نقد و بررسی
نقد National Theatre Live: The Habit of Art | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تئاتر بهمثابه آزمایشگاهِ حقیقت «عادتِ هنر» آلن بنت، در اجرای «نشنال تئاتر لایو» در سال ۲۰۱۰، بیش از آنکه بازسازی تاریخیِ دیدار دو هنرمند نامدار باشد، نمایشی دربارهٔ چگونگی ساختهشدنِ روایت است: روایتِ زندگی، روایتِ هنر و روایتی که بازیگران هنگام تمرین، از شخصیتهای خود میسازند.
ما با گروهی در اتاق تمرین روبهرو میشویم که «روزی از زندگی کالیبان» را آماده میکنند؛ نمایشی دربارهٔ دیدار خیالی بنجامین بریتن و دبلیو. اچ. اودن. این قابِ تودرتو از همان ابتدا مرز میان اجرا و زندگی را لغزان میکند و تماشاگر را وامیدارد پیوسته بپرسد چه کسی اکنون سخن میگوید: شخصیت تاریخی، بازیگر، یا آدمی که پشت نقش پنهان شده است.
این انتخاب، هم سرچشمهٔ غنای اثر است و هم علت دشواریاش. بنت از ساختار نمایشدرنمایش نه برای خودنمایی صوری، بلکه برای آشکارکردنِ شکاف میان آنچه اجرا میشود و آنچه در پشت صحنه جریان دارد بهره میگیرد. هر بار که تمرین متوقف میشود یا یکی از بازیگران از چارچوب نقش بیرون میآید، تماشاگر به یاد میآورد که تصویر هنرمند بزرگ نیز محصول انتخاب، حذف و تفسیر است.
دو هنرمند، دو گونه بیقراری هستهٔ نمایشی اثر در برخورد بریتن و اودن شکل میگیرد؛ دو دوست و همکار پیشین که پس از سالها دوباره در فضای تخیلی نمایش کنار هم قرار گرفتهاند. بریتن، درگیر اپرای «مرگ در ونیز»، به دنبال راهنمایی است؛ اودن، شاعر سالخورده، با زبان بذلهگو و ظاهری آسودهتر، در برابر او میایستد.
« این انتخاب، هم سرچشمهٔ غنای اثر است و هم علت دشواریاش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما شوخطبعی اودن پوششی ساده برای آسودگی خاطر نیست. گفتوگوهایشان نشان میدهد که هر دو با صورتهایی متفاوت از تردید، فرسودگی و ناتمامی دستوپنجه نرم میکنند. اثر از دامِ ستایش بیچونوچرای چهرههای بزرگ میگریزد. این دو نه تندیسهایی بر فراز زندگی روزمرهاند و نه نابغههایی که الهام همواره و بیوقفه به سراغشان میآید.
آنان آدمهاییاند با عادتها، ضعفها، میلها و لحظههای سکوت؛ کسانی که گذشتهٔ مشترکشان هنوز در واژهها و مکثهایشان حضور دارد. در عین حال، بنت از تبدیل آنها به شخصیتهایی کاملاً روانشناختی نیز پرهیز میکند. آنچه میبینیم، آمیزهای است از تاریخ، خیال و نگاه بازیگرانی که قرار است این دو را روی صحنه بازآفرینی کنند.
خلاقیت پس از فروکشکردن شور عنوان اثر به ایدهای مرکزی اشاره دارد: هنر نه فقط برقِ ناگهانی الهام، بلکه عادتی است که با تکرار، انضباط و ادامهدادن شکل میگیرد. این برداشت، تصور رمانتیک از هنرمند را به چالش میکشد؛ تصوری که آفرینش را نتیجهٔ شورِ همیشگی و نیرویی اسرارآمیز میداند. در جهان بنت، کار هنری ممکن است با تردید، تأخیر و حتی احساس ناتوانی همراه باشد.
