نقد و بررسی
نقد I Like Movies | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نوستالژیِ فروشگاه ویدئو، بیآنکه به دام نوستالژی بیفتد «I Like Movies» در ظاهر فیلمی دربارهٔ نوجوانی عاشق سینماست؛ اما علاقهٔ لارنس به فیلمها تنها نقطهٔ آغاز روایتی است دربارهٔ خودفریبی، تنهایی و دشواریِ دیدن دیگران. داستان در اوایل دههٔ دوهزار میگذرد؛ زمانی که فروشگاههای کرایهٔ فیلم هنوز بخشی از زندگی روزمره بودند و انتخاب یک فیلم، گشتوگذار میان قفسهها و گفتوگو با کارمندان فروشگاه را با خود داشت.
فیلم از این فضا بهره میگیرد، اما نگاهش صرفاً حسرتبار نیست: خاطرهانگیزیِ جهان آن دوره، بستری میشود برای سنجیدن فاصلهٔ میان تصویر آرمانیِ سینما و واقعیت زمخت روابط انسانی. لارنس کوئلر هفدهساله، بلندپرواز و شیفتهٔ فیلم است؛ کسی که از سینما نه فقط لذت، بلکه زبان و هویت شخصی خود را میسازد.
اشتغالش در فروشگاه ویدئو فرصتی است تا به دنیای محبوبش نزدیکتر شود و برای آیندهٔ سینماییِ خود پول پسانداز کند. آشنایی او با آلانا، مدیر بزرگسالتر فروشگاه، و رابطهٔ پرفرازونشیبش با دوست قدیمیاش، مت، بهتدریج نشان میدهد که دانستنِ نام فیلمها و حرفزدن دربارهٔ هنر، الزاماً به معنای فهم آدمها نیست.
قهرمانی دشوار، نه دوستداشتنی مهمترین انتخاب فیلم آن است که لارنس را به شخصیتی آسانپسند تبدیل نمیکند. او میتواند خودخواه، متکبر و آزاردهنده باشد؛ در گفتوگوها گاه بهجای شنیدن، منتظر فرصتی برای سخنگفتن است و در رابطهها دیگران را بر پایهٔ سودی که برای آیندهاش دارند میسنجد.
« قهرمانی دشوار، نه دوستداشتنی مهمترین انتخاب فیلم آن است که لارنس را به شخصیتی آسانپسند تبدیل نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین خصوصیت سبب میشود تماشاگر همیشه نتواند با او همراه شود. گاه حتی میل پیدا میکند از او فاصله بگیرد، نه آنکه خطاهایش را بهسادگی ببخشد. اما فیلم این دشواری را با چشمپوشی از رفتار او حل نمیکند. ضعفهای لارنس بخشی از موضوع اثرند: او چنان در تصویر ذهنی خود از «فیلمشناس جدی» و «هنرمند آینده» غرق شده که نمیبیند دیگران نیز خواستهها، رنجشها و مرزهای خود را دارند.
فیلم از تماشاگر نمیخواهد هر رفتار نادرستی را با نوجوانبودن توجیه کند؛ در عوض، فاصلهای میان فهمیدن علتِ رفتار و تأیید آن ایجاد میکند. این فاصله، اگرچه گاهی همدلی را دشوار میسازد، به شخصیت عمق میدهد و مانع از آن میشود که روایت به قصهای ساده دربارهٔ نوجوانی دوستداشتنی و سوءتفاهمهای کوچک فروکاسته شود.
فیلمدوستی؛ پناهگاه و پرده عشق لارنس به سینما هم سرچشمهٔ شور اوست و هم پوششی برای کاستیهایش. ارجاعها و علاقههای سینمایی در جهان او زینت تزئینی نیستند؛ بخشی از شیوهای هستند که با آن دنیا را دستهبندی میکند و برای خود جایگاهی میسازد. سینما به او امکان میدهد خیال کند آیندهای روشن و مشخص پیش رویش است، اما همان دلبستگی گاه او را از تجربهٔ بیواسطهٔ زندگی دور میکند.
بهجای آنکه آسیبپذیریاش را نشان دهد یا از دیگران دربارهٔ خودشان بپرسد، به داوری و نمایش دانایی پناه میبرد. فیلم در اینباره نه ضدسینماست و نه شیفتهٔ بیچونوچرای فرهنگ فیلم. بهروشنی میفهمد چرا نوجوانی ممکن است فیلمها را حیاتی بداند؛ آنها میتوانند در روزهای مبهم، واژگانی برای احساسات و رؤیایی برای آینده فراهم کنند.
