نقد و بررسی
نقد To Steal from a Thief | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی که از همان آغاز ترک برمیدارد «صد سال بخشایش» با عنوان انگلیسی «دزدیدن از یک دزد»، ساختهٔ دانیل کالپاروسورو، از موقعیتی آشنا در ژانر سرقت آغاز میکند: صبحی بارانی در والنسیا، گروهی مسلح و نقابپوش، بانکی پر از صندوقهای امانات و نقشهای که قرار است با دقت اجرا شود. اما فیلم خیلی زود روشن میکند که ماجرا فقط دربارهٔ ورود به بانک و بیرونآمدن از آن نیست.
باران، که در ابتدا بخشی از پسزمینهٔ داستان به نظر میرسد، به مانعی جدی تبدیل میشود و سرقت را از مسیر پیشبینیشده بیرون میبرد. در کنار آن، اختلاف میان دو سردستهٔ گروه، فضای تردید و بیاعتمادی را گسترش میدهد؛ گویی خطر اصلی، فقط بیرون از ساختمان نیست و درون گروه نیز کمین کرده است.
فیلم در همان آغاز، چند پرسش را بهتدریج پیش روی تماشاگر میگذارد: هرکدام از افراد گروه واقعاً چه میخواهند؟ تا چه اندازه میتوان به همدستان اعتماد کرد؟ و آیا سرقتی که ساده جلوه میکند، واقعاً فقط به پول مربوط است؟ امتیاز شروع اثر در این است که پاسخها را یکباره عرضه نمیکند. اطلاعات قطرهچکانی، مخاطب را در وضعیت مشابه گروگانها و سارقان قرار میدهد: آگاهیای ناقص، اضطرابی فزاینده و احساسی دائمی از اینکه چیزی در پسِ ظاهر ماجرا پنهان مانده است.
تعلیق، موتور محرک داستان ساختار فیلم بر انباشتن موانع استوار است. هرچه نقشه بیشتر مختل میشود، گروه ناچار است تصمیمهای تازهای بگیرد و همین تصمیمها، اختلافها را آشکارتر میکنند. باران راه فرار را دشوار میکند، فشار نیروهای بیرون افزایش مییابد و برنامههایی که در ظاهر محکم بودهاند، در عمل شکننده از کار درمیآیند.
« اما فیلم خیلی زود روشن میکند که ماجرا فقط دربارهٔ ورود به بانک و بیرونآمدن از آن نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این منطق روایی برای یک فیلم سرقت مناسب است، زیرا تعلیق را نه فقط از خشونت و درگیری، بلکه از محدودیت زمان و کمبود گزینهها به وجود میآورد. بااینحال، «دزدیدن از یک دزد» صرفاً به بازیِ پرسش و پاسخ بسنده نمیکند. لایهٔ سیاسی داستان، سرقت را به چیزی فراتر از دستبرد به دارایی یک بانک پیوند میزند و این احتمال را مطرح میکند که قدرت، گاهی از راههایی پیچیدهتر و پنهانتر از جنایتکاران عمل میکند.
فیلم از افشای جزئیات مهم خودداری میکند و تنش را بر این پایه میسازد که مخاطب بداند اطلاعاتی حساس در میان است، بیآنکه پیش از موعد از همهٔ مناسبات پشت ماجرا آگاه شود. این انتخاب، کشش روایی را حفظ میکند، هرچند در ادامه بعضی از خطوط سیاسی به اندازهٔ کافی روشن و پرورده نمیشوند. بازیگران؛ تکیهگاه شخصیتها نقطهٔ قوت مهم فیلم، بازیهای کنترلشده و باورپذیر آن است.
لوئیس توسار و رودریگو دِ لا سرنا، در نقش دو چهرهٔ محوری گروه، رابطهای پیچیده و پرتنش میسازند. کشمکش میان آنها از جنس دشمنی آشکار و دائمی نیست؛ بیشتر در مکثها، نگاهها و شیوهٔ واکنششان به خبرهای تازه بروز میکند. همین ظرافت باعث میشود اختلافشان تنها یک ابزار برای پیشبرد داستان نباشد، بلکه به پرسشی دربارهٔ اعتماد بدل شود: آیا همکاری در شرایط بحرانی میتواند بر منافع فردی غلبه کند؟
رائول آرهوالو و خوسه کورونادو نیز به شکلگیری سویهٔ بیرونی داستان کمک میکنند؛ سویهای که در آن، سازوکارهای رسمی و سیاسی با ماجرای داخل بانک گره میخورند. پاتریشیا ویکو در نقش مدیر بانک، حضوری مؤثر دارد و به جهان داستان بُعدی انسانی میبخشد. او صرفاً جزئی از فضای گروگانگیری نیست؛ واکنشهایش یادآوری میکنند که بحران برای کسانی که در نقشهٔ سارقان نقشی ندارند نیز پیامدهای واقعی دارد.
