نقد و بررسی
نقد مدیوم (The Medium) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
وحشت در مرز ایمان و تردید «The Medium» ساختهٔ Banjong Pisanthanakun، وحشتی فراطبیعی است که بهجای آغاز با حادثهای آشکار و پرهیاهو، تماشاگر را به فضای روزمرهٔ خانوادهای در ناحیهٔ ایسانِ تایلند میبرد؛ جایی که باورهای بومی، مناسک خانوادگی و حضور ارواح بخشی از زندگی اجتماعیاند. دوربین گروهی مستندساز نیز در پی ثبت زندگی نیم، شمن محلی، است و همین نگاه ظاهراً واقعگرا، در آغاز به فیلم امکان میدهد جهان خود را بیشتاب و بیتوضیحهای اضافی بنا کند.
داستان به زنی جوان به نام مین میرسد که رفتارهایش نشانههایی از دگرگونی نگرانکننده دارد؛ خانواده میکوشد آن را در چارچوب باور به الههٔ موروثی بفهمد، اما هرچه وضعیت وخیمتر میشود، اطمینان اولیه جای خود را به پرسشی هولناکتر میدهد. فیلم این مسیر را بیآنکه تمام رازهایش را یکباره آشکار کند، به سوی وحشتی تیره و فزاینده پیش میبرد.
وحشت محلی، نه صرفاً آرایش بصری یکی از امتیازهای مهم فیلم، پیوند وحشت با بستر فرهنگی مشخص آن است. شمنباوری و مناسک خانوادگی در اینجا فقط نشانههایی تزئینی برای متفاوت جلوه دادن داستان نیستند؛ بلکه چارچوبی میسازند که شخصیتها از راه آن به بیماری، ارث خانوادگی، وظیفه و نیروی نامرئی معنا میدهند.
همین تفاوت، «The Medium» را از الگوهای آشنای تسخیر در سینمای غربی دور میکند. ترس آن از برخورد دو جهانبینی شکل میگیرد: ایمان به نظمی روحانی که نسلها انتقال یافته، و تردیدی که میپرسد آیا این نظم واقعاً قادر به توضیح آن چیزی هست که در برابر چشم شخصیتها رخ میدهد. فیلم در توصیف روزمرگی نیز هوشمندانه عمل میکند.
« فیلم این مسیر را بیآنکه تمام رازهایش را یکباره آشکار کند، به سوی وحشتی تیره و فزاینده پیش میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نیم تنها چهرهای آیینی و فراانسانی نیست؛ زنی است که در زندگی عادی نیز حضور دارد و نقش معنویاش در دل جامعهای واقعی و ملموس معنا پیدا میکند. این عادیبودن، به جهان فیلم وزن میدهد و باعث میشود رخدادهای غیرعادی در آغاز همچون ترکهایی کوچک در سطح زندگی روزانه به نظر برسند. هرچه این ترکها بیشتر میشوند، فاصلهٔ میان باور و هراس نیز کمتر میشود.
مستندنمایی؛ امتیاز و محدودیت ساختار مستندنما در نیمهٔ نخست، ابزار مناسبی برای ایجاد حس مشاهدهگری است. دوربین اغلب بهجای آنکه مانند دوربین یک فیلم داستانی بر رخدادها مسلط باشد، در مقام ثبتکنندهای حاضر میشود که گویی از کنار ماجراها عبور میکند. گفتوگوها و موقعیتهای عادی، حس مستندی تلویزیونی را تداعی میکنند و مخاطب فرصت مییابد به شخصیتها و مناسباتشان عادت کند.
از این رو، دلهره آرامآرام تهنشین میشود؛ فیلم بهجای آنکه پیوسته با جهشهای ناگهانی بترساند، از انباشتن نشانهها بهره میگیرد. با این همه، این شیوه همواره باورپذیر نمیماند. گاه روشن نیست چرا گروه فیلمبرداری در موقعیتی خطرناک همچنان به ثبت تصویر ادامه میدهد یا چرا حضور دوربین در برخی لحظهها به اندازهای طبیعی جلوه نمیکند که قرارداد مستند را حفظ کند.