« همین خصوصیت سبب میشود تماشاگر همیشه نتواند با او همراه شود. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، اثر یادآوری میکند که هنر، هرقدر هم مهم باشد، جای توجه به آدمهای واقعی را نمیگیرد. شور سینماییِ لارنس دوستداشتنی است، اما ارزش آن وقتی روشنتر میشود که از ابزار خودنمایی به دریچهای برای فهم تجربههای دیگران بدل شود. دوستی و دشواریِ شنیدن رابطهٔ لارنس و مت یکی از بخشهای مهم فیلم است، زیرا دوستیِ دیرینهشان را نه به پیوندی بینقص، بلکه به رابطهای نابرابر و در حال تغییر بدل میکند.
لارنس گاهی دوستی را چیزی موقت میبیند؛ همراهیای که میتواند با رسیدن به محیط تازه و یافتن آدمهای «مناسبتر» کنار گذاشته شود. در سوی دیگر، مت نیز خواستهها و مسیر خود را دارد و نمیخواهد صرفاً نقش مکمل رؤیاهای دوستش را بازی کند. همین تفاوت، تنش را از دل موقعیتهای آشنا بیرون میآورد: دوستان قدیمی ممکن است یکدیگر را خوب بشناسند، اما همچنان نتوانند بهدرستی به هم گوش دهند.
فیلم در پرداخت همهٔ رابطهها به یک اندازه ژرفکاو نیست. بعضی پیوندها فرصت کافی برای پیچیدهشدن پیدا نمیکنند و گاه به نظر میرسد پیام دربارهٔ رشد فردی سریعتر از خود روابط پیش میرود. بااینهمه، کشمکش میان لارنس و اطرافیانش بهخوبی نشان میدهد که نیت خوب یا علاقهٔ مشترک برای حفظ دوستی کافی نیست.
رابطه، به توجه متقابل نیاز دارد؛ چیزی که لارنس در آغاز هنوز بلد نیست. آلانا و مرزهای رابطه آلانا برای لارنس فقط مدیر فروشگاه نیست؛ او بزرگسالی است که به بخشی از زندگی روزمره و تخیل او وارد میشود. دوستی پیچیدهٔ این دو، به فیلم امکان میدهد فاصلهٔ میان صمیمیت، تحسین و درک متقابل را بررسی کند.
« بااینحال، اثر یادآوری میکند که هنر، هرقدر هم مهم باشد، جای توجه به آدمهای واقعی را نمیگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آلانا شخصیتی مستقل از نقشِ راهنمای مهربان دارد، هرچند فیلم همیشه به اندازهٔ کافی به جهان درونی او نزدیک نمیشود. از همین رو، رابطهٔ آنها در لحظاتی جذاب و سرشار از امکان است، اما گاهی نیز پرداخت آن سطحیتر از ظرفیت بالقوهاش به نظر میرسد. نکتهٔ قوت این رابطه آن است که فیلم از تبدیل آن به راهحلی جادویی برای مشکلات لارنس پرهیز میکند.
آلانا نمیتواند بهجای او بزرگ شود یا مسئولیت رفتارهایش را بر عهده بگیرد. هرقدر این نزدیکی برای لارنس معنا داشته باشد، فهمیدنِ دیگران همچنان کاری است که باید خودش بیاموزد. این نگاه کمک میکند اثر از الگوی آشنای «بزرگسال خردمند، نوجوان خام» فاصله بگیرد، هرچند حضور و دیدگاه آلانا میتوانست در بخشهایی با جزئیات بیشتری گسترش یابد.
اجراها و زبان بصری بازیها، بهویژه در نقش لارنس، به فیلم نیرویی ملموس میبخشند. Isaiah Lehtinen نمیکوشد شخصیت را با جذابیت مصنوعی از بدرفتاریهایش برهاند؛ او همزمان تکبر، اضطراب و ناپختگی لارنس را در رفتارش زنده میکند. همین ترکیب باعث میشود تماشاگر بتواند منشأ برخی رفتارهای او را دریابد، بیآنکه ناچار باشد آنها را بپسندد.
