نقد و بررسی
نقد Diamonds Are Forever | 1971
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهانی آشنا «الماسها ابدیاند» ساختهٔ گای همیلتون، بازگشت شان کانری به نقش جیمز باند پس از غیبتش در فیلم پیشین مجموعه است؛ بازگشتی که بیش از آنکه بخواهد شخصیت را از نو تعریف کند، بر نیروی آشنایی و جذابیت پیشین او تکیه دارد. باند در پی کشف شبکهای است که الماسهای دزدیدهشده را دوباره وارد بازار میکند.
مأموریت، او را از مسیر قاچاق تا لاسوگاس میبرد و سرانجام بار دیگر پای دشمن دیرینهاش، بلوفلد، را به ماجرا باز میکند. فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست با یک تریلر جاسوسی کاملاً جدی روبهرو باشیم. لحن اثر میان تعلیق، شوخی و ماجراجویی سبکبالانه در رفتوآمد است. این رویکرد گاه به فیلم سرزندگی میبخشد و گاه از انسجام آن میکاهد: ماجراها پیش میروند، اما همیشه حس نمیشود که هر اتفاق با ضرورت دراماتیک مشخصی به رخ میدهد.
نتیجه، اثری است که بیشتر از راه شخصیت محوری و فضای خاصش جذاب میشود تا از راه معماری دقیق پیرنگ. لاسوگاس بهمثابه جهان فیلم مهمترین دستاورد بصری فیلم، بهرهگیری از لاسوگاسِ قدیمی است؛ شهری آکنده از نورهای نئونی، تالارهای پرزرقوبرق، قمار و نمایش. این مکان صرفاً پسزمینهای برای تعقیبوگریزها نیست، بلکه بخشی از هویت اثر را شکل میدهد.
شهری که در آن همهچیز به معامله، ظاهر و فریب آمیخته است، با جهان جاسوسی باند تناسبی طبیعی پیدا میکند. سطح براق و پرزرقوبرق وگاس، در کنار حس اغراقآمیز و گاه نامتعارف فیلم، فضایی میسازد که هم سرگرمکننده است و هم اندکی غریب. بااینحال، فیلم همیشه از این ظرفیت به بهترین شکل استفاده نمیکند.
« باند در پی کشف شبکهای است که الماسهای دزدیدهشده را دوباره وارد بازار میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بعضی مکانها و موقعیتها بیشتر برای نمایش خصلت سرگرمیساز شهر به کار میروند تا برای پیشبرد تعلیق یا تعمیق مضمون. در نتیجه، وگاس گاهی از آنکه محیطی زنده و اثرگذار باشد، به مجموعهای از جلوههای دیدنی بدل میشود. اما همین جلوهها، بهویژه برای تماشاگر علاقهمند به فضای سینمایی دههٔ هفتاد، از عناصر ماندگار فیلماند.
شان کانری و باندِ شوخطبع حضور شان کانری همچنان یکی از ستونهای اصلی فیلم است. او باند را با اقتداری آرام، اعتمادبهنفس و طنزی خشک بازی میکند؛ گویی شخصیت در میانهٔ آشفتگیهای مأموریت نیز از کنترل موقعیت اطمینان دارد. بازگشت او به نقش، فیلم را از همان آغاز صاحب مرکز ثقل میکند. کانری برای ساختن جذابیت، نیازی به اغراق ندارد و در بسیاری از لحظهها تنها با مکث، نگاه یا پاسخ کوتاهی، حالوهوای صحنه را تغییر میدهد.
در این فیلم، باند بیش از آنکه مأموری گرفتار خطرهای سنگین و پیامدهای شخصی باشد، قهرمانی سرگرمکننده و بازیگوش است. شوخیها و برخوردهایش با اطرافیان، بخش مهمی از لذت تماشا را میسازند. این سبک به بازگشت کانری مجال میدهد تا با آسودگی بیشتری از کاریزمای شناختهشدهاش بهره بگیرد؛ اما بهایی هم دارد.
هرچه فیلم بیشتر به بذلهگویی و نمایش خونسردی باند متکی میشود، خطر و فشار مأموریت کمتر احساس میشود. از همین رو، جذابیت بازیگر گاهی جای هیجان روایی را میگیرد، بیآنکه بتواند همهٔ کمبودهای داستان را جبران کند. شخصیتها و رابطههای نابرابر تیفانی کیس، با بازی جیل سنت جان، همراهی متفاوت برای باند است: زنی که با دنیای قاچاق و معامله بیگانه نیست و حضورش صرفاً به تماشای قهرمان محدود نمیشود.
« در نتیجه، وگاس گاهی از آنکه محیطی زنده و اثرگذار باشد، به مجموعهای از جلوههای دیدنی بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
او در بخشهایی از فیلم استقلال و سرسختی نشان میدهد، هرچند نگارش شخصیت همیشه به اندازهٔ ظرفیت بازیگر به او مجال نمیدهد. رابطهٔ باند و تیفانی بیشتر بر کشاکش، شوخی و سوءتفاهم استوار است تا بر پیوند عاطفی عمیق؛ این انتخاب با لحن سبک فیلم سازگار است، اما از وزن احساسی رابطه میکاهد.
در سوی دیگر، دشمنان و چهرههای پیرامونی فیلم، ترکیبی از تهدید و نمایش کمیکاند. بعضی از آنان با رفتارهای نامتعارف و حضور پررنگ، لحظههایی بهیادماندنی میسازند، اما تمرکز داستان بر یک نیروی منسجم و ترسناک کمتر از حد انتظار است. بلوفلد، با بازی چارلز گری، حضوری متفاوت از تصویرهای پیشین شخصیت دارد؛ بااینحال، فیلم به او عمق روانشناختی یا اقتدار دراماتیک کافی نمیدهد.
او بیش از آنکه منشأ هراس پایدار باشد، جزئی از بازی پرهیاهوی اثر است. این تغییر با لحن طنزآمیز فیلم هماهنگ است، اما از ماندگاری رویارویی باند با دشمن دیرینهاش میکاهد. تعلیق، اکشن و ریتم فیلم لحظههای سرگرمکننده و چند تعقیبوگریز و رویارویی پرتحرک دارد، اما اکشن آن بهندرت به اوج هیجان و پیوستگی میرسد.
صحنهها گاه بیشتر بر ایدهٔ عجیب یا موقعیت مضحک تکیه دارند تا بر طراحی پرتنش و رو به افزایش خطر. این انتخاب همیشه ناموفق نیست؛ بعضی لحظهها بهسبب همین بیپروایی خندهدار و دلنشیناند. بااینحال، در قیاس با انتظار از یک ماجرای جاسوسی، شدت و تأثیر تعقیبها کمتر میماند. ریتم نیز یکی از نقاط آسیبپذیر اثر است.
« در سوی دیگر، دشمنان و چهرههای پیرامونی فیلم، ترکیبی از تهدید و نمایش کمیکاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم نزدیک به دو ساعت زمان دارد، اما بخشهایی از آن چنان با شتاب یا پراکندگی پیش میروند که نه تعلیق کافی میسازند و نه اطلاعات را بهوضوح در اختیار تماشاگر میگذارند. خطوط داستانی و سرنخها گاه بهجای آنکه بهتدریج در قالبی روشن کنار هم قرار گیرند، حس انباشتهشدن پیدا میکنند. همین امر ممکن است دنبالکردن قصه را دشوار کند.
در بخشهایی نیز فیلم مکثهایی طولانی دارد که به فضای وگاس فرصت خودنمایی میدهند، اما به کشدارشدن تجربه میانجامند. موسیقی و لحن شنیداری موسیقی جان بری به فیلم هویتی شنیداری میبخشد که با شکوه نمایشی و فضای پرزرقوبرق آن سازگار است. قطعهٔ عنوان با اجرای شرلی بسی، از همان آغاز لحن باشکوه و اغواگرانهای برقرار میکند و عنوان فیلم را به موتیفی موسیقایی بدل میسازد.
موسیقی در بخشهایی که تصویر بهتنهایی از ایجاد تعلیق بازمیماند، به حفظ حس ماجراجویی کمک میکند و در لحظههای پرتحرک نیز انرژی بیشتری به صحنه میدهد. بااینهمه، موسیقی نمیتواند پراکندگی ساختار را برطرف کند. گاهی شکوه صدا و تصویر وعدهٔ ماجرایی پرمخاطرهتر میدهد از آنچه خود روایت واقعاً فراهم میآورد.
این فاصله میان جلوهٔ بیرونی و نیروی درونی، به تجربهٔ کلی فیلم شکل میدهد: اثری که ظاهر و حضور ستارهاش اغلب از استحکام داستانش پیشی میگیرند. طنز و مرز خودآگاهی «الماسها ابدیاند» آشکارا به سوی طنز و اغراق متمایل است. فیلم از فضای جاسوسی جدی فاصله میگیرد و با شخصیتهای عجیب، گفتوگوهای طنازانه و موقعیتهای نامحتمل، نوعی سرگرمی پرآشوب میسازد.
« همین امر ممکن است دنبالکردن قصه را دشوار کند. »
قوتها و کاستیها
برای مخاطبی که باند را در قالب قهرمانی سبکبال و مطمئن میپسندد، این رویکرد میتواند جذاب باشد. فیلم در بهترین لحظههایش میداند که لازم نیست هر صحنه را به تهدیدی مرگبار تبدیل کند؛ گاهی یک برخورد مضحک یا یک شوخی بهموقع، بیش از تعقیبی طولانی در خاطر میماند. اما خودآگاهی اثر همیشه به ظرافت نمیرسد.
شوخیها گاه بیش از اندازه بر سطح میمانند و لحن کمیک، ضرباهنگ معما و خطر را خنثی میکند. نتیجه نه یک کمدی منسجم است و نه یک تریلر جاسوسی پرتعلیق، بلکه آمیزهای از هر دو است که کیفیتش از صحنهای به صحنهٔ دیگر تغییر میکند. همین نوسان توضیح میدهد چرا فیلم میتواند هم خندهدار و مفرح باشد و هم در بخشهایی بیمزه یا خستهکننده به نظر برسد.
جمعبندی «الماسها ابدیاند» بیش از آنکه یکی از منسجمترین ماجراجوییهای باند باشد، فیلمی متکی بر کاریزمای شان کانری، حالوهوای لاسوگاس و آمیزهای از شوخی و نمایش است. فضای نئونی وگاس و موسیقی جان بری به آن شخصیت بصری و شنیداری مشخصی میدهند؛ حضور کانری نیز بسیاری از صحنهها را زنده نگه میدارد.
در برابر این امتیازها، اکشن کمرمقتر، روایت پراکنده، دشمنی نهچندان اثرگذار و ریتم کشدار قرار دارند. ارزش تماشای فیلم به انتظاری بستگی دارد که از آن میرود. اگر قرار باشد با تریلری دقیق، پرتنش و جدی سنجیده شود، کمبودهایش آشکارند. اما اگر آن را بهعنوان سرگرمیای سبک، گاه نامتعارف و آغشته به جذابیت ستارهای کانری ببینیم، لحظههایی دارد که هنوز خوشایندند.
« برای مخاطبی که باند را در قالب قهرمانی سبکبال و مطمئن میپسندد، این رویکرد میتواند جذاب باشد. »
جمعبندی
فیلم در نهایت بهاندازهٔ عنوان پرطمطراقش باشکوه نیست؛ بااینحال، برق و زرقوبرقش را بهکلی از دست نداده است.
« فیلم در نهایت بهاندازهٔ عنوان پرطمطراقش باشکوه نیست؛ بااینحال، برق و زرقوبرقش را بهکلی از دست نداده است. »
ثبت دیدگاه