« بااینحال، «دزدیدن از یک دزد» صرفاً به بازیِ پرسش و پاسخ بسنده نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
مجموع بازیها، حتی هنگامی که فیلمنامه در توضیح انگیزهها کمکاری میکند، به شخصیتها وزن و اعتبار میدهد. خشونت مهارشده و فضای فشرده کالپاراسورو فضای بانک را به محفظهای بسته و عصبی تبدیل میکند؛ مکانی که هر حرکت در آن ممکن است به تهدیدی تازه بینجامد. فیلم از موقعیت مکانی خود استفادهٔ دراماتیک میکند: فاصلهٔ میان سارقان، گروگانها و نیروهای بیرون دائماً معنا پیدا میکند و مرز میان کنترل و آشفتگی باریک میشود.
باران نیز فقط جلوهای تصویری نیست؛ در منطق داستان دخالت میکند و احساس گرفتارشدن را شدت میبخشد. ریتم آغازین، تند و کارآمد است. تدوین و جابهجایی میان بحران داخل بانک و تلاشهای بیرونی، حس همزمانی و فشار را تقویت میکنند. در چنین فضایی، حتی گفتوگوها نیز اغلب رنگ تهدید دارند؛ هر جمله میتواند بخشی از چانهزنی، فریب یا آزمودن طرف مقابل باشد.
فیلم لازم نمیبیند برای هر لحظهٔ پرتنش به کنش پرهیاهو متوسل شود. بخش مهمی از تعلیق از این میآید که شخصیتها نمیدانند طرف مقابل تا کجا حاضر است پیش برود. گفتوگوها و افت نیمهٔ دوم مشکل اصلی فیلم هنگامی پدیدار میشود که کشمکش اولیه باید به مسیر تازهای وارد شود. چانهزنی میان سارقان و نیروهای بیرون، در ابتدا بهدرستی بخشی از بازی قدرت است؛ اما تکرار رفتوبرگشتها بهتدریج از شدت آن میکاهد.
اطلاعاتی ردوبدل میشود، موضعها تغییر میکنند و تهدیدها تازه میشوند، ولی همهٔ این تحولات همیشه به پیشرفت محسوس درام نمیانجامند. در نتیجه، بعضی صحنهها بیش از آنکه تنش را بالا ببرند، آن را در یک نقطه نگه میدارند. افت ریتم در نیمهٔ دوم، بهویژه از آنجا محسوس است که فیلم در آغاز وعدهٔ حرکتی پیوسته و رو به جلو میدهد.
« مجموع بازیها، حتی هنگامی که فیلمنامه در توضیح انگیزهها کمکاری میکند، به شخصیتها وزن و اعتبار میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
وقتی داستان برای مدتی طولانی در مذاکرات و واکنشها مکث میکند، انرژی اولیه کاهش مییابد. این کندی البته به معنای فروپاشی کامل تعلیق نیست؛ بازیگران همچنان صحنهها را زنده نگه میدارند و بیاعتمادی میان شخصیتها پابرجاست. بااینحال، اگر گفتوگوها فشردهتر میشدند و هر مذاکره پیامدی روشنتر بر وضعیت گروه میگذاشت، فیلم در بخش میانی یکپارچگی بیشتری پیدا میکرد.
