نقد و بررسی
نقد Frontiers | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مرزهای خانه، ذهن و خانواده «Frontiers» که در عنوان اصلیاش «Frontières» نام دارد، درامی روانشناختی از Guy Édoin است که تنش را نه از راه حادثههای پیاپی، بلکه از دل مکانی منزوی و ذهنی ناآرام بیرون میکشد. داستان در مزرعهای در منطقهٔ ایسترن تاونships، نزدیک مرز آمریکا، میگذرد؛ جایی که دایان مسیه همراه دخترش سارا و خواهرانش، کارمن و ژولی، زندگی میکند.
حادثهای تلخ، احساس امنیت دایان را از میان میبرد و او کمکم به این گمان میرسد که خانهاش تسخیر شده است. بازگشت آنژل از فلوریدا نیز تلاشی است برای آرامکردن او و پیوند دوبارهٔ اعضای خانواده. همین زمینهٔ محدود، فیلم را به بررسی مرز میان تهدید بیرونی و هراس درونی سوق میدهد. جغرافیای وهم مزرعه در این فیلم صرفاً پسزمینهای روستایی نیست؛ به فضای روانی داستان شکل میدهد.
فاصله از شهر، نزدیکی به مرز و سکوت محیط، حس جدایی را تشدید میکنند. خانه، که باید پناهگاه باشد، در نگاه دایان به مکانی مشکوک و ناامن بدل میشود. از این رو، وهم فیلم فقط از احتمال حضور نیرویی ناشناخته نمیآید؛ از فرسایش آرامِ اعتماد به محیط آشنا نیز سرچشمه میگیرد. قاببندیهای سنجیده و چشمنواز، یکی از دستاوردهای روشن فیلماند.
« حادثهای تلخ، احساس امنیت دایان را از میان میبرد و او کمکم به این گمان میرسد که خانهاش تسخیر شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دوربین بهجای آنکه با حرکتهای پرشتاب بر اضطراب تأکید کند، اغلب به فضا اجازه میدهد خودش بار عاطفی صحنه را حمل کند. زمین، خانه و فاصلهٔ میان شخصیتها در تصویر معنایی فراتر از زیبایی بصری پیدا میکنند: گویی هر قاب، راهی برای نمایش انزوا و فاصلههای ناگفتهٔ خانوادگی است. تیرگی رنگها و سکون تصویر نیز با حالوهوای وهمآلود اثر هماهنگاند.
اضطراب دایان و تعلیق روانشناختی فیلم میکوشد تماشاگر را در تجربهٔ بیثبات دایان شریک کند: آیا آنچه او حس میکند از خطری واقعی حکایت دارد، یا ترس و آشفتگی درونیاش برداشت او از واقعیت را دگرگون کرده است؟ این پرسش موتور اصلی تعلیق است. مؤثرترین لحظهها زمانی شکل میگیرند که فیلم پاسخ قطعی نمیدهد و بهجای توضیح، نگاه مضطرب دایان و سکوت محیط را پیش میکشد.
بااینحال، تعلیق بهتدریج از ابهام به انتظار تبدیل میشود. هنگامی که نشانههای داستانی مسیر خود را آشکار میکنند، مخاطبی که زودتر از فیلم به احتمالِ پیچ اصلی پی برده باشد، ممکن است بخش بزرگی از زمان باقیمانده را صرف انتظار برای رسیدن روایت به همان نتیجه کند. در این وضعیت، فیلم بیش از آنکه با پیچشهای تازه تماشاگر را غافلگیر کند، بر حفظ فضای تهدید تکیه میکند؛ رویکردی که برای برخی مخاطبان دلنشین است، اما برای برخی دیگر کشدار جلوه میکند.
« تیرگی رنگها و سکون تصویر نیز با حالوهوای وهمآلود اثر هماهنگاند. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و روابط خانوادگی پاسکال بوسییر در نقش دایان، آسیبپذیری و سرسختی را کنار هم نگه میدارد. بازی او بهجای آنکه شخصیت را به مجموعهای از واکنشهای نمایشی تقلیل دهد، بر جزئیات رفتاری و فشارهای خاموش تکیه میکند. همین انتخاب با جهان فیلم سازگار است؛ دایان زنی است که بار زندگی خانوادگی و ادارهٔ مزرعه را بر دوش دارد، اما اکنون تواناییاش در تشخیص خطر و آرامکردن خود زیر سؤال رفته است.
دیگر بازیگران نیز در مجموع قابلقبولاند و به فضای واقعگرایانهٔ اثر لطمه نمیزنند. با این همه، شخصیتها همیشه به اندازهای که باید زنده و درگیرکننده نمیشوند. رابطهٔ میان دایان، سارا و خواهرانش ظرفیت دراماتیک فراوانی دارد: وابستگی، رنجش، مراقبت و سوءتفاهم میتوانند در چنین خانوادهای همزمان حضور داشته باشند.
