش از آنکه نظم بسازد، با نمایش، تهدید و آشوب فرمان میراند.
کریس همسورث نقش را با اغراقِ آگاهانه و طنزی تلخ اجرا میکند. دمنتوس گاه مضحک و نمایشی است، اما این ظاهر سبکسرانه، خطر او را کم نمیکند؛ برعکس، بیثباتیاش را ترسناکتر میسازد. همسورث در نقش شخصیتی که میان کاریزما و ابتذال، ژست قهرمانانه و خشونت عریان در نوسان است، از امکانات تازهای در کارنامهاش بهره میگیرد.
در سوی دیگر، ایمورتان جو نمایندهٔ قدرتی سازمانیافتهتر است: فرمانروایی که سلطهاش بر زیرساختها و منابع تکیه دارد. برخورد این دو چهره، فیلم را از یک داستان سادهٔ اسارت و فرار فراتر میبرد و به مطالعهای دربارهٔ شکلهای گوناگون استبداد تبدیل میکند. یکی میخواهد با هرجومرج حکومت کند و دیگری با سلسلهمراتب و کنترل.
بااینحال، تمرکز بر تقابل آنان گاهی سهم فیوریوسا را از مرکز روایت کم میکند؛ گویی در بخشهایی از فیلم، جدال مردانِ صاحب قدرت بر داستان درونی قهرمان سایه میاندازد. طراحی جهان و تصویرهای بیابان یکی از دستاوردهای اصلی فیلم، پرجزئیاتتر کردن جغرافیای سرزمین بایر است. دژ، شهر سوخت و مزرعهٔ گلوله در مقام مکانهایی مستقلتر و زندهتر جلوه میکنند، نه صرفاً نامهایی در حاشیهٔ ماجرا.
« کریس همسورث نقش را با اغراقِ آگاهانه و طنزی تلخ اجرا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هر قلمرو با منطق اقتصادی و نظام قدرت خود تعریف میشود و این تفاوتها به جهان فیلم عمق میبخشد. تماشاگر درمییابد که خشونت این سرزمین فقط از جنون افراد سرچشمه نمیگیرد؛ ساختار زندگی در آن، مردم را به رقابت برای منابع وادار میکند. تصویرپردازی سایمون دوگان، بیابان را به فضایی هم زیبا و هم تهدیدآمیز بدل میسازد.
پهنههای خالی، گردوخاک، خودروهای دستساز و ترکیبهای رنگیِ متمایز، حس افسانهای و ویرانشهری مجموعه را حفظ میکنند. صحنههای اکشن نیز بر مقیاس و خوانایی حرکت تأکید دارند؛ طراحی خودروها و منطق برخوردها بخشی از شخصیت جهاناند، نه تزئینی جدا از آن. بااینحال، جلوههای رایانهای در برخی لحظات کیفیتی مصنوعی پیدا میکنند و از باورپذیری تصویر میکاهند.
این ناهماهنگی بهویژه هنگامی محسوس است که عناصر دیجیتال با بافت زمخت و ملموس صحنههای دیگر کنار هم قرار میگیرند. اکشن، تدوین و صدا اکشن «فیوریوسا» از نظر ابداع تصویری و ساخت موقعیتهای خطر، همچنان جذاب است؛ اما کارکرد آن با «جادهٔ خشم» تفاوت دارد. آن فیلم همچون یک تعقیب طولانی و فشرده عمل میکرد، حال آنکه اینجا نبردها میان فصلهای روایی پراکنده شدهاند و هرکدام بخشی از مسیر شخصیت را بازتاب میدهند.
نتیجه، مجموعهای از لحظات پرتنش و خلاقانه است که همیشه در یک موج واحد ادغام نمیشوند. فیلم در بهترین لحظههایش از حرکت خودروها، جغرافیای محیط و خطرهای ناگهانی، ترکیبی پرانرژی میسازد؛ در بخشهای کمرمقتر، طولانیشدن زمان روایت از شدت تأثیر میکاهد. صداگذاری، بهویژه در برخورد موتور و فلز و در وزش باد و سکوتهای میان حادثهها، به ساخت فضای فیزیکی فیلم کمک میکند.
« هر قلمرو با منطق اقتصادی و نظام قدرت خود تعریف میشود و این تفاوتها به جهان فیلم عمق میبخشد. »
قوتها و کاستیها
موسیقی نیز حالوهوای آشنای مجموعه را حفظ میکند، بیآنکه کاملاً در سایهٔ اثر پیشین بماند. این عناصر در کنار طراحی تولید، تجربهای پرقدرت میآفرینند؛ تجربهای که دیدن فیلم روی پردهٔ بزرگ را بهویژه لذتبخش میکند. جمعبندی «فیوریوسا: حماسهٔ مکس دیوانه» پیشدرآمدی است که ارزشش را بیش از هر چیز از گسترش جهان مجموعه و ترسیم مسیر دشوار قهرمانش میگیرد.
فیلم از شتاب بیامان «جادهٔ خشم» فاصله میگیرد و در عوض به تاریخ، سازوکار قدرت و شکلگیری شخصیتی مقاوم میپردازد. این انتخاب گاهی به کندی و پراکندگی میانجامد؛ جلوههای رایانهای نیز در بعضی صحنهها با واقعنمایی خشن فیلم سازگار نیستند. اما جهانسازی دقیق، تصویرهای پرشکوه، تقابل دو فرمانروا و بازی پرانرژی کریس همسورث، اثر را به افزودهای ارزشمند برای مجموعه بدل میکنند.
فیلمی است که شاید پیوستگی و فوران لحظهبهلحظهٔ اثر پیشین را تکرار نکند، اما با وسعتدادن به سرزمین بایر و شخصیت فیوریوسا، جایگاه ویژهٔ خود را پیدا میکند.
« موسیقی نیز حالوهوای آشنای مجموعه را حفظ میکند، بیآنکه کاملاً در سایهٔ اثر پیشین بماند. »
ثبت دیدگاه