بازیگران دیگر نیز فضای جمعی داستان را باورپذیر میکنند و اجازه نمیدهند اطرافیان لارنس صرفاً به تماشاگرانِ رشد او تقلیل یابند. از نظر بصری، فیلم به قابهای سنجیده و فضایی گرم و صمیمی گرایش دارد. فروشگاه ویدئو فقط محل وقوع ماجرا نیست؛ مکانی است که شور سینماییِ شخصیت در آن شکلی روزمره پیدا میکند، میان قفسهها، مشتریان و کارهای تکراری.
« نکتهٔ قوت این رابطه آن است که فیلم از تبدیل آن به راهحلی جادویی برای مشکلات لارنس پرهیز میکند. »
قوتها و کاستیها
دوربین با فاصلهگذاری آرام خود، بهجای آنکه همهچیز را به هیجان و حرکت بدل کند، فرصت میدهد رفتارها و سکوتها دیده شوند. این انتخاب با ریتم کمشتاب اثر هماهنگ است، هرچند همان آرامش در بخشهایی به کندی و کماتفاقی میانجامد. ریتم و تغییر لحن نیمهٔ نخست فیلم بیش از آنکه بر حادثههای بزرگ تکیه کند، شخصیت و عادتهای او را میسازد.
این رویکرد در شناخت لارنس سودمند است، اما گاهی باعث میشود مسیر داستان بیش از اندازه آرام جلو برود. تکرار بعضی موقعیتها و تأکید بر خودمحوری قهرمان ممکن است برای تماشاگرانی که از ابتدا با او ارتباط نمیگیرند، تجربهای فرساینده بسازد. فیلم گاهی آنقدر در نمایش رفتارهای ناخوشایند او مکث میکند که مضمونِ انسانیاش در پس آنها کمرنگ میشود.
بااینحال، نیمهٔ دوم اثر قوت عاطفی بیشتری پیدا میکند. آنچه پیشتر به شکل عادتها و برخوردهای کوچک دیده میشد، معنای روشنتری مییابد و داستان از شوخیهای موقعیتی به تأملی جدیتر دربارهٔ رشد و پیامدهای رفتار میرسد. این جابهجایی لحن، ناگهانی و بیمقدمه نیست؛ فیلم نشانههای آن را در طول مسیر میکارد.
نتیجه، پایانی تأثیرگذار است که بدون افشای جزئیاتش میتوان گفت از جنس پاسخ ساده یا بخشایش فوری نیست؛ اثرگذاریاش از آن میآید که تماشاگر را وامیدارد به آنچه دیده، و به سهم خود در رابطهها، دوباره فکر کند. جمعبندی «I Like Movies» فیلمی صمیمی و گاه نیشدار دربارهٔ نوجوانی است که فیلمها را بهتر از آدمها میفهمد و باید دریابد این نابرابری چه هزینهای دارد.
« این انتخاب با ریتم کمشتاب اثر هماهنگ است، هرچند همان آرامش در بخشهایی به کندی و کماتفاقی میانجامد. »
جمعبندی
اثر در ترسیم شور فیلمدوستی، فضای نوستالژیک فروشگاه ویدئو و پیچیدگی دوستیهای نوجوانانه موفق است؛ بازیها نیز به شخصیتهای پرنقص آن جان میدهند. در مقابل، خودخواهی لارنس میتواند همدلی را دشوار کند، ریتم در بخشهایی کند میشود و برخی رابطهها بیش از آنکه کاملاً بسط یابند، در خدمت پیام فیلم قرار میگیرند.
با وجود این کاستیها، فیلم از صادقبودن دربارهٔ زشتیهای کوچک شخصیت اصلی نمیترسد. نقطهٔ قوتش نیز همینجاست: رشد را نه به کشف یک حقیقت باشکوه، بلکه به یادگرفتنِ توجه، شنیدن و پذیرفتن مسئولیت پیوند میدهد. برای تماشاگرانی که زمانی سینما را پناهگاه خود میدانستند، یا در خود نشانی از نوجوانیِ خودمحور و ناشی در رابطهها میبینند، این قصه میتواند هم شیرین باشد و هم اندکی ناراحتکننده؛ و شاید همین دوگانگی است که پس از پایان در ذهن باقی میماند.
« با وجود این کاستیها، فیلم از صادقبودن دربارهٔ زشتیهای کوچک شخصیت اصلی نمیترسد. »
ثبت دیدگاه