فیلم گاه این لایهها را بهخوبی لمس میکند، اما در بخشهایی بهجای آنکه آنها را عمیقتر بکاود، در خدمت پیشبرد تعلیق نگه میدارد. نتیجه آن است که بازیها از مصالح رواییِ موجود بهتر عمل میکنند، اما نمیتوانند بهتنهایی پیوندی عاطفی و پایدار با همهٔ شخصیتها بسازند. مضمون مرزها عنوان فیلم بهخوبی با چندلایگی آن سازگار است.
« بازیها و روابط خانوادگی پاسکال بوسییر در نقش دایان، آسیبپذیری و سرسختی را کنار هم نگه میدارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مرز در اینجا فقط خط جغرافیایی میان دو کشور نیست؛ مرزی است میان امنیت و خطر، واقعیت و پندار، مراقبت از خانواده و کنترلگری، و نیز میان استقامت و فروپاشی روانی. دایان در موقعیتی قرار میگیرد که تشخیص این مرزها دشوار میشود. آنچه باید پناه باشد ممکن است تهدیدآمیز به نظر برسد، و آنچه خانواده برای حمایت انجام میدهد ممکن است در چشم او شکل دیگری پیدا کند.
این ایده به فیلم عمق میدهد، اما همیشه به کاوشی تازه و پیچیده بدل نمیشود. مضمونها آشنا هستند و روایت در بعضی لحظهها بهجای گسترش آنها، به سوی قراردادهای شناختهشدهٔ درام وهمآلود میرود. در نتیجه، فیلم میان دو گرایش در نوسان است: از یک سو، مطالعهای آرام دربارهٔ ترس و پیوند خانوادگی؛ از سوی دیگر، داستانی معمایی که برای اثرگذاری به راز و غافلگیری تکیه دارد.
این دو گرایش کاملاً در هم ادغام نمیشوند. ریتم و ساختار ریتم کند فیلم با فضای روستایی و حال روانی دایان همخوانی دارد. مکثها و سکوتها میتوانند حس تعلیق را افزایش دهند و به تماشاگر فرصت دهند جزئیات محیط را ببیند. مشکل زمانی پدیدار میشود که مکثها بهجای افزودن معنا، فقط زمان روایت را طولانی میکنند.
« دایان در موقعیتی قرار میگیرد که تشخیص این مرزها دشوار میشود. »
قوتها و کاستیها
برخی صحنهها آنقدر پیش از رسیدن به نقطهٔ تازهای ادامه مییابند که ضرباهنگ کلی سست میشود و انتظار، جای کنجکاوی را میگیرد. این کندی بهخصوص وقتی دشوارتر میشود که پیچ داستانی از پیش قابلحدس باشد. در یک روایت معمایی، پیشبینیپذیری الزاماً نقص نیست؛ اگر مسیر رسیدن به نتیجه سرشار از تحول شخصیتی یا تنش عاطفی باشد، دانستن مقصد هم میتواند لذتبخش بماند.
اما «Frontiers» همیشه مواد کافی برای جبرانِ زودفهمیِ مسیر فراهم نمیکند. از همین رو، ممکن است تماشاگر احساس کند فیلم دیر به چیزی میرسد که خودش زودتر دریافته است. جمعبندی «Frontiers» در تصویرسازی و فضاسازی دستاوردهای مشخصی دارد. قاببندیهای زیبا، محیط روستاییِ تیره و حالوهوای وهمآلود، جهانی منسجم میسازند؛ بازی پاسکال بوسییر نیز به مرکز عاطفی فیلم استواری میبخشد.
اثر همچنین ایدهٔ معناداری دربارهٔ مرزهای روانی و خانوادگی پیش میکشد و از خانه و مزرعه برای بازتاب اضطراب شخصیت اصلی بهره میبرد. اما قصهٔ آشنا، پیچ نسبتاً زودقابلحدس، ریتم کشدار و شخصیتهایی که همیشه فرصت کافی برای عمیقشدن نمییابند، توان فیلم را محدود میکنند. «Frontiers» بیش از آنکه با غافلگیری روایی به یاد بماند، با فضای آرام و ناآرامش اثر میگذارد.
« این کندی بهخصوص وقتی دشوارتر میشود که پیچ داستانی از پیش قابلحدس باشد. »
جمعبندی
تماشاگرانی که به درامهای روانشناختیِ آهسته و فضاساز علاقه دارند، ممکن است در قابها و ابهامهایش چیزی برای تأمل بیابند؛ کسانی که انتظار تعلیقی پرتحول و شخصیتپردازی پرکشش دارند، احتمالاً فاصلهٔ میان ظرفیت فیلم و آنچه در نهایت عرضه میکند را حس خواهند کرد.



ثبت دیدگاه