سیاست، قدرت و ابهام یکی از ایدههای جالب فیلم، کنار هم نشاندن جرم خیابانی و فساد سیاسی است. سارقان در ظاهر عاملان اصلی بحراناند، اما هرچه داستان پیش میرود، مرز میان مجرم، کارگزار قدرت و قربانی دستکاریشده کمتر بدیهی میشود. عنوان اسپانیایی اثر، که به ضربالمثلی دربارهٔ دزدیدن از دزد اشاره دارد، با این بازی اخلاقی تناسب دارد: آیا سرقت از کسی که خود مرتکب سرقت شده، نوعی جبران است یا فقط شکل دیگری از همان فساد؟
فیلم برای پرورش این پرسشها زمینه فراهم میکند، اما همیشه تا پایان از ظرفیت آنها بهره نمیبرد. برخی چهرههای سیاسی و بیرونی بیشتر کارکردی داستانی دارند تا شخصیتی؛ حضورشان مسیر ماجرا را تغییر میدهد، اما انگیزهها و جایگاهشان به روشنی شخصیتهای داخل بانک ترسیم نمیشود. در نتیجه، لایهٔ سیاسی گاهی بیش از آنکه به درامی مستقل بدل شود، ابزاری برای پیچیدهتر کردن نقشهٔ سرقت باقی میماند.
با این همه، همین ابهام به جهان فیلم کیفیتی بدبینانه میدهد: در این دنیا، قدرت لزوماً خود را نشان نمیدهد و کسانی که پشت صحنهاند ممکن است از عاملان آشکار بحران نفوذ بیشتری داشته باشند. نسبت فیلم با ژانر سرقت «دزدیدن از یک دزد» به قواعد آشنای فیلم سرقت وفادار است: گروهی ناهمگون، نقشهای چندلایه، اطلاعات پنهان و مجموعهای از موانع که باید بر آنها غلبه کرد.
« وقتی داستان برای مدتی طولانی در مذاکرات و واکنشها مکث میکند، انرژی اولیه کاهش مییابد. »
قوتها و کاستیها
تازگی آن نه در کنار گذاشتن این قواعد، بلکه در پیوند دادن آنها با بیاعتمادی میان اعضای گروه و زمینهٔ سیاسی داستان است. فیلم بهخوبی میفهمد که سرقت زمانی جذاب میشود که پرسش فقط این نباشد که «آیا نقشه موفق خواهد شد؟»، بلکه این هم باشد که «چه کسی واقعاً از این نقشه سود میبرد؟» بااینحال، اثر در ساختن تعادل میان هیجان و تحلیل همیشه موفق نیست.
هنگامی که بر سرعت و خطر تکیه میکند، سرگرمکننده و پرکشش است؛ وقتی میخواهد لایههای پنهان مناسبات قدرت را بگشاید، گاهی به توضیحهای ناقص و شخصیتهای کمپرداخته میرسد. همین نوسان سبب میشود فیلم نه به اثری صرفاً پرحادثه فروکاسته شود و نه به مطالعهای عمیق دربارهٔ فساد سیاسی بدل گردد.
جایگاه آن میان این دو قطب است: تریلری پرتحرک با جاهطلبیهایی که فقط بخشی از آنها به ثمر میرسند. جمعبندی «دزدیدن از یک دزد» با شروعی پرانرژی، فضایی فشرده و بازیهای نیرومند، تماشاگر را به دل سرقتی میبرد که هر لحظه پیچیدهتر میشود. تعلیق ناشی از باران، گرفتاری گروه و بیاعتمادی میان رهبران، فیلم را در بخشهای آغازین پیش میراند و لایهٔ سیاسی آن به ماجرا بُعدی فراتر از یک دستبرد معمولی میدهد.
در برابر این امتیازها، افت ریتم نیمهٔ دوم، مذاکرات طولانی و ابهام در پرداخت برخی شخصیتهای بیرونی، از قدرت نهایی اثر میکاهند. حاصل، فیلمی است که بیش از هر چیز بر کشش موقعیت، حضور بازیگران و لذت تماشای نقشهای در حال فروپاشی تکیه دارد. ممکن است همهٔ پرسشهایی را که مطرح میکند با ظرافت پاسخ ندهد، اما فضای پرتنش و بدگمانیِ مستمر آن، تجربهای سرگرمکننده و قابلتأمل میسازد؛ بهویژه برای مخاطبی که در فیلم سرقت، افزون بر هیجان، به بازی اعتماد و فریب نیز علاقهمند است.
« جایگاه آن میان این دو قطب است: تریلری پرتحرک با جاهطلبیهایی که فقط بخشی از آنها به ثمر میرسند. »
ثبت دیدگاه