مسئله تنها این نیست که هنرمند چه چیزی میآفریند، بلکه این است که چگونه، در روزهایی که شور و اطمینان در دسترس نیستند، به کار ادامه میدهد. این پرسش در لایهٔ تمرین نیز بازتاب مییابد. بازیگر باید متن را از آنِ خود کند، اما همزمان بداند که صدای او جای صدای شخصیت را گرفته است. نویسنده نیز اثرش را به گروهی میسپارد که آن را با برداشتها، اشتباهها و عادتهای اجرایی خود شکل میدهند.
« اما شوخطبعی اودن پوششی ساده برای آسودگی خاطر نیست. »
شخصیتها و اجرا
بدینترتیب، نمایش خلاقیت را کنشی منفرد و منزوی نمیبیند؛ آن را حاصل رابطهای ناپایدار میان نویسنده، اجراگر، شخصیت و مخاطب میسازد. اخلاق زندگینامهنویسی و داوری آیندگان یکی از لایههای مهم اثر، حضور زندگینامهنویس آیندهٔ اودن است. ورود او پرسشی ناراحتکننده را به میان میکشد: زندگی یک هنرمند تا چه اندازه به دیگران تعلق دارد؟
آیا شهرت عمومی، مرزهای خصوصی را از میان میبرد؟ زندگینامهنویس در پی ثبت واقعیت است، اما واقعیتِ زندگی هرگز بیواسطه در دسترس نیست؛ از خلال خاطرهها، اسناد، روایت دیگران و انتخاب نویسنده بازسازی میشود. بنت این مسئله را به جدالی خشک و نظری محدود نمیکند. طنز و برخوردهای انسانی، پرسش اخلاقی را زنده نگه میدارند: آیا دانستنِ جزئیات خصوصی برای فهم آثار هنرمند ضروری است، یا کنجکاویِ پسینی گاه به تصاحب زندگی او میانجامد؟
نمایش، بیآنکه پاسخ قطعی تحمیل کند، نشان میدهد که داوری آیندگان نیز بیطرف و کامل نیست. هر زندگینامه، همچون هر اجرا، نسخهای از زندگی است؛ نسخهای که برآمده از انتخابهای راوی است و ناگزیر چیزی را روشن و چیزی را پنهان میکند. بازیگری و جانبخشیدن به لایهها اجرای گروه بازیگران نقطهٔ اتکای اصلی اثر است.
ریچارد گریفیتس در نقش اودن، گرمایی زمینی و شوخطبعیِ بیتکلف میآفریند، بیآنکه شخصیت را به مجموعهای از لطیفهها فروبکاهد. در برابر او، الکس جنینگز بریتن را با وقار و حساسیتی مهارشده بازی میکند؛ شخصیتی که نیاز به راهنمایی را آشکار میسازد، اما نمیخواهد آن را بهآسانی اعتراف کند.
« اخلاق زندگینامهنویسی و داوری آیندگان یکی از لایههای مهم اثر، حضور زندگینامهنویس آیندهٔ اودن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تضاد میان این دو بازی، به گفتوگوها وزن میدهد و گذشتهٔ مشترکشان را در فاصلههای کوتاه میان جملهها محسوس میکند. فرانسس د لا تور نیز در نقش کی حضوری سنجیده دارد. او در دل آشفتگی تمرین، نیرویی عملی و کمادعاست؛ کسی که باید هم اجرای صحنه را اداره کند و هم با محدودیتهای حرفهای و شخصی کنار بیاید.
بازیهای گروهی، بهویژه در لحظههایی که بازیگران از نقش بیرون میآیند یا دوباره به آن بازمیگردند، لذت ویژهای میآفرینند. تماشاگر میبیند که مهارت اجرایی فقط در باورپذیرکردنِ شخصیت نیست، بلکه در کنترلِ مرزهای میان بازی و خودِ بازیگر نیز هست. طنز، ریتم و آشفتگی سازنده زبان بنت هوشمندانه و دقیق است.