در چنین لحظههایی، تماشاگر بیش از آنکه در جهان داستان غرق شود، به سازوکار فیلمسازی فکر میکند. این ضعف، بهویژه در بخشهایی که رخدادها شدت میگیرند، نمایانتر است؛ جایی که فیلم میان واقعنمایی مستندنما و طراحی صحنههای پرتنش رفتوآمد میکند، بیآنکه همیشه بتواند این دو را یکپارچه سازد.
« هرچه این ترکها بیشتر میشوند، فاصلهٔ میان باور و هراس نیز کمتر میشود. »
شخصیتها و اجرا
ریتم کند و خویشتنداری مؤثر کندی نیمهٔ اول، دو اثر متضاد دارد. از یک سو، فرصت کافی برای شکلگیری فضای محلی و معرفی مناسبات خانواده فراهم میکند؛ از سوی دیگر، برخی صحنهها بیش از اندازه کش میآیند و تکرار موقعیتها ضرباهنگ را فرسوده میسازد. فیلم گاهی به جای افزودن لایهای تازه به معما یا شخصیتها، بر همان حس نامطمئن پیشین مکث میکند.
برای تماشاگرانی که انتظار وحشتی پیوسته و پرحادثه دارند، این بخش ممکن است کمرمق یا حتی حوصلهسربر به نظر برسد. اما همین تأخیر در پرداخت، بخشی از سازوکار تعلیق فیلم نیز هست. «The Medium» نمیخواهد از همان ابتدا همهچیز را در قالب یک تهدید روشن عرضه کند؛ تماشاگر، مانند اعضای خانواده، باید میان توضیحهای ممکن سرگردان بماند.
مشکل آنجاست که این صبر گاه به تکرار بدل میشود. وقتی نشانههای مشابه بارها بازمیگردند، راز بهجای عمیقتر شدن، درجا میزند. بنابراین ریتم کند فیلم همزمان سرچشمهٔ فضای سنگین آن و یکی از محدودیتهای اصلیاش است. بازیها و دگرگونی هراسآور مین بازیگران از ستونهای اصلی فیلماند. Sawanee Utoomma در نقش نیم، شخصیتی باورپذیر میسازد که اقتدار معنویاش با تردید و نگرانی انسانی همراه است.
او نقش را به هیبتی یکسره اسرارآمیز تقلیل نمیدهد؛ نیم در عین برخورداری از جایگاهی آیینی، زنی است که باید در برابر بحرانی خانوادگی تصمیم بگیرد و تواناییهایش را محک بزند. همین وجه انسانی سبب میشود کشمکش درونی او نیز در کنار وحشت بیرونی اهمیت پیدا کند. Narilya Gulmongkolpech در نقش مین، بهخصوص در نیمهٔ دوم، حضوری چشمگیر دارد.
« ریتم کند و خویشتنداری مؤثر کندی نیمهٔ اول، دو اثر متضاد دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تغییر تدریجی رفتار و حالتهای او، از مهمترین منابع تنش فیلم است. بازی او از نمایش صرفِ رفتارهای عجیب فراتر میرود و بدن و چهرهاش را به میدان نبردی میان فردیت و نیرویی ناشناخته بدل میکند. این دگرگونی هنگامی مؤثرتر است که فیلم از نمایش مستقیم فاصله میگیرد و اجازه میدهد تماشاگر در نگاهها، سکوتها و مکثها احساس خطر کند.
در مقابل، برخی لحظههای اغراقآمیزتر ممکن است برای عدهای بیش از حد آشنا یا نمایشی جلوه کنند؛ با این حال، انرژی بازی در نیمهٔ دوم به فیلم نیرویی تازه میبخشد. تنش نیمهٔ دوم و افراط در نمایش با نزدیک شدن به نیمهٔ دوم، فیلم از مکث و مشاهده به سوی آشوب و خشونت حرکت میکند. تنش افزایش مییابد و فضای خانوادگیِ نسبتاً محدود، به بستری برای بحرانی رو به گسترش تبدیل میشود.
این تغییر، برای بسیاری از تماشاگران نقطهٔ اوج جذابیت فیلم است: حوادث سریعتر و تهدید ملموستر میشوند و تعلیقِ آرام آغازین جای خود را به وحشتی بیواسطه میدهد. فیلم در این بخش نشان میدهد که چگونه میتواند از فضا و انتظار، به ضرباهنگی پرتنش و تماشایی برسد. با این حال، افزایش شدت همیشه به معنای افزایش اثرگذاری نیست.