شوخیهایش اغلب از فاصلهٔ میان ادعای والا و واقعیت عملیِ صحنه زاده میشوند: از آشفتگی تمرین، از حساسیتهای بازیگران، یا از برخوردِ بحثهای بزرگ با نیازهای سادهٔ تولید. همین طنز، اثر را از سنگینیِ موضوعاتش نجات میدهد و امکان میدهد سخنگفتن از پیری، میل، مرگ و میراث هنری به خطابهای جدی و یکنواخت تبدیل نشود.
بااینحال، ساختار پیچیدهٔ نمایش گاهی به زیان وضوح تمام میشود. جابهجایی میان اتاق تمرین و جهانِ نمایشِ در حال تمرین، بهویژه هنگامی که بازیگر از شخصیت بیرون میآید و سپس دوباره در آن فرو میرود، ممکن است تماشاگر را برای لحظههایی سردرگم کند. برخی گفتوگوها نیز بهجای پیشبردنِ پیوستهٔ روایت، در مدار ایدهها و شوخیها میچرخند.
« فرانسس د لا تور نیز در نقش کی حضوری سنجیده دارد. »
قوتها و کاستیها
طول اجرای اثر، این مسئله را محسوستر میکند: ریتم در بخشهایی کند میشود و همهٔ لایههای فکری با یک اندازه از نیروی دراماتیک پیش نمیروند. ثبت صحنه و حضور دوربین نسخهٔ «نشنال تئاتر لایو» تجربهای متفاوت از حضور زنده در سالن دارد. دوربین، امکان دیدنِ جزئیات چهره و واکنشهای کوچک را فراهم میکند؛ مکثی کوتاه یا تغییری در نگاه که از فاصلهٔ دور شاید کمتر به چشم آید.
در عوض، خودِ فیلمبرداری گاه حضوری محسوس پیدا میکند. تغییر قاب و جابهجایی دوربین ممکن است توجه را از بازی به شیوهٔ ثبت آن منحرف کند و حسِ تماشای یک اجرای پیوسته را مختل سازد. این انتخاب بهویژه در اثری که پیوسته دربارهٔ اجرا، مشاهده و تفسیر سخن میگوید، معنایی دوگانه دارد. دوربین خود به ناظری دیگر بدل میشود؛ ناظری که تصمیم میگیرد چه کسی در مرکز نگاه باشد.
اما این ظرفیت مفهومی همیشه به سود تماشاگر عمل نمیکند. گاهی حرکت دوربین همچون دخالتی بیرونی احساس میشود، نه بخشی هماهنگ از زبان بصری نمایش. جمعبندی «عادتِ هنر» اثری دربارهٔ بزرگیِ هنرمندان نیست؛ دربارهٔ شکنندگیِ آن بزرگی و کار روزمرهای است که پشت آن قرار دارد. نمایش با پیوندزدنِ زندگینامه، تمرین تئاتر و دیدار خیالی اودن و بریتن، پرسشهایی دربارهٔ خلاقیت، پیری، میل و مالکیتِ روایت پیش میکشد.
بازیهای قدرتمند و دیالوگهای سرزنده، این تأملها را انسانی و سرگرمکننده میکنند؛ هرچند ساختار چندلایه، ریتم نابرابر و حضور گاه مزاحم دوربین میتوانند تجربه را دشوار سازند. بااینهمه، نیروی ماندگار اثر در پاسخهای آماده نیست، بلکه در پرسشی است که آرامآرام برجسته میکند: وقتی الهام دیگر تضمینشده نیست و شور نخستین فروکش کرده، چه چیزی هنرمند را به ادامهدادن وامیدارد؟
« ثبت صحنه و حضور دوربین نسخهٔ «نشنال تئاتر لایو» تجربهای متفاوت از حضور زنده در سالن دارد. »
جمعبندی
پاسخ بنت نه شکوهی افسانهای، بلکه عادتی ساده و دشوار است: بازگشتن به کار، بار دیگر و بار دیگر.
« پاسخ بنت نه شکوهی افسانهای، بلکه عادتی ساده و دشوار است: بازگشتن به کار، بار دیگر و بار دیگر. »
ثبت دیدگاه