تکرار برخی صحنهها و اتکای پررنگ به خونوخونریزی، گاهی از نیروی تخیل میکاهد و خشونت را به نمایش بدل میکند. وحشت روانی فیلم، که پیشتر از نادانستن و تردید تغذیه میکرد، در لحظههایی زیر بار تأکید بیش از حد بر شوک بصری قرار میگیرد. از همین رو، پایانبندیِ رواییِ فیلم را نمیتوان جدا از این افراط بررسی کرد: حرکت به سوی آشوب، هم هیجان میآفریند و هم بخشی از ظرافت تدریجی اثر را کنار میزند.
« تغییر تدریجی رفتار و حالتهای او، از مهمترین منابع تنش فیلم است. »
قوتها و کاستیها
منطق داستان و تصمیمهای شخصیتها قصه در طرح کلی، ایدهای جذاب دارد: میراثی معنوی که قرار است نسلبهنسل منتقل شود، اما در لحظهٔ بحران معلوم نیست نیروی حاضر واقعاً همان چیزی باشد که خانواده تصور میکند. این ابهام، امکان طرح پرسشهایی دربارهٔ ایمان، ارث و مسئولیت را فراهم میآورد. فیلم همچنین با کنار هم گذاشتن اعضای خانوادهای که باورهای یکسانی ندارند، تنش را از سطح مسئلهای فراطبیعی به اختلافی عاطفی و نسلی گسترش میدهد.
اما فیلمنامه همیشه از این ظرفیت بهخوبی استفاده نمیکند. بعضی تصمیمهای شخصیتها بهجای آنکه از منطق عاطفی یا فرهنگیِ روشن سرچشمه بگیرند، بیشتر به نیاز فیلم برای پیش بردن بحران وابستهاند. در لحظههایی ممکن است تماشاگر از خود بپرسد چرا کسی با احتیاط بیشتری عمل نمیکند یا چرا شخصیتها از تجربههای پیشین درس نمیگیرند.
افزون بر این، برخی مسیرهای داستانی نشانههایی از پیشبینیپذیری دارند و فیلم همیشه نمیتواند میان کلیشههای ژانر و تازگی ایدهٔ بومی خود تعادل برقرار کند. ابهام معنوی آن جذاب است، اما هر بخش از روایت به یک اندازه محکم و دقیق پرداخت نشده است. جمعبندی «The Medium» تجربهای نابرابر، اما بهیادماندنی در گونهٔ وحشت فولکلوریک است.
فضای وهمآلود، جزئیات فرهنگی، بازیهای مؤثر و اوج پرتنش نیمهٔ دوم، آن را به اثری گیرا برای دوستداران وحشت تدریجی و مستندنما بدل میکند. در سوی دیگر، ریتم کند و گاه کشدار، ضعفهایی در منطق داستان، تصمیمهای نامعقول شخصیتها و نوسان در باورپذیری قالب مستندنما مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیت فیلم به یک اندازه شکوفا شود.
« این ابهام، امکان طرح پرسشهایی دربارهٔ ایمان، ارث و مسئولیت را فراهم میآورد. »
جمعبندی
قدرت اصلی فیلم در آن است که ترس را از دلِ پرسشی دربارهٔ ایمان و میراث بیرون میکشد، نه فقط از دلِ ظاهر هولناک رخدادها. ضعفش نیز آنجاست که گاه به جای اعتماد به همین اضطراب خزنده، آن را با تکرار و خشونت مستقیم جایگزین میکند. با وجود این کاستیها، جهان محلیِ زنده و بازیهای پرقدرتش باعث میشوند «The Medium» مدتها پس از پایان تماشا در ذهن بماند؛ نه لزوماً بهعنوان اثری بینقص، بلکه بهعنوان فیلمی که فضای خاص خود را با جسارت میسازد.
« ضعفش نیز آنجاست که گاه به جای اعتماد به همین اضطراب خزنده، آن را با تکرار و خشونت مستقیم جایگزین میکند. »
ثبت